کد خبر:۴۸۱۲
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۳
تعداد بازدید: 5509
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
«دعوا و قهر نكردن» دليل شوهر براي طلاق همسر
مردي كه به دليل علاقه و محبت زياد همسرش از او دلسرد شده بود، براي جدايي به دادگاه خانواده مراجعه كرد.
مردي كه به دليل علاقه و محبت زياد همسرش از او دلسرد شده بود، براي جدايي به دادگاه خانواده مراجعه كرد. زن جواني با مراجعه به دادگاه خانواده (يك تهران) در حضور قاضي گفت: «12 سال پيش پسرخاله‌ام به خواستگاري‌ام آمد و بخاطر علاقه‌يي كه به يكديگر داشتيم با مهريه 350 سكه بهار آزادي و نيمي از دارايي‌اش به عقد هم درآمديم.»وي افزود: «اوايل زندگي رابطه بسيار گرم و صميمانه‌یی داشتيم و هيچ مشكلي وجود نداشت تا اينكه شوهرم 3 سال پيش به همكارش كه زن 30 ساله‌يي است، علاقه‌مند و از آن موقع بهانه‌جويي‌هايش شروع شد. او مي‌گفت چرا بيش از اندازه به من محبت مي‌كني؟ و چرا با من بحث و دعوا و قهر نمي‌كني؟»زن جوان با بيان اينكه همسرش مانع رفتن او به دانشگاه شده است، گفت: «تنها گناه من اين است كه با او مهربان و سازگار بودم.»در ادامه از آنجا كه مرد 33 ساله در دادگاه حضور نداشت، وكيل او توضيحاتي را ارايه داد و گفت: «من بخاطر پسر 5 ساله اين زوج براي سازگاري آنها خيلي تلاش كردم اما موفق نشدم و موكل من ادعا مي‌كند هيچ مشكلي با همسرش ندارد اما علاقه‌يي نيز به او ندارد و ديگر نمي‌خواهد با وي زندگي كند.»قاضي جلسه پس از شنيدن اظهارات طرفين، رسيدگي به اين پرونده را به آينده موكول كرد.
نظر كارشناسي پرونده
الهه شفايي *
يكي از مسائلي كه مكررا در كلاس‌هاي آموزشي خانواده و مشاوره به زنان گوشزد مي‌كنيم اين است كه اكثر ما به اشتباه فكر مي‌كنيم مطيع محض بودن و دهقان فداكار بودن هميشگي در زندگي مثمرثمر است. در حالي كه خلاف اين جريان ثابت شده است. بخشي از اين عادت را به طور اكتسابي از مادرانمان گرفته‌ايم و بخشي‌اش را از جامعه. اينكه خيلي از زنان ترجيح مي‌دهند هميشه مطيع همسرانشان باشند به خاطر احساس عدم امنيت است و بنا به يادگيري‌هاي قبلي‌شان تصميم به اجراي راهكارهاي خاصي مي‌گيرند كه اين هم يكي از اين راهكارهاست. نقش «زن سازگار» نقشي است كه به سرعت باعث سرد كردن زندگي و دافعه فرد مقابل از رابطه می‌شود. در اين حالت اكثر زنان خودشان در نقش دهقان فداكار ظاهر مي‌شوند در حالي كه چيزي از فلسفه آن نمي‌دانند. در آن داستان دهقان فداكار لباسش را از تنش در مي‌آورد و براي نجات عده‌یي آن را آتش مي‌زند اما اين افراد در زندگي به‌جاي لباس‌شان، خودشان را آتش مي‌زنند تا زندگي‌شان را به هر طريق حفظ كنند غافل از اينكه با اين حركات و رفتارها سعي در دوركردن طرف مقابل از خود نموده‌اند. اگر زنان و مردان در روابط خود با يكديگر براساس غرايزشان عمل كنند يعني زن با خوي زنانگي‌اش رفتار كند و جلوه ناز را در زندگي پررنگ كند و مرد هم با مردانگي‌اش جلوه نياز را متبلور سازد هر دو در كنار هم خوشبخت‌تر خواهند بود. اگر حرف‌ها و نصايح مادربزرگانمان را هم در اين زمينه بشنويم هميشه به دخترانشان توصيه مي‌كردند كه زن بايد دست‌نيافتني باشد تا جذابيتش را هيچ وقت از دست ندهد. زن‌هايي كه هيچ منيتي ندارند و هميشه از خودگذشتگي مي‌كنند و اطاعت محض پس از مدتي مورد دلزدگي قرار مي‌گيرند و به حاشيه رانده مي‌شوند. در واقع رفتارهاي زن در زندگي مشترك بسيار تاثيرگذارتر است تا نقش مردانه مرد. مردها فكر مي‌كنند كه رياست خانواده را به عهده دارند و در واقع فقط نقش و سايه آن را دوست دارند نقش اصلي رياست در خانواده به عهده زن است كه با درايت و هوشياري و رفتارهاي به موقع بتواند زندگي را از روند تكراري شدن باز دارد. اين يك ويژگي مردانه است كه مردها دوست دارند براي بدست آوردن زن زندگي‌شان خود را به آب و آتش بزنند و هزينه كنند. هرچه شخص موردنظر سخت‌تر به دست بيايد جذابيتش بيشتر خواهد بود. اين سازگاري‌ها و كوتاه آمدن‌ها كه در بسياري از زنان وجود دارد به نظر من جرم است چون با ايفاي اين نقش هم غريزه خودمان را سركوب‌ كرده‌ايم و هم احساسات طرف مقابل را از بين برده‌ايم.
 
 
-----------------------------------
 

تهمت

تو نشان کرده پسردايي ات هستي و خانم دايي عباس در مراسمي که براي نام گذاري ات برگزار کرديم بنا بر خواسته پدربزرگ خدابيامرزت، يک جفت گوشواره طلا و يک کله قند هديه داد و در همان روز اعلام شد که ايرج و مهسا در آينده بايد با هم ازدواج کنند.آن ها با اين عقايد مسخره من را در سن ۱۶ سالگي مجبور به ترک تحصيل کردند و با چشماني گريان پا به خانه شوهر گذاشتم. ولي اي کاش اين ازدواج سرنمي گرفت چون هنوز ۲ هفته از زندگي مشترک مان نگذشته بود که فهميدم شوهرم کريستالي است. من خيلي ناراحت و نااميد به خانه پدرم برگشتم و گفتم که پسردايي ام کريستال مصرف مي کند. آن روز پدر و مادرم که مي خواستند اشتباه خودشان را توجيه کنند گفتند فاميل اگر گوشت همديگر را تکه تکه کند استخوان هاي همديگر را دور نمي ريزد. پس عجله نکن و فرصت بده تا ايرج را از اين بدبختي نجات دهيم! زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري مصلاي مشهد افزود: با شنيدن اين حرف ها کمي احساس مسئوليت کردم و به خانه شوهرم برگشتم اما الان که دارم با شما صحبت مي کنم ۵ سال از آن موقع مي گذرد و ما صاحب يک دختر زيبا شده ايم. افسوس که والدينم نتوانسته اند کاري برايم انجام بدهند و ايرج در اعتياد غوطه ور شده است و بدنش بوي تعفن مي دهد. من که ديگر از ادامه زندگي با اين شوهر بي مسئوليت خسته شده بودم حدود ۲ ماه قبل قهر کردم و به خانه پدرم رفتم و مهريه ام را به اجرا گذاشتم. تصميم گرفتم از ايرج طلاق بگيرم اما او با زباني چرب و نرم، ريش سفيدهاي فاميل راواسطه کرد تا به خانه اش برگردم و تعهد داد که اعتيادش را ترک خواهد کرد. زن جوان افزود: به احترام حرف بزرگترهاي خانواده دوباره به خانه شوهرم برگشتم و او چند روزي خيلي خوب و منطقي رفتار مي کرد تا اين که ديروز، مرد غريبه اي را همراه خود به خانه آورد و گفت: اين مرد جوان مسافر است. پول خوبي از او گرفتم و يکي از اتاق هاي مان را امشب به او اجاره داده ام. با شنيدن اين حرف ناراحت شدم و گفتم: تو اين مرد جوان را مي شناسي که او را به خانه راه داده اي؟ ايرج لبخندي زد و گفت: نگران نباش، خودم مراقبش هستم. ۲ ساعت گذشت و شوهرم به بهانه اي از خانه بيرون رفت و مرا با آن مرد غريبه تنها گذاشت ولي او در حالي به خانه برگشت که ماموران انتظامي همراهش بودند و با تهمت هاي توهين آميز و رکيک ادعا مي کرد که من با آن مرد غريبه رابطه مخفيانه دارم و...! متاسفانه ايرج آدم نمي شود. او براي اين که بتواند از زير بار مهريه شانه خالي کند و به راحتي طلاقم بدهد اين نقشه را کشيد و آبروي مرا با اين مرد از همه جا بي خبر به بازي گرفته است.
 
----------------------------------
 
 
تصادف مرگبار در خیابان خلوت
پیداشدن چند لکه خون زیر سپر خودروی سواری، راز جنایت هولناک مرد جوان را فاش کرد.

این مرد به خاطر اختلاف با نامزدش، نقشه قتل او را عملی کرده و سعی کرد این جنایت را یک تصادف جلوه دهد. چند روز پیش ماموران پلیس یکی از شهرستان‌های استان گیلان در جریان تصادف مرگباری قرار گرفتند که در یکی از خیابان‌های خلوت شهر رخ داده بود. در جریان این تصادف، زن جوانی جان خود را از دست داده و راننده خودرویی که عامل این تصادف بود، از محل گریخته بود. با حضور ماموران راهنمایی و رانندگی در محل، بررسی‌های تخصصی درخصوص این حادثه آغاز شد.

تحقیقات اولیه نشان می‌داد که تصادف وقتی رخ داده بود که زن جوان در کنار خیابان ایستاده بود. از طرفی در زمان حادثه خیابان کاملا خلوت بود و هیچ نشانه‌ای از اینکه تصادف ناگهانی و اتفاقی رخ داده، وجود نداشت. از همه مهم‌تر، نتایج بررسی‌های پزشکی قانونی هم نشان می‌داد که ظاهرا خودروی سواری بعد از تصادف با مقتول، 2 بار او را زیر گرفته و بعد از محل متواری شده است.

با این اطلاعات شکی برای پلیس باقی نماند که تصادف عمدی بوده و راننده خودروی سواری دست به جنایتی هولناک زده است؛ به‌این ترتیب پرونده در اختیار تیمی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی استان گیلان قرار گرفت و جست‌وجو برای شناسایی و دستگیری عامل جنایت شروع شد.

اختلاف مرگبار

بعد از شناسایی هویت مقتول، ماموران راهی محل زندگی او شدند و به تحقیق از اعضای خانواده‌اش پرداختند.
آنها مطمئن بودند که زن جوان از سوی فردی آشنا و با انگیزه انتقام‌جویی به قتل رسیده، بنابراین پرس و جو از خانواده او می‌توانست سرنخ‌های مهمی از جنایت در اختیار پلیس قرار دهد.

تیم تحقیق وقتی از مادر مقتول شنید او و مرد جوانی به نام سهراب از چند ماه قبل به یکدیگر علاقه‌مند شده و قصد ازدواج با هم را داشته‌اند، این احتمال را مورد بررسی قرار داد که مرد جوان از ماجرای جنایت باخبر باشد. این فرضیه وقتی قوت گرفت که ماموران متوجه شدند به‌تازگی اختلافات شدیدی بین مقتول و نامزدش به‌وجود آمده که حتی باعث درگیری آنها نیز شده بود.

با این فرضیه، دستور بازداشت سهراب صادر و او در یک عملیات ضربتی دستگیر شد. مرد جوان که سعی داشت وانمود کند از ماجرای تصادف نامزدش ناراحت است، وقتی با اتهام قتل روبه‌رو شد ادعا کرد که از جنایت خبر ندارد و نمی‌داند چه کسی نامزدش را به قتل رسانده است. اظهارات این مرد وقتی رنگ باخت که ماموران در بررسی خودروی او متوجه آثار خونی شدند که زیر سپر به چشم می‌خورد. با اینکه مرد جوان به تازگی خودرواش را شسته بود اما وجود آثار خون باعث شد ظن پلیس به وی بیشتر شود و این آثار برای انجام آزمایش‌های تخصصی به آزمایشگاه جنایی ارسال شد.

طولی نکشید که معلوم شد آثار خون پیدا شده زیر سپر خودروی سهراب با گروه خونی زن جوان مطابقت دارد و وقتی مرد جوان با این شواهد روبه‌رو شد، به قتل نامزدش اعتراف کرد. او گفت: قرار بود با مقتول ازدواج کنم اما به تازگی بین ما اختلاف شدیدی به‌وجود آمده بود و من که تصور می‌کردم او دیگر نمی‌خواهد با من ازدواج کند، تصمیم به قتل وی گرفتم. این بود که روز حادثه تعقیبش کردم و وقتی وارد خیابانی خلوت شد، با سرعت او را زیرگرفتم و برای اینکه مطمئن شوم وی جان خود را از دست داده، یک بار دیگر هم او را زیر گرفتم و فرار کردم.

سرهنگ عبادالله کریمی، رئیس پلیس آگاهی استان گیلان، با اشاره به اینکه راز این جنایت ظرف 48 ساعت از سوی پلیس فاش شد، گفت: بعد از اعترافات متهم و بازسازی صحنه قتل، وی با قرار قانونی راهی بازداشتگاه شد و تحقیقات تکمیلی درخصوص این پرونده ادامه دارد.
 
-----------------------------------------
 
 
حكم اعدام 3 مأمور قلابي

گروه حوادث 3 مأمور قلابي كه پس از ربودن دختر جواني، وي را مورد آزار و اذيت قرار داده بودند با حكم قضات دادگاه كيفري استان تهران به اعدام، زندان و شلاق محكوم شدند.
به گزارش خبرنگار ما، عمليات پليسي براي دستگيري سه شيطان‌ صفت از اوايل ارديبهشت امسال با شكايت خانواده دختر جواني به نام «ساناز» آغاز شد. وي كه صندوقدار يك رستوران در شمال شهر بود، نيمه شب به دنبال خروج از محل كارش به دست سرنشينان خودروي پژو ربوده و به خرابه‌اي در جنوب تهران منتقل شد. تبهكاران همزمان با دعوت شيطاني از 2 دوست ديگرشان، طعمه خود را مورد آزار و اذيت قرار دادند. اما دختر جوان دو روز بعد از اسارتگاه 5 شيطان‌صفت گريخت و از پليس كمك خواست. مأموران در نخستين گام با بررسي شماره پلاك خودروي آدم‌ربايان دريافتند، خودرو پژو سرقتي است. بنابراين پس از شناسايي صاحب خودرو و با كمك او به چهره‌نگاري رايانه‌اي از تبهكاران پرداختند. سرانجام 15 مرداد «داوود» - سردسته شبكه – در شهريار سوار بر خودروي مسروقه شناسايي و دستگير شد. وي پس از اعتراف به مأموران گفت: دو همدست ديگرش – كه از اشرار سابقه‌دار هستند – به جرم ديگري زنداني شده‌اند. بنابراين پس از انتقال آنان به اداره آگاهي بازجويي‌هاي تخصصي ادامه يافت. «داوود» به مأموران گفت: «شب حادثه با اسلحه و بي‌سيم در خيابان‌هاي شمال شهر پرسه مي‌زديم كه پس از سرقت خودروي پژو از چند مرد شيك‌پوش اخاذي و زورگيري كرديم. سپس به ايستگاه سيار پليس در اسلامشهر هجوم برديم. بعد هم در حوالي ميدان نوبنياد دختر جواني را ديديم كه در تاريكي شب منتظر تاكسي بود. او را به بهانه بدحجابي سوار كرده و سپس به مخفيگاه‌مان رفتيم و ... در حالي كه نماينده دادستان تهران خواستار اشد مجازات متهمان شده بود، هفته پيش هيأت قضايي شعبه 77 دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي «اكبر ساعي» مأمورنماهاي متجاوز را در جلسه غيرعلني محاكمه كردند. اما در حالي كه پزشكي قانوني اظهارات دختر جوان را تأييد كرده بود، تبهكاران منكر آزار و اذيت شدند. آنها همچنين مدعي شدند با «ساناز» در زمينه قاچاق و معامله ماده مخدر «شيشه» دچار اختلاف شده بودند كه او هم براي انتقامجويي چنين سناريويي طراحي كرده است. با اين وجود پس از دريافت آخرين دفاعيات متهمان و وكلاي مدافع شان، قاضي «ساعي» - رئيس – و چهار قاضي مستشار شعبه 77 – رسولي، مرادي، سالاري و پورعرب – براي صدور حكم وارد شور شده و به اتفاق آرا «داوود»، «فرهاد» و «نادر» سه تبهكار سابقه‌دار كه 22 تا 27 ساله‌اند را به اتهام تجاوز به عنف به يك بار اعدام، به جرم آدم‌ربايي به 10 سال زندان، سرقت خودرو و زورگيري به 3 سال زندان و 50 ضربه شلاق و جعل عنوان به يك سال زندان محكوم كردند. پرونده حمله آنها به ايستگاه سيار پليس هم با قرار عدم صلاحيت در اختيار دادگاه انقلاب اسلامشهر قرار گرفت. متهمان رديف چهارم و پنجم نيز به اتهام استعمال ماده مخدر شيشه و رابطه نامشروع مجرم شناخته شده اما از مجازات اعدام رهايي يافتند.
 
برچسب ها: تصادف ، دعوا ، طلاق
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
شبنم
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۴۹ - ۱۳۹۰/۱۲/۱۲
0
0
سلام.من 3ماهه نامزد کردم منم برای همه چی کوتاه اومدم الان شوهرم با برادر من اختلاف پیدا کردن و شوهرم به من گفته دیگه منم نمی خواد راهنماییم کنین
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: