کد خبر:۴۷۳۴
تاریخ انتشار: ۱۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۰
تعداد بازدید: 3241
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
ردپای یک زن دانشگاهی در مزاحمت برای 4 دختر دانشجو
مزاحمت‌های تلفنی مرموز برای 4 دختر دانشجو پلیس را در برابر سناریوی عجیبی قرار داده است. هیچ‌کس نمی‌داند زنگ‌ها برای چه به صدا در می‌آمد و تماس‌گیرندگان با چه انگیزه‌ای دست به چنین اقداماتی می‌زدند.
مزاحمت‌های تلفنی مرموز برای 4 دختر دانشجو پلیس را در برابر سناریوی عجیبی قرار داده است. هیچ‌کس نمی‌داند زنگ‌ها برای چه به صدا در می‌آمد و تماس‌گیرندگان با چه انگیزه‌ای دست به چنین اقداماتی می‌زدند.
 
نخستین شکایت
 
دختر دانشجویی به دادسرای ناحیه 10 مراجعه کرد و به طرح شکایت پرداخت. وی که از مزاحمت‌های تلفنی مرد ناشناسی به ستوه آمده بود به بازپرس گفت: چندی پیش شماره ناشناسی با من تماس گرفت و خواست طرح دوستی بریزد. به سرعت تلفن همراهم را خاموش کردم ولی وقتی پس از چند ساعت تلفن را روشن کردم تماس گرفت و پاسخ تلفن‌هایش را نمی‌دادم تا اینکه پیامک فرستاد.
 
نمی‌دانستم چه باید بکنم. مدتی بدون آنکه پاسخ پیامک‌ها و تلفن‌هایش را بدهم گذشت. دیگر خسته شده‌ام. این پسر ناشناس دست از سرم بر نمی‌دارد. حتی مدتی تلفن همراهم را خاموش کردم ولی به محض روشن کردن دوباره زنگ‌ها شروع شد. با ادعاهای این دختر در حالی‌که بررسی‌ها برای شناسایی مرد مرموز ادامه داشت 3 دختر با شکایت مشابهی پا به دادسرا گذاشتند.
 
وقتی مشخص شد همه این دختران در یک دانشگاه درس می‌خوانند، ردیابی مزاحم تلفنی مرموز در دستور کار ماموران قرار گرفت. کارآگاهان در بررسی‌های اطلاعاتی خود به شماره‌های متفاوتی رسیدند که مرد ناشناس از طریق آنها با دختران دانشجو در زمان‌های مختلف تماس گرفته بود. با استعلام شماره تماس مزاحم تلفنی، کارآگاهان به مردی رسیدند که خود را بی‌گناه معرفی و ادعا کرد که هیچ مزاحمتی برای دختران دانشجو به‌وجود نیاورده است. وقتی مرد مزاحم خود را در برابر مدارکی دید که انگشت اتهام را به سمت وی نشانه رفته بود، چاره‌ای جز اعتراف ندید و گفت: شماره‌‌های تلفن دختران را از پرونده‌های دانشجویان یکی از دانشگاه‌ها برداشتم و برای دختران جوان مزاحمت ایجاد کردم. با ادعاهای متهم، کارآگاهان با این فرضیه که این مرد به تنهایی نمی‌توانسته براحتی به تلفن‌ها و سوابق شخصی دانشجویان دسترسی داشته باشد به ردیابی همدست وی پرداختند و متوجه شدند زن جوانی که کارمند دانشگاه نیز است با در اختیار قرار دادن شماره‌های دانشجویان به مردان آشنا سناریوی عجیب خود را کلید می‌زده است. این زن که سردسته این باند مرموز است با همدستی اعضای گروهش سوژه‌های خود را شناسایی می‌کردند و با پیدا کردن آدرس و شماره‌ تماس آنان توطئه عجیبی را به مرحله اجرا می‌گذاشتند.
 
پاتوق این باند مرموز در ویلایی در لویزان بود و ماموران توانستند سردسته این گروه عجیب را دستگیر کنند. این زن وقتی در برابر بازپرس قرار گرفت ادعاهای مرد مرموز را رد کرد و گفت: نمی‌دانم وی به شماره تلفن دانشجویان چگونه دسترسی پیدا کرده است. من هیچ دخالتی در این ماجرا نداشتم.
 
-----------------------------------
 
جنايت خاموش، پايان ملاقات پنهاني 
 
مرد جوان، یك روز پیش از اینكه به دادگاه برود تا همسرش را طلاق دهد، او را با روسری به قتل رساند. روز 9 مهرماه سال جاری، مرد جوانی در كلانتری 130 نازی‌آباد حضور یافت و ادعا کرد كه ساعاتی پیش همسر خود را به قتل رسانده است. مأموران با حضور در خانه این مرد، با جسد همسرش رو به رو شدند كه با روسری خفه شده بود. متهم با دستور مقامات قضایی دستگیر شد تا تحقیقات در این زمینه آغاز شود. متهم به قتل، در تحقیقات مدعی شد كه كمتر از 2 سال پیش با همسرش ازدواج كرده بود كه به خاطر ظنین شدن به او درباره مسائل اخلاقی او را به قتل رسانده است. با اعترافات صریح متهم، قرار مجرمیت وی از سوی دادسرای جنایی تهران صادر و پرونده برای رسیدگی به شعبه 113 دادگاه كیفری استان تهران ارسال شد كه صبح دیروز به ریاست قاضی محمدسلطان همتیار برگزار شد. در ادامه جلسه، متهم در جایگاه قرار گرفت و با بیان اینكه اتهام قتل همسرش را قبول دارد، گفت: حدود 15 ماه بود كه با همسرم ازدواج كرده بودم و یك پسر 3 ماهه داشتیم؛ با همسرم در خیابان آشنا شده بودم و مدتی بعد از آشنایی، به او پیشنهاد ازدواج دادم كه او هم قبول كرد. وی ادامه داد: مدتی بعد از ازدواج به رفتارهای او مشكوك شدم و احتمال دادم كه او با افرادی رابطه داشته باشد؛ وقتی به تعقیبش پرداختم، فهمیدم او با یك پسر كه قبلا با او دوست بوده، رابطه دارد. به كلانتری و دادگاه شكایت كردم اما چون مدرك مستندی نداشتم، نتوانستم حقانیت خود را ثابت كنم. متهم گفت: روز حادثه داخل خانه بشدت با همسرم درگیری لفظی داشتم و بعد از آن به اتاق خواب رفتم؛ همسرم هم به دنبالم آمد و قصد دلجویی از من داشت؛ چند ثانیه بدون اینكه حرفی بزنیم به هم خیره شدیم و من به سمت كمد لباس رفتم و یك روسری برداشتم. وی افزود: سمیرا كه متوجه نیت من شده بود، شروع به التماس كرد اما من بدون توجه به او روسری را دور گردنش انداختم؛ چند لحظه بعد روسری را باز گردم اما او هنوز جان داشت؛ 2بار دیگر این كار را انجام دادم تا مطمئن شدم او خفه شده است. ناصر با بیان اینكه قبلا هم این موضوع را به خانواده او گفته بودم، گفت: یك بار او خانه را ترك كرد و با حالت قهر به خانه پدرش رفت و من به دنبال او رفتم؛ قصد داشتم او را طلاق دهم اما خانواده‌اش مرا به مدارا با او ترغیب كردند. اما دیگر تحمل من تمام شده و قرار بود فردای روز حادثه به دادگاه برویم و از هم جدا شویم اما نشد.
 
------------------------------------
 

قرار مرگ دختر گروگان برای همدست دزدان 

دختر جوان که گروگان یک شرور بود، پسر مورد علاقه‌اش را به قرار مرگ دعوت کرد.پسر جوان نمی‌دانست از سوی اعضای شبکه سرقتی که خود با آنان همکاری داشت، کشته خواهد شد.
نخستین دقایق بامداد‌ 9 اسفندماه سال 88، ماموران کلانتری 173 امین‌آباد ‌هنگام گشتزنی در جاده نظامی به خودروی پژو 405 خاکستری رنگی برخوردند که در برابر پمپ بنزین، در حالی‌که هر 4 در ‌آن باز بود، رها شده بود. با بررسی‌های بیشتر و بازرسی داخل خودرو، ماموران خود را در برابر جسد مرد جوانی‌ دیدند که در صندوق عقب خودرو قرار داشت. دقایقی بعد بازپرس دانشور از شعبه 7 دادسرای شهرری به همراه تیم تشخیص هویت و بررسی صحنه جرم اداره 10 پلیس آگاهی تهران در محل حاضر شدند.
با آغاز تحقیقات کارآگاهان جنایی در نخستین مرحله مشخصات مقتول به نام «فریدون» 19ساله شناسایی شد؛ در مرحله بعدی با بهره‌گیری از سیستم رایانه‌ای، پلیس موفق به شناسایی صاحب پژو 405 به نام «مسعود» 22ساله شد.
با حضور ‌مسعود‌ در اداره 10 وی به کارآگاهان گفت: فریدون از دوستان من است؛ دیروز با من تماس گرفت و به بهانه اینکه قصد دارد خواهرش را از تهران به شهرری بیاورد از من خواست تا خودرویم را به صورت امانت در اختیار او قرار دهم و من نیز به واسطه دوستی با او این کار را انجام دادم و دیگر اطلاعی از ‌سرنوشت‌ وی ندارم.
در ادامه تحقیقات پلیسی، کارآگا‌هان به ردپای دختر 20 ساله‌ای به نام «فریبا» برخوردند که به فریدون علاقه داشت. با شناسایی خانه فریبا در خیابان دستواره منطقه خزانه، وی 3 روز بعد بازجویی شد و گفت: روز 8 اسفند جوان شروری به نام «محمد» که از افراد سابقه‌دار در منطقه علی‌آباد است با تهدید چاقو مرا سوار خودرویش کرد و از من خواست تا با فریدون در سه‌راه تقی‌آباد شهرری قرار ملاقات بگذارم؛ من نیز از ترس جانم با فریدون تماس گرفتم و موضوع را با او در میان گذاشتم و او قبول کرد ‌در محل قرار حاضر شود. به محض حضور فریدون در محل و پیاده شدن از یک پژو 405 خاکستری رنگ ‌محمد به همراه چند جوان دیگر با فریدون درگیر شدند و او را سوار همان پژو 405 خاکستری کرده و از محل دور شدند و مرا نیز همانجا رها کردند و از آن زمان به بعد، از سرنوشت فریدون هیچ اطلاعی ندارم.
با اطلاعات به‌دست آمده درباره درگیری ‌محمد‌ با فریدون، ‌در حالی‌که مشخص شده بود وی از افراد سابقه‌دار‌ است که پیش از این بارها دستگیر و روانه زندان شده و در زمینه فعالیت‌های مجرمانه بویژه ‌ سرقت لوازم داخل خودرو با تعدادی از سارقان سابقه‌دار در ارتباط است، مشخصات محمد‌ به همراه تصاویر به‌دست آمده از او در اختیار همه واحدهای پلیس، در سطح کشور قرار گرفت و‌ سرانجام در فروردین ماه سال 89 کارآگاهان اطلاع پیدا کردند که وی بامداد 23 فروردین‌ماه در محدوده پارک شهید رجایی توسط ماموران کلانتری 130 نازی‌آباد دستگیر شده است. ‌محمد‌ در اعترافات گمراه‌کننده خود به کارآگاهان گفت: روز جنایت به همراه یکی از دوستانم به نام «مرتضی» و 3 تن از دوستانش، فریدون را با تهدید چاقو سوار خودروی پژو 405 کرده و در طول مسیر حرکت او را کتک زدیم که ضربات اصلی چاقو را ‌مرتضی‌ زد. با آغاز تحقیقات از ‌مرتضی، وی با معرفی ‌محمد‌ به عنوان قاتل، در اعترافات خود به کارآگاهان گفت: «محمد با مقتول اختلاف حساب مالی داشت و برای همین از من خواست تا به همراه چند تن از دوستانم در زمان ملاقاتش با فریدون، او را همراهی کنیم تا هم طلب خود را از ‌فریدون وصول كند هم از او زهرچشم بگیرد؛ برای همین از طریق تحت فشار قرار دادن فریبا، فریدون را مجبور کرد تا در محل ملاقات حاضر شود و پس از آن، او را با تهدید چاقو سوار خودرو کردیم‌. در داخل خودرو محمد با چاقو چندین ضربه به سینه فریدون وارد کرد. پس از رسیدن به منطقه ‌باغ انگوری‌ و در زمان پیاده کردن فریدون متوجه شدیم که او کشته شده است، برای همین به سرعت او را داخل صندوق عقب پژو قرار داده و پژو 405 را به جاده نظامی انتقال داده و هر 5 نفرمان از محل متواری شدیم. با شناسایی 3 متهم دیگر پرونده که در زمان ارتکاب قتل داخل خودروی پژو 405 حضور داشتند، ‌دستگیری آنها در دستور کار قرار گرفت و «محمد» 22 ساله، «رضا»20 ساله‌ و «تقی» 20 ساله نیز پس از شناسایی مخفیگاهشان در منطقه سه‌‌راه تقی‌آباد ورامین روز 4 بهمن‌ماه دستگیر شدند و همگی محمد را قاتل دانستند. محمد در ادامه تحقیقات لب به اعتراف باز کرد و به کارآگاهان گفت: فریدون واسطه فروش اموال مسروقه بویژه لوازم داخل خودرو به یکی از خریداران به نام ‌مسعود‌ (صاحب پژو) بود اما نزدیک به 2 ماه می‌شد که در ازای اموالی که به فریدون تحویل شده بود هیچگونه پولی از او دریافت نکرده بودم؛ پس از بالا گرفتن اختلافاتم با فریدون درباره گرفتن پول اموال مسروقه، یک روز او به محله‌مان در منطقه میدان تختی آمد و در حالی‌که من در خانه حضور نداشتم، در میان اهالی محل اقدام به ناسزا گفتن به من و خانواده‌ام کرد و به همین علت تصمیم گرفتم با طرح نقشه‌‌ای او را ادب کنم؛ روزی که فریدون را به محل قرار در سه‌راه تقی‌آباد کشاندیم، هر 5 نفرمان به علت مصرف مشروبات الکلی در وضعیت طبیعی قرار نداشتیم و تنها زمانی‌که در باغ انگوری‌ قصد داشتیم فریدون را از از خودرو پیاده کنیم متوجه مرگ او شدیم.
 
-------------------------------------
 
 
طناب دار در انتظار پدر و دختر به دليل قتل داماد خانواده

 
دادگاه کيفري استان تهران، مرد مسن و دخترش را به اتهام مشارکت در قتل داماد خانواده، به قصاص محکوم کرد.به گزارش فارس، روز 25 تير 84، وانتي به سمت ورزشگاه تختي در شرق تهران در حرکت بود که پشت آن يک کمد قرار داشت که پاي يک انسان از زير در کمد بيرون زده بود. عده‌اي از مردم با مشاهده پاي بيرون آمده از کمد، خودرو را متوقف کرده و مأموران پليس را در جريان موضوع قرار دادند. مأموران پليس در صحنه حاضر شدند و بعد از باز کردن کمد که با طناب بسته شده بود، با جسد مرد ميانسالي که با ضربات متعدد، سر وي متلاشي شده بود، روبه‌رو شدند. راننده وانت از موضوع اظهار بي‌اطلاعي کرد و مدعي شد که با درخواست زن و مردي که همراه او بودند، قصد داشته کمد را به مکان نامعلومي منتقل کند که توسط مردم متوقف شده است. زن ميانسال و مرد مسن که پدر وي بود بازداشت شدند و در تحقيقات اوليه به قتل اعتراف کردند. مقتول، همسر زن ميانسال بود که توسط او و پدرش به قتل رسيده بود. صبح ديروز پنجمين جلسه محاکمه متهمان اين پرونده برگزار شد و بعد از قرائت کيفرخواست توسط نماينده دادستان، اولياي‌دم خواسته خود را قصاص عاملان قتل عنوان کردند. آناهيتا در اظهارات خود برخي گفته‌هاي قبلي خود را تکرار کرد و گفت: من هيچ ضربه‌اي به بدن شوهرم نزدم و تمام ضربات را پدرم با قندشکن زد واعتراف هاي قبلي خود را قبول ندارم. پدر آناهيتا نيز در جايگاه قرار گرفت و تمام اظهارات خود را بدون کم و کاست، مطابق با اظهارات دخترش عنوان کرد و مدعي شد که دخترش نقشي در اين کار نداشته است. نکته جالب در اين قضيه اين است که قاضي عزيزمحمدي مدعي شد که چند روز قبل، بسته‌اي داخل منزل وي انداخته شده است، که همان اظهاراتي است که امروز آناهيتا و پدرش در دادگاه عنوان کرده‌اند. در ادامه جلسه، برادران آناهيتا نيز در جايگاه قرار گرفتند و با بيان اين که در صحنه قتل حضور نداشتند، مدعي شدند که بي‌گناه بوده و دخالتي در قتل دامادشان نداشته‌اند. يکي از آن ها مدعي بود زمان قتل در مأموريت بوده و ديگري هم مدعي بود يک روز بعد از قتل از موضوع باخبر شده است ولي اين در حالي است که وي بعد از قتل در محل حادثه توسط همسايه‌ها ديده شده است. در نهايت، قاضي عزيزمحمدي بعد از اعلام ختم جلسه، با مستشاران دادگاه وارد شور شد و آناهيتا و پدرش را به اتهام مشارکت در قتل دامادشان به قصاص محکوم کرد.
 
-------------------------------------
 
 
باند مخوف متجاوزين به نواميس مردم در مشهد متلاشي شد

 
۹ عضو يک باند خطرناک و مخوف که پس از ورود به منازل شهروندان، با تهديد سلاح سرد زورگيري مي کردند و به آزار و اذيت نواميس مردم مي پرداختند با تلاش ماموران انتظامي دستگير شدند.به گزارش خراسان، در سال ۸۷ شکايت هاي متعددي به ماموران کلانتري سيدي مشهد رسيد که ۵ جوان در کوه هاي خلج اقدام به زورگيري و آزار و اذيت دختران جوان و نواميس مردم مي کنند. در پي اين شکايت ها تلاش ماموران انتظامي براي شناسايي و دستگيري اين افراد آغاز شد. در هنگام تحقيقات هم چنين مشخص شد که ۲ دختر فراري که از منزلشان در تهران فرار کرده بودند به چنگ اعضاي باند «خرگوش» افتاده اند. با پي گيري پدر يکي از دختران که موفق شده بود چند نفر از اعضاي باند مخوف را شناسايي کند پليس مشهد وارد عمليات شد و با اقدامات پليسي ۲ عضو باند که يکي از آن ها معروف به خرگوش بود را به محل قرار کشاند اما آن ها که متوجه حضور پليس شده بودند ناگهان با خودروي پرايد متواري شدند.با شليک گلوله از سوي ماموران انتظامي «حمزه» متهم ديگري که همراه «خرگوش» بود از ناحيه سر مجروح شد ولي آن ها به هر شکل از محل متواري شدند. ماموران در ادامه اين عمليات موفق شدند حدود ۱۳ نفر از اعضاي ديگر اين باند را دستگير و به پنجه عدالت بسپارند که برخي از آنان هنوز در زندان به سر مي برند. در حالي که متهمان فراري اين پرونده هنوز تحت تعقيب بودند حدود ساعت ۱۰ شب جمعه گذشته شهروندان در تماس با مرکز فوريت هاي پليسي اعلام کردند که فردي به زور وارد يک منزل مسکوني در بولوار صباي کوي سيدي شده و با تهديد به مرگ ساکنان منزل، اموال آن ها را ربوده و قصد آزار و اذيت ساکنان را داشته که با مقاومت آن ها روبه رو شده و اقدام به فرار کرده است. در پي دريافت اين خبر بلافاصله ماموران کلانتري سيدي به محل اعلام شده عزيمت و اين جوان را دستگير کردند. در بررسي هاي انجام شده و با مشخصاتي که وي از همدستانش ارائه کرد ماموران تجسس کلانتري متوجه شدند که ۲ نفر از همدستان وي که يکي از آنان حمزه و ديگري خرگوش است به اتهام هاي مختلف تحت تعقيب پليس قرار دارند. با توجه به اهميت موضوع ماموران انتظامي در يک عمليات ضربتي و غافلگيرانه موفق شدند با به محاصره درآوردن مخفي گاه متهمان در منطقه مهرآباد مشهد ۲ متهم فراري را به همراه ۳ نفر ديگر از همدستانشان دستگير کنند. در بازرسي از مخفي گاه متهمان مقادير زيادي اموال مسروقه و انواع موادمخدر به همراه آلات و ادوات استعمال و توزين موادمخدر کشف شد. با اعترافات حمزه و ديگر متهمان يکي ديگر از مخفي گاه هاي آنان در منطقه سيدي نيز شناسايي و اموال مسروقه ديگري از قبيل گوشي هاي تلفن، کارت هاي سوخت، خودرو، مدارک شناسايي، انواع شمشير و خنجر، تعداد زيادي ساعت و لوازم و قطعات مربوط به آن، چک و... به همراه ۴ دستگاه موتورسيکلت کشف و ضبط شد.اين گزارش حاکي است: در عمليات پليس مشهد که تا صبح روز گذشته به طول انجاميد ديگر اعضاي اين باند مخوف نيز دستگير شدند. بررسي هاي پليس درباره اقدامات مجرمانه اعضاي اين باند مشخص کرد که آنان دخمه هايي را به شکل آلونک در کوه هاي خلج ايجاد کرده و در آن مکان ها نيز به اعمال خلاف شرع و زورگيري مي پرداختند و نواميس مردم را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند.فرمانده انتظامي مشهد که روز گذشته براي بازديد از کشفيات کلانتري سيدي و دستگيري متهمان به کلانتري آمده بود از آلونک هايي که مجرمان در کوه ساخته بودند نيز بازديد کرد و به خبرنگار خراسان گفت: دستور تخريب اين آلونک ها را که در دل کوه ايجاد شده است صادر کرديم و به زودي اين محل ها تخريب مي شود. سرهنگ پاسدار احد کريمي افزود: با تلاش ماموران کلانتري سيدي تاکنون ۹ عضو اين باند «مخوف» دستگير شده اند. وي درباره اقدامات مجرمانه اين افراد گفت: زورگيري، راهبندان و سرقت هاي به عنف و آزار و اذيت نواميس مردم ازجمله اتهاماتي است که اعضاي اين باند با آن مواجه هستند اما به يقين اقدامات مجرمانه ديگري نيز انجام داده اند که هنوز بازجويي از آن ها ادامه دارد. رئيس پليس مشهد از شهروندان خواست، کساني که از اين افراد شکايتي دارند به کلانتري سيدي مراجعه کنند. وي اضافه کرد: از متهمان دستگير شده مقادير زيادي موادمخدر و لوازم مسروقه کشف شده است که ماموران انتظامي براي شناسايي مالباختگان اقدامات لازم را انجام مي دهند. بنابراين گزارش روز گذشته سرهنگ صفو ة ا... محمدي جانشين فرمانده انتظامي خراسان رضوي و مقامات قضايي استان از کشفيات کلانتري سيدي بازديد کردند و در جريان چگونگي دستگيري متهمان قرار گرفتند. شايان ذکر است: برخي از زناني که متهمان را مورد شناسايي قرار داده بودند هنوز از شدت ترس از اين افراد مي لرزيدند و از گفتن آن چه بر سرشان آمده بود وحشت داشتند.
 
 
--------------------------------------

تاوان

صداي قلبم را مي شنيدم و با دستاني لرزان گوشي تلفن را در دست گرفته بودم. مرجان با صدايي دلنشين و آرامش بخش، درست مثل چند سال قبل تلفن را جواب داد و من خيلي آرام سلام کردم. او با تعجب پرسيد: ببخشيد شما؟ خيلي احساساتي شده بودم و با صدايي بغض گرفته گفتم: بي معرفت! يعني همه چيز را اين قدر زود فراموش کرده اي؟ در اين لحظه مرجان براي چند ثانيه سکوت کرد و با تعجب پرسيد: فريد! تو شماره تلفن خانه ام را از کجا پيدا کرده اي؟ باور کن منتظر چنين لحظه اي بودم تا فرصتي پيدا کنيم و چند دقيقه اي با هم درددل کنيم. مرد جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد مشهد افزود: متاسفانه من و مرجان بدون توجه به اين که هر دوي ما متاهل هستيم و نسبت به همسر و زندگي مان تعهداتي داريم از آن روز به بعد گرفتار هواي نفس شديم و به گناه و معصيت افتاديم. مرجان تا جايي که مي توانست از شوهرش بدگويي مي کرد و مي گفت: همسرم مردي بي عاطفه، سرد و خودخواه است و فقط در زندگي به دنبال پول  مي گردد. با شنيدن اين حرف ها من که جوگير شده بودم تصميم گرفتم مونس و همدم لحظه هاي تنهايي دختري بشوم که در دوران دانشجويي عاشق و دلباخته اش بودم.ما بيشتر از يک سال به طور مخفيانه با هم رابطه داشتيم تا اين که مرجان با همسرش سر ناسازگاري گذاشت و با زيرپا گذاشتن حق تنها دخترش طلاق گرفت. البته من هم با وعده هايي که به او مي دادم در اين تصميم احمقانه نقش زيادي داشتم، فريد با چشماني اشک بار ادامه داد: طبق نقشه اي که کشيده بوديم قرار بود من، مرجان را چند سال به طور مخفيانه عقد کنم و او همسر دومم باشد اما اين طور نشد چون مرجان با اين حرف که از سوي پدرش حمايت مالي مي شود شرط گذاشت که اگر مي خواهي با هم ازدواج کنيم بايد همسرت را طلاق بدهي. در آن وضعيت من که غلام حلقه به گوش شيطان شده بودم نمي فهميدم چه کار مي کنم و حدود ۳ ماه مثل ديوانه ها دنبال بهانه اي مي گشتم تا همسر ساده و قانع ام را از زندگي کثيف خودم حذف کنم.شريک زندگي ام با اين که خيلي صبور بود بالاخره کاسه صبرش لبريز شد و يک روز گفت: چرا واضح نمي گويي که چه مي خواهي؟ در آن لحظه با بي شرمي تمام جواب دادم؛ مي خواهم با فردي که در دوران مجردي عاشق و دلبسته اش بودم ازدواج کنم. همسرم که انتظار شنيدن چنين حرفي نداشت صبح روز بعد به خانه پدرش رفت و خانواده اش با اطلاع از موضوع دست به دامان ريش سفيدهاي فاميل شدند اما نصيحت هاي پدر و مادرم و بزرگ ترهاي فاميل فايده اي نداشت و من با فروش آپارتماني که به هزار بدبختي خريده بودم مهريه همسرم را دادم و به خواسته هاي پليدي که داشتم رسيدم.
ولي پس از ازدواج با مرجان فهميدم عجب غلطي کرده ام چون او زني زياده خواه، پرغرور، ولخرج و از نظر روحي بسيار افسرده است و به دليل بيماري که دارد در روابط زناشويي نيز ناتوان و ضعيف مي باشد. او حتي مرا با شوهر قبلي اش مقايسه مي کند و با الفاظ رکيک و زشت شخصيتم را زير پا گذاشته است. روزهاي بسيار بدي را سپري مي کنم. خانواده و فاميل مرا طرد کرده اند و حالا مي فهمم مرتکب چه حماقت بزرگي شده ام. ديروز برايم خبر آوردند که همسر قبلي ام با پسر عمه ام ازدواج کرده است. من اعتراف مي کنم که در درگاه خداوند ناسپاسي کردم و حالا بايد تاوان پس بدهم!
 
---------------------------------
 

ماه‌عسل با مادرشوهر، طلاق زوجي را رقم زد

شبكه خبري دولتي ايتاليا اعلام كرد كه يك زن ايتاليايي به دليل اين كه ماه عسلش را با مادر شوهرش سپري كرده بود، از همسرش طلاق گرفت.
به گزارش ايسنا، وكيل يك زن جوان ايتاليايي در مصاحبه‌اي با رسانه‌هاي دولتي اين كشور عنوان كرد: اين زن جوان يك ماه پس از برگزاري مراسم عروسي‌اش، از همسر خود طلاق گرفت.
اين زن جوان نيز خاطر نشان كرد: ماه گذشته هنگامي كه براي ماه عسل قصد داشتيم به فرانسه مسافرت كنيم، متوجه شدم مادر شوهرم با ما مي‌آيد. از اين موضوع بسيار عصباني شدم و به همين دليل قصد دارم از همسرم جدا شوم.
شوهر اين زن جوان هم يادآور شد كه به دليل شرايط خاص مادرش و بيماري وي نمي‌توانسته او را تنها بگذارد.
 
 
-------------------------------------
 
حبس ابد برای شیطان فلج مغزی
 
پليس انگلستان از حكم حبس ابد براي مردي مبتلا به فلج ‌مغزي خبر داد كه به تجاوز متهم است. «كريستوفر كليك» 47 ساله متهم است كه به 3 مرد و زن تجاوز كرده و از موقعيت خود به عنوان يك فرد معلول هم سوء‌استفاده كرده است. «مارك سوليوان» بازپرس ويژه‌ اين پرونده در مصاحبه‌اي با شبكه خبري بي‌بي‌سي خاطرنشان كرد: اين مرد 47 ساله از سال 1991 ميلادي تا 2005 اقدام به آزار، اذيت و تجاوز جنسي عليه هم‌خانه‌اي‌هاي خود كه يك زن و 2 مرد بودند، كرده و در اين مدت هم از موقعيت خود سوء‌استفاده كرده است؛ چرا كه هم‌خانه‌اي‌هاي وي از ترس اينكه مبادا پليس جانب اين مرد را بگيرند، از او شكايت نكردند. «يوهنا كاتز» يكي از مقامات ارشد پليس لندن نيز در اين باره خاطرنشان كرد: يكي از قربانيان اين مرد 47 ساله نيز به فلج ‌مغزي مبتلا است و بشدت مورد آزار و اذيت قرار گرفته است، به طوري كه حتي از شنيدن نام اين مرد وحشت مي‌كند. بر اساس گزارش دپارتمان دادگستري انگلستان، اين مرد با توجه به وضعيتش و تجاوز عليه 3 تن به حبس ابد محكوم شد.
 
 
-----------------------------------
 

ازدواج 57 سال پس از طلاق
 
رسانه‌های دولتی انگلستان از ازدواج زوجی پس از 57 سال جدایی خبر دادند. در گزارش رسانه‌های دولتی انگلستان آمده است که «لزلی هارپر» و «السی دان» پس از 57 سال جدایی بار دیگر با یکدیگر ازدواج کردند. این زوج در سال 1941 میلادی با یکدیگر ازدواج کرده و 13 سال بعد در سال 1954 از هم جدا شدند اما همواره با یکدیگر ارتباط داشته و از حال هم با خبر بودند. «لزلی هارپر» در این باره می‌گوید: من برای دومین بار و پس از 57 سال از همسرم خواستگاری کردم و او هم پاسخ مثبت داد.

 

 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: