کد خبر:۴۸۴۸
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۳
تعداد بازدید: 4699
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
سرنوشت مرموز دختر 5 ساله
اين زن كه 4 سال قبل فرزند خردسالش را به مادرشوهرش سپرده بود، مدعي است دختر كوچولويش فروخته شده است.
ادعاي يك زن درباره ناپديد شدن دختــر 5 ساله‌اش، به تشكيل پرونده جنجالي در دادگاه انجاميد.
اين زن كه 4 سال قبل فرزند خردسالش را به مادرشوهرش سپرده بود، مدعي است دختر كوچولويش فروخته شده است.
به گزارش خبرنگار ما، اوايل پائيز امسال زن 30 ساله‌اي به نام «سحر» به دادسراي ناحيه 4 رسالت رفت و با تسليم شكايت ادعاي عجيبي مطرح كرد. وي با چشمان اشكبار به بازپرس گفت: «آقاي قاضي شما را به خدا كمكم كنيد و دختر 5 ساله‌ام را به من برگردانيد چرا كه مطمئنم «شيما»ي مرا فروخته‌اند»!
وي در حالي كه از همسر سابق و مادرشوهرش به اتهام كودك آزاري و فروش فرزندش شكايت داشت، ادامه داد: «چهار سال قبل به علت بيماري در يكي از بيمارستان‌هاي تهران بستري شدم. آن موقع دخترم «شيما»، يك ساله و شيرخواره بود. بنابراين با دلتنگي و اندوه زياد از مادرشوهرم خواستم مراقب دخترم باشد تا از بيمارستان مرخص شوم كه او هم پذيرفت.
با اين حال مدتي بعد از بيمارستان مرخص شدم. اما افسوس كه شوهرم به بهانه‌هاي واهي و بي‌اساس بناي ناسازگاري گذاشت و با بيان اين كه نمي‌خواهد بقيه عمرش را صرف مراقبت از زن بيمارش كند به زور طلاقم داد. بنابراين ناخواسته از خانه بخت به خانه پدرم برگشتم و براي گرفتن حضانت دخترم، دادخواست دادم اما در جلسات رسيدگي به پرونده، هيچگاه همسر يا دخترم را نديدم تا اين كه پس از مدتها پيگيري، با حكم دادگاه، سرپرستي «شيما» تا هفت سالگي به من واگذار شد اما وقتي همراه مأمور كلانتري و دادورز اجراي احكام براي تحويل گرفتن بچه به خانه مادر شوهرم رفتيم او منكر تحويل گرفتن بچه شد و ادعا كرد در اين چند سال شيما را نديده و به طور كامل از او بي‌خبر است.»زن دلشكسته ادامه داد: همسر سابقم نيز حرف‌هاي مادرش را تكرار مي‌كرد تا اين كه از زبان يك آشنا شنيدم شوهرم در اين سال‌ها بيكار بوده و به همين خاطر هم دختر كوچولويم را به زني بلند قد و ناشناس فروخته است.بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات شاكي، همسر سابق شاكي و مادرش را احضار كرد. «كريم» در دفاع از خود گفت: «همسرم دروغ مي‌گويد چرا كه هنگام طلاق، تكليف بچه را روشن كرديم و بچه نزد مادرش ماند.»مادر وي نيز منكر اظهارات عروس سابقش شد.بدين ترتيب بازپرس دادسراي رسالت پس از بررسي‌هاي قضايي و به دليل نبود دلايل كافي، قرار منع تعقيب متهمان را صادر كرد اما با اعتراض زن جوان پرونده در اختيار شعبه 1085 دادگاه عمومي تهران مستقر در مجتمع قضايي مدرس قرار گرفت و قاضي «حميد عبدالمنافي» - رئيس دادگاه - پس از بررسي مدارك موجود در پرونده، قرار صادره را نقض و دستور تحقيق از شهود را صادر كرد. وي از بازپرس پرونده خواست تحقيقات كامل تا زمان پيدا شدن بچه و رفع ابهام‌ها را از طريق مأموران پليس آگاهي پيگيري نمايد
 
-------------------------------------

نقشه خواستگار قلابي براي دختر دانشجو

دختر دانشجو، پس از آشنايي خياباني با مهندس قلابي نمي‌دانست مرد تبهكار چه نقشه‌اي در سر دارد. 
چند روز قبل زن و مرد جوان شيك‌پوشي وارد مغازه موتوسيكلت‌فروشي در حوالي ميدان رازي - گمرك - شدند. مرد شيك‌پوش پس از انتخاب يك دستگاه موتور 12 ميليون توماني به فروشنده گفت: «براي بررسي كامل موتور بايد چند دقيقه‌اي آن را در خيابان بررسي كنم. براي اطمينان خاطر شما، همسرم - اشاره به زن جوان - همين جا مي‌نشيند تا برگردم.حدود يك ساعتي از رفتن مرد جوان گذشته بود كه فروشنده از زن جوان پرسيد خانم ببخشيد من بشدت نگران هستم. مي‌ترسم براي شوهرتان اتفاقي افتاده باشد. ممكنه با تلفن همراهشان تماس بگيريد. «سميه» با دستپاچگي شماره مسعود را گرفت اما تلفن خاموش بود. مرد فروشنده كه بشدت عصباني شده و از كوره در رفته بود بلافاصله با پليس 110 تماس گرفت.سميه در بازجويي‌ها به مأموران گفت: «دانشجوي سال آخر رشته حقوق هستم كه چهار روز قبل به طور اتفاقي و در ايستگاه مترو با مرد شيك‌پوشي كه خود را مديرعامل يك شركت واردات و صادرات معرفي مي‌كرد آشنا شدم.او با چرب زباني و حرف‌هاي فريبنده شماره تلفن همراهم را گرفت و دو بار نيز همديگر را ملاقات كرديم. خيلي زود هم از وضعيت خوب مالي و خانوادگي‌اش و علاقه‌مندي شديد براي ازدواج با من گفت.امروز هم از من خواست براي انتخاب و خريد موتوسيكلت همراهي‌اش نمايم.»پس از بازجويي‌هاي مقدماتي و تشكيل پرونده، دختر جوان پس از سپردن وثيقه با دستور بازپرس دادسراي ناحيه 11 آزاد شد. در حال حاضر نيز تلاش براي رديابي و دستگيري مهندس قلابي ادامه دارد.
 
 
-----------------------------------------
 
 
6 هزار دزدي در کارنامه قهرمان موتورسواری 

قهرمان پیست موتورسواری، 6 هزار سرقت در کارنامه تبهکاری خود به ثبت رساند. این مرد 37 ساله به نام «آرش» معروف به «لبوقرمز» 2‌بار از زندان مرخصی گرفت و دیگر بازنگشت. این دزد تک‌رو سوار موتور می‌شد و توطئه سرقت‌های میلیاردی خود را به مرحله اجرا می‌‌گذاشت.
آذرماه سال‌جاری وقتی ماموران پلیس در جریان سرقت‌های زیادی در محدوده مرکز پایتخت قرار گرفتند، رسیدگی به این پرونده حساس را آغاز کردند. مالباخته‌ها مدعی بودند که مرد موتورسوار با پلاک مخدوش دست به سرقت کیف، لپ‌تاپ، گردنبند و... زده و پا به فرار می‌گذاشت. ماموران تجسس کلانتری 148 انقلاب با دریافت دستور قضایی از سوی هاشمیان، بازپرس شعبه اول دادسرای جنایی تهران دستگیری این دزد زنجیره‌ای را در دستور کار خود قرار دادند. یکی از مالباخته‌ها در شکایت خود گفت: ساعت 9 شب بود که از محل کارم به خانه می‌رفتم. در یکی از کوچه‌های خلوت خیابان جمالزاده موتورسواری به سمت من آمد و قصد سرقت کیف مرا داشت.
وی افزود: در برابر دزد تنها مقاومت کردم اما ناگهان این مرد که کلاه بر سر داشت، قمه‌ای از جیبش درآورد و به سمت من گرفت. وحشت کردم. او مرا تهدید به مرگ کرد و با قاپیدن کیفم پا به فرار گذاشت. داخل کیفم 700 هزار تومان پول، مدارک شناسایی و لپ‌تاپم بود. تحقيقات از مالباخته‌ها نشان می‌داد دزد تک‌رو سوار بر موتوری که پلاک ندارد یا پلاکش مخدوش است طعمه‌های خود را شکار کرده و دست به دزدی می‌زند. دزد تک‌رو وقتی با مقاومت طعمه‌های خود روبه‌رو می‌شد با قمه و چاقو آنها را مجروح می‌کرد. با توجه به حساسیت موضوع و خطرناک بودن دزد موتورسوار، تیم تحقیق به چهره‌نگاری متهم از سوی مالباخته‌ها پرداخت.
پس از چهره‌نگاری و بررسی آلبوم مجرمان سابقه‌دار ردی از جوان سابقه‌داری به نام آرش به دست آمد. تحقیقات نشان داد این متهم که صورت قرمزی دارد در بین دوستان و آشنایان معروف به «لبو قرمز» ‌است که 2‌بار به اتهام سرقت و کیف‌قاپی دستگیر شده و 6 سال پشت میله‌های سلول بوده است. وی از 17 سال پیش زمانی که 20 سال بیشتر نداشت پا در باند‌های کیف‌قاپی گذاشته است. این متهم سابقه‌دار آخرین‌بار سال 88 با سپردن وثیقه از زندان مرخصی گرفته و دیگر بازنگشته بود. با دریافت این اطلاعات، دستگیری «لبو قرمز» در دستور کار پلیس قرار گرفت. 11 دی‌ماه سال‌جاری ماموران کلانتری 148 انقلاب، این متهم را حوالی میدان هفت‌تیر مشاهده کردند. این تبهکار موتورسوار با دیدن ماموران قصد زیر گرفتن آنها و فرار از دست ماموران را داشت اما در نقشه خود ناکام ماند و دستگیر شد.
این متهم 37 ساله که موتورسوار بسیار ماهر و قهرمان پیست بوده در بازجویی‌ها به 6 هزار سرقت، کیف‌قاپی و گردنبند قاپی در محدوده خیابان‌های عباس‌آباد، انقلاب، ونک، گاندی، یوسف‌آباد و‌ فلسطین اقرار کرد.
آرش در بازجویی‌ها گفت:‌سوار موتور می‌شدم و پلاکش را مخدوش می‌کردم تا قابل شناسایی نباشد. همیشه قمه و چاقو همراهم بود. هرکسی مقاومت می‌کرد تهدیدش می‌کردم یا ضربه‌ای به دستش می‌زدم. وی افزود:‌از بچگی به موتورسواری علاقه داشتم و قهرمان پیست هستم. هیچ‌کس حریفم نمی‌شود. همه وقتی می‌خواستند تعقیبم کنند، موفق نمی‌‌شدند، چون به صورت ماهرانه موتورسواری می‌کنم و هیچ‌کس حریفم نیست. آرش لبو ادامه داد: ‌در دزدی‌هایی که انجام دادم میلیارد‌ها تومان پول به جیب زده‌ام و حاضرم رضایت همه مالباخته‌ها را جلب کنم. قهرمان موتورسواری پس از اقرار به دزدی‌های بزرگ، با قرار قانونی روانه زندان شد و بررسی‌های پلیسی و قضایی در این زمینه برای افشای حقایق ادامه دارد.
 
 
-----------------------------------
 
 
ضجه هاي غريبانه!

بعد از مرگ شوهرم تصميم گرفتم براي بچه هايم هم پدر باشم و هم مادر، اما افسوس که به اصرار خانواده ام تن به ازدواجي عجولانه دادم و همسر مردي عياش و هوسران شدم که بويي از انسانيت و معرفت نبرده است.زن ۴۸ ساله در حالي که صداي بغض گرفته اش حکايتي غم بار از ضجه هاي غريبانه او در شب هاي دلتنگي اش داشت در مرکز مشاوره پليس خراسان رضوي افزود: يکي از دخترانم معلول ذهني است و ۲۷سال سن دارد. از مدتي قبل متوجه شدم که او مضطرب و نگران است و انگار از مسئله اي رنج مي  برد. من موضوع را جدي نگرفتم تا اين که دخترم از خانه فرار کرد. گم شدن اين بچه بي آزار برايم خيلي نگران کننده بود و با کمک برادرم پس از چند ساعت او را داخل يک پارک در حالي که گوشه اي نشسته بود و از سرما به خود مي لرزيد و گريه مي کرد پيدا کرديم. «ملوک» حاضر نبود به خانه برگردد و ما با توسل به زور او را به منزل برديم.مادر دل شکسته اشک هايش را پاک کرد و افزود: من در مورد اين رفتارهاي فرزندم مشکوک شده بودم و متاسفانه با اندکي دقت فهميدم که ناپدري اش او را مورد آزار و اذيت قرار مي دهد. با اطلاع از اين موضوع قلبم گرفت و نمي توانستم چيزي به کسي بگويم چون اگر برادرانم بويي از اين مسئله ببرند خون به پا خواهند کرد. به ناچار فرزند بي گناهم را به يکي از موسسه هاي نگهداري دختران وابسته به سازمان بهزيستي بردم و دوري از پاره تنم را به جان خريدم اما افسوس که از عهده هزينه هاي نگهداري فرزندم در اين مرکز برنمي آيم و مي ترسم بچه ام را به خانه برگردانم. زن ۴۸ ساله آهي کشيد و افزود: نمي دانم چرا بدون انجام تحقيقات درست و حسابي و فقط براي اين که مونس و همدمي داشته باشم تن به اين ازدواج شوم دادم.

-----------------------------------------
 

فرار زن دوم از اذیت‌های فرزندخوانده‌ها
 
بچه‌های مرد 65 ساله با شکنجه‌های روحی‌روانی، زن دوم را فراري دادند.
 
زني 45 ساله با مراجعه به دادگاه خانواده،2 دادخواست طلاق خود را به قاضي حسن عموزادي رئيس شعبه 268 اين مجتمع قضايي خانواده ارائه كرد.
 
اين زن ميانسال در حضور قاضي اين پرونده با بيان اينكه من زن دوم شوهرم هستم چراكه زن اولش فوت كرده است، گفت: به خاطر اخلاق خوب شوهرم تن به اين ازدواج دادم.
 
وي با اشاره به اينكه مهريه‌ام 50 سكه بهار آزادي است، ادامه داد: شوهرم از زن اولش 5 فرزند دارد كه فقط یک دختر و یک پسرش در زمان ازدواج ما مجرد بودند، در حقيقت عامل اصلي ازدواج من با شوهرم اخلاق خوب او و ازدواج فرزندانش بود. اين زن بيان كرد: شوهرم به من وعده داده بود كه بعد از ازدواج ما، 2 فرزندش نيز ازدواج كنند تا من به زندگي با او ادامه دهم ولي او اين كار را نكرد و زير قولش زد.
 
وي با بيان اينكه شوهرم قول داده بود بعد از گذشت يك سال از زندگي مشتركمان، فرزندانش ازدواج كنند، گفت: اين موضوع 5 سال به طول انجاميد و شوهرم به من در اين‌باره دروغ گفته بود؛ در حال حاضر مي‌خواهم از او جدا شوم چرا كه ديگر تحمل زندگي با او را ندارم.
 
زن ميانسال با اشاره به اينكه بچه‌‌های شوهرم بسيار مرا آزار مي‌دهند، افزود: 2 بچه شوهرم دائم در خانه، ميهماني به راه مي‌اندازند و هيچ وقت به من احترام نمي‌گذارند و من حرمتي نزد آنها ندارم. وي با بيان اينكه تحمل اين وضع را ندارم و حدود 2 سال است كه جدا از شوهر 65 ساله‌ام زندگي مي‌كنم، گفت: در ابتداي زندگي براي شوهرم شرط گذاشته بودم كه نمي‌توانم با 2 بچه‌اش زندگي كنم ولي او نسبت به اين موضوع بي‌اهميت بود و دست روي دست گذاشت و به زندگي با آنها ادامه داد. مرد 65 ساله در دادگاه خانواده 2 حاضر شد و در مقابل قاضي عموزادي با بيان اينكه نمي‌توانم فرزندانم را رها كنم، گفت: مهريه همسرم را مي‌دهم ولي هيچ‌گاه نمي‌توانم فرزندانم را از خانه بيرون كرده و زن دومم را به آن دو
ترجيح دهم.
 
وي ادامه داد: اگر همسرم خواهان طلاق است با اين موضوع مخالفت نمي‌كنم چرا كه نمي‌توانم خواسته‌اش را عملي كنم و از 2 بچه‌ام دور شوم، بنابراين بايد از يكديگر جدا شويم.
 
زن بار ديگر در حضور قاضي عموزادي بيان كرد: من خواهان طلاق هستم و از شوهرم مي‌خواهم بدون نزاع از يكديگر جدا شويم. قاضي عموزادي بيان كرد: مرد محكوم به پرداخت مهريه 50 سكه بهار آزادي زن است.
 
وي ادامه داد: با توجه به خواسته طرفين حكم طلاق توافقي صادر مي‌شود
 
 
------------------------------------------
 
در فرانسه،
مردي همسرش را در منقل سرخ كرد

 پليس فرانسه از دستگيري مردي خبر داد كه پس از كشتن همسرش جسد او را در منقل حياط پشتي منزلشان سرخ كرد.
به گزارش ايسنا، ‌در گزارش پليس منطقه «ايل ا ويلن» در فرانسه آمده است كه يك مرد 42 ساله با نام «بنوت پيت» به اتهام قتل همسر 34 ساله‌اش توسط ماموران دستگير و روانه زندان شد.
در گزارش پليس منتشره در روزنامه ديلي ميل، آمده است كه اين مرد يك هفته قبل از مفقودشدن همسر جوانش خبر داده بود، اما جستجوهاي پليس براي يافتن وي بي نتيجه ماند. به همين دليل، ماموران اين مرد 42 ساله را به عنوان مظنون اصلي دستگير كردند.
در اين گزارش همچنين آمده است كه اين مرد در نهايت روز گذشته به قتل همسر 34 ساله‌اش اعتراف كرد و گفت كه اين عمل را به دليل اينكه همسرش قصد داشته از او جدا شود مرتكب شده است. علاوه بر اين، اين همسر بي‌رحم اعتراف كرد كه پس از كشتن زنش جسد او را در منقل كه در حياط پشتي منزل مسكونيشان قرار دارد، سرخ كرده و سپس مابقي را در باغچه دفن كرده است.
بر اساس اعلام رسانه‌هاي رسمي فرانسه، ‌به احتمال زياد اين مرد كه پدر هفت كودك خردسال است در صورت اثبات گناهكار بودنش به حبس ابد محكوم مي‌شود.
 
برچسب ها: مرموز ، دزدي ، ضجه ، فرار ، قتل
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: