کد خبر:۴۷۷۱
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۴
تعداد بازدید: 5138
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
طلاق به خاطر عکس‌های مستهجن اینترنتی
همسر یک مرد جوان با مراجعه به دادگاه خانواده به خاطر نگهداری عکس‌های مستهجن از شوهرش شکایت کرد.
همسر یک مرد جوان با مراجعه به دادگاه خانواده به خاطر نگهداری عکس‌های مستهجن از شوهرش شکایت کرد. این زن در شعبه 268 دادگاه خانواده در حضور قاضی عموزادی گفت: همسرم 30 سال سن دارد و در یک شرکت کامپیوتری مشغول به کار است. به خاطر شغلش همیشه یک کامپیوتر شخصی همراه خود دارد. وی افزود: متاسفانه هدف همسرم از جست‌وجو در اینترنت فقط جمع‌آوری عکس‌های مستهجن و تصاویر غیراخلاقی است که در سایت‌های خارجی وجود دارد. این زن اظهار کرد: 2 سال است با هم زندگی می‌کنیم و از این موضوع خبر نداشتم اما چند روز پیش هنگامی که داشتم با کامپیوترش کار می‌کردم چند عکس خارجی از زنان برهنه دیدم و دانستن این موضوع که همسرم بیشتر اوقات در پی یافتن چنین عکس‌ها و تصاویری است برایم خیلی ناراحت‌کننده بود. وی گفت: وقتی از او درباره عکس‌ها توضیح خواستم، از اینکه بدون اجازه وارد حریم خصوصیش شده‌ام عصبانی شد و گفت که اینگونه جست‌وجو و جمع‌آوری تصاویر را دوست دارد و این ربطی به من ندارد. مرد نیز در ادامه همسرش را دروغگو خواند و نارضایتی خود را از این طلاق اعلام کرد. در ادامه، پرونده دادخواست طلاق این زن به مرکز مشاوره و شورای حل اختلاف ارجاع داده شد تا در این باره رسیدگی لازم به عمل آید.
 
--------------------------------------------
 
سرنوشت غم‌انگيز دختر يك ميلياردر
 
دختر مرد ميلياردر كه پس از مرگ مادر، زندگي سخت و دشواري را در كنار نامادري سپري كرده بود به خاطر اختلاف بر سر تقسيم ارثيه ميلياردي به دادگاه رفت.

رسيدگي به اين پرونده پرماجرا همزمان با طرح شكايت زن سالخورده‌اي در شعبه 234 دادگاه خانواده تهران آغاز شد.
وي از قاضي دادگاه براي دريافت اجرت‌المثل 30 سال زندگي با شوهر مرحومش كمك خواست. «انسيه» گفت: وقتي به عقد شوهرم «سليمان» درآمدم، به او قول دادم براي 2 فرزند خردسالش مادري كنم. حاصل زندگي مشترك من و او نيز 4 پسر بود. به همين خاطر نگهداري از 6 بچه برايم سخت بود و زحمت و دردسر زيادي داشت. ضمن اينكه سر و سامان دادن، تحصيل، زندگي و ازدواج آنها نيز مرا پير و فرسوده كرد. متأسفانه شوهرم گرفتار سرطان و فراموشي شد و بدون كمك بچه‌ها و به تنهايي پرستاري از او را به عهده گرفتم تا اينكه پس از تحمل چهار سال بيماري سخت از دنيا رفت. البته در تمام اين سال‌ها در خانه شوهرم كارهايي كه از نظر شرعي بر عهده‌ام نبود با ميل و رغبت انجام دادم و انتظار دريافت دستمزد نداشتم. اما حالا پس از مرگش به دليل اينكه حقوق و مستمري ندارم، اجرت‌المثلم را مي‌خواهم تا امرارمعاش كنم.قاضي دادگاه پس از شنيدن اظهارات پيرزن، دستور احضار ورثه قانوني «سليمان» و تعيين وقت دادرسي را صادر كرد. در جلسه دادگاه 4 فرزند شاكي دريافت اجرت‌المثل را حق قانوني و طبيعي مادرشان دانستند اما دخترخوانده او نسبت به اين خواسته اعتراض شديد كرد و آن را توطئه نامادري و فرزندانش خواند.وي در حالي كه بشدت ناراحت بود، با يادآوري خاطرات كودكي‌اش به قاضي گفت: «8 ساله بودم كه مادرم را از دست دادم. با مرگ غم‌انگيز او، سرنوشت من و برادرم نيز بشدت دگرگون شد. پس از آن مادربزرگ پير و مهربانم براي آنكه پسر و نوه‌هايش از تنهايي و غصه رنج نبرند به خانه ما نقل مكان كرد و مسئوليت نگهداري و تربيت‌مان را برعهده گرفت تا اين كه پدرم با «انسيه» آشنا شد و به رغم مخالفت‌هاي ما ازدواج كرد. از وقتي نامادري پا به خانه ما گذاشت، ديگر جايي براي مادربزرگمان نبود و پيرزن از آنجا رفت. روزهاي سخت زندگي ما هم از همان موقع شروع شد. كم كم از همه امكانات زندگي پدري محروم شدم. حتي هنگامي كه براي شركت در كنكور، شبانه‌روز تلاش مي‌كردم و فرصتي نداشتم تا در كارهاي خانه سهيم بشوم،‌از غذاخوردن محروم بودم. روزهاي زيادي ميهمان خانه مادربزرگم بودم تا اين كه در دانشگاه قبول شدم و 4 سال در خوابگاه ماندم تا شايد از آزارهاي نامادري كمي در امان باشم. همان موقع نيز داغ بزرگ ديگري به دلم ماند چرا كه برادرم در يك سانحه رانندگي جان باخت و من بشدت تنهاتر از قبل شدم. با وجود ثروت هنگفت پدرم همواره احساس تنهايي و غربت مي كردم تا اين كه ازدواج كردم و ديگر روي خانه پدري را نديدم.بعد هم به دليل كار همسرم به يكي از شهرهاي دور نقل مكان كرديم. به خاطر دوري مسافت از تهران ، تولد دو فرزند كوچك‌مان و برخوردهاي سرد نامادري از ديدار پدر نيز تقريباً محروم بودم تا اين كه همسرم بر اثر ابتلا به بيماري ناگهان درگذشت و من و بچه ها را تنها گذاشت.
در آن شرايط سخت مي خواستم به سراغ پدر بيمارم بروم تا با حمايت او فرزندانم را بزرگ كنم اما پيرمرد اختيار زندگي‌اش را نداشت و نامادري و پسرانش هم روي خوش نشانم نمي‌دادند تا اين كه پدرم هم از دنيا رفت. پس از مرگ پدر متوجه شدم او در وصيت‌نامه‌اش يك سوم از دارايي‌هايش را به «انسيه» بخشيده و نامادري‌ام علاوه بر يك هشتم اعياني و مهريه‌اش، سهم زيادي از ثروت پدرم را به ارث مي‌برد. هريك از پسرانش هم دو برابر من ارث داشتند و سهم ناچيزي از ثروت ميلياردي پدرم نصيب من مي شد. حتي پيرمرد مبلغ زيادي سپرده بانكي داشت كه پس از ابتلا به فراموشي، همسرش را وكيل مالي خود قرار داده بود اما از اصل و سود پولها هم اثري نبود. حالا هم نامادري با طرح چنين درخواستي قصد دارد سهم بيشتري از دارايي‌هاي پدرم را تصاحب نمايد و حق و حقوق مرا بيشتر از قبل تباه كند. بنابراين از دادگاه تقاضا دارم پرونده را مختومه اعلام كند چرا كه اين زن در تمام روزهاي جواني‌اش ذره‌اي به من محبت نداشته و مستحق دريافت دستمزد نيست.قاضي دادگاه پس از بررسي مدارك موجود و با توجه به اقرار پيرزن در مورد انجام كارهاي خانه با ميل و رضايت، خواسته وي را نپذيرفت و تقاضاي «انسيه» را رد كرد.
با اعتراض زن سالخورده به رأي دادگاه، قرار است بزودي هيأت قضايي شعبه 26 دادگاه تجديدنظر استان تهران در اين باره تصميم بگيرند.
 
---------------------------------------
 
 
درخواست پسر برای قصاص مادر
 
زن جواني كه شوهر معتاد خود را به قتل رسانده بود، با وجود اينكه به پرداخت ديه محكوم شده بود، با شکایت پسرش دوباره محاکمه شد. صبح 20 آذر 87، زن جواني با پليس شهرستان ورامين تماس گرفت و مدعي شد همسر سابق خود را به قتل رسانده است. ماموران با حضور در محل اعلام شده از سوي اين زن، متوجه شدند جسد متعلق به مردي به نام رامين است كه دست‌ و پاي وي به تخت بسته شده و با ضربات جسمي سنگين به سرش به قتل رسيده است. بعد از اعتراف ناهيد به ارتكاب قتل همسر سابق خود، قرار مجرميت وي به اتهام قتل عمد در دادسراي جنايي صادر و پرونده وي براي رسيدگي به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران ارسال شد. چندی پیش متهم محاکمه شد و دختر و پسر وی از خونخواهی گذشتند، پسرش نیز خواستار دیه از مادر خود شد. ناهيد در جايگاه قرار گرفت و ضمن پذيرفتن اتهام قتل گفت: 3 سال بود كه از همسرم به خاطر اعتياد جدا شده بودم و گهگاه براي ديدن پسرم به خانه رامين مي‌رفتم. 2 شب پیش از حادثه به خانه رامين در ورامين رفتم و وقتي خواستم بازگردم به اصرار او آنجا ماندم. رامين دوباره وعده ترك اعتياد داد و از من خواست آنجا بمانم و از پسرم نگهداري كنم. طي 2 شبي كه آنجا ماندم، شوهرم زير قول خود زد و دوباره شروع به مصرف مواد مخدر كرد كه حتي پسر 12 ساله‌ام هم با او درگير شد ولي او شروع به زدن پسرم كرد. در نهايت او به من گفت، من را به تخت ببند تا ترك كنم. صبح حادثه بعد از اينكه پسرم به مدرسه رفت، شوهرم را به تخت بستم و در يك لحظه به خاطر رفتارهايش از او نفرت پيدا كردم و روسري را روي سرش انداختم و او را كشتم. متهم كه قبل از قتل،‌ آرايشگر و خياط بود، در جواب گفت: من از سال 80 به خاطر رفتارهاي همسرم دچار افسردگي شديد شدم و بعد از جدايي از او، بارها دست به خودكشي زدم. يك بار 700 قرص آرام‌بخش را در آب حل كردم و خوردم ولي از سوی خانواده نجات پيدا كردم و بار ديگر خود را با بنزين آتش زدم ولي همسايه‌ها من را از مرگ نجات دادند. زمان قتل هم متوجه رفتار خود نبودم و نفهميدم چگونه او را كشتم. به خاطر اينكه پسرم با اين صحنه روبه‌رو نشود به سرعت با پليس تماس گرفتم. قاضي عزيزمحمدي بعد از اظهارات متهم و با توجه به اعلام گذشت اولياي‌دم از قصاص، وي را به پرداخت ديه محكوم كرد. پرونده براي اعلام‌نظر به ديوانعالي كشور ارجاع داده شد كه قضات شعبه 11 ديوانعالي كشور بعد از مشورت و بررسي پرونده، حكم صادره را نقض و براي رسيدگي مجدد به دادگاه ارسال كردند. صبح دیروز جلسه محاكمه مجددا برگزار شد و متهم در تشريح حادثه، همان اظهارات گذشته را تكرار كرد. دختر متهم اعلام رضايت كرد اما پسر وي كه حالا به سن بلوغ رسيده بشدت خواستار قصاص مادرش است. بعد از اظهارات متهم، قاضي عزيزمحمدي ختم جلسه را اعلام و صدور حكم را به بعد از مشورت با مستشاران دادگاه موكول كرد.
 
 
--------------------------------
 
تعرض گروهی به دختر مالزیایی در لندن 

چند مرد روسی دختر 18 ساله مالزيايي را در لندن مورد تعرض دسته‌جمعی قرار دادند. به گزارش روزنامه «سان‌دیلی»، یک دختر دانشجوی مالزیايي در لندن طي یک میهمانی با همکلاسی‌هایش مجبور به مصرف موادمخدر مهیج شد و سپس از سوی 7 مرد روسی که یکی از آنها افسر اطلاعاتی بود مورد تعرض قرار گرفت. بر اساس این گزارش، زمانی که 7 مرد روسی قربانی خود را مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند از صحنه جنایتشان فیلم گرفتند که به دست پلیس افتاد و هر 7 نفر دستگیر شدند. به گفته مقامات پلیس لندن، در فیلم مذکور مشاهده می‌شود که قربانی بشدت تحت‌تاثیر موادمخدر مصرفی قرار گرفته بود. به هر حال هر 7 متهم پرونده که 23 تا 26 سال داشتند همراه مدارک موجود راهی دادگاه شدند.
 
-------------------------------------
 
 
صبح امروز در دادگاه كيفري
شرورهاي متجاوز محاكمه شدند
 
 چند فرد شرور كه اقدام به ربودن يك دختر جوان و آزار و اذيت وي كرده بودند ، امروز در دادگاه كيفري محاكمه شدند.
به گزارش فارس، روز 2 آذر امسال، دختر جواني با حضور در دادسراي جنايي تهران، مدعي شد كه چند روز قبل از سوي سرنشينان يك خودرو ربوده شده و بعد از اينكه او را به حوالي تهران برده، مورد آزار و اذيت قرار دادند.
با توجه به حساسيت موضوع ، رسيدگي به پرونده در دستور كار مأموران پليس آگاهي قرار گرفت تا اينكه مدتي بعد و با توجه به چهره‌نگاري‌هاي انجام شده از سوي دختر جوان، تعدادي از متهمان شناسايي و دستگير شدند.
بعد از اينكه دختر جوان توانست تمام متهمان را شناسايي كند، متهمان نيز لب به اعتراف گشودند و مدعي شدند كه بعد از سرقت و زورگيري از چند مرد، اقدام به ربودن اين دختر جوان كرده‌اند.
يكي از متهمان گفت: شب حادثه با استفاده از سلاح قلابي اقدام به سرقت لپ‌تاپ، پول نقد و اموال چند مرد كرديم؛ بعد از آن، با استاده از خودرويي كه صبح حادثه از منطقه نياوران ربوده بوديم، دختر جواني را به بهانه اينكه پوشش نامناسبي دارد ربوديم و خودمان را هم بسيجي معرفي كرديم.
دختر جوان درباره نحوه ربوده شدن خود توسط متهمان گفت: بعد از اينكه مرا ربودند، به ساختمان مخروبه‌اي در حاشيه تهران بردند و 3 روز در آنجا مرا نگه داشتند و بعد از اينكه 4 نفر از آنها مرا مورد آزار و اذيت قرار دادند، رهايم كردند.
با كامل شدن تحقيقات، پرونده به دادگاه كيفري استان تهران ارسال شد كه صبح امروز آخرين جلسه دادگاه در شعبه 77 و به رياست قاضي اكبر ساعي برگزار شد.
دختر جوان، بعد از اينكه تمام متهمان را شناسايي كرد، مدعي شد كه فقط يك نفر از آنها، وي را مورد آزار و اذيت قرار نداده است.
متهمان نيز با انكار اتهام آزار و اذيت شاكي، مدعي بودند كه دختر جوان در كار قاچاق و عرضه مواد مخدر مخصوصا شيشه بوده است و به خاطر مشكلاتي كه در اين زمينه با آن‌ها داشته است، او را ربوده‌اند. البته اين ادعا از سوي قضات دادگاه به دليل اينكه اثبات نشد، رد شد.
اين ادعاي متهمان در حالي بود كه در پرونده آنها، اتهاماتي مانند ايجاد رعب و وحشت و همچنين درگيري با مأموران پليس و همچنين حمله به كيوسك‌ ناجا وجود دارد.
 
 
------------------------------------
 

كشف اجساد 2 نوجوان در زمين فوتبال

كشف اجساد حلق‌آويز دو پسر نوجوان در هنديجان مسئولان قضايي اين شهرستان را با معماي پيچيده‌اي روبه‌رو كرد.
دادستان عمومي و انقلاب شهرستان هنديجان در اين‌باره گفت: به دنبال اعلام خبر كشف اجساد دو پسر 15 و 16 ساله در زمين فوتبال اين شهر مأموران پليس بلافاصله راهي محل حادثه شده و با اجساد دو پسر كه از دروازه فوتبال حلق‌آويز شده بودند روبه‌رو شدند. سيدبهمن هاشمي مطلق در ادامه گفت: به دليل اين كه امكانات آزمايشگاهي اين شهرستان كافي نيست اجساد براي بررسي علت اصلي مرگ به پزشكي قانوني مركز استان انتقال يافت. اين در حالي است كه چند روز قبل يكي از دوستان نزديك و صميمي اين دو پسر خودكشي كرده بود كه احتمال مي‌رود آنها نيز به علت ارتباط عاطفي عميق با دوستشان دست به خودكشي زده‌اند. با اين وجود براي ريشه‌يابي و بررسي بيشتر اين ماجرا مسئولان نهادهاي مختلف از جمله آموزش و پرورش، اداره فرهنگ و ارشاد، سپاه و شوراي شهر جلسه‌اي تشكيل خواهند داد.

 
--------------------------------
 
 
شبح بدبختي!

برادر شوهرم به مواد مخدر اعتياد داشت و شريک زندگي ام را نيز به لجنزاري که در آن گرفتار بود کشاند. با توجه به اين که در دوران عقد بوديم به محمود گفتم قصد دارم طلاق بگيرم و با اين تهديد او تعهد داد که اعتيادش را ترک کند. نامزدم مدتي تحت نظر يکي از پزشکان متخصص قرار گرفت و موفق شد خودش را پاک کند. زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري شهيد هاشمي نژاد مشهد افزود: پس از آن که مطمئن شدم محمود اعتيادش را ترک کرده است زندگي مشترک خود را آغاز کرديم و همسرم اصرار داشت هرچه زودتر بچه دار شويم. اما افسوس که برادرش مثل شبح بدبختي، شوهرم را سايه به سايه تعقيب مي کرد و دوباره او را به دام موادمخدر انداخت. من که باردار شده بودم در شرايط بسيار بدي قرار داشتم و مجبور بودم که بسوزم و بسازم. متاسفانه بعد از تولد فرزندم، شوهرم به دليل اين که قيافه اش خراب شده بود کارش را از دست داد و ما به ناچار براي گذران زندگي مان دست به دامان پدر شوهرم شديم.زن جوان افزود: پدر محمود که وضع مالي خوبي دارد خرجي مان را مي داد ولي او خيلي نگران آينده من و دخترم بود و در هر فرصتي که به دستش مي آمد محمود را صدا مي زد و سعي مي کرد با گريه و التماس او را راضي کند که به احترام دخترمان، اعتيادش را کنار بگذارد. اما شوهرم حسابي گرفتار شده بود و روز به روز حالش بدتر مي شد. او هر وقت براي تهيه موادمخدر به پول نياز پيدا مي کرد کنترل خودش را از دست مي داد و خانه را به هم مي ريخت. يک روز محمود داد و فرياد راه انداخته بود که مادرش سررسيد و آن ها باهم درگير شدند. شوهرم که کنترل خودش را از دست داده بود با چاقو ضربه اي به مادرش زد و فرار کرد. ما مادر شوهرم را بلافاصله به بيمارستان رسانديم اما به دليل خونريزي زياد او جان خودش را از دست داد. محمود از آن موقع به بعد متواري شد و ما هيچ خبري از او نداشتيم تا اين که پس از برگزاري مراسم سالگرد فوت مادرش، جسد او را در حالي که پس از تزريق موادمخدر جان باخته بود داخل مخروبه اي در حاشيه شهر مشهد کشف کردند. من مي خواهم به خانه پدرم برگردم اما برادر محمود و پدرش اصرار دارند که بچه ام را به آن ها بدهم و مي گويند اجازه نمي دهيم يادگار پسرمان را از ما جدا کني. من در برابر اين خواسته پدر شوهرم مقاومت کردم و با اختلافاتي که بين ما به وجود آمد برادر شوهرم مرا تهديد به قتل کرده است.زن جوان در پايان گفت: آتش اعتياد به موادمخدر خانه و کاشانه ام را ويران کرده است و اميدوارم هيچ کس به اين بلاي خانمانسوز گرفتار نشود!
برچسب ها: طلاق ، قصاص ، تعرض ، شرور
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: