کد خبر:۴۶۲۱
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۲
تعداد بازدید: 1965
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
فرجام پرونده مرگ مرموز مرد 6 زنه
پسر جنايتكار همسر ششم مرد ثروتمند كه پدرش را در تصادف ساختگي از پا درآورده با حكم قضات دادگاه كيفري به قصاص محكوم شد.

شكايت به خاطر جاي پارك

خانم معلم به دنبال درگيري بر سر محل پارك خودرو به دادسرا احضار شد.
چندي قبل زن جواني به دادسراي ناحيه يك الهيه رفت و با تسليم شكايتي گفت: در همسايگي خانه ما مدرسه‌اي قرار دارد. عصر ديروز سوار بر خودرويم مي‌خواستم وارد پاركينگ خانه شوم كه متوجه شدم خودروي خانم معلم سد راهم است. بنابراين از او كه پشت فرمان نشسته بود با اشاره خواستم راه را باز كند اما ناگهان با عصبانيت دنده عقب گرفت و به خودرويم كوبيد. بعد هم جر و بحث‌مان شد و او سيلي محكمي به صورتم زد و ...
حالا از او به اتهام ضرب و شتم و توهين، شكايت و تقاضاي رسيدگي دارم. قاضي پرونده پس از شنيدن اظهارات شاكي، خانم معلم جوان را به دادسرا احضار كرد.

------------------------------------


انهدام باند وحشت در ورامين

اعضاي باند وحشت كه پس از ربودن پسر جواني از جنايت سياه فيلمبرداري كرده بودند در عمليات مأموران پليس امنيت ورامين دستگير شدند.
به گزارش خبرنگار ما، هفته گذشته پسر جواني با مراجعه به مأموران پليس ورامين راز جنايت‌هاي سياه شبكه مخوف را فاش كرد. او در شكايتش گفت: ديروز هنگام رفتن به خانه چند مرد شرور سدراهم شده و مرا با زور و تهديد به باغي متروكه بردند. آنها سپس با تهديد به آزار و اذيتم پرداخته و از صحنه آزار و اذيت نيز فيلمبرداري كردند. بعد هم براي پخش نشدن فيلم حق سكوت خواستند. پس از اين شكايت گروهي از مأموران پليس امنيت تحقيقات گسترده‌اي را در اين باره آغاز كرده و دريافتند، اعضاي باند از تبهكاران سابقه‌دار هستند كه پيش از اين به صورت انفرادي مرتكب جرايم مختلف شده بودند. آنها پس از آشنايي با هم، باند وحشت را تشكيل داده و به جرايم مختلف از جمله آدم‌ربايي، اخاذي و آزار و اذيت مي‌پرداختند. مأموران سپس در عملياتي ضربتي اعضاي باند را در مخفيگاهشان به دام انداختند.


----------------------------------

فرجام پرونده مرگ مرموز مرد 6 زنه

 پسر جنايتكار همسر ششم مرد ثروتمند كه پدرش را در تصادف ساختگي از پا درآورده با حكم قضات دادگاه كيفري به قصاص محكوم شد.
به گزارش خبرنگار ما، رسيدگي به پرونده مرگ مرموز «مسعود» - 78 ساله - از عصر جمعه سوم آبان 87 همزمان با كشف پيكر بي‌جان قرباني، مقابل خانه‌اش در منطقه لواسان آغاز شد. پسر مقتول در نخستين تحقيقات پليسي مدعي شد پدرش هنگام تعويض لاستيك خودرو با 4 شرور موتورسوار درگير شده و از پا درآمده است اما كارآگاهان وقتي دريافتند در بدن مقتول هيچگونه آثار درگيري و جراحت وجود ندارد به وي مشكوك شدند و به تحقيقات تخصصي ادامه دادند تا اين كه «سعيد» - 28 ساله - اين بار اعتراف كرد هنگامي كه سوار بر خودرو بوده ناخواسته با پدرش برخورد كرده و پيرمرد قبل از رسيدن به بيمارستان جان باخته است. با اين وجود يكي از دختران مقتول با اشاره به اختلاف شديد برادر ناتني و پدرش مدعي شد پيرمرد قرباني نقشه مرگباري شده است.
در دادگاه
در جلسه محاكمه ديروز كه در شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد، ابتدا نماينده دادستان با تشريح گزارش كارشناس فني خودرو در مورد عمدي بودن تصادف منجر به مرگ، خواستار مجازات متهم شد. سپس يكي از فرزندان مقتول گفت: «متهم برادر ناتني‌ام و از ششمين ازدواج پدرم است. او به خاطر اعتياد شديد و مصرف الكل همواره با پدرمان درگيري داشت تا اين كه روز حادثه با تناقض‌گويي‌هايش مطمئن شدم پدر را به قتل رسانده است. بنابراين حاضرم سهم ديه ساير اولياي دم را بپردازم تا او قصاص شود. در ادامه دادگاه «سعيد» كه داراي سابقه ارتباط با گروهك منافقين و محكوميت قبلي است، دردفاع از خود گفت: روز حادثه پدرم از من خواست هيزم‌هاي وانت بارش را جابه‌جا كنم. به همين خاطر از پشت سر راهنمايي‌ام مي‌كرد. اما به دليل اين كه سمت شاگرد، آينه نداشت و پدرم در زاويه ديدم نبود ناخواسته او را زير گرفتم. اما در ادامه چند شاهد به قضات گفتند: متهم براي كشتن پدرش به دنبال اجير كردن آدمكش بوده است. حتي يك كارگر افغان كه شاهد قتل بوده را از باغ بيرون كرده است. بدين ترتيب با دريافت آخرين دفاعيات متهم و وكيل مدافعش، هيأت قضايي دادگاه وارد شور شده و به اتفاق آرا او را به قصاص نفس - اعدام - محكوم كردند.


------------------------------------


جابجایی یک امامزاده

هفته گذشته مزار مطهر امامزاده حارث ابن علی با حضور عزاداران حسینی به محل جدید روستای جمالو واقع در بخش "بن" چهار محال و بختیاری منتقل شد.
ماجرا از این قرار است که حدود پنجاه سال پیش ساختمان امامزاده حارث ابن علی و کل روستای جمالو در پی آبگیری سدزاینده رود زیر آب رفت و امسال بدلیل خشکسالیهای اخیر بقعه متبرکه از آب بیرون آمد و موقعیت امامزاده و قبر مطهر مشخص شد.
با همت اهالی روستاهای جمالو، حیدری و یان چشمه پس از یکماه تلاش شبانه روزی در شرایط آب و هوایی بسیار سرد منطقه و 4 مترمکعب خاکبرداری با دست قبر مبارک آن حضرت مشخص و با اخذ مجوز از سازمان اوقاف و امور خیریه کشور و استفتاء از مراجع عظام تقلید با انجام عملیات بسیار دقیق کارشناسی و فنی بدون انجام نبش قبر مزار مطهر از زمین جدا شد.


------------------------------------

بي پناه

سرنوشت من و مادرم در آتش اعتياد پدرم سوخت و تباه شد. او که آدم مغرور و لج بازي است هميشه در خانه جنگ و دعوا راه مي انداخت. ۲ سال قبل، يک روز مادر بيچاره ام که از دست کارهاي پدرخسته و عاصي شده بود خودش را آتش زد و متاسفانه قبل از رسيدن به بيمارستان به علت شدت سوختگي جان خود را از دست داد.پدرم پس از گذشت چند ماه از اين مصيبت سنگين، زن ديگري گرفت و ما از روستا به مشهد نقل مکان کرديم. من خيلي خوشحال بودم و فکر مي کردم مشکلات مان تمام شده است اما نامادري ام که چشم ديدنم را نداشت به دليل اين که مرا از زندگي اش حذف کند نقشه اي شيطاني کشيد. او پدرم را راضي کرد تا با دريافت مبلغ يک ميليون تومان موافقت خودش را براي ازدواج من با پسر خواهرش که مردي ۴۵ ساله است و زن و بچه دارد اعلام کند. زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد  مشهد افزود: من بدبخت با چشماني گريان به عقد خواهرزاده نامادري ام در آمدم و همراه شوهرم براي ادامه زندگي به روستا بازگشتم. اما در آن جا نيز هوويم و بچه هايش اجازه ندادند يک ليوان آب خوش از گلويم پايين برود و تا جايي که مي توانستند آزار و اذيتم کردند. به هر حال چون سرپناه و تکيه گاهي نداشتم سوختم و ساختم و صدايم درنيامد. زن جوان افزود: از حدود ۶ ماه قبل، همسرم که به مواد مخدر اعتياد داشت ناگهان ناپديد شد و من و هوويم را رها کرد. با وجود اين مشکل ما دست به کار شديم تا بلکه ردي از او پيدا کنيم و پس از اندکي تحقيقات متوجه شديم اين مرد معتاد و هوسران در يک کوره آجرپزي کار مي کند و با دختر جواني که او هم به موادمخدر اعتياد دارد به طور موقت ازدواج کرده است. در اين شرايط هوويم مرا از خانه اش بيرون کرد و با نااميدي به مشهد آمدم و به خانه پدرم رفتم اما نامادري ام برخورد توهين آميزي کرد که نتوانستم طاقت بياورم. من که د ل پردردي از اين زن داشتم با خشم و عصبانيت او را مورد ضرب و شتم قرار دادم و سپس به خانه خاله ام رفتم ولي با اعلام شکايت نامادري ام، توسط ماموران نيروي انتظامي دستگير شدم. مليحه با چشماني اشک بار گفت: پدر و نامادري ام را هيچ وقت نمي بخشم و از آن ها نمي گذرم، اميدوارم خدا هم از آن ها نگذرد که اين طوري مرا بيچاره و سرگردان کرده اند. در خور يادآوري است که زن بي پناه تقاضاي طلاق داده و خاله اش نيز براي نگه داري او اعلام آمادگي کرده است.


------------------------------------------


اعترافات تکان دهنده پدري که فرزندش را با چکش کشت

با دستگيري متهمان يک پرونده جنايي، راز جسد گوني پيچ در بهشت رضاي مشهد افشا شد.به گزارش خراسان، عصر بيست و هشتم آذرماه گذشته کارکنان بهشت رضاي مشهد با مشاهده يک کيسه گوني مشکوک در ضلع شمالي اين آرامستان، بلافاصله موضوع را به مرکز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ اطلاع دادند.در پي دريافت اين خبر ماموران کلانتري طرق براي بررسي موضوع به محل اعلام شده رفتند و با ديدن جسد مردي در کيسه گوني، قاضي ويژه قتل عمد را در جريان ماجرا گذاشتند.دقايقي بعد و با حضور قاضي صفائيان در محل رها شدن جسد، تحقيقات در اين باره آغاز شد. جسد مربوط به مردي حدود ۳۸ ساله بود که داخل يک نايلون ضخيم پيچيده شده و دو سر آن با سيم برق گره خورده و سپس داخل يک کيسه گوني قرار گرفته بود. آثار ضرباتي که با جسم سخت و نوک تيز بر سر و گردن وي وجود داشت بيانگر آن بود که اين مرد جوان توسط فرد يا افرادي به قتل رسيده و سپس جسد وي به اين مکان منتقل شده است. اين گزارش حاکي است: پس از اثر برداري از محل، به دستور مقام قضايي جسد براي انجام معاينات و تعيين علت مرگ به پزشکي قانوني حمل و پي گيري اين پرونده جنايي به کارآگاهان پليس آگاهي سپرده شد.
کارآگاهان شعبه جنايي پليس آگاهي خراسان رضوي در اولين مرحله از پي گيري اين پرونده و با انگشت نگاري از جسد که از سوي تيم تشخيص هويت انجام شده بود موفق شدند هويت مقتول را شناسايي کنند. بررسي هاي آنان مشخص کرد که مقتول مهدي م. نام داشت و خانواده اش در شهرستان فريمان ساکن هستند. آنان با توسل به شيوه هاي فني و پليسي موفق شدند ابتدا آدرس يکي از بستگان نزديک وي و سپس محل سکونت پدر و مادر مقتول را در فريمان شناسايي و آنان را براي اداي توضيحاتي به آگاهي احضار کنند. پدر ۶۸ ساله مقتول که توسط کارآگاه احسان حسن نژاد (افسر پرونده) تحت بازجويي قرار گرفته بود در مقابل شنيدن خبر قتل فرزندش هيچ نگراني خاصي در چهره اش نمايان نشد و همين امر ظن کارآگاه را برانگيخت. پدر مقتول درباره آخرين باري که فرزندش را ديده است گفت: حدود ۴۰ روز قبل مهدي به خانه ام آمد و به دليل اين که اعتياد داشت از من مقداري پول گرفت او سپس وسايلش را داخل يک نايلون بزرگ ريخت و با سيم دو سر آن را گره زد و آن ها را داخل يک کيسه گوني بزرگ برنج انداخت و با يک پرايد سفيد رنگ رفت. اين گزارش حاکي است: کارآگاهان که کاملا به اظهارات پدر مقتول مشکوک بودند همسر او را نيز براي انجام بازجويي به پليس آگاهي فراخواندند.
مادر مقتول نيز به کارآگاهان گفت: حدود ۴۰ روز قبل مهدي آمد و از پدرش پول گرفت اما او ۴ روز قبل نيز دوباره به منزل ما آمد اين در حالي بود که من داشتم از خانه بيرون مي رفتم او به من گفت: پدرم در خانه است؟ مي خواهم از او پول بگيرم. به او گفتم پدرت تنهاست برو داخل منزل! سپس من به خانه دخترم رفتم و وقتي بعدازظهر برگشتم شوهرم گفت: مهدي وسايلش را جمع کرد و رفت او از من پول گرفت تا به تهران برود و سرکوره هاي آجرپزي کار کند. اظهارات ضدونقيض پدر و مادر مقتول و هم چنين بررسي سوابق کيفري و اخلاقي مقتول ظن کارآگاهان را به يقين تبديل کرد که مهدي توسط پدرش کشته شده است، بنابراين آنان با هماهنگي مقام قضايي هر ۲ نفر را بازداشت و تحت بازجويي هاي فني قراردادند. پدر مقتول که ديگر در مقابل سوالات کارآگاهان عاجز مانده و نمي توانست پاسخي به آن ها بدهد به ناچار در ادامه تحقيقات لب به اعتراف گشود و پرده از راز اين جنايت برداشت. او گفت: پسرم سوابق کيفري سرقت و اعتياد داشت او ۷ سال قبل نيز از همسرش جدا شد و من مجبور بودم مخارج او را بدهم . او حتي آبروي مرا در محل هم برده بود، از مردم پول مي گرفت و آن ها هم وقتي نمي توانستند پولشان را از او بگيرند نزد من مي آمدند و من مجبور به پرداخت پول آن ها مي شدم. روز حادثه هم او دوباره نزد من آمد و تقاضاي پول کرد اما ديگر از دست کارهاي او خسته شده بودم وقتي به او گفتم پول نمي دهم لب به فحاشي گشود که من هم او را به داخل دستشويي منزل هل دادم و با چکش حدود ۱۷ ضربه به نقاط مختلف بدنش وارد کردم پس از آن نيز نايلون ضخيمي را که پشت پنجره مي زديم برداشتم و جسد را داخل آن گذاشتم و دو سر آن را با سيم برق گره زدم. اين در حالي است که يک رشته سيم برق هم دور گلويش پيچيدم و سپس جسد را داخل کيسه گوني گذاشتم و با خودرو پرايد مشکي به مشهد منتقل و در بهشت رضا رها کردم. بنابراين گزارش تحقيقات بيشتر درباره اين پرونده جنايي به دستور مقام قضايي هم چنان ادامه دارد.


-----------------------------------------


دستگيري دختر ۱۱ ساله به اتهام سرقت از يک فروشگاه

دختري ۱۱ ساله که ۶۵ هزار تومان وجه نقد را از دخل مغازه اي در مشهد سرقت کرده بود، با هوشياري فروشنده دستگير شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس خراسان رضوي،ماموران کلانتري احمد آباد روز سه شنبه در پي اعلام مرکز پليس ۱۱۰ مبني بر دستگيري سارق مغازه اي در حوزه استحفاظي آنان، بلافاصله براي بررسي موضوع در محل حاضر شدند.
با حضور ماموران در محل، مالک مغازه به عنوان شاکي اظهار داشت: در حال پاسخگويي به مشتريان بودم که يک لحظه متوجه شدم دخترکي در پشت دخل مغازه است که پس از بررسي معلوم شد ۶۵ هزار تومان وجه نقد را از دخل دزديده است که در اين لحظه وي به همراه زني ميانسال که همراه وي بود قصد فرار داشتند.شاکي در ادامه اظهاراتش به پليس گفت: زن ميانسال فرار کرد ولي از فرار دخترک جلوگيري کردم و با پليس تماس گرفتم. دختر ۱۱ ساله با انتقال به کلانتري مورد بازجويي قرار گرفت که با اعتراف به سرقت گفت: به علت جدايي پدر و مادرش نزد عمويش زندگي مي کند و امروز به همراه زن همسايه براي خريد به احمدآباد آمده بودند که در يک لحظه وسوسه شده است که از دخل مغازه سرقت کند که دستگير شده و زن همسايه نيز از نيت او بي خبر بوده است.در اين زمينه پرونده اي تشکيل و متهم به دادگاه معرفي شد.
 
------------------------------------
 
طلاق يك روز پس از عروسي

نوعروس در اقدامي عجيب و غيرمنتظره يك روز پس از برگزاري جشن عروسي به دادگاه خانواده رفت و مهريه 700 سكه‌ طلا را اجرا گذاشت.
مرد جوان خشمگين و ناراحت پشت در دادگاه تندتند قدم برمی داشت و زير لب با خود حرف مي‌زد و لبانش را مي‌جويد.
عقربه‌هاي ساعت از 11 گذشته بود كه با شنيدن صداي همسرش مينا به خود آمد. از جا بلند شد و بدون هيچ حرفي به اتاق دادگاه رفت و گفت: آقاي قاضي بالاخره همسرم آمد. ما منتظر دستور شما هستيم.
قاضي در شلوغي و هياهوي محكمه نيم نگاهي به مرد جوان انداخت و گفت: منتظر باشيد خبرتان مي‌كنم و دقايقي بعد زوج جوان به دادگاه فراخوانده شده و مقابل قاضي عموزادي – رئيس شعبه 268 دادگاه خانواده ونك– نشستند. قاضي رو به تازه داماد گفت: همسرتان مهريه‌اش را يك جا مي‌خواهد حالا نوبت شماست كه بگوييد.
«كامبيز» هم سفره دلش را باز كرد و با صداي لرزان گفت: دانشجوي مهندسي بودم و در ترم آخر تحصيل مي‌كردم كه با مينا آشنا شدم. او هم در دانشگاه ما درس مي‌خواند. پس از مدتي گفت‌‌وگوي تلفني و ملاقات‌هاي خارج از دانشگاه به او علاقه‌مند شدم. از آنجا كه او را دختري خوب و مناسب براي زندگي مي‌دانستم تصميم گرفتم قبل از ازدواج درباره خود و خانواده‌اش به دقت تحقيق كنم. بنابراين وقتي مشكلي نديدم خانواده‌ام را در جريان گذاشته و از مادرم خواستم با مادر مينا تماس بگيرد و درباره خواستگاري صحبت كند.
بدين ترتيب پس از برگزاري مراسم رسمي خواستگاري مينا را با مهريه 700 سكه طلا به عقد دائم خود درآوردم. البته قرار شد يك سال بعد زماني كه براي برگزاري يك مراسم باشكوه آماده شديم جشن عروسي بگيريم. اما افسوس كه چند ماه پس از برگزاري مراسم عقد شوك عجيبي به من و خانواده‌ام وارد شد. چرا كه صاحب كارم ورشكسته شد و تمام برنامه‌ريزي‌هايم به هم ريخت. در حالي كه مات و مبهوت مانده بودم به همسرم پناه بردم و كل ماجرا را برايش بازگو كردم. اما هرگز تصور نمي‌كردم مينا با برخورد سرد و تندش مرا از خود براند. او با خونسردي گفت: متأسفانه تا برگزاري مراسم عروسي فقط 5ماه فرصت باقي است. پس بهتر است كه هر چه زودتر شغل مناسب ديگري پيدا كنم تا بتوانم هزينه‌هاي سنگين مراسم باشكوه و تهيه خانه را بپردازم! و...
من كه به هيچ عنوان تصور نمي‌كردم همسرم در سختي‌ها و مشكلات مرا تنها بگذارد، دل شكسته تصميم گرفتم به تنهايي مشكلاتم را حل كنم. بنابراين با پدرم مشورت كردم و مبلغي پول از او قرض گرفتم تا بتوانم به همسرم ثابت كنم كه مي‌توانم مراسمي باشكوه برگزار كنم. به همين دليل با يافتن شغل مناسبي سعي كردم خواسته‌هاي همسرم را محقق كنم. ضمن اينكه با خود مي‌گفتم رفتار سرد او نيز بعد از برگزاري مراسم عروسي به حالت اول بازمي‌گردد و زندگي‌مان شيرين مي‌شود.
با اين حال پس از برگزاري جشن عروسي راهي خانه شديم. اما روز بعد وقتي از خواب بيدار شدم همسرم را در خانه نديدم. هر چه با تلفن همراهش تماس مي‌گرفتم پاسخگو نبود. به همين دليل با خانه پدر همسرم تماس گرفتم اما آنها هم از «مينا» خبر نداشتند. من كه بسيار نگران شده بودم تصميم گرفتم به كلانتري بروم. اما بالاخره همسرم به خانه رسيد. وقتي از او علت غيبتش را پرسيدم در كمال ناباوري گفت: «به دادگاه رفته بودم تا مهريه‌ام را اجرا بگذارم. چرا كه تو مرد مناسبي براي زندگي مشترك و آينده‌ام نيستي. حالا هم مهريه‌ام را مي‌خواهم و اگر مي‌خواهي به من ثابت كني كه فرد لايقي براي من و تمام عمرم هستي بهتر است مهريه‌ام را يكجا بپردازي وگرنه... من كه با شنيدن اين حرف‌ها مات و مبهوت به مينا خيره مانده بودم بشدت اعتراض كردم. اما او در كمال خونسردي گفت: مهريه حق يك زن است و هر زماني كه آن را بخواهد شوهر بايد آن را بپردازد.
من كه به هيچ عنوان نمي‌توانستم حرف‌ها و رفتار مينا را درك و تحمل كنم به حالت قهر از خانه بيرون رفتم. حالا هم چند روزي از شكايت همسرم گذشته و او كه در خانه پدرش بوده پا در يك كفش كرده و مهريه‌اش را مي‌خواهد!
در ادامه جلسه دادگاه زن جوان كه تا اين لحظه سكوت كرده بود به قاضي گفت: تا قبل از ازدواج تصور مي‌كردم مرد رؤياهايم را پيدا كرده‌ام و مي‌توانم به او تكيه كنم. اما افسوس كه اشتباه مي‌كردم و ديگر تمايلي به زندگي با او ندارم. بنابراين مهريه‌ام را مي‌خواهم و طبق فهرستي كه شب قبل از عروسي به امضاي شوهرم رسيده جهيزيه‌ام را نيز مي‌خواهم. چرا كه ما نمي‌توانيم با هم زندگي كنيم و به بن‌بست رسيده‌ايم. من هم نمي‌خواهم زندگي و جواني‌ام را تباه كنم.
قاضي عموزادي پس از شنيدن حرف‌هاي عروس و داماد، در حالي كه استدلال‌هاي زن جوان را براي جدايي مناسب و منطقي نمي‌دانست آنها را به واحد مشاوره ارجاع داد تا در صورتي كه آنها براي ادامه زندگي مشترك به توافق نرسند، دادگاه درباره مهريه و حكم طلاق آنها تصميم خواهد گرفت.
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: