کد خبر:۵۰۱۷
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۸
تعداد بازدید: 7188
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
اسیدپاشی هولناک پدرشوهر به عروس جوان
پدرشوهر یک زن وقتی دید وی قصد ندارد به زندگی با پسرش بازگردد به اسیدپاشی هولناک دست زد.
پدرشوهر یک زن وقتی دید وی قصد ندارد به زندگی با پسرش بازگردد به اسیدپاشی هولناک دست زد.
این جنایت تلخ در شهرضا رخ داد و پدرشوهر اسیدپاش هنوز تحت اتهام سنگین قرار دارد.
زماني كه «معصومه» با پسر 5 ساله و پدرشوهر سابقش در پارك مشغول تفريح بود هرگز تصور نمی‌‌کرد كه اين مرد نقشه انتقامجويانه اسيدپاشي به وي را در سرش مي‌پروراند تا جز فرياد «سوختم سوختم» راهي براي حفاظت از چهره و چشم‌هايش نداشته باشد.
شامگاه 11 شهريورماه سال گذشته مردم يكي از محلات شهرضا در استان اصفهان با صداي جيغ و فرياد زني جوان از خواب بيدار شدند.
همسايگان با حضور در كوچه با پيكر سوخته زن جواني روبه‌رو شدند در حالي كه او دستان خود را روي صورت و چشم‌هايش گذاشته بود و فرياد مي‌زد «سوختم، سوختم».
معصومه 28 ساله با بيان اينكه 2 سال پيش بعد از 6 سال زندگي مشترك به خاطر اختلاف شدید از همسرش جدا شده بود، گفت:‌ بعد از جدايي به همراه پسر 5‌ساله خود به نام «آرين» و در كنار خانواده‌ام به زندگي ادامه دادم.
وي با بيان اينكه همسرش بعد از جدايي به موادمخدر روي آورد، گفت:‌ حسينعلي پدرشوهرم، فكر مي‌كرد من موجب اعتياد و مشكلات عصبي پسرش شده‌ام و چندين‌بار به من گفت بايد به زندگي او بازگردم اما بدرفتاري‌هاي شوهرم در دوراني كه با او زندگي مي‌كردم آنقدر زياد بود كه نتوانستم وي را ببخشم.
به گفته وي، بر اساس حكم دادگاه پدربزرگ آرين مي‌توانست هر 2 هفته يكبار وي را به گردش ببرد اما سال گذشته حسينعلي درخواست كرد كه بيشتر از هفته‌اي 2 بار آرين را ببيند.
معصومه ادامه داد:‌ در ديدارهايي كه هر از چندگاهي با پدرشوهر سابقم داشتم اصرار به بازگشت من داشت اما من درخواست‌هاي وي را مبني بر ادامه زندگي با پسر معتادش قبول نمي‌كردم.
وي درباره روز حادثه با بيان اينكه آن روز به اصرار پسر و پدرشوهرش به يكي از پارك‌هاي شهرضا رفتيم، گفت:‌ وقتي ساعت 11 شب به خانه رسيديم آرين در آغوش من خوابيده بود. حسينعلي با بيان اينكه براي آرين هديه‌اي تهيه كرده از من خواست تا بچه 5 ساله‌ام را به داخل خانه ببرم و حتي براي آنكه اعتماد مرا جلب كند 2 بسته هديه كادوپيچ شده را كه در صندوق عقب خودرویش بود به من نشان داد.
وي افزود:‌ هنگامي كه نزد حسينعلي براي گرفتن هديه‌ آرين آمدم، او گفت چشم‌هايت را ببند چرا كه براي تو نيز هديه‌اي تهيه كرده‌ام و مي‌خواهم ذوق‌زده‌ات كنم. به گفته معصومه، هنگامي كه وي چشم‌هايش را براي گرفتن هديه از حسينعلي بسته بود، او اسيدي را كه از قبل تهيه كرده بود روي صورتش مي‌پاشد. وي افزود:‌ در حالي كه بشدت مي‌سوختم همسايه‌هاي شاهد ماجرا، به دست و صورتم آب پاشيدند و توسط آنان به بيمارستان منتقل شدم.
اين قرباني اسیدپاشی افزود:‌ بر اساس نظر پزشك معالج چشم چپم از بين رفته و از آنجا كه تا زماني كه پلك سمت راستم آمادگي عمل پيدا نكند نمي‌توانند چشم راستم را عمل كنند، تاكنون 4 عمل روي پلك چشم راستم انجام شده است. معصومه در ادامه با بيان اينكه پدرشوهرش به مدت 2 ‌ماه در بازداشت موقت بود، گفت:‌ پس از مدتي متوجه شديم وی با وثيقه 50 ميليون توماني از زندان آزاد شده است. وي با بيان اينكه تاكنون 2 بار براي تشخيص ميزان جراحات چشم و صورت به پزشكي قانوني مراجعه كرده، گفت: حسينعلي در اعترافات خود با بيان اينكه داراي مشكلات مغزي و اعصاب است عنوان كرد كه هنگام اسيدپاشي دچار جنون آني شده است.
وي درباره رابطه خود با پسر 5 ساله‌اش با بيان اينكه آرين كينه‌اي از خانواده پدري خود به دل گرفته است، گفت:‌ بنا به توصيه دوستان قرار است وي را پيش يك مشاور كودكان ببريم.
معصومه با بيان اينكه تا مدت‌ها پسرش تحت‌تاثير فريادهاي شب حادثه از خواب بيدار مي‌شد، گفت:‌ بنا به درخواست من و پدر و مادر و اطرافيانم تا مدت‌ها پسرم را به ديدن من نمي‌آوردند چرا كه وي از ماسك روي صورت من بشدت مي‌ترسيد و وحشت داشت.
وي در ادامه با بيان اينكه پدرشوهرم چندين‌بار اقوامش را براي گرفتن رضايت فرستاده است، گفت:‌ آنان مدعي هستند اين اتفاق ناخواسته بوده و درخواست رضايت دارند.
معصومه با بيان اينكه هزينه درمان وي بسيار سنگين است، گفت:‌ پول يكي از مشكلات من براي ادامه مسير درمان است.
بنا به این گزارش، یکی از چشم‌های معصومه بینایی کامل خود را از دست داده و وی خواستار مجازات پدرشوهر اسیدپاش خود است. قدس
 
 
------------------------------------
 
 
بازي شوم!

ترم اول دانشگاه بودم که با وحيد آشنا شدم که کاش حد ارتباطم را با نامحرم رعايت مي کردم . او پسر خوش برخورد و با کلاسي بود و در لابه لاي حرف هايش ابراز عشق و علاقه مي کرد. اين پسر جوان انتظار داشت که مدتي به طور مخفيانه با هم رابطه داشته باشيم ولي اين پيشنهاد را نپذيرفتم و موضوع را به پدر و مادرم اطلاع دادم. من از پسر مورد علاقه ام نيز خواستم در اين باره با خانواده اش صحبت کند. «الهام» که براي مشاوره به دايره اجتماعي کلانتري احمدآباد مشهد مراجعه کرده بود افزود: وحيد يک روز همراه دايي و زن دايي اش به خانه ما آمد و آن ها ادعا مي کردند که پدر و مادرش افراد بسيار تعصبي هستند و احساسات فرزندشان را درک نمي کنند. دايي وحيد به پدرم تعهد داد که در صورت  آشنايي بيشتر و توافق براي ازدواج، خودش پيش قدم خواهد شد و حتي از نظر اقتصادي نيز خواهرزاده اش را پشتيباني خواهد کرد. پدر و مادرم که اين نوع خواستگاري را نوعي توهين تلقي مي کردند عصباني شدند و اظهار داشتند خواستگار دخترمان بايد با پدر و مادرش به خانه ما بيايد و قرار نيست قبل از عقد و نامزدي رسمي رفت و آمدي وجود داشته باشد. با اين شرط والدينم، وحيد قول داد که به زودي همراه پدر و مادرش به خواستگاري ام خواهد آمد. پسر مورد علاقه ام روز بعد از مراسم خواستگاري، در دانشگاه مرا ديد و گفت حاضر است جانش را برايم فدا کند و بدون من مي ميرد. با شنيدن اين جملات احساسي، هيجاني شدم و دلم براي او خيلي سوخت. متاسفانه ارتباط خودم را بدون اطلاع خانواده ام با پسري که ادعاهاي زيادي داشت ادامه دادم و وحيد هميشه مي گفت پدر و مادرت احساسات تو را درک نمي کنند و اگر حرف  دايي ام را جدي مي گرفتند الان ما به طور رسمي زن و شوهر بوديم. من تحت تاثير اين حرف ها نسبت به والدينم بدبين شدم و کم کم از آن ها فاصله گرفتم اما افسوس که نمي دانستم فاصله گرفتن از پدر و مادري که خوشبختي ام را مي خواستند باعث مي شود تا به دام هوس هاي شيطاني وحيد بيفتم و ... پسر مورد علاقه ام با حيله و نيرنگ فريبم داد و مدتي از اين ماجرا گذشت. منتظر بودم تا او همراه خانواده اش به خواستگاري ام بيايد ولي هر روز بهانه اي جور مي کرد و مي گفت خانواده اش با اين ازدواج موافق نيستند. وحيد پس از چند روز غيبت، وقتي به دانشگاه برگشت شيريني عروسي با دختر عمويش را پخش کرد. من در اين بازي شوم قرباني احساسات خودم شدم و تاسف آورتر اين که وحيد هنوز هم دست بردار نيست و مي گويد بايد به رابطه مخفيانه مان ادامه بدهيم در غير اين صورت مدارک و عکس هايي در اختيار دارد که مي تواند آبرو و حيثيتم را به باد بدهد. خراسان
 
 
---------------------------------
 
 
 
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
سارا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۵
0
3
مرتیکه خودت تو تربیت بچت کم کاری می کنی بعد انگل تحویل جامعه میدین بعدش تقصیراتتو میذاری گردن بقیه
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: