کد خبر:۴۷۵۱
تاریخ انتشار: ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۸
تعداد بازدید: 4294
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دختر و پسر دانشجو قرباني عشق يك طرفه
پسر انتقامجو با صداي بلند فرياد زد: «مي‌خواهم خانواده‌ام را براي خواستگاري بفرستم. تو هم بايد اجازه بدهي.» «هاله» كه از اين برخورد شوكه شده بود، با عصبانيت از پسر مزاحم ...
«اسماعيل» حس مي‌كرد در آغاز يك تلاش دوباره است و سرفصل جديدي در زندگي‌اش گشوده شده است. شوق تحصيل در دانشگاه و ساختن آينده‌اي روشن، خستگي كنكور را از تنش بيرون كرد. از اين كه فرصتي ديگر براي تلاشي نفسگير و آينده‌ساز يافته بود، به خود مي‌باليد و فكر مي‌كرد اين پيروزي، پايان همه سختي‌هايش خواهد بود و پا به جاده بي‌انتهاي خوشبختي گذاشته است اما...
«اسماعيل» كتاب ادبيات را كه بست، براي چندمين بار به فكر فرو رفت. احساس مي‌كرد در آستانه 20 سالگي ازدرون تهی است و دلش مي‌خواهد قلبش براي يكي تا آخر عمر بي‌قرار و شوريده بتپد.
پائيز سال 85 اراك فرا رسيده بود كه احساس كرد باد برايش بوي عاشقي آورده است. «اسماعيل» در نخستين ترم تحصيلی در رشته مهندسي برق با دختر دانشجويي به نام «هاله» آشنا شد. آنها بعضي از درس‌ها را با هم در يك كلاس مي‌گذراندند و از همان جا بود كه پاي پسر جوان به ماجراي پر دردسر باز شد. «اسماعيل» با تمام وجود در عشق «هاله» مي‌سوخت و لحظه‌اي از ياد دختر مورد علاقه‌اش غافل نبود. او آرزويي جز وصال و زندگي در كنار دختر آرزوهايش نداشت و سرانجام در يك روز باراني پس از تعطيلي كلاس، دلش را به دريا زد و همه رازها و ناگفته‌هايش را به زبان آورد.
«اسماعيل» با شرم و دستپاچگي از علاقه و عشقش براي ازدواج با «هاله» گفت و از او خواستگاري كرد اما برخلاف انتظارش، با پاسخ سرد و منفي همكلاسي‌اش روبه‌رو شد. «هاله» مي‌گفت مي‌خواهد ادامه تحصيل دهد و قصد ازدواج ندارد. او نه تنها گفته‌هاي پسر عاشق را جدي نمي‌گرفت، بلكه مسخره‌اش هم مي‌كرد. بارها نيز با تندي از او خواسته بود تا اين قضيه را براي هميشه فراموش كند اما «اسماعيل» باز هم به تلاش خود ادامه مي‌داد. او چندي بعد يكي از دوستانش را واسطه قرار داد. با آن كه «هاله» هنوز ابراز علاقه‌اي نكرده بود اما پسر دانشجو حس مي‌كرد دوستانش مي‌توانند او را راضي به اين وصلت كنند. زمان مي‌گذشت و «اسماعيل» همچنان به آرزوهايش فكر مي‌كرد. حال آن كه نوع برخوردهاي «هاله» موجب افت تحصيلي شديد «اسماعيل» شده و پسر جوان در فصل پر اضطراب امتحانات تنها به دختر جوان و كاخ آرزوهايش مي‌انديشيد. «اسماعيل» آن روز صبح امتحان نفسگيري در پيش داشت اما همين كه از خوابگاه پسران خارج شد و به طرف دانشكده فني به راه افتاد، وسوسه‌اي شوم به جانش افتاد. نكند «هاله» قصد ازدواج با ديگري را دارد و...
پسر دانشجو از شدت بيقراري و اضطراب مي‌لرزيد. ناگهان به ياد حرف‌هاي «هاله» افتاد كه چند بار از او خواسته بود براي هميشه فراموشش كند و... با اين حال به خودش دلداري ‌داد و كمي آرام شد اما پس از اعلام نتايج امتحانات وقتي پي برد در ترم اول مشروط شده، براي آخرين بار در مسير همكلاسي‌اش قرار گرفت تا او را راضي به ازدواج كند اما دختر دانشجو با عصبانيت فرياد كشيد: «از تو متنفرم، مزاحم بي‌سر و پا!»
«اسماعيل» كه با شنيدن اين جمله احساس ‌كرد همه غرورش له شده، از همان لحظه تصميم شومي گرفت: «بايد هاله را از ميان بردارم.» اما توانايي اين كار را در خودش نمي‌ديد. در آن شرايط روحي به هم ريخته يك هفته به دانشگاه نرفت اما ديگر طاقت نداشت. مي‌دانست كه «هاله» ساعت 4 بعد از ظهر كلاس دارد و ساعت 17 و 30 دقيقه به خوابگاه برمي‌گردد. بنابراين سر كوچه خوابگاه به كمين نشست. «هاله» همراه چند تن ديگر از دوستانش از سرويس دانشگاه پياده شد. هنوز چند قدمي به طرف خوابگاه نرفته بود كه «اسماعيل» عصباني به طرف «هاله» و دوستانش رفت. دختر دانشجو با بي‌محلي از كنارش گذشت اما پسر انتقامجو با صداي بلند فرياد زد: «مي‌خواهم خانواده‌ام را براي خواستگاري بفرستم. تو هم بايد اجازه بدهي.» «هاله» كه از اين برخورد شوكه شده بود، با عصبانيت از پسر مزاحم خواست دست از رفتارهاي كودكانه‌اش بردارد اما هنوز چند قدم دور نشده بود كه ناگهان «اسماعيل» با كارد بلندي كه در دست داشت، به طرف او حمله كرد و ضربه‌اي به او زد و گريخت. دختر جوان در ميان بهت همكلاسي‌هايش، بي آن كه فريادي بزند، دست به پهلويش گذاشت و آرام روي زمين نشست و لحظاتي بعد هم جان باخت. ساعتي بعد مأموران پليس، پسر جنايتكار را دستگير كردند. «اسماعيل» نيز در حالي كه از مرگ دختر مورد علاقه‌اش شوكه به نظر مي‌رسيد، با اعتراف به قتل دختر مورد علاقه‌اش، با چشماني اشكبار صحنه جنايت را بازسازي كرد. قضات نيز پس از برگزاري جلسه محاكمه و با توجه به درخواست اولياي دم، عامل قتل را به قصاص نفس- اعدام- محكوم كردند.
 
 
--------------------------------------

2 جنايت زنانه در انگليس 
 
زن انگلیسی وقتی دید مرد مورد علاقه‌اش نمی‌خواهد با طلاق همسرش با وی ازدواج کند این زوج جوان را به قتل رساند. پلیس انگلیس باور نمی‌کرد یک زن بتواند هر 2 قربانی را به تنهایی و به خاطر کینه شوم از پای درآورده باشد.
25 ژانویه 2011 میلادی (5 بهمن‌ سال جاری) وقتی دختر 12 ساله وحشت زده نزد پلیس کالیفرنیا رفت و ادعا کرد مادرش به طرز مرموزی ناپدید شده است، پلیس محلی پس از تحقیقات از این دختر، مشخصات و عکس مادر و پدرش را به سایت رایانه‌ای پلیس مخابره کرد و همه پرونده‌های تصادفات و حوادث طبیعی در ساعات گذشته را تحت بررسی قرار داد.
هنوز 48 ساعت از وارد عمل شدن پلیس نگذشته بود که گزارشی از یک نگهبان پارک دریافت شد و پلیس پی به جنایتی خاموش برد. ماموران در پارک حومه شهر، جسد زنی را که روی زمین و در کنار درختی افتاده بود مشاهده کردند. در بررسی‌های پلیس از جسد مشخص شد زن جوان با ضربات چاقو به قتل رسیده و سپس به پارک درختی انتقال داده شده است.
چون هیچ مدرکی از جسد به دست نیاوردند با فرض اینکه در مسیر انتقال احتمال وجود سرنخی باشد رد کشیده شدن قربانی روی زمین را دنبال کردند و در 2 متری قتلگاه یک کیف دستی زنانه را یافتند و از داخل آن برگه‌های شناسایی متعلق به یک زن 42 ساله را پیدا کردند. وقتی پلیس جنایی با بررسی سایت رایانه‌ای پی برد قربانی پارک، مادر گمشده دختر 12 ساله است، به جنایتی خونین برخورد که احتمال داشت همسر این زن نیز قربانی آن بوده باشد. پلیس انگلیس دختر نوجوان را تنها سرنخ این سناریوی خونین دانست و وی را تحت بازجویی ویژه قرار داد. این دختر وقتی پی برد جسيكا (مادرش) به قتل رسیده در حالی که گریه می‌کرد پرده از اختلالات رفتاری پدرش برداشت و گفت: مادرم مدتی پیش به خاطر دروغ‌پردازی‌های پدرم با وی درگیر شد. مادرم متوجه شده بود پای رقیبی در زندگی‌اش باز شده به همین خاطر هر روز با یکدیگر جروبحث داشتند پدرم دیر به خانه می‌آمد و گاهی چند روز به ما سر نمی‌زد. پلیس جنایی با این ادعا که برخلاف اظهارات نخست دختر نوجوان بود این فرضیه را که زوج آمریکایی برای رفع مشکلات سوار بر خودرو از شهر خارج شده و در دام باند جنایتکاری گرفتار شده‌اند تحت بررسی قرار داد. چند اکیپ تجسس قدم به پارک گذاشتند و برای پیدا کردن جسد مرد آمریکایی و خودروی وی جست‌و‌جو را آغاز کردند.
بازپرس ویژه قتل وقتی هیچ ردپایی از مردانگلیسی ندید تصویر وی را در اختیار تلویزیون سراسری قرار داد تا با پخش شدن آن به همراه جزئیات پرونده جنایت در پارک اگر کسی وی را دیده است اطلاعات خود را در اختیار پلیس قرار دهد. ساعتی از پخش شدن تصویر مرد فراری نگذشته بود که زنی به ساختمان پلیس جنایی مراجعه کرد و خواست بازپرس ویژه قتل را ملاقات کند.
وی وقتی پیش روی بازپرس قرار گرفت گفت: من این مرد را به همراه 2 زن دیگر روبه‌روی خانه‌ام در خیابان 114 داخل خودرویشان دیدم که با یکدیگر صحبت می‌کردند اما وقتی 2 زن بشدت با هم درگیر شدند صاحب عکس به سرعت محل را ترک کرد و رفت.
با این ادعا پلیس با فرض اینکه زن دیگر رقیب عشقی قربانی بوده و با همدستی شوهر گمشده جسیکا را به قتل رسانده‌اند تحقیقات تخصصی‌ را آغاز کرد. اما وقتی گزارشی از به قتل رسیدن مرد 47 ساله‌ای در رودخانه کنار پارک به پلیس گزارش شد در بررسی‌های نخست ماموران متوجه شدند قربانی همان شوهر جسیکاست که به قتل رسیده است. بدین ترتیب ماموران دست به چهره‌نگاری رایانه‌ای زدند و چهره‌ای فرضی از زنی که به همراه این زوج آمریکایی در خودرو بود، کشیدند. وقتی این زن در مخفیگاهش به محاصره پلیس درآمد در بازجویی‌های نخست پرده از راز شومش برداشت و گفت: 7 سال بود که از ارتباط من و پاتریک می‌گذشت. در این مدت وی هر دفعه با وعده ازدواج فریبم می‌داد و می‌گفت همسرش را طلاق می‌دهد و با من ازدواج می‌کند ولی جسیکا از ماجرای یک زن دیگر در زندگی‌اش با خبر شد. نقشه‌ای طراحی کردم و از پاتریک خواستم با همسرش قرار ملاقاتی بگذارد تا یکدیگر را ببینیم. روز جنایت وقتی جسیکا را دیدم، نتوانستم در برابر احساسات زنانه‌ام مقاومت کنم با هم گلاویز شدیم و پاتریک ما را به پارک خلوتی برد من از جسیکا خواستم با هم قدم بزنیم. ترس از نداشتن پاتریک تمام وجودم را فرا گرفته بود به همین خاطر همسرش را کشتم و جنازه‌اش را در کنار درختی انداختم وقتی نزد مایکل برگشتم گفتم جسیکا ما را ترک کرد ولی پاتریک قانع نشد، عصبانی شدم. فریاد می‌زد نمی‌خواهد با من ازدواج کند، آرام نمی‌شد، چاقویم را به پهلویش فرو بردم. منبع:قدس
 
-----------------------------------
 
رابطه خياباني!

نگاه معني دار سياوش مرا به فکر فرو برده بود و با خودم مي گفتم اگر قرار است او با دختر عمه ام ازدواج کند پس چرا مرا اين قدر زير نظر دارد و با چشمانش ايما و اشاره مي کند. دختر جوان افزود: سياوش و دنيا به هم علاقه داشتند و منتظر بودند تا بعد از برگزاري مراسم سالگرد فوت پدربزرگ اين پسر جوان، ازدواج کنند. آن ها هر موقع با هم قرار ملاقات مي گذاشتند من نيز همراه دخترعمه ام مي رفتم. اما يک روز که داخل پارک نشسته  بوديم دنيا گفت: امروز مي خواهم شما را ميهمان کنم. او رفت تا بستني بخرد. در اين لحظه سياوش صدايم زد و با جملاتي احساسي گفت: خواهش  مي کنم حرف هايم را گوش بده و به احساس قلبي ام توجه کن. راستش را بخواهي يک دل نه صد دل عاشقت هستم و تمام فکر و ذهنم درگير تو است، اين را بدان که خيلي دوستت دارم و حاضرم برايت بميرم!با شنيدن اين حرف ها خيلي ناراحت شدم و گفتم: تو خجالت نمي کشي حالا که با احساسات دنيا اين قدر بازي کرده اي به من ابراز علاقه مي کني و ...؟دختر جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد مشهد افزود: آن روز مي خواستم به دنيا بگويم که از مرد روياهايش چه حرف هايي شنيده ام اما دلم براي دخترعمه ام سوخت و تصميم گرفتم ديگر همراه او به سر قرار نروم و با سياوش رو به رو نشوم. چندهفته از اين ماجرا گذشت و اين پسر حقه باز دست بردار نبود. او آن قدر با پيامک هاي چرت و پرت فکرم را درگير کرد که فريب خوردم و رابطه پيامکي ما آغاز شد. پيام هاي من براي سياوش در روزهاي اول ناسزا و جملات تند و توهين آميز بود اما کم کم با جملات احساسي و شعرهاي عاشقانه رنگ و بوي ديگري به خود گرفت و نمي دانم چرا به حرف هايش اعتماد کردم. متاسفانه او با حيله و نيرنگ مرا يک روز به خانه شان کشاند و ...!با توجه به مشکلي که برايم پيش آمده بود سياوش قول داد که با من ازدواج کند اما ما نمي دانستيم چه طوري اين موضوع را به دنيا بگوييم براي همين هم نقشه اي کشيديم تا دخترعمه ام خودش را کنار بکشد. سياوش از من خواست تا ادعا کنم که او به من پيشنهاد دوستي و برقراري ارتباط مخفيانه داده است. پسر جوان مي گفت با اجراي اين نقشه، دخترعمه ات و خانواده اش از من تنفر پيدا مي کنند و پس از مدتي به خواستگاري ات خواهم آمد و آن موقع به هر قيمتي که باشد با تو ازدواج خواهم کرد.من ساده لوح طبق نقشه عمل کردم و پدر و مادرم که خيلي نگران شده بودند بلافاصله موضوع را به خانواده عمه ام اطلاع دادند. ما به خانه آن ها رفتيم تا در اين باره صحبت کنيم. متاسفانه آن روز دنيا با گريه و التماس به مادرش و مادرم گفت که سياوش قبلا چند بار از او سوءاستفاده کرده است و به ناچار آن ها بايد با هم ازدواج کنند. در آن لحظه بود که من هم اعتراف کردم چه بلايي به سرم آمده است.منبع:خراسان
 
-----------------------------------------
 
 
دام مامور قلابي براي زنان تنها

 
 مامور قلابي سازمان آب و برق كه با ورود به خانه شهروندان كرماني، زنان صاحبخانه را آزار و اذيت مي‌كرد، دستگير شد.
به گزارش جام‌جم ، هفته گذشته مردي هنگام ظهر به خانه‌اش رفت و پس از آن‌كه چند بار همسرش را صدا زد و خبري از او نشد، به جستجو پرداخت و او را در حالي كه بي‌هوش در اتاق خواب افتاده بود، پيدا كرد.
زن جوان به بيمارستان منتقل شد و پس از به هوش آمدن، گفت يك مرد به عنوان مامور سازمان آب با زور و تهديد وارد خانه‌اش شده و پس از كتك زدن، او را در دام شيطاني‌اش گرفتار كرده است. اين زوج به اداره آگاهي كرمان مراجعه و از مامور قلابي شكايت كردند.
مرد آزارگر تحت تعقيب پليس قرار گرفت
ماموران طبق اطلاعاتي كه زن شاكي در اختيارشان قرار داد، به چهره‌نگاري رايانه‌اي از مامور قلابي آزارگر پرداخته و جستجوها براي دستگيري متهم فراري را آغاز كردند. در ادامه زنان ديگري هم به مركز پليس مراجعه و شكايت‌هاي مشابهي ارائه كردند.
تصوير رايانه‌اي مرد آزارگر در اختيار گشت‌هاي انتظامي قرار گرفت و جستجوها ادامه يافت تا اين‌كه متهم فراري روز دوشنبه 11 بهمن دستگير شد.
انكار مرد آزارگر
متهم در بازجويي مدعي شد كه به اشتباه دستگير شده است، اما پس از مواجهه حضوري با شاكيان، آنها با ديدن مرد آزارگر، در حالي كه همچنان از وي وحشت داشتند، او را شناسايي كردند.
به اين ترتيب، متهم در بازجويي به آزار و اذيت شاكيان اعتراف كرد و گفت: از يك هفته پيش با جعل عنوان مامور سازمان آب و برق به در منازل شهروندان مي‌رفتم و براي اطمينان از اين‌كه كسي جز زن صاحبخانه در منزل حضور ندارد، وانمود مي‌كردم وضعيت لوله‌كشي و سيم‌كشي برق ساختمان نيز نياز به بررسي دارد و با اين ترفند به خانه‌ها راه مي‌يافتم. مرد آزارگر در رابطه با اجراي نقشه‌هاي شيطاني‌اش گفت: در اين هنگام زنان صاحبخانه را با چاقويي كه همراهم بود، تهديد به مرگ مي‌كردم و پس از آزار و اذيت آنها، از محل متواري مي‌شدم.
زنگ خطري براي مردم
سردار چناريان، فرمانده انتظامي استان كرمان در اين باره گفت: با اعتراف اين متهم 20 ساله به جعل عنوان مامور سازمان آب و برق و آزار و اذيت زنان، او اكنون با قرار قانوني در زندان به سر مي‌برد و تحقيقات براي مشخص شدن ديگر جرايم متهم ادامه دارد.
وي ضمن هشدار به شهروندان، از آنها خواست از افرادي كه به عنوان مامور اداره‌هاي مختلف به در منازلشان مراجعه مي‌كنند مدارك شناسايي معتبر درخواست و آن را مشاهده كنند و در صورت مشكوك شدن به آنها ، حتما با پليس تماس بگيرند.
سردار چناريان افزود: چنانچه شهروندان در دام شيطاني متهم گرفتار شده‌اند، مي‌توانند به اداره آگاهي كرمان مراجعه و از وي شكايت كنند.
------------------------------------------
 
قتل زن به خاطر اختلاف خانوادگي 

مردي كه زن خود را به علت اختلافات خانوادگي در دامغان به قتل رسانده بود از سوي ماموران انتظامي اين شهرستان دستگير شد. به گزارش پايگاه اطلاع‌رساني پليس، ساعت 15:45 آخرين روز آذر ماه سال جاري تماس تلفني با مركز فوريت‌هاي پليسي 110 دامغان از وقوع يك فقره قتل در منزلي در اين شهر خبر مي‌داد. ماموران پليس با دريافت اين خبر بي‌درنگ در محل حادثه حاضر شده و پس از ورود به منزل مورد نظر در زيرزمين خانه با جسد زني روبه‌رو شدند كه با ضربات جسمي سخت بر سر، به قتل رسيده بود. پس از بررسي دقيق صحنه جرم و انتقال جسد با حكم قضايي به بيمارستان رضايي دامغان، تحقيقات گسترده‌ پليس براي شناسايي قاتل يا قاتلان ادامه يافت. در ادامه تحقيقات پليس، پرده از اختلاف شديد مقتوله و همسرش كنار رفت و كارآگاهان براي بررسي فني و دقيق موضوع با حكم قضايي «ق ـ الف» همسر مقتوله را بازداشت كردند. بازجويي‌هاي فني كارآگاهان پليس با دستگيري متهم وارد مرحله تازه‌يي شد و در همين اثني مدارك جديدي نيز از اختلافات شديد و باسابقه زن و شوهر به دست آمد. متهم كه در مراحل نخستين بازجويي‌ها به طور قاطع منكر هرگونه جرمي بود پس از مواجه شدن با اسناد و مدارك غيرقابل انكار پليس لب به اعتراف گشود و راز قتل همسرش را فاش كرد و انگيزه اصلي خود از ارتكاب اين جنايت را اختلافات خانوادگي عنوان كرد. سرهنگ كاظم‌زاده، فرماندهي انتظامي دامغان با تاييد اين خبر گفت: ‌اين مرد روز حادثه با برنامه‌ قبلي همسرش را از پله‌ها به داخل زيرزمين‌ هل داده و در آنجا او را به باد كتك گرفته و با ضربات سنگين به سر، گردن و صورت مقتوله، مرگ وي را رقم زده است. وي افزود: مجرم پس از تشريح و بازسازي صحنه جنايت در حضور بازپرس روانه زندان شد.

Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۵۸ - ۱۳۸۹/۱۱/۲۱
0
0
به خاطراطلاع رساني خوب ممنون هستيم
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: