کد خبر:۴۶۴۸
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۰
تعداد بازدید: 2165
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
رئیس پلیس امنیت عمومی تهران اعلام کرد
ممنوعیت میهمانی‌‌های مختلط
رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ با اعلام اینکه برگزاری هر نوع میهمانی مختلط جرم است، گفت: پلیس با اینگونه مجالس برخورد می‌کند.
رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ با اعلام اینکه برگزاری هر نوع میهمانی مختلط جرم است، گفت: پلیس با اینگونه مجالس برخورد می‌کند. سرهنگ علیرضا محرابی با اعلام متلاشی شدن 5 پارتی در شمال شهر تهران در روزهای اخیر، اظهار کرد: بررسی‌ها درباره این پرونده‌ از سوی مرجع قضایی در حال انجام است. وی درباره برخورد پلیس با میهمانی‌های شبانه هم اظهار کرد: هر نوع میهمانی مختلط جرم است و پلیس با اینگونه مجالس که در آن حد و حدود شرعی را رعایت نمی‌کنند، برخورد خواهد کرد. محرابی ادامه داد: مردم می‌توانند چنین موضوعاتی را با پلیس 110 در میان بگذارند. رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ با بیان اینکه برگزاری پارتی در تهران روند رو به افزایشی نداشته است، افزود: عمدتا مشروبات الکلی در چنین میهمانی‌هایی کشف می‌شود. وی درباره انتشار آگهی‌هایی مبنی بر، برپایی پارتی‌های سیار که در قالب تورهای مسافرتی وجود دارد هم اظهار کرد: تاکنون به چنین موضوعی بر نخورده‌ایم اما اگر موردی گزارش شود، با آن برخورد خواهیم کرد.
 
 
-------------------------------------


اقدام عجیب خواهر یک دزد حرفه‌ای
 
اقدام خواهر یک دزد، موجب شد مهر سکوت برادرش شكسته شود و وی را در برابر 16 سرقت قرار دهد. این زن همه کیف‌های سرقتی و لوازم پنهان شده در انبار خانه برادرش را نزد بازپرس پرونده برد. 9 اردیبهشت ماه سال‌جاری وقتی ماموران پایگاه پنجم آگاهی در جریان سرقت‌های زنجیره‌ای اشیای قیمتی از خانه و خودرو در سطح گسترده‌ای قرار گرفتند، دستگیری تبهکار حرفه‌ای را در دستور کار خود قرار دادند. با ردیابی‌های اطلاعاتی و قراردادن آلبوم مجرمان در برابر مالباخته‌ها، پلیس دزد حرفه‌ای را شناسایی کرد. در حالی که 100 تن از مالباخته‌های این مرد تبهکار به طرح شکایت پرداخته بودند، وی در مخفیگاهش محاصره و دستگیر شد. این دزد حرفه‌ای وقتی پیش روی بازپرس بهرامی از شعبه 9 دادسرای هاشمی قرار گرفت، جرم خود را نپذیرفت و تنها به 2 سرقت اعتراف کرد. با ادعای وی بازپرس متهم را با قرار وثیقه‌ای راهی زندان کرد.

خواهر علیه برادر
 
2 ماه از دستگیری سیامک نگذشته بود که زن جوانی وارد شعبه 9 بازپرسی شد و با در دست داشتن 2 کیف دستی، ادعا کرد خواهر سیامک است و وی این کیف‌ها را در زیرزمین خانه‌اش پنهان کرده است. با بازرسی از کیف‌ها تیم تحقیق خود را در برابر اسناد و مدارک مالباختگان دید و این بار سیامک راهی برای ادعای بی‌گناهی نداشت. متهم وقتی خود را در برابر این اقدام عجیب خواهرش دید، سکوت را شکست و به بازپرس بهرامی گفت: وقتی سوژه‌های خود را انتخاب می‌کردم به همراه دوستم مدت‌ها انتظار می‌کشیدیم تا مطمئن شویم کسی در خانه نیست. در نیمه‌های شب با باز کردن قفل در خانه طعمه‌های خود به سرقت از اشیای قیمتی آنها دست می‌زدیم و در مرحله بعد با زیر نظر گرفتن خودروهای رها شده در کنار خیابان به سرعت نقشه سرقت از وسایل قیمتی خودرو را می‌کشیدیم و به 2 مرد که در کرج بودند می‌فروختیم و پول‌های میلیونی به جیب می‌زدیم. با ادعاهای تبهکار حرفه‌ای، همدست وی و 2 مالخر که سابقه کیفری داشتند دستگیر شدند.
 
 
--------------------------------------
 
 
راز دزد پولدار
 
چندماهی از سرقت‌های زنجیره‌ای خانه‌های اعیانی می‌گذشت که مردی در مراجعه به پلیس ادعای عجیبی کرد. این مرد گفت: «برادرم که بابک نام دارد و یک کارمند ساده بود همیشه بی‌پولی می‌کشید و با زحمت امورات زندگی‌اش را حل و فصل می‌کرد. از مدتی پیش متوجه شدیم وی پولدار شده است، آخرین بار که او را دیدیم خودروی سانتافه خریده و گفت که می‌خواهد با همسرش به اروپا برود و در آنجا زندگی کند. با ناپدید شدن ناگهانی بابک هرچه به وی زنگ زدم جوابی نشنیدم و می‌ترسم قربانی حادثه‌ای شده باشد چرا که یک شبه پولدار شدنش همه را نگران کرده بود و حالا که نیست احتمال می‌دهیم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است و باید کمکش کنیم». در حالی که فرضیه‌ای مبنی بر اینکه بابک در یک تسویه‌حساب درون‌گروهی گرفتار شده باشد پیش روی پلیس بود، ماموران با اقدامات اطلاعاتی و مخابراتی همسر بابک را شناسایی کرده و وی را تحت بازجویی قرار دادند. این زن پرده از راز شوهرش برداشت و گفت: «مدتی می‌شد که فهمیده بودم بابک رئیس یک باند سرقت شده است، وضع مالی‌مان هر روز بهتر می‌شد و من نمی‌توانستم اعتراض کنم تا اینکه شوهرم خواست با پول زیادی که به دست آورده به اروپا برویم و برای همیشه در آنجا زندگی کنیم اما من مخالفت کردم و همین موجب دلخوری و اختلاف بین ما شد». با ادعاهای رازگشای این زن، ماموران شوهرش را دستگیر کردند و در حالی که وی شباهت زیادی به چهره‌نگاری رایانه‌ای داشت، پی بردند بابک با 3 تن از دوستانش همان دزدان خانه مجری برنامه 90 و 65 خانه دیگر هستند. بابک در بازجویی‌ها گفت: «من، علیرضا، محمود و مهدی در تاریکی شامگاهی در خیابان‌های بالای شهر قدم می‌زدیم و اگر خانه‌ای چراغ‌هایش روشن نبود زنگ آن را می‌زدیم اگر کسی در خانه نبود از همسایه‌های دیگر می‌خواستیم در را باز کنند سپس یکی از ما وظیفه دیدبانی داشت، بقیه با روش توپی‌زنی داخل خانه شده و هر چیز کم‌حجم و ارزشمندی را به سرقت می‌بردیم». وی افزود: «یک بار در سرقتی وقتی وارد خانه‌ای شدیم، پی بردیم آنجا متعلق به عادل فردوسی‌پور است، پول، طلا و فرش‌های زیادی نیز داشت که همه را دزدیدیم و طبق قرارمان همه پول‌ها و اشیا به صورت مساوی بین ما تقسیم می‌شدند، می‌خواستم دیگر سرقتی نکرده و با پول‌هایی که داشتم با همسرم به اروپا رفته و زندگی مرفهی داشته باشم». بنا به گزاش خبرنگار «وطن‌امروز»، این 4 دزد حرفه‌ای که 66 مالباخته دارند بزودی در شعبه 1144 دادگاه جزایی عمومی بعثت به ریاست قاضی رحیمی محاکمه خواهند شد.
 
---------------------------------------
 
 
فریب در ازدواج 
در میان همهمه و شور و شوق میهمانان وقتی که عروس جوان در برابر حیرت میهمانان به جای گفتن بله، پاسخ نه را هنگام جاری شدن خطبه عقد داد، قطره‌های درخشان اشک از پشت تور سفید، پرده از یک فریبکاری برداشت.
دانشگاه که قبول شد، کاری هم در یک شرکت برای خودش دست و پا کرد تا هزینه‌های تحصیلش باری بر دوش پدر نباشد. برای پدر و مادرش که جز او 5 فرزند دیگر داشتند، تامین هزینه‌های زندگی دشوار بود. پدر اعتقاد داشت که دختر باید زود شوهر کند، حتی قبل از اینکه بخواهد دیپلمش را بگیرد، پدر تصمیم گرفته بود او را شوهر دهد ولی هر بار دخالت‌های مادرش مانع از ازدواج زودهنگام او شده بود.
ترم اول را تمام کرده بود. در تعطیلات میان 2 ترم زمانی که از محل کار به خانه برگشت در نهایت تعجب متوجه حضور مادربزرگ در خانه‌شان شد. ورود مادربزرگ به خانه آنها یعنی اينکه حتما خبری شده بود.
لازم نبود مهتاب زیاد منتظر شود. چون نیم ساعت بعد معلوم شد که قرار است فردا برای او خواستگار بیاید. مهتاب علاقه‌ای به ازدواج نداشت. سر کار رفته بود که درآمدی داشته باشد و ناچار به ازدواج نشود، ولی آنطور که او فکر می‌کرد، نشد.
مادر و خواهران پسر، روز بعد به خواستگاری آمدند. همه چیز خیلی تند و سریع پیش رفت. پدرش معتقد بود که این پسر چون در مغازه پدرش کار می‌کند، از نظر مالی تامین می‌شود و به همین علت زندگی مهتاب از نظر درآمد و شغل شوهرش برای همیشه بیمه شده است.
در این مدت هر وقت که مهتاب خواسته بود با پسر جوان روبه‌رو شود، خانواده‌اش بهانه آورده بودند. مهتاب تنها عکسی از او دیده بود. ولی پسر جوان هر شب تلفنی با او صحبت می‌کرد. مهتاب چند بار از او خواسته بود که یکدیگر را ملاقات کنند ولی حمید هر بار گفته بود که نمی‌تواند محل کارش را ترک کند.
یک ماه بعد از خواستگاری بود که خانواده‌ها سرگرم چیدن مقدمات ازدواج شدند. مادر و خواهران داماد،‌ همراه مهتاب برای خرید رفتند و زمانی که مهتاب و مادرش سراغ حمید را گرفته بودند معذرت‌خواهی کرده بودند که حال مادربزرگ او بد شده و ناچار حمید که بزرگ‌ترین نوه پسری است، او را به بیمارستان برده است.
مهتاب از اینکه حمید به این راحتی تحت‌تاثیر اطرافیان قرار می‌گرفت و از او چشم‌پوشی می‌کرد، ناراحت بود. او تصمیم گرفته بود که هرطور شده پس از ازدواج با حمید برخورد کند. بالاخره زمان عقد فرا رسید. مهتاب به آرایشگاه رفت. عصر بود که داماد جوان به آرایشگاه رفت تا با عروس به محل برگزاری عقد بروند. مهتاب که از رفتارهای حمید ناراحت بود، در اولین برخورد با او سعی کرد کاملا نسبت به او بی‌محلی کند. مهتاب در تمام مدتی که روی صندلی جلو نشسته بود، سکوت کرده بود. در عوض حمید دائم با او صحبت می‌کرد و خوشحال بود.
مهتاب در میان هلهله و شادمانی اطرافیان روی صندلی و کنار سفره عقد نشست. در حالی که قرآن را باز کرده بود، از میان آینه نگاهش به حمید افتاد. حمید دستکش در دست داشت. مهتاب برای لحظه‌ای به فکر فرو رفت. چه شده بود که حمید دستکش به دست داشت. با خودش فکر کرد شاید به خاطر سردی هوا او دستکش به دست کرده و فراموش کرده که آن را از دست‌هایش در بياورد. به همین علت خیلی آرام به او گفت:
- دستکش‌هایت را دربیاور. زشت است جلوی میهمانان دستکش به دست کرده‌ای. عکس‌هایمان هم زشت می‌شود.
حمید با لبخند گفت:
- حواسم نبود. مگر شما حواس برای من می‌گذارید.
عروس و داماد لبخندی زدند. صدای هلهله و شادمانی با ورود عاقد بلند شده بود. عروس جوان که چادر سفیدی را روی سرش انداخته بود، با ورود عاقد و سکوت میهمانان برای خوشبختی‌ خودش دعا می‌کرد. او از ته دل حمید و تمام بی‌توجهی‌هایی را که در این مدت کرده بود، بخشید و از خدا خواست تا او را در تمام لحظه‌های زندگی یاری کند.
عاقد شروع به خواندن خطبه عقد کرده بود. وقتی برای سومین بار عاقد خطبه عقد را خواند، در یک لحظه مهتاب که بشدت عصبی شده بود، در برابر حیرت تمام میهمانان به جای آنکه پاسخ بله بدهد، با صدای بلندی گفت:
- نخیر.
عاقد با تعجب از میهمانان خواست که ساکت باشند و بعد، از عروس علت پاسخ منفی‌اش را سوال کرد.
مهتاب که بشدت شوکه شده بود با صدای لرزان گفت:
- تازه متوجه شده‌ام که چرا این آقا حتی هنگام خرید حلقه عروسی همراه ما نبود. الان زمانی که ناچار شد دستکش از دست‌هایش بیرون آورد در یک لحظه متوجه نقصی شدم که در یکی از انگشتانش وجود دارد. اگر از اول حقیقت را به من گفته بود، با او ازدواج می‌کردم. ولی چون متوسل به مکر و حیله شده و حاضر نبوده در این مدت با صداقت با من برخورد کند، حاضر به زندگی با او نیستم. مردی که از روز اول با فریبکاری وارد ازدواج شود، هیچگاه با صداقت زندگی نخواهد کرد...
سکوت غمباری فضای مجلس عقد را پر کرده بود. داماد که بشدت ناراحت و عصبی بود، در حالی که به خانواده‌اش بشدت اعتراض می‌کرد، مجلس را ترک کرد.
 
 
----------------------------------------
 
 
شکوفه اي در آتش! 
«مامان جون، دست هام اوف شده و مي سوزه! من را با خودت ببر، دوست ندارم اين جا بمونم و ...»، اين جملات را هر روز از زبان دختر ۳ ساله ام که کمي لکنت زبان هم دارد مي شنيدم اما نمي توانستم کاري بکنم. خودم را راضي کرده  بودم که هر طور شده بايد با اين زندگي نکبت بار کنار بيايم. اما امروز ظهر که به ديدن دختر کوچولويم رفته بودم وقتي شکوفه زخم هاي روي دست ها و گونه اش را نشانم داد قلبم گرفت. با عصبانيت به زن و مردي که از او نگهداري مي کنند، گفتم: اي آدم هاي بي رحم و سنگدل، چه طور دلتان آمد يک بچه بي گناه را اين قدر آزار بدهيد؟ من ۲ بسته مواد مخدر به آن ها دادم و با چشماني گريان از آن خانه لعنتي بيرون آمدم. با خودم عهد کردم که هر طور شده بايد بچه ام را از آن خانه نجات بدهم. در حالي که سردرد عجيبي گرفته بودم به خانه اي رفتم که در آن غرق فساد و گناه شده ام و هنوز چند دقيقه نگذشته بود که ماموران کلانتري خواجه ربيع مشهد مرا همراه سه مرد غريبه در آن خانه لعنتي دستگير کردند. زن ۱۸ ساله قبل از آن که قصه تلخ زندگي اش را تعريف کند، چند بار گفت: من لياقت ندارم که يک «مادر» باشم. نوشين افزود: ۱۳ ساله بودم که پدرم براي چندمين بار به اتهام قاچاق هروئين دستگير و به اعدام محکوم شد. بعد از مرگ پدرم، مادرم که ياد گرفته بود پول هاي بادآورده او را خرج عياشي و رفيق بازي هايش کند، راه خودش را آزاد ديد و به فساد اخلاقي کشيده شد.در ۱۵ سالگي با مردي ازدواج کردم که ۲۰ سال تفاوت سني داشتيم. او کارگر ساده اي بود و زندگي آرامي را برايم مهيا کرد. ما صاحب دختري شديم که اسمش را شکوفه گذاشتيم. تازه در کنار دخترم داشتم احساس خوشبختي مي کردم که همسرم به علت عارضه قلبي فوت کرد. با مرگ احمدرضا، دوباره طعم تلخ بدبختي و فلاکت را چشيدم و چون براي تامين هزينه هاي زندگي مشکل داشتم توسط مادرم به فساد اخلاقي کشيده شدم. نوشين ادامه داد: از آن جا که بچه ام را مانعي در سر راهم مي ديدم و از طرفي بي سرپناه بودم شکوفه را به زن و مرد معتادي سپردم تا در قبال نگهداري از او، برايشان مواد مخدر تهيه کنم ولي افسوس هر روز که دست خالي به ديدن دخترم مي رفتم اين زن و مرد سنگدل بچه ام را با قاشق داغ مي سوزاندند. بارها تصميم گرفتم شکوفه را از آن خانه نجات بدهم اما شرايط مناسب نبود! اگر پدرم به لقمه اي نان قناعت مي کرد و به راه خطا نمي رفت و مادرم زني متعهد و عفيف بود من و بچه ام اين لحظه هاي نکبت بار را نمي ديديم.
 
-----------------------------------------
 

اعترافات هولناک عامل قتل دختر۵ ساله در بازسازي صحنه جنايت
مرد جواني که در پي شکنجه هاي وحشيانه دختر ۵ ساله اي را در مشهد به قتل رسانده بود،صبح روز پنج شنبه گذشته در حضور قاضي علي اکبر صفائيان(قاضي ويژه قتل عمد) و کارآگاهان شعبه جنايي آگاهي به تشريح چگونگي ارتکاب جنايت خود پرداخت.به گزارش خراسان، در بازسازي صحنه اين جنايت تکان دهنده ابتدا کارآگاه يزدي (افسر پرونده) به تشريح ماجراي قتل و چگونگي دستگيري قاتل پرداخت و در مقابل دوربين قوه قضاييه گفت: صبح چهارشنبه دوازدهم آبان ماه، ماجراي قتل ابتدا از سوي کارکنان بيمارستان امدادي مشهد به پليس گزارش شد.وي گفت: در بررسي هاي مقدماتي، جواني پيکر بي جان دختر بچه را که آثار شکنجه و کودک آزاري شديدي بر نقاط مختلف بدن وي مشهود بود، به بيمارستان برده و ادعا کرد که پيکر نيمه جان دختر بچه ۵ ساله را در کنار بولوار فرودگاه مشاهده کرده و به دليل اين که فکر مي کرد او زنده است وي را به بيمارستان آورده است. اما در مراحل بعدي تحقيقات او به دليل اظهارات ضد و نقيض مورد ظن گرفت و پس از انجام بازجويي به قتل دختربچه اعتراف کرد.متهم به قتل نيز در تشريح ماجراي قتل گفت: چندي قبل زني را که دختر ۵ ساله اي داشت صيغه کردم و با او زندگي مي کردم. وي درباره چگونگي آشنايي خود با اين زن نيز گفت: من مجرد بودم و اتاقي را در منزل پدر او اجاره کرده بودم او با همسرش اختلاف داشت و مي خواست از او طلاق بگيرد،من هم به دنبال کارهاي طلاق او بودم و به همين دليل با يکديگر آشنا شديم و روابط ما ادامه يافت تا آن که تصميم گرفتيم با اجاره يک منزل در بولوار وحدت به طور مستقل زندگي کنيم. اين جوان ۳۶ ساله ادامه داد: دختر همسرم را به دليل اين که شب ادراري داشت، تنبيه مي کردم. شب حادثه نيز او را با هر چيزي که دم دستم بود کتک زدم و او بي جان بر زمين افتاد. همسرم گفت: او بيهوش شد. کمي آب قند بده! اما دهان او قفل شده بود و باز نمي شد. به همين دليل ليوان آب در دهانش شکست و من محل جراحت را دوختم. وي ادامه داد: وقتي دختر همسرم به هوش نيامد صبح در آپارتمان را به روي همسرم بستم و گفتم از خانه بيرون نيايد. دختر بچه را به بيمارستان بردم و وقتي فهميدم مرده است ماجراي ساختگي کشف جسد در بولوار فرودگاه را تعريف کردم.

قتل به دليل تاريخ تولد!
صبح روز پنج شنبه گذشته هم چنين جواني که در نزاع دسته جمعي جوان ديگري را کشته بود، به بازسازي صحنه جنايت در حضور قاضي صفائيان و کارآگاهان شعبه جنايي آگاهي خراسان رضوي پرداخت.کارآگاه حسن نژاد (افسر پرونده) در آغاز بازسازي صحنه جرم و در تشريح ماجرا گفت: غروب روز چهارشنبه هفدهم آذرماه چند تن از جوانان يک محل در خيابان حر ۱۳ در شهرک شهيد رجايي مشهد پس از يک مشاجره لفظي با يکديگر درگير شدند که در اين ميان جواد(متهم به قتل) که ۲۱ سال دارد، جوان ديگري را با وارد آوردن يک ضربه چاقو به پهلويش به قتل رساند که ۲ روز بعد از حادثه ۲ متهم اين پرونده با همکاري اعضاي خانواده شان خود را به کلانتري شهيد رجايي معرفي کردند.جواد متهم رديف اول اين پرونده نيز در تشريح حادثه به مقام قضايي گفت: آن روز من داخل آرايشگاه يکي از دوستانم نشسته بودم و در بيرون چاي صلواتي مي دادند وقتي من براي گرفتن چاي رفتم، مهران(مقتول) گفت: متولدان ۶۷ به پايين حق گرفتن چاي را ندارند! من به اين سخن او بي اعتنايي کردم اما دوباره وقتي براي گرفتن چاي رفتم، او گفت: متولد چه سالي هستي؟ گفتم: به تو ربطي ندارد! که همين موضوع باعث درگيري شد و برادر مهران با سر ضربه اي به زير چشمم زد. سپس مهران از مغازه خواربارفروشي (سوپر) يک شيشه نوشابه برداشت و با آن به سمت ما حمله کرد.من که ديدم دست خالي هستم به سمت موتورسيکلت رفتم تا چاقويي را که قبلا پنهان کرده بودم بيرون بياورم اما چاقو نبود به دوستم حسن گفتم چاقو نيست و او چاقويي را از جيب کاپشنش بيرون آورد و به من داد. من هم ضربه اي به پهلوي مهران زدم که او افتاد در اين لحظه وقتي ديدم دوستم حسن از برادر مهران کتک مي خورد، به طرف او رفتم و چند ضربه هم به برادر مهران زدم. اين گزارش حاکي است: قاضي صفائيان پس از ثبت اظهارات متهم پايان بازسازي صحنه جنايت را اعلام کرد.
جسد مردي که ۲ سال قبل در مشهد به قتل رسيده بود کشف شد
ساجدي-بقاياي جسد مردي که دو سال قبل در منزل مسکوني اش کشته شده بود، کشف شد. به گزارش خراسان روز گذشته زن جواني با مراجعه به پليس اعلام کرد پدر و برادرش از ۲سال قبل مفقود شده اند و اطلاعي از آنان ندارد. وي به ماموران گفت: پدرم در منزل مسکوني اش واقع در منطقه گلشهر زندگي مي کرد که از ۲ سال قبل درهاي منزل از بيرون قفل است و کسي به آن جا رفت و آمد ندارد وقتي ماموران به همراه اين زن به منزل ياد شده رفتند و قفل ها را بازکردند با اسکلت پدر اين زن مواجه شدند که چند آجر و سنگ بالاي سرش قرار داشت.اين گزارش حاکي است با مشاهده بقاياي جسد، مراتب از سوي ماموران انتظامي به قاضي علي اکبر صفائيان (قاضي ويژه قتل عمد) اعلام و با حضور مقام قضايي در محل تحقيقات در اين باره آغاز شد. اين در حالي است که هنوز برادر اين زن مفقود است و اطلاعي از وي در دست نيست.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: