کد خبر:۴۸۷۶
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۷
تعداد بازدید: 7057
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
فيلم مخفيانه!
از روزي که فهميدم اين مرد بي مسئوليت قصد دارد براي تامين هزينه هاي موادمخدر خود مرا به دام فساد اخلاقي بکشاند و مورد سوء استفاده دوستان بي سروپايش قرار دهد، ...
دردسرهای جلیقه ضدچاقو در سوئد
 
2 جوان سوئدی سعی کردند جلیقه ضدچاقویی که تازه خریده بودند را امتحان کنند اما در نهایت سر از بیمارستان در آوردند. اخیرا 2 جوان سوئدی تصمیم گرفتند از طریق پوشیدن جلیقه ضدچاقو و فروکردن چاقو درون آن، جنس و کارآیی آن را امتحان کنند. نخستین‌ آزمایش مثبت بود و جلیقه ضدچاقو توانست بدن یکی از جوانان را در برابر چاقو ایمن نگاه دارد. اما دومین امتحان با موفقیت همراه نبود و منجر به انتقال فرد آسیب‌دیده به بیمارستان شد. در این باره زمانی که چاقو به جلیقه اصابت می‌کند، جلیقه نمی‌تواند عمل محافظت خود را انجام دهد و چاقو به درون بدن فرد فرو می‌رود. با این حال هنوز مشخص نشده که چرا جلیقه ضدگلوله نتوانسته است عمل عادی خود را انجام دهد. گفتنی است، هر 2 جوان هنگام این آزمایش خطرناک در حالت عادی قرار نداشته و بنا به اعلام پلیس میزان زیادی مشروبات الکلی مصرف کرده بودند
 
-------------------------------------
 
عدم‌باروري شوهر، تهديد پدر و طلاق اجباري همسر

زني با مراجعه به دادگاه خانواده شهيد محلاتي به درخواست و اجبار پدرش و برخلاف ميل باطني‌اش تقاضاي طلاق كرد.

به گزارش ايسنا زني با مراجعه به شعبه‌ي 240 دادگاه خانواده برخلاف ميل باطني‌اش كه نمي‌خواست از شوهرش جدا شود، تقاضاي طلاق داد. زن جوان در حضور قاضي شعبه گفت: شش سال پيش با همسرم ازدواج كردم و در طي اين سال‌ها كوچك‌ترين مشكلي با او نداشتم اما پدرم به اجبار از من خواسته از او جدا شوم و من نمي‌توانم تحت هيچ شرايطي پدرم را از اين خواسته‌اش منصرف كنم.

قاضي اكبري دليل اجبار پدر اين زن را نسبت به اين مساله پرسيد و زن در پاسخ گفت: من تنها فرزند خانواده هستم و متاسفانه همسر من قدرت باروري ندارد و پدرم اين ادعا را دارد كه آرزوي ديدن فرزند من را دارد و بارها همسرم را تهديد كرده است كه اگر راضي به اين جدايي نشود او را به زندان خواهد انداخت.

زن جوان در ادامه گفت: در عقدنامه حق طلاق با من است و چون همسرم مبلغ بسيار بالايي چك و سفته نزد پدرم دارد، پدرم مرا تهديد كرده كه اگر از او جدا نشوم او را به زندان خواهد انداخت.

اين زن هم‌چنين بيان كرد: چندين بار به طور پنهاني محل زندگي‌مان را تغيير داديم اما هر بار پدرم من را به اجبار به منزل خودش راهي كرده و اجازه نداده كه در كنار همسرم به زندگي آرام خود ادامه دهم.

شوهر اين زن در حالي كه بسيار ناراحت بود، اظهاركرد: من هرگز پدر همسرم را نمي‌بخشم، او فكر مي‌كند چون وضع مالي بسيار خوبي دارد، مي‌تواند هر كاري كه مطابق ميلش است را انجام دهد، من به دليل علاقه‌اي كه به همسرم دارم، بعد از هشت ماه دعوا با پدر وي برخلاف ميل باطني‌ام راضي به اين جدايي شدم، زيرا همسرم در اين مدت به دليل مصرف قرص‌هاي اعصاب بيمار شده است.

زن جوان تمام حق و حقوق مربوط به خود را بخشيد و قاضي جلسه بعد از شنيدن اظهارات طرفين حكم طلاق را صادر كرد.
 
----------------------------------------
 
 
فيلم مخفيانه!

اسکناس هاي بي زبانم را ۲دستي به سعيد تقديم کردم تا قرض هايش را بدهد اما او با پولي که از من گرفت سرم کلاه گذاشت و هزينه هاي جشن عروسي با دختر موردعلاقه اش را تامين کرد. زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري شهيد هاشمي نژاد مشهد افزود: شوهرم به مواد مخدر اعتياد داشت و هرچه تلاش کردم تا او را از منجلاب اعتياد نجات دهم نتيجه اي نگرفتم. من سوختم و ساختم اما از روزي که فهميدم اين مرد بي مسئوليت قصد دارد براي تامين هزينه هاي موادمخدر خود مرا به دام فساد اخلاقي بکشاند و مورد سوء استفاده دوستان بي سروپايش قرار دهد، راهم را از او جدا کردم و با برعهده گرفتن سرپرستي دختر کوچکم از او جدا شدم. من با حمايت قانون مبلغ ۹ميليون تومان نيز به عنوان مهريه از او گرفتم و اميدوار بودم که با اين پول بتوانم براي آينده بچه ام کاري انجام بدهم. ۶ماه گذشت و به طور اتفاقي با جواني آشنا شدم که به عنوان مسافر سوار خودروي پرايد او شده بودم. مرد جوان ادعا مي کرد چون همسرش، زني خياباني است و به مواد مخدر اعتياد دارد مي خواهد او را طلاق بدهد.
زن جوان افزود: سعيد با اين حرف هاي چرت و پرت، روي احساساتم پا گذاشت و مرا خام کرد تا جايي که به اميد ازدواج مان پس از جدايي از همسرش،ارتباط برقرار کرديم و حتي به طور موقت باهم محرم شديم. حدود ۲ماه از آشنايي مان گذشت و سعيد با چرب زباني و محبت هاي دروغين، آن قدر مرا شيفته خود کرده بود که ديوانه وار دوستش داشتم و براي ديدارش لحظه شماري مي کردم.دختر کوچکم نيز سعيد را دوست داشت و به او دلبسته شده بود. هنوز ۳ماه از آشنايي مان نگذشته بود که او ادعا کرد براي طلاق همسرش و همچنين پرداخت قرض هاي خود نياز به مبلغي پول دارد. من ساده لوح تمام پولي که از بابت مهريه ام دريافت کرده بودم را ۲دستي تحويلش دادم و قرار شد که سعيد اين پول را ۲ماهه برگرداند و باهم ازدواج کنيم. اما از آن روز به بعد ديگر هيچ خبري از او نداشتم تا اين که فهميدم او از روز اول دروغ گفته، چرا که سعيد مجرد بوده و با پولي که از من بيچاره گرفته هزينه هاي جشن عروسي اش را تامين کرده است. با عصبانيت به سراغش رفتم اما او تهديدم کرد و گفت: تصويرهايي به طور مخفيانه از من فيلمبرداري کرده که اگر يک کلمه حرف بزنم آن تصاوير را منتشر خواهد کرد. نمي دانم چه خاکي بر سرم بريزم و مانده ام که چرا با وجود يک شکست در زندگي، مرتکب چنين حماقتي شدم!
 
-----------------------------------
 
علف تلخ!

من از دخترم پرسیدم که چرا اینقدر ناراحت هستی؟ شهره در جوابم گفت پسر مورد علاقه‌اش او را به مواد مخدر معتاد کرده است. نگران دخترم بودم و می‌ترسیدم مبادا شوهرم از موضوع بویی ببرد. هر چه زنگ می‌زدم گوشی « شهره» خاموش بود و تماس‌هایم بی‌جواب می‌ماند. نمی‌دانستم چه کار کنم تا اینکه به شماره تلفن همکلاسی دخترم زنگ زدم.
 
بهاره که از شنیدن خبر تاخیر شهره دلواپس شده بود، گفت شاید او به خانه دوست‌پسرش رفته باشد. من نشانی خانه پسر جوان را گرفتم و با تاکسی تلفنی خودم را به محل مورد نظر رساندم. وقتی زنگ در این خانه را زدم زنی خوش‌رو در را باز کرد. او با رویی خوش از من دعوت کرد به داخل خانه بروم و گفت خودم می‌خواستم با شما تماس بگیرم و بگویم که شهره جان یکی، دو ساعت میهمان ما است. زن 38 ساله در دایره اجتماعی کلانتری سجاد مشهد افزود: زندگی مجلل و خانه بسیار شیک این خانواده مرا تحت‌تاثیر قرار داده بود و برای همین هم وقتی با شهره روبه‌رو شدم سعی می‌کردم خودم را باکلاس نشان بدهم و چیزی درباره علت حضور او در آن خانه نپرسیدم. مادر آرش با شیرینی و شربت از من پذیرایی کرد و گفت: دختر بسیار خوب و زیبایی دارید. شهره و آرش همدیگر را دوست دارند و ما باید شرایطی را ایجاد کنیم تا آنها برای ازدواج و تشکیل زندگی عاشقانه در آینده آماده شوند. اگر ما بر این رفت و آمدها کنترل داشته باشیم آنها یک ماجرای عشقی سالم و مطمئن را تجربه خواهند کرد و...! من تحت‌تاثیر این حرف‌ها قرار گرفته بودم و در ذهنم روزهایی را به تصویر می‌کشیدم که دخترم صاحب شوهری ثروتمند و زندگی مجللی است و بتواند جلوی دخترهای فامیل از همه یک سر و گردن بالاتر باشد.
 
آن روز با شهره به خانه برگشتیم و درباره این ماجرا به شوهرم چیزی نگفتیم. اگر چه دختران خواهرم خیلی زود متوجه شدند که قرار است شهره با جوانی پولدار ازدواج کند. متاسفانه از آن به بعد دخترم هر موقع می‌خواست به دیدن پسر مورد علاقه‌اش برود بهانه‌ای پیدا می‌کردم تا به مادر آرش عرض احترامی بکنم و خودم دخترم را راهی آن خانه لعنتی می‌کردم. مدتی گذشت و حرارت و رفتار شهره تغییر کرده بود و دیگر با آرش تماسی نداشت. من از او پرسیدم که چرا این‌قدر ناراحت هستی؟ شهره جواب داد پسر مورد علاقه‌اش او را به مواد مخدر معتاد کرده است، حالا می‌گوید که ما به درد هم نمی‌خوریم و نمی‌توانیم با هم ازدواج کنیم. با شنیدن این حرف دنیا روی سرم خراب شد و مثل اجل معلق خودم را به خانه آرش رساندم اما مادر این پسر جوان خیلی خونسرد گفت: تصمیم داریم پسرم را به خارج از کشور بفرستیم و او معتقد است که نمی‌تواند با شهره خوشبخت شود. مثل اینکه این دختر علف تلخی برای بزی ما بوده است و...! در آن لحظه دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و مادر آرش را مورد ضرب و شتم قرار دادم که موضوع به اینجا کشیده شد. اگر شوهرم بفهمد چه اتفاقی افتاده است مرا هم طلاق خواهد داد و نمی‌دانم من به عنوان یک مادر چرا چنین حماقتی کردم.
برچسب ها: چاقو ، طلاق
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: