کد خبر:۴۸۰۴
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۵
تعداد بازدید: 3312
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
قورباغه‌اي قورباغه ديگر را خورد!
رسانه‌هاي دولتي آمريكا اعلام كردند كه در يك اقدام عجيب و در يك رويداد نادر يك قورباغه بزرگ قورباغه ديگري را خورد!
قورباغه‌اي قورباغه ديگر را خورد!
 
رسانه‌هاي دولتي آمريكا اعلام كردند كه در يك اقدام عجيب و در يك رويداد نادر يك قورباغه بزرگ قورباغه ديگري را خورد!
به گزارش سرويس «حوادث» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، «كارن باكن» 50 ساله كه يك محقق و زيست‌شناس آمريكايي است، در اين باره به رسانه‌هاي دولتي اين كشور عنوان كرد: روز گذشته حين جستجو در منطقه «مريلند» بودم كه با يك صحنه عجيب و باور نكردني مواجه شدم.
به گزارش ايسنا، اين محقق در ادامه به روزنامه‌ ديلي ميل خاطر نشان كرد: يك قورباغه كه بيشتر شبيه به وزغي غول‌پيكر بود، با كمين و حمله كردن به يك قورباغه كوچكتر آن را خورد. اين واقعا براي من عجيب بود. من هم از اين رويداد تصويربرداري كردم.
اين زن در ادامه خاطر نشان كرد: تاكنون چنين چيزي را نديده بودم. اولين باري بود كه يك قورباغه همجنس خود را مي‌خورد.
 
 
-------------------------------------
 
برخورد خونسردانه دختر درسخوان با دزد روی دیوار
 
2 مرد تبهکار در زندان با هم آشنا شدند و به طراحی نقشه سرقت‌های شبانه از خانه‌های ویلایی پرداختند.
دختر جوان نیمه‌شب در حال درس خواندن بود که مردی را روی نردبان دید و خونسردانه از وی پرسید: «دزد که نیستی؟!» چندی پیش دختری با پلیس 110 تماس گرفت و ادعا کرد، دزدی با قراردادن نردبان روي ديوار خانه‌شان قصد وارد شدن به حياط‌ را دارد. دقایقی بعد پلیس خود را به خانه ویلایی رساند و دزد نردبان‌‌رو را در حلقه محاصره‌انداخت.
دختر صاحبخانه به افسر تحقيق گفت: حدود ساعت 3 بامداد مشغول درس خواندن بودم كه سر و صدايي از حياط شنيدم. وقتي از پنجره بيرون را نگاه كردم، ديدم كه مردی حدوداً 45 ساله نردباني را روی ديوار خانه ما گذاشته و روي آن ايستاده و مي‌خواهد به داخل حياط‌مان بيايد كه از وي پرسيدم شما چه كسي هستيد و چه مي‌خواهيد، نكند كه دزد هستيد؟ آن مرد در جوابم گفت، من دزد نيستم. مش ماشاءالله هستم و براي نظافت آمده‌ام كه با سر و صدا كردن من و پدرم، وي نردبانش را برداشت و فرار كرد. پس از انتقال متهم به همراه نردبانش به كلانتري،‌ وي ادعا كرد: چند ساعتي پیش از سرقت مشغول مصرف موادمخدر از نوع شيشه بودم و در حالت طبيعي نبودم. نمي‌دانم كه چه كار كرده‌ام و نردبان نيز متعلق به من نيست و تاكنون هيچگونه سرقتي نكرده‌ام. در ادامه پرونده براي رسيدگي تخصصي در اختیار پايگاه سوم پليس آگاهي قرار داده شد و كارآگاهان با بررسی‌های اطلاعاتی وقتی ‌سابقه‌اي از جرائم وي به‌دست نياوردند با‌این تصور که دزد تک‌رو مشخصات جعلی داده است از وي انگشت‌نگاري انجام دادند. بدین ترتیب نام اصلي متهم به نام «اصغر» با 12 سابقه سرقت لوازم داخل خودرو، مغازه و خانه به دست آمد. وی در‌این مرحله به 5 سرقت خانه در محدوده يوسف‌آباد و شهرك والفجر اعتراف كرد و گفت: در زندان با مردی به نام «قربان» معروف به «محمد رشتي» آشنا شدم و بعد از آزادي، اتاقي را در منطقه دروازه غار اجاره كرديم و تصميم گرفتيم كه با سرقت، امورات زندگي‌مان را بگذرانيم. از طرفي چون اعتياد به شيشه داشتيم خرج‌مان خيلي بالا بود و اقدام به سرقت وسايل و لوازم داخل خودرو يا سرقت خانه مي‌كرديم و فرش‌هاي سرقتي را به مردی به نام «مصطفي» در جنوب تهران و گوشي‌هاي همراه را در برابر پاساژ علاءالدين مي‌فروختيم.
كارآگاهان مخفيگاه «قربان» را محاصره کردند و پس از يك عمليات غافلگيرانه وي را كه خواب بود، دستگير كردند و در بازرسي از خانه وی چند حلقه انگشتر طلا، چند عدد ساعت‌ مچي گرانقيمت، 2 تخته فرش و مقاديري عتيقه‌جات كشف کردند. «قربان» به سرقت‌هاي خود اعتراف كرد و گفت: به‌همراه «اصغر» براي سرقت به محل‌هاي خلوت مي‌رفتيم و خانه‌هايي كه حفاظ نداشتند و بالا رفتن از ديوار آنها راحت بود يا يكي از پنجره‌هاي‌شان باز بود را مورد سرقت قرار مي‌داديم، ابتدا «اصغر» به داخل حياط مي‌رفت و در را باز مي‌كرد و من از طريق در وارد مي‌شدم و اقدام به سرقت وسايل كم‌حجم و گرانبها مي‌كرديم.
گفت‌وگو با دزد نردبان‌‌رو
«اصغر» هنوز در توهم شیشه است و خیلی مکث می‌کند تا جواب پرسش‌ها را بدهد
چند بار سرقت کرده‌ای؟
12 بار
چرا در آخرين سرقت گفتی نظافتچی هستی؟
مي‌خواستم آن دختر جوان سروصدا نكند و من خودم را مش‌ماشاءالله معرفي كردم و گفتم براي نظافت آمده‌ام تا شك نكند و بي‌سروصدا فرار كنم كه وی بسيار باهوش بود.
چرا خودت را با اسم جعلي معرفي كردي؟
نمي‌خواستم سوابقم براي كارآگاهان مشخص شود. به‌همين دليل اسمم را به دروغ گفتم كه سوابق و هويتم لو نرود.
‌ چند سال است دزدی می‌کنی؟
حدود 20 سال است سرقت داخل خودرو، مغازه، خانه و... انجام مي‌دهم.
زندان را دوست داری؟
نه، به هيچ‌وجه. فقط شانس ندارم و بعد از چند سرقت دستگير مي‌شوم و به زندان مي‌روم.
چرا با آزادی از زندان سر به راه نشدی؟
وقتي از زندان آزاد شدم هيچكس به من كار نداد و به دليل اينكه از شهرستان آمده بودم، ديگر رويي براي برگشتن به خانه پدري‌ام نداشتم و براي گذراندن زندگي دوباره مجبور به سرقت شدم.
در زندان درس عبرت نگرفتی؟
در زندان با همه جور آدم روبه‌رو مي‌شوي، از كف‌زن و جيب‌بر گرفته تا دزد مسلح. كافي است كه از هر دزد يك شگرد ياد بگيري، در عرض چند ماه به يك دزد حرفه‌اي تبديل مي‌شوي. در زندان اگر زمينه‌اش را داشته باشي شگردهاي ديگري ياد مي‌گيري و اصلاح نمي‌شوي ولي اگر زمينه‌اش را نداشته و پشيمان باشي دست از خلاف برمي‌داري.
‌ اگر آزاد بشوي باز هم سرقت مي‌كني؟
نمي‌دانم، شايد دوباره به راه خلاف بروم، كسي كه 20سال از زندگي‌اش را در زندان و مشغول سرقت بوده، ديگر راه برگشتي ندارد. كسي مثل من ديگر به سرقت عادت كرده و شايد سرقت برايش مانند يك شغل باشد.
چرا بعضی‌ها خلافکار می‌شوند؟
خودخواهي و حرص و طمع مهم‌ترين دليل است كه آدم را به سمت خلاف مي‌كشاند. البته محل زندگي، دوستان ناباب و عدم نظارت پدر و مادر نيز بر ارتكاب جرم موثر است.
حرف دیگری داری؟
اگر در راه خلاف بيفتي خواسته يا ناخواسته در اين راه مي‌ماني و همه زندگي‌ات جهنم مي‌شود؛ ترس از مامور، ترس از دادسرا، ترس از زندان و...
 
 
-------------------------------------------
 
ثروت پدر و غفلت پسر

سال قبل پدرم عمرش را به شما داد و فوت کرد. مرگ او احساس بدي در من نسبت به زندگي به وجود آورد و با خودم گفتم تا روزي که جوان هستم بايد خوشگذراني کنم و از زندگي ام لذت ببرم. با اين باور غلط اشتباه هاي بزرگي را مرتکب شدم و نتوانستم از ثروت بزرگي که پدرم برايم به ارث گذاشته است، استفاده خوبي ببرم.در اين مدت من با دوستاني ارتباط برقرار کردم که عامل بدبختي و سيه روزي ام شدند. متاسفانه مادرم و شوهر خواهرم که خيلي نگرانم بودند چند بار به من گوشزد کردند که کمي بيشتر مراقب خودم باشم ولي هر موقع که آن ها از سر دلسوزي و خيرخواهي حرفي مي زدند، جواب سربالا مي دادم و با الفاظي توهين آميز مي گفتم در کارهايم دخالت نکنيد.جوان ۲۹ ساله افزود: شوهر خواهرم که مديريت شرکت پدرم را بر عهده دارد، هر ماه سهم درآمد من را به حسابم واريز مي کند، ولي من که طبق وصيت پدر بايد به سر کار مي رفتم پس از خريد يک دستگاه خودروي سواري مدل بالا، اسکناس هاي بي زبان را مي گرفتم و خرج عياشي هايم مي کردم و بي خيال کار و زندگي شده بودم.در اين شرايط دوستانم نيز که مگس هاي دور شيريني بودند مرا رئيس صدا مي زدند تا براي شان پول خرج کنم. من از طريق يکي از دوستانم با دخترخانمي آشنا شدم که روزهاي اول فقط در صدد بودم سرش را کلاه بگذارم اما غافل بودم که اين دختر جوان و دوستانم چه نقشه اي برايم کشيده اند. نقشه آن ها اين بود که دختر جوان با حيله و نيرنگ مرا به شيشه آلوده کند. وقتي از اين مواد زهرماري استفاده مي کردم دچار توهم شديدي مي شدم و او با سوءاستفاده از اين موقعيت، چندين برگ سفيد امضاء از من گرفته و حتي يک چک به مبلغ ۸ ميليون تومان نيز صادر و از حساب بانکي ام برداشت کرده است. دوستانم نيزمرا به کريستال معتاد کردند و در موقعيت هايي قرار گرفتم که با چند زن خياباني نيز ارتباط نامشروع داشته ام و مي ترسم که به بيماري ايدز مبتلا شده باشم.
 
----------------------------------------
 
زن شيميدان شوهرش را با راديواكتيو كشت
 
پليس آمريكا از قتل مردي با راديواكتيو توسط زن شيميدانش به دليل ممانعت از طلاق خبر داد. بروس كاپلان، بازپرس ايالت «نيوجرسي» آمريكا در مصاحبه‌اي با رسانه‌هاي دولتي اين كشور عنوان كرد: «يتانلي لي» كه يك شيميدان 40 ساله است، روز گذشته به اتهام قتل همسر 39 ساله خود به نام «ژيائويي وانگ» كه مهندس كامپيوتر است، به دادگاه فراخوانده شد. اين زن متهم است كه همسر خود را با استفاده از راديواكتيو مسموم كرده و منجر به قتل وي شده است. اين مقام مسؤول پليس ايالت نيوجرسي در اين‌باره به روزنامه ديلي‌ميل خاطرنشان كرد: اين زن كه يك شيميدان معروف است، به دليل ممانعت همسرش براي طلاق اقدام به كشتن او كرد. علاوه بر اين، دادگاه عالي ايالت اين شيميدان 40 ساله را به دليل ارتكاب قتل درجه يك به حبس ابد محكوم كرده است. البته دادگاه نهايي اين زن چيني اواخر هفته آينده برگزار مي‌شود. همچنين 2فرزند خردسال اين زوج كه 2 ساله و دوقلو هستند را نيز براي نگهداري به چين و نزد خانواده‌ خود بازمي‌گرداند چرا كه اين خانواده‌ در آمريكا خويشاوندي ندارند. در گزارش دپارتمان دادگستري ايالت نيوجرسي هم آمده است كه اين زن با قرار وثيقه 4 ميليون دلاري روانه زندان شده است.
 

----------------------------------------
 
لبخند به زندگي در آي.سي.يو

پسر نوجوان كه در ايستگاه اتوبوس شهري دچار برق‌گرفتگي شده و در كما قرار داشت، سرانجام پس از 20 روز جدال با مرگ و با تلاش تيم پزشكي، به زندگي بازگشت.

عليرضا- 16 ساله- عصر يكشنبه 26 دي امسال از آموزشگاهي در حوالي محله قلهك خارج و راهي خانه شد اما ناگهان هنگام عبور از ايستگاه اتوبوس مقابل بيمارستان ايرانمهر- در خيابان شريعتي- بر اثر برق‌گرفتگي شديد دچار تشنج شد و نيمه جان روي زمين افتاد. دقايقي بعد همزمان با انتقال پيكر «عليرضا» به بيمارستان، تيم پزشكي در معاينات دريافتند پسر نوجوان براثر شدت برق‌گرفتگي دچار ايست قلبي شده است. بدين ترتيب با تلاش‌هاي فراوان، سرانجام او را احيا كردند. بلافاصله نيز مصدوم در حالت كما به بخش مراقبت‌هاي ويژه- آي.سي.يو- منتقل شد. در حالي كه پس از چند روز و به‌رغم تلاش‌هاي پزشكان، تيم معالج از نجات «عليرضا» نااميد شده بودند، وي پس از 20 روز جدال با مرگ، به زندگي بازگشت و در مقابل نگاه‌هاي نگران و بهت‌زده تيم پزشكي و خانواده‌اش چشم گشود. وي هم اكنون نيز با انتقال به بخش مردان همچنان تحت درمان است. يوسف اسلامي، پدر عليرضا كه از به هوش آمدن فرزندش اشك شوق مي‌ريخت، به خبرنگار ما گفت: با وجود اين كه با لطف خداوند و تلاش تيم پزشكي، پسرم زنده مانده، اما متأسفانه به خوبي قادر به تكلم نيست و دست و پاهايش را به سختي حركت مي‌دهد و در حال حاضر نيز از طريق لوله تغذيه مي‌شود. با اين حال پزشكان وضع عمومي پسرم را خوب اعلام كرده‌اند و اميدواريم كه او بزودي مرخص بشود. وي همچنين درباره روند رسيدگي به پرونده قضايي حادثه نيز گفت: شكايت ما از شهرداري و پيمانكار همچنان پا برجاست. البته تاكنون مسئولان شهرداري در اين باره هيچ اقدامي نكرده‌اند اما قاضي پرونده با جديت تمام در حال رسيدگي به موضوع است. براساس اين گزارش، عصر ديروز همكلاسي‌هاي عليرضا با حضور در بيمارستان و با چشمان اشكبار، از او عيادت و براي سلامتي‌اش دعا كردند.

--------------------------------

راز جنايت شبانه در باغ

ارتباط شيطاني‌ زن جوان با مرد غريبه با جنايت هولناكي پايان يافت. 
شامگاه يكي از روزهاي آذر امسال زني هراسان با مأموران پليس كرج تماس گرفت و از قتل شوهرش خبر داد. ساعتي بعد گروهي از كارآگاهان همراه بازپرس ويژه قتل راهي محل جنايت– در يكي از باغ‌هاي اطراف كرج – شده و با پيكر خونين «امير» روبه‌رو شدند.«مريم» – همسر مقتول – در نخستين تحقيقات به بازپرس و تيم جنايي گفت: من و همسرم سرايدار اين باغ بوديم. امشب همراه برادرشوهرم و خانواده‌اش براي ميهماني به خانه يكي از همسايه‌ها رفتيم كه البته شوهرم با ما نيامد.نيمه‌هاي شب كه به خانه بازگشتم ناگهان با پيكر بي‌جان «امير» روبه‌رو شدم. افراد ناشناس پس از قتل شوهرم مقداري طلا و پول سرقت كرده و متواري شده‌اند.پس از تحقيقات مقدماتي جسد به پزشكي قانوني منتقل شد و تيمي از كارآگاهان تلاش براي كشف راز جنايت را آغاز كردند. در ادامه مأموران كه متوجه تناقض‌گويي‌هاي «مريم» شده بودند، تحقيقات را روي او متمركز كرده و دريافتند زن جوان و شوهرش از مدت‌ها پيش با هم اختلاف شديد داشته‌اند. رديابي تلفن همراه مريم نيز راز ارتباط پنهاني او با يكي از آشنايان خانوادگي را فاش كرد.با كشف اين سرنخ «مريم» دستگير شد و با اعتراف به قتل گفت: من و «بشير» در خانه خواهرم آشنا شده و به هم علاقه‌مند شديم. بعد هم او به خاطر من از كاشان به تهران نقل مكان كرد. از آنجا كه با شوهرم اختلاف جدي داشته و او سد راه رسيدن به مرد مورد علاقه‌ام بود نقشه قتلش را طراحي كرديم. شب حادثه نيز «بشير» طبق برنامه شوهرم را به قتل رساند. همزمان با اين اعتراف‌ها كارآگاهان «بشير» را در عملياتي غافلگيرانه دستگير كردند كه او نيز در بازجويي‌ها به قتل اعتراف كرد.

برچسب ها: دزدي ، غفلت ، جنايت
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: