کد خبر:۴۶۰۷
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۴
تعداد بازدید: 3099
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
داروي لاغري چيني بلاي جان جوانان ايراني
حميده گودرزي دختر جوان كه به اميد لاغري زودهنگام داروي قلابي چيني مصرف كرده بود تا يك قدمي مرگ رفت.
حميده گودرزي دختر جوان كه به اميد لاغري زودهنگام داروي قلابي چيني مصرف كرده بود تا يك قدمي مرگ رفت.
21 آذر، امدادگران اورژانس تهران پيكر نيمه جان دختر جواني به نام «سحر» را كه در يك قدمي مرگ قرار داشت به بيمارستاني در شمال تهران منتقل كردند. نخستين بررسي‌ها نشان مي‌داد دختر جوان دچار ايست قلبي، تنفسي شده و در حالي كه اميد چنداني به زنده ماندنش نبود تيم ويژه پزشكي بيمارستان پس از تلاش يك ساعته او را به زندگي بازگرداندند. بلافاصله نيز «سحر» به بخش مراقبت‌هاي ويژه منتقل شد.
مادر دختر جوان در اين‌باره به خبرنگار ما گفت: چندي قبل دخترم براي كاهش وزن به يك عطاري در سعادت آباد رفت و فروشنده نيز به او توصيه كرد از يك داروي صددرصد گياهي چيني براي لاغري و از بين بردن چربي‌هاي اضافي استفاده كند و عملكرد معجزه‌‌آساي آن را نيز خيلي سريع ببيند. دخترم كه به راحتي فريب خورده بود بلافاصله با پرداخت 40 هزارتومان، يك بسته داروي گياهي خريد اما چند روز پس از مصرف دارو ناگهان بيهوش شد. من كه با مشاهده اين صحنه به شدت ترسيده بودم او را با آمبولانس اورژانس به بيمارستان منتقل كردم كه خوشبختانه با عنايت خدا و تلاش پزشكان، سرانجام دخترم از يك قدمي مرگ بازگشت.
دكتر «محمد مهدي قيامت» رئيس بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان و رئيس انجمن بيهوشي كشور نيز با تأييد اين خبر گفت: دختر جوان وقتي به بيمارستان منتقل شد، در وضعيت بحراني قرار داشت اما خوشبختانه پس از عمليات ويژه احياي قلبي، تنفسي و 15 روز مراقبت‌هاي ويژه و بحراني بالاخره هوشياري‌اش را به دست آورد و هم‌اكنون نيز تحت درمان قرار دارد. وي افزود: شنيده‌ها حاكي از آن است اين قرص‌هاي به اصطلاح گياهي تاكنون منجر به مرگ چند تن از مصرف‌كنندگان و وخامت حال دهها تن ديگر شده است. البته اين دختر جوان نيز از افراد خوش‌شانس بوده كه خيلي سريع به بيمارستان منتقل شده و نجات يافته است. بنابراين به مردم بخصوص جواناني كه تصميم دارند، وزن‌شان را كم كنند، به شدت توصيه مي‌كنيم فقط با مراجعه به پزشكان و متخصصين مربوطه در اين باره اقدام نمايند. و از داروهايي كه مورد تأييد شبكه‌ رسمي كشور است استفاده نمايند. چرا كه عموماً داروهاي چيني كه تحت عنوان داروهاي صددرصد گياهي در عطاري‌ها فروخته مي‌شود تقلبي و عارضه‌دار هستند و در برخي موارد نيز عوارض جبران‌ناپذيري به دنبال دارند.
دكتر حيدر محمدي، بازرس ويژه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي كشور نيز درباره اين داروي گياهي تقلبي به خبرنگار ما گفت: براساس تحقيقات انجام شده، دست‌كم 12 تن به خاطر مصرف داروهاي لاغري چيني كه با نام‌هاي مختلف و به طور غيرقانوني و قاچاق وارد بازار شده‌اند در وضعيت بحراني راهي بيمارستان‌ها شده‌اند. به گفته وي، دارويي كه اين دختر جوان مصرف كرده «شينگ يوآن سينگ» نام دارد كه متأسفانه در 90درصد از عطاري‌هاي كشور فروخته مي‌شود. فروشندگان نيز با اين ادعا كه داروي مزبور از عصاره برگ چاي سبز و توت فرنگي تهيه شده و هيچ عوارضي ندارد، داروهاي مورد نظر را با مبالغ قابل توجه به مردم ساده‌دل مي‌فروشند. اين در حالي است كه آزمايش‌هاي تخصصي انجام گرفته درباره اين داروها نشان داده مواد تشكيل دهنده آنها «سيبورترامين» است كه براي افزايش سوخت و ساز بدن از آن استفاده مي‌شود و شبيه آمفتامين‌ها عمل مي‌كنند كه بر مغز و قلب و عروق نيز اثرات بسيار منفي دارد. در اين ميان به دليل آنكه عطاري‌ها، تحت نظارت وزارت بازرگاني فعاليت مي‌كنند، وزارت بهداشت نمي‌تواند بر روي آنها نظارت كافي داشته باشد و به همين خاطر براي مقابله با ورود و عرضه اين داروها و عطاري‌هاي متخلف با مشكل روبه‌رو هستيم كه اميدواريم موضوع با دقت و سرعت مورد توجه جدي مسئولان مربوطه قرار گيرد و راهكاري در اين باره اتخاذ گردد.
 
--------------------------------------
 

شليك به كيف‌قاپ عاشق

پسر كيف‌ قاپ كه پس از سرقت كيف زن جوان به او علاقه‌مند شده بود، در قرار ملاقات با شليك پليس مجروح شد. 
روز يكشنبه زن جواني با صدايي لرزان مأموران پليس 110 را از سرقت كيفش باخبر كرد: «دقايقي قبل راهي خانه‌ام در تهرانپارس بودم كه ناگهان دو سرنشين خودروي پرايد كيفم را قاپيده و فرار كردند.» پس از اين شكايت، مأموران كلانتري 126 تهرانپارس خود را به محل حادثه رساندند. تحقيقات مقدماتي شروع شده بود كه پسر جواني با مالباخته تماس گرفت و خود را سارق كيف معرفي كرد. او به زن جوان گفت: «پس از ديدن عكس‌هايتان به شما علاقه‌مند شده‌ام. در صورتي كه به پيشنهادم جواب مثبت بدهي، حاضرم كيف و مدارك را بازگردانم.» به دنبال اين تماس، مأموران با ارائه آموزش‌هاي لازم از شاكي خواستند با تبهكاران قرار ملاقات بگذارد. بدين‌ترتيب يكي از دزدان كيف‌قاپ پس از چند بار تغيير محل قرار، سرانجام در حوالي ميدان رسالت به ديدن زن جوان آمد. همان موقع نيز مأموران كه در كمين نشسته بودند، وارد عمل شدند، اما متهم متواري شد. مأموران نيز در عمليات تعقيب و گريز پسر جوان را از ناحيه پا مجروح و دستگيرش كردند. تلاش براي شناسايي متهم فراري و كشف ديگر جرايم متهمان همچنان ادامه دارد.
 
 
---------------------------------
 
حکم قصاص در دیوانعالی کشور تأیید شد
 
قاتل سعادت‌آباد در یک قدمی اعدام
 
حکم قصاص متهم ردیف اول پرونده جنایت سعادت‌آباد در دیوانعالی کشور تایید شد. دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد: دیوانعالی کشور حکم قصاص متهم ردیف اول پرونده جنایت سعادت‌آباد را تایید کرد. عباس جعفری‌دولت‌آبادی روز یکشنبه در حاشیه مراسم تودیع و معارفه سرپرستان دادسرای ناحیه 16 تهران - بعثت- در جمع خبرنگاران افزود: در صورتی که اولیای دم تقاضای قصاص داشته باشند، هفته آینده انجام می‌شود. دادستان تهران همچنین گفت: اولیای دم پرونده جنایت سعادت‌آباد نسبت به حکم متهم ردیف دوم این پرونده اعتراض کردند که دیوانعالی کشور ورود به این حکم را در حیطه مسؤولیت خود ندانست و آن را به دادگاه رسیدگی‌کننده پرونده ارجاع داد. جعفری دولت‌آبادی تصریح کرد: مراحل اداری اینگونه پرونده‌ها نباید طولانی شود تا مجرمان بدانند که هزینه‌های سنگینی باید در قبال جنایت خود بپردازند. درگیری 2 جوان در اوایل آبان‌ماه گذشته در میدان کاج سعادت‌آباد در مقابل انظار عمومی، منجر به مرگ دلخراش یکی از این 2 شد. در پی این جنایت، قاضی دادگاه شعبه 71 کیفری استان تهران اعلام کرد: یعقوب متهم ردیف اول این جنایت به جرم قتل نفس، به قصاص محکوم شد. نورالله عزیزمحمدی به ایرنا گفت: با توجه به رای مشورتی هیات رئیسه این دادگاه، متهم ردیف اول، برای زنای غیرمحصنه با خانم کیمیا به 2 سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم شد. این قاضی با یادآوری مخالفت 3 نفر از 5 نفر هیات رئیسه این دادگاه با اتهام معاونت در قتل برای خانم کیمیا یعنی متهم ردیف دوم این جنایت، افزود: با توجه به این مخالفت، هیات رئیسه دادگاه، خانم کیمیا را از اتهام معاونت در قتل تبرئه کرد و او را به جرم زنای غیرمحصنه با متهم ردیف اول، به 100 ضربه شلاق محکوم کرد.
 

 ---------------------------------------
 

محاكمه راننده پورشه مرگ

پرونده تصادف مرگبار راننده خودروي «پورشه» كه در تصادف مهيب نيمه شب جان سه تن را گرفته بود براي محاكمه به مجتمع قضايي قدوسي فرستاده شد.
در اين حادثه دلخراش كه نيمه شب پنجشنبه ـ 31 تير ـ در خيابان سئول رخ داد يك دستگاه پورشه مسي با سرعت سرسام‌آور از پشت با يك دستگاه خودروي پژو برخورد كرد و لحظاتي بعد هم خودروي پژو مقابل چشمان حيرت‌زده مردم و رهگذران منفجر شد. در اين حادثه قاسم ـ راننده ايراني مقيم نروژ - و دو خواهرزاده همسرش به نام‌هاي الهام ـ 26 ساله ـ و ندا ـ 30 ساله ـ در دم جان باختند. اما شمسي - همسر 45 ساله- قاسم كه از خودرو به بيرون پرتاب شده بود به طور معجزه‌آسا نجات يافت. از سوي ديگر راننده پورشه كه با مشاهده صحنه انفجار خودروي پژو به سرعت از محل گريخته بود يك روز پس از حادثه خود را به كلانتري معرفي كرد. عليرضا ـ دانشجوي 24 ساله ـ پس از بازداشت تحت بازجويي قرار گرفت. او چند روز بعد با قرار وثيقه
200 ميليون توماني از سوي بازپرس خورشيدي ـ قاضي شعبه هشتم دادسراي ونك ـ تا روز محاكمه آزاد شد. بدين ترتيب با گذشت پنج ماه از حادثه هولناك، سرانجام پرونده متهم با صدور قرار مجرميت راننده پورشه مرگ به شعبه 1029 مجتمع قضايي شهيد قدوسي به رياست قاضي ستوده‌تبار فرستاده شد.

درخواست تنها بازمانده حادثه
«شمسي» تنها بازمانده حادثه دلخراش كه مقيم نروژ است روز جمعه به محض بازگشت به كشور با حضور در دفتر روزنامه ايران به خبرنگار ما گفت: «در اين پنج ماه من و دو دختر كوچكم بدترين روزهاي زندگي‌مان را در غربت سپري كرده‌ايم. چند روز پس از حادثه وقتي به نروژ برگشتم صدها ايراني مقيم نروژ و مقامات وزارت امور خارجه اين كشور و مسئولان سفارت ايران كه از ماجراي مرگ همسرم در تصادف مطلع شده بودند به ديدارم آمده يا تلفني با من و دخترانم همدردي مي‌كردند. اما يك سؤال مهم و بي‌پاسخ همگي اين بود كه چرا متهم چنين پرونده دلخراشي با قرار وثيقه آزاد شده است؟ حال آنكه طبق قوانين كشور نروژ اگر فردي در سانحه تصادف موجب مرگ يك انسان شود بدون هيچ گذشتي بايد 5 سال در زندان بماند و تحت هيچ شرايطي هم آزادش نمي‌كنند... در اين مدت متهم و خانواده‌اش نيز حتي يك تماس تلفني با خانواده من و خواهرم نداشته‌اند. حتي دريغ از يك همدردي ساده يا دلجويي از خواهرم كه دو دختر جوانش را در اين حادثه از دست داده است. نوه يك و نيم ساله خواهرم نيز به دنبال از دست دادن مادرش بشدت بي‌قرار و آشفته است. زن ايراني مقيم نروژ كه با يادآوري خاطرات گذشته بشدت بيقراري مي‌كرد اشك‌ريزان گفت: 13 سال قبل با شوهرم كه مقيم نروژ بود ازدواج كرده و براي ادامه زندگي به اين كشور رفتم. در اين مدت صاحب دو دختر به نام‌هاي «آيلين» و «آرزو» شديم هرچند سال يك بار كه شرايط زندگي و كاري اجازه مي‌داد براي ديدار خانواده و رفع دلتنگي‌هاي دوري از وطن به ايران مي‌آمديم. امسال هم اوايل تيرماه به ايران آمده و روزهاي خوب و خوشي را در كنار خانواده گذرانديم. قرار بود چهار مرداد به نروژ برگرديم تا اين كه به جشن مخاطبان ايراني مقيم خارج از كشور تلويزيون دعوت شديم. آن شب دو دخترم همراه ما نيامدند اما دست تقدير دوخواهرزاده‌ام الهام و ندا را با ما همراه كرد. آن شب به ما خيلي خوش گذشت. تقريباً نيمه شب بود كه به طرف خانه راه افتاديم اما در خيابان سئول اين حادثه وحشتناك رخ داد و عزيزانمان را در يك چشم به هم زدن از دست داديم. حالا هم هيچ تقاضايي نداريم جز اين كه مسئولان قضايي هرچه سريعتر به اين پرونده رسيدگي كنند و در مدت كوتاهي كه به ايران برگشته‌ام جلسه محاكمه متهم برگزار شود و ما را از بلاتكليفي نجات دهند.
 
 
-----------------------------------------
 

تهدید عجیب نامزد یک دختر
 
پسر جوان که قصد داشت با تهدید به انتشار عکس‌های خصوصی نامزد سابقش از وی اخاذی کند در کرمانشاه دستگیر شد. در پی مراجعه دختری 23 ساله به کلانتری 20 کرمانشاه و اعلام شکایتی مبنی بر اینکه نامزد سابقش قصد اخاذی از وي را دارد، بلافاصله ماموران کلانتری برای دستگیری متهم وارد عمل شدند. بنا بر این گزارش، در تحقیقات به عمل آمده از شاکی مشخص شد نامزد سابقش وی را تهدید کرده چنانچه 300 هزار تومان پول به وی ندهد عکس‌های شخصی و خصوصی‌اش را در سطح شهر پخش می‌کند. در ادامه این گزارش آمده است، با مشخص شدن موضوع و پس از توجیه و راهنمایی دختر جوان، متهم جهت تحویل وجه درخواستی طی یک قرار صوری به یکی از خیابان‌های حوزه استحفاظی کلانتری 20 دعوت شد اما پس از حضور در این محل پیش از هر گونه اقدامی دستگیر و به کلانتری انتقال داده شد. این گزارش حاکی است، متهم در بازجویی‌های اولیه در کلانتری صراحتا به بزه انتسابی اعتراف کرد و جهت سیر مراحل قانونی تحویل مراجع قضایی شد.
 

 --------------------------------------
 

جزئیات اختلاس 32 میلیاردی
 
در بانک‌های بوشهر
 

رئیس کل دادگستری استان بوشهر گفت: 3 عامل اختلاس 32 میلیارد ریالی از 2 شعبه بانکی شهرستان‌های جنوبی، شناسایی و دستگیر شدند. حیدر بحرانی، رئیس کل دادگستری استان بوشهر اظهارداشت: این متهمان از اواخر سال 1385 با صدور حواله‌های واهی، صدور رسید‌های بین بانکی و اسناد سازی توانسته بودند 32 میلیارد ریال اختلاس کنند. وی در ادامه افزود: با توجه به همکاری و نقش داشتن روسای شعب 2 بانک متفاوت در این پرونده اختلاس در قالب واریز کردن مبلغ به حساب مشتری مورد نظر، متهمان یادشده دستگیر شده و در زندان مرکزی بوشهر بازداشت موقت هستند.
 
 
-----------------------------------------
 
خاطره خبرنگار جنایی
 
«بم» زنده است
 
عكس‌ها و خاطره مهدي ابراهيمي

 «همه جا بذر مرگ پاشیده بودند، بم تلی از خاک بود و غباری از ناامیدی. مرد و زن با چهره‌هایی ماتم‌زده و اشک‌هایی که رنگ گل به گونه‌هایشان داده بودند برای زنده ماندن تکاپو می‌کردند». این تصویر هولناکی بود که روز 5 دی‌ماه سال 82 وقتی پای در بم گذاشتم به تماشایش نشستم. من و عکاس روزنامه ایران نخستین گروه خبری‌ای بودیم که با هواپیمای ارتش روی باند ترک‌خورده و بدون برج مراقبت فرودگاه بم، فرود آمدیم. هوا گرگ و میش بود که به شهر بم رسیدیم، فرقی نداشت، مرد و زن گریه می‌کردند و بی‌هدف می‌دویدند، وقتی از پشت وانتی که پر از جسد بود و ما را به مرکز شهر بم رساند پیاده شدیم، دوربین‌هایمان را به دست گرفتیم تا یکی از دردناک‌ترین زلزله‌های تاریخ ایران را به تصویر بکشیم. واکنش‌ها متفاوت بود، مردی که با فریاد «آغام آغام» داشت قدم می‌زد با دیدن ما که عکس می‌انداختیم، به سمتمان حمله کرد و با گفتن اینکه چرا از مصیبت آنها عکس می‌اندازیم اعتراض کرد. در آن شرایط تنها مهربانی و همدردی کافی بود تا مرهمی بر آتش زخم زلزله‌دیدگان باشد. وقتی هوا تاریک شد تعدادی از جنازه‌ها لابه‌لای پتوها پیچانده شده و در کنار و حاشیه هر کوچه و خیابانی رها شده بودند. با قطعی برق، بم چهره خوفناکی به خود گرفته بود. باید به کرمان می‌رفتیم تا صبح بازگردیم. پیرزنی کنار مخروبه‌ای نشسته و فریاد می‌زد: نوه‌ام زیر این خاک‌هاست، هنوز صدایش می‌آید، کمکش کنید. چند مرد با دستان خالی به تکاپو برای نجات افتادند اما دیگر صدایی شنیده نمی‌شد و پیرزن وقتی فهمید خانه خراب شده با روش خاصی به عزاداری نشست. نمی‌شد جلودار اشک‌هایی بود که از غم باریدن می‌گرفت. دستانم گاهی به اندازه‌ای می‌لرزیدند که نمی‌توانستم عکس بیندازم، در میدان خروجی بم یک اتوبوس پر از مسافر ایستاده بود و می‌خواست به کرمان برود. با التماس ما، راننده پذیرفت در همان راهرو بنشینیم. صبح روز 6 دی‌ماه وقتی به بم برگشتیم دیدیم از ارگ بم جز خرابه‌ای، چیزی نمانده، بعد مسیر حرکت مردم را تعقیب کردیم، باورکردنی نبود. همه در گورستان جمع شده بودند، پدری 2 کودک دوقلویش را روی لحاف گذاشته بود و گریه می‌کرد، همه با گریه بیل و کلنگ در دست داشتند و قبرهایی حفر می‌کردند. اینجا شهر مردگان بود، دیدن جنازه مادر و دختری که هنوز دستان مادر دور کودک حلقه زده شده بود را سال‌هاست نمی‌توانم فراموش کنم، یعنی می‌شد این شهر زنده می‌ماند؟ باید برمی‌گشتیم، خودرویی که در اختیارمان بود بنزین نداشت. به سمت فرودگاه رفتیم. در آنجا هیاهویی بود، همه اصرار داشتند مجروحانشان را با هواپیما به شهرهای دیگر بفرستند. باید به دنبال هواپیمایی بودم که به تهران می‌آمد، رساندن سریع عکس و گزارش روز نخست، مهم‌ترین وظیفه‌ای بود که داشتم. مردی از هلال احمر را دیدم که نوزادی در آغوش داشت و از کادر هواپیمایی پرسید کدام هواپیما به تهران می‌رود، هیچ‌کس نمی‌دانست، عکاس روزنامه در حال تصویر گرفتن بود و من نه‌تنها عکس می‌انداختم بلکه باید خوب گوش می‌کردم و همه جا را می‌دیدم. با چشمانم مسیر حرکت آن مرد هلال‌احمری را دنبال کردم تا اینکه پای هواپیمایی، کادر آن نوزاد و مرد امدادگر را به داخل کابین مسافران انتقال دادند. همان لحظه از عکاس روزنامه خواستم به همراه عکاس دیگری به سمت هواپیمایی برویم که نوزاد را تحویل گرفته‌اند تا سریع به تهران برسیم، خواستم دوربین‌ها را پنهان کنند و با گرفتن دستان مجروحی یا حمل برانکاردی در نقش کمک‌رسان خود را به داخل هواپیما برسانند. این اقدام کارساز شد، ما توانستیم داخل هواپیما برویم و بدون اینکه مشخص شود خبرنگار و عکاس هستیم، خود را جلوی کابین مسافران رساندیم. در آنجا هم ناله و گریه بود. از 2 عکاس خواستم تا وقتی هواپیما به پرواز درنیامده تصویری نگیرند تا مشخص نشود ما خبرنگاریم. همین ترفند کارساز شد و پس از پرواز تا رسیدن به تهران هر 3 دوربین من و 2 عکاس دیگر لحظه‌ای از کار نایستادند. آخرین عکسی که گرفتم از 2 خواهر خردسال بود که با صورتی زخمی روی صندلی‌ها نشسته و به من خیره شده بودند، آنجا فهمیدم که «بم هنوز زنده است».

 
------------------------------------
 
 
عشق شیشه‌ای یک زن در آن سوی مرزها
 
زن جوان وقتی سفری به یکی از کشورهای حوزه خلیج فارس داشت به دام عشق سیاهی گرفتار شد. این زن با جدایی از همسر و دختر خردسالش پای در دنیای شیشه گذاشت تا جایی که مادرش آرزو دارد وی در زندان بماند.
 
سفر تلخ
 
«زهره» به همراه همسر و دخترش چمدان‌ها را بست تا سفری تفریحی به کویت داشته باشد، همه شاد بودند و هیچ‌کس تصور نداشت همین گردش خارجی زندگی‌شان را به باد خواهد داد. در کویت پسر جوانی دور از چشم شوهر زهره در اطراف آنها می‌چرخید و زن جوان را با نگاه‌هایش جادو می‌کرد. همانجا بود که شماره‌هایی بین این پسر جوان و زهره رد و بدل شد و زندگی خانوادگی زن جوان به سوی ویرانی کشیده شد. وقتی همه به تهران بازگشتند، زهره دیگر همان همسر و مادر مهربان نبود با هر بهانه‌ای خانه را ترک می‌کرد و همه‌اش در حال پیامک دادن و تماس‌های مرموز بود. این زن و شوهر اختلاف شدیدی پیدا کردند، دیگران هرچه گفتند گوش زهره بدهکار نبود تا اینکه در دادگاه از یکدیگر طلاق گرفتند و زهره در این تنهایی دل به پسری داد که شیشه همه زندگی‌اش بود. ابتدای آذرماه سال جاری، زنی ناراحت و افسرده در شعبه 4 دادسرای بعثت به طرح شکایتی عجیب پرداخت و اصرار کرد دخترش به زندان بیفتد. این زن گفت: 8 سال پیش زهره با خواستگارش ازدواج کرد، هر دو خوب و خوش بودند و نوه‌ام نیز شیرینی زندگی‌شان را بیشتر کرده بود. همه حسرت زندگی دخترم را داشتند تا اینکه آنها پس از سفرهای خارجی زیادی که رفته بودند آخرین‌بار به کویت سفر کردند و همین آغاز تباهی دختر مهربانم بود. وی افزود: در بازگشت آنها به تهران شنیدیم زهره هوایی شده است، من و خواهر کوچک‌تر زهره بارها به خانه‌اش رفتیم و خواستیم به دختر و همسرش فکر کند اما دخترم با بیان اینکه شوهرش نیز بارها به وی خیانت کرده، نصیحت‌هایمان را نپذیرفت. دخترم می‌گفت که بارها خواسته از شوهرش طلاق بگیرد اما به خاطر دخترشان با هم مانده‌اند. تلاش‌هایمان بی‌نتیجه بود تا اینکه طلاق گرفتند و دختر و نوه‌ام به خانه‌ام آمدند. می‌دانستم چه عاقبتی پیش رویم است. از آبرویم می‌ترسیدم، زهره سرکش و یاغی شده بود، هرچه پول داشت خرج پسر مورد علاقه‌اش می‌کرد تا اینکه در رفت و‌آمد به پاتوق مواد مخدر همین پسر، آلوده به شیشه شد. دخترم آپارتمان کوچکی اجاره کرد و از خانه‌ام رفت. یک سال حتی یک تماس تلفنی کوچکی با من نداشت تا اینکه شنیدم در یک پارتی شبانه دستگیر شده است. مادر زهره با گریه گفت: تنها توانستم دختر 6 ساله‌اش را به خانه‌ام ببرم، همراه شوهر سابق زهره، به دادسرا رفتیم و با سپردن وثیقه دخترم را آزاد کردیم. زهره کاملا عوض شده بود، بدون شیشه نمی‌توانست زندگی کند. همین مواد باعث شده است که وی عصبی و زودرنج شود، همیشه توهم دارد، مرتب اثاثیه خانه را به هم می‌ریزد. من و دخترش را به باد کتک می‌گیرد، خواهرانش هم در امان نیستند.
 
این زن افزود: نمی‌توانم جلودارش باشم، شب‌ها همیشه در پاتوق و میهمانی‌های دوستانش است و وقتی به خانه می‌آید به جان ما می‌افتد. خواهر کوچک‌ترش که دانشجو است به خاطر مزاحمت‌های زهره خانه را ترک کرده و به خانه عمویش رفته است. پدرش هم که درگذشته و من قادر به کنترل دختر شیشه‌ای‌ام نیستم، حتی نوه‌ام با دیدن مادرش شوکه و وحشت زده می‌شود و مدام گریه می‌کند. مادر زهره در پایان با بیان اینکه همه خسته شده‌اند و سرکشی‌های دخترش چاره‌ای برای وی نگذاشته است، گفت: می‌خواهم دخترم زندانی شود تا بقیه کسانی که واقعا دوستش دارند، آرامش داشته باشند. بنا به گزارش خبرنگار «وطن‌امروز»، با درخواست عجیب این زن، بازپرس دستور احضار زهره به دادسرا را صادر کرد تا پس از تحقیقات، درباره سرنوشت وی تصمیم‌گیری کند.
 
--------------------------------
 
 
سراب آرزوها!

خواهش مي کنم داستان زندگي ام را بنويسيد تا همه جوان ها بخوانند و درس عبرت بگيرند. من ۲۷ سال سن دارم و تا چند ماه قبل کارمند قراردادي يکي از ادارات دولتي بودم. روزي که به خواستگاري ميترا رفتم، پدرم با غرور گفت: پسرم آب باريکه اي براي زندگي اش دارد و خانواده دختر مورد علاقه ام نيز به اعتبار شغل آبرومندي که داشتم جواب مثبت دادند و ازدواج کردم.اما افسوس که هميشه خودم را با دوستاني مقايسه مي کردم که به پشتوانه ثروت هاي باد آورده، زندگي آن چناني براي خود درست کرده بودند. مرد جوان در حالي که به شدت پريشان حال و پژمرده به نظر مي رسيد، آهي کشيد و افزود: عادت زشتي که داشتم اين بود که از شرايط زندگي ام مي ناليدم و پدرم که کارگر ساده اي است و با هزار بدبختي مرا به دانشگاه فرستاد تا به سر و سامان برسم، حرص مي خورد و مي گفت: پسر عزيزم! ناشکري در درگاه خداوند معصيت است و رزق و روزي را کم مي کند. به جاي اين حرف ها، تلاش کن و قناعت داشته باش تا به آرزوهايت برسي.مرد جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: من پدرم را آدم بي سوادي فرض مي کردم و براي حرفش اهميتي قائل نمي شدم و در واقع با اين باور اشتباه بود که به راحتي فريب يکي از ارباب رجوع هاي اداره را خوردم. او که ساکن يکي از کشورهاي همسايه بود و ظاهري باکلاس داشت، گفت: شما با اين همه سعي و تلاش چه طور به حقوقي ناچيز دلخوش کرده ايد و آينده تان چه خواهد شد؟ مرد ناشناس با زباني چرب و نرم ادامه داد: اگر بتواني مبلغ ۱۵ ميليون تومان براي کرايه محل سکونت جور کني مي توانم تو را در شرکت خودم استخدام کنم و يک عمر راحت و بي دردسر زندگي کني.من با شنيدن اين حرف ها وسوسه شدم و خودروي شخصي ام را فروختم، مقداري نيز از پدرم قرض کردم و مبلغ موردنظر را به حساب فرد ناشناس حواله کردم. قرار بود هيچ کس از اين ماجرا بويي نبرد و طبق نقشه پس از آن که از اداره ام استعفا دادم در تماس تلفني با آن فرد حقه باز راهي کشور محل سکونتش شدم تا بعد از آن که جا و مکانم مشخص شد ميترا را نيز با خودم ببرم.من چند روز در آن کشور سرگردان بودم و تمام پولي که همراه داشتم را نيز خرج کردم، اما اثري از او نشد و تازه فهميدم چه کلاه بزرگي سرم رفته است.الان حدود ۵ ماه از اين ماجرا مي گذرد و همسرم به دليل اشتباهاتي که مرتکب شده ام دادخواست طلاق داده، پدرم سکته کرده است و مادرم نيز که بيماري قلبي دارد در بيمارستان بستري شده است.مرد جوان در پايان به کارشناس مرکز مشاوره پليس خراسان رضوي گفت: زندگي ام نابود شد و نمي دانم چه خاکي بر سرم بريزم. حالا بايد بنشينم و حسرت روزهاي قشنگ گذشته ام را بخورم. کاش در درگاه خداوند ناشکري نمي کردم و در کارهايم با خانواده ام مشورت مي کردم. تنها آرزويم اين است که خداوند بزرگ خودش راه نجاتي جلوي پايم بگذارد و دستم را بگيرد.
 
---------------------------------
 

کمین ویژه پلیس برای مچ‌گیری از جیب‌برها
 
مسافران اتوبوس‌های BRT و متروها کسانی نبودند جز کارآگاهان پلیس که به کمین جیب‌برها نشسته بودند. وقتی مشخص شد یک باند جیب‌بری در اتوبوس‌های BRT و مترو فعالیت ماهرانه‌ای دارند، تیمی از ماموران اداره هفدهم آگاهی وارد عمل شدند تا با اجرای طرحی آنان را ردیابی کنند. کارآگاهان در نقش مسافر سوار اتوبوس و مترو می‌شدند و حرکات مسافران مرموز را تحت نظر داشتند تا اینکه در 14 آذرماه سال جاری 4 مرد مرموز به نام‌های «سعید» 24 ساله، «پیمان» 24 ساله، «حسین» 27 ساله و «حجت» 30 ساله در حالی که در اتوبوس‌های BRT میدان آزادی به ترمینال شرق و میدان آزادی به ترمینال خاوران نقشه جیب‌بری‌های خود را به مرحله اجرا گذاشته بودند، دستگیر شدند. تحقیقات نشان می‌داد این مردان تبهکار که بارها پشت میله‌های زندان را تجربه کرده‌اند با تشکیل باندی به سرقت‌های سریالی دست می‌زدند. این باند به سرکردگی پیمان که با آزادی از زندان دوباره به دنیای مجرمانه بازگشته بود در شلوغی جمعیت نقشه‌هایشان را عملی می‌کردند. وقتی اعضای این باند مخوف پیش‌روی بازپرس ولی‌زاده از شعبه ششم دادسرای ناحیه 4 تهران قرار گرفتند به جرم خود اعتراف کردند و گفتند در ساعات شلوغی کار اتوبوس BRT و بیشتر در محدوده ایستگاه میدان انقلاب با شلوغ کردن و هل دادن جمعیت هنگام سوار شدن یا پیاده شدن در داخل اتوبوس از جیب یا کیف طعمه‌هایمان سرقت می‌کردیم. با ادعاهای این متهان، 20 شکایت مشابه پیش روی بازپرس پرونده قرار گرفت که نشان می‌داد اعضای این باند جیب‌بری با سرقت‌های سریالی از مسافران اتوبوس‌های BRT و مترو پول‌های زیادی به جیب زده‌اند. بنا به گزارش خبرنگار «وطن‌امروز»، با توجه به احتمال اینکه متهمان سرقت‌های بسیار زیادی را انجام داده‌اند بازپرس پرونده از کسانی که به این شیوه در دام جیب‌بری‌های این مردان تبهکار گرفتار شده‌اند، خواست جهت شناسایی متهمان به اداره 17 پلیس آگاهی تهران مراجعه کنند.
 
------------------------------------
 
 
گناهکاری قاتل خاطره با اشاره صوفیا کوچولو
 
عامل قتل هولناک آپارتمان 44 برجی که در آن استاد زن دانشگاه در برابر دیدگان دختر خردسالش از پای درآمده است، مجرم شناخته شد. این مرد جوان در میان 10 مجرم دیگر ایستاد تا اینکه صوفیا کوچولو با وحشت زیادی وی را قاتل مادرش شناخت. ساعت 6 عصر سی‌ام شهریورماه سال جاری مادر و دختری در خانه‌شان واقع در واحد 44 برج 6 طبقه‌ای در شهرک گلستان مورد حمله مرد بی‌رحمی قرار گرفتند. عامل جنایت که بهزاد نام دارد و 20 ساله است به بهانه اینکه قرار است خانه زوج تحصیلکرده و دانشگاهی را بفروشد به خانه آنها رفت و از تنهایی خاطره 35 ساله که پزشک ماما بوده و در دانشگاه تدریس می‌کرد برای اجرای نقشه شومش استفاده کرد. دقایقی بعد، زن همسایه در راه‌پله‌ها به سمت آپارتمان شماره 44 می‌رفت که مرد جوان سراسیمه از آن خارج شد. وقتی زن از او پرسید کیست، مشتی به صورت وی زد و پا به فرار گذاشت. با افشای قتل هولناک خاطره و نیمه‌جان شدن صوفیا کوچولو، در حالی که دختربچه به بیمارستان انتقال داده می‌شد، بازپرس شهریاری و تیمی از پلیس به محل جنایت اعزام شدند. شوهر خاطره‌ در بازجویی‌ها گفت: خانه را برای اجاره به بنگاه مسکن سپرده بودم، همسرم تماس گرفت و گفت شاگرد بنگاه آمده و قرار است مشتری‌ای بیاید. همان لحظه تلفن قطع شد، هرچه تماس گرفتم تلفن اشغال بود و موبایلش را نیز جواب نمی‌داد. فهمیدم اتفاقی افتاده و خودم را به خانه رساندم. همین ادعا کافی بود تا شاگردان بنگاه مسکن مدنظر قرار گیرند، تحقیقات نشان داد بهزاد 20 ساله که پسر صاحب بنگاه بود از همان لحظه جنایت ناپدید شده است. زن همسایه با دیدن عکس بهزاد، تایید کرد وی همان جوان فراری است. وقتی این پسر بازداشت شد، خود را بی‌گناه دانست و داستانی پیش روی تیم جنایی قرار داد.وی گفت: وقتی به آپارتمان شماره 44 رفتم با صحنه قتل روبه‌رو شدم، ترسیدم و در حال فرار زن همسایه را دیدم، دستپاچه شدم و مشتی به وی زدم، نمی‌دانستم چه می‌کنم. این قاتل بی‌رحم روی بی‌گناهی‌اش اصرار داشت تا اینکه صوفیا کوچولو با بهبودی از بیمارستان مرخص شد و قرار بر این شد بهزاد بین 10 مجرم دیگر قرار بگیرد و صوفیا وی را شناسایی کند.دختربچه که تا یک قدمی مرگ رفته بود با دیدن بهزاد با وحشت با انگشت وی را نشان داد و این پسر لب به اعتراف باز کرد.بهزاد پذیرفت برای سرقت داخل خانه خاطره رفته بود و می‌خواست مادر و دختر کشته شوند تا وی بتواند دزدی کند و پشیمان است. بنا به گزارش خبرنگار جنایی «وطن‌امروز»، بازپرس شهریاری با صدور قرار قانونی و با مجرم شناختن بهزاد در این جنایت بی‌رحمانه، پرونده را برای محاکمه قاتل خاطره در اختیار دادگاه کیفری استان تهران قرار داد.

 
-------------------------------------
 

دندانپزشکی مجانی برای کلاهبرداری از بیماران 

دندانپزشک قلابی برای جلب اعتماد بیمارانش در ماه رمضان به صورت رایگان به درمان می‌پرداخت.
آذرماه سال جاری زن جوانی به شعبه 11 دادسرای هاشمی مراجعه کرد و پرده از کلاهبرداری‌های مرد دندانپزشکی برداشت.
این زن به بازپرس ایلخانی گفت: خردادماه بود که به توصیه دوستان و آشنایان پا به مطلب مرد دندانپزشکی گذاشتم که هر هفته به مطب وی مراجعه می‌کردم. بیماران زیادی در آنجا بودند. دندان‌هایم را تراش داد و برای آن روکش درست کرد، مدتی طول نکشید که دندان‌هایم شروع به درد کرد. دوباره به درمانگاهش مراجعه کردم. پزشک 45 ساله گفت: به خاطر اینکه سینوس‌هایت حساس هستند درد طبیعی است و پس از چند ماه خوب می‌شود. با گذشت مدتی دیگر درد امانم را بریده بود. تجویز داروهای رئیس مطب نیز اثری نداشت. نمی‌دانستم چه باید بکنم به همین خاطر به طرح شکایت پرداختم. با ادعاهای این زن، پرونده در اختیار کارآگاهان قرار گرفت تا به بررسی‌های میدانی دست بزنند. در حالی که تحقیقات برای افشای راز کلاهبرداری‌های مرد دندانپزشک آغاز شده بود، شکایت مشابهی پیش روی بازپرس ایلخانی قرار گرفت که نشان می‌داد زن 35 ساله‌ای نیز گرفتار کلاهبرداری‌های مرد شیاد شده است.
این زن گفت: به مطب این پزشک در خیابان جیحون رفتم. مطبش همیشه شلوغ بود حتی به مداوای کودکان 5 ساله هم دست می‌زد. ماه‌ها بود که به آنجا می‌رفتم پس از اینکه دندان‌هایم را عصب‌کشی کرد و 4 دندانم را کشید، قالب‌گیری کرد تا دندان مصنوعی درست کند. ولی هر دفعه برای قالب‌گیری رفتم دندان‌هایم با مشکلی تازه مواجه شد.
یکی دیگر از شاکیان که مردی 50 ساله بود به بازپرس گفت: وقتی از دوستان و آشنایان شنیدم که به تازگی مطبی باز شده که در ماه رمضان به صورت رایگان درمان می‌کند، پرونده پزشکی‌ام را از پزشک معالجم گرفتم و به مطب مرد شیاد بردم. پزشک 45 ساله پولی نمی‌گرفت ولی برای کاشت دندان‌هایم با مشکل مواجه شدم و رئیس مطب هر بار که دندانی می‌کاشت چند روزی نمی‌گذشت که دوباره برای ترمیم به مطب برمی‌گشتم. همین ادعاها کافی بود تا مطب پزشک کلاهبردار ردیابی شود و 15 آذرماه سال جاری ماموران وارد درمانگاه پزشک قلابی شده و وی را که اسناد و مدارک جعلی به همراه داشت به دادسرا انتقال دادند.
با دستگیری مرد تبهکار، پرده از کلاهبرداری‌های پزشکی وی برداشته شد. وقتی رئیس مطب پیش روی بازپرس ایلخانی قرار گرفت، گفت: مدرک دیپلم دارم. در یک مطب دندانپزشکی کار می‌کردم و تجربیات زیادی پیدا کردم. وقتی نتوانستم جایی کار پیدا کنم با سرمایه‌ای که داشتم تصمیم گرفتم فعالیت‌های پزشکی را آغاز کنم. با شروع کار مطب پروانه دندانپزشکی جعل کردم تا بتوانم مطب را اداره کنم. سررشته‌ای از دندانپزشکی نداشتم و تنها از تجربیاتم استفاده می‌کردم و دست به جراحی‌های بزرگ می‌زدم. پس از این ادعاهای مرد 45 ساله، بازپرس پرونده دندانپزشک قلابی را گناهکار دانست و بزودی پرونده این متهم در دادگاه جزایی عمومی تحت بررسی قرار خواهد گرفت.
 
----------------------------
 
 
صدور حکم براي قاتلي که کلاهش را در صحنه قتل جا گذاشت
موتورسواري که از سوي يک زن براي انجام امور روزانه استخدام شده بود، بعد از اين که اين زن را کشت، کلاهش را در صحنه قتل جا گذاشت و فرار کرد.به گزارش فارس، صبح 29 خرداد سال 85، همکاران زن جواني که چند روز از وي بي‌خبر بودند، به خانه وي رفتند و از صاحب خانه وي درباره او سؤال کردند که صاحب خانه هم اظهار بي‌اطلاعي کرد. زن صاحب خانه با کليد يدکي که در اختيار داشت، به همراه همکاران زن جوان وارد خانه شدند و در يکي از اتاق‌ها با جسد ربابه در حالي که دست و پايش بسته شده بود رو به رو شدند. مأموران کلانتري 136 فرجام از طريق مرکز فوريت‌هاي پليسي، در جريان کشف جسد قرار گرفتند و با حضور در محل حادثه به اين نتيجه رسيدند که اين زن جوان با انگيزه سرقت به قتل رسيده است. مأموران پليس در بازديد از محل حادثه به سرنخي رسيدند که رسيدن به عامل قتل را سرعت بخشيد و آن سرنخ، کلاه‌کاسکتي بود که عامل قتل در محل حادثه جا گذاشته بود. تحقيقات از همکاران مقتول که در يک بيمارستان فعاليت مي‌کرد، نشان داد که مقتول فردي را براي انجام امور روزانه خود استخدام کرده است.
يکي از همکاران مقتول مدعي بود از وقتي متوجه ارتباط هاي غيراخلاقي ربابه شدم، با او قطع ارتباط کردم اما مدتي پيش او که از همسر صيغه‌اي خود جدا شده بود، مرد جواني را براي يافتن سرنوشت شوهر صيغه‌اي و هم چنين انجام امور روزانه خود استخدام کرده بود. اين زن ادامه داد: اين مرد که قرار بود روزي 15 هزار تومان از مقتول دريافت کند، يک شب به من زنگ زد و گفت براي دريافت طلبش به خانه مقتول رفته ولي او از دادن پولش امتناع مي‌کند. با اطلاعات به دست آمده از اين شخص، هويت مظنون به قتل به نام مهيار مشخص شد و در يک قرار صوري با همسرش که قصد جدايي از او را داشت، در خيابان 17 شهريور دستگير شد.
هم چنين يکي از سرنخ‌هايي که باعث شدمشخص شود متهم با مقتول ارتباط داشته است، عکس‌هايي بود که متهم بعد از سرقت موبايل مقتول، فراموش کرده بود آن ها را پاک کند و آن را فروخته بود. تحقيقات از متهم نشان داد که شب حادثه او به همراه همسرش به خانه مقتول رفته است. به همين دليل دستور بازداشت همسر مهيار هم صادر شد. معلوم شد که متهمان بعد از قتل ربابه، موبايل، طلا و مقداري از پول‌هاي او را به سرقت برده‌اند. با اعتراف متهمان به قتل، قرار مجرميت آن ها از سوي دادسراي جنايي تهران صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران ارسال که در تاريخ 7 شهريور سال گذشته برگزار شد. بعد از برگزاري جلسه محاکمه، قاضي تردست و مستشاران دادگاه، مهيار را به دليل مباشرت در قتل و سرقت، به قصاص و تحمل 10 سال حبس محکوم کردند. هم چنين نازنين همسر مهيار هم به اتهام معاونت در قتل و مشارکت در سرقت به 10 سال حبس محکوم شد که 5 سال آن تعليقي بود. پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي کشور ارجاع داده شد که قضات ديوان، بعد از بررسي پرونده و مشورت، حکم دادگاه بدوي را تأييد کردند.
مدتي بعد از تأييد حکم در ديوان عالي کشور، خانواده مهيار موفق به پرداخت ديه و جلب رضايت خانواده مقتول شدند تا جلسه محاکمه وي دوباره و از جنبه عمومي جرم برگزار شود. صبح ديروز جلسه محاکمه برگزار شد و بعد از برگزاري جلسه، قاضي محمدي کشکولي به همراه مستشاران دادگاه وارد شور شده و در نهايت متهم را از جنبه عمومي جرم به 10 سال حبس با 2 سال تعليق و به علت سرقت به 3 سال حبس و تحمل 74 ضربه شلاق محکوم کردند.
 
 
----------------------------------

قرار مجرميت براي قاتل دانشجوي دکتراي روانشناسي

ماجراي ديگر اين که جواني که متهم است با انگيزه سرقت، به قتل فجيع يک ماما و مجروح کردن دختر خردسال وي اقدام کرده، با تشخيص بازپرس جنايي تهران مجرم شناخته شد. به گزارش ايسنا، شامگاه يکي از روزهاي اواخر تابستان سال جاري زني ميانسال با مشاهده جواني که سراسيمه از واحدي مسکوني واقع در يک آپارتمان در شهرک راه‌آهن خارج مي‌شد، علت حضورش را در ساختمان جويا شد اما اين جوان، با وارد کردن يک مشت به صورت زن ميانسال، از محل گريخت. زن همسايه با ورود به منزلي که جوان متواري از آن خارج شده بود ناگهان با جسد غرق در خون زني 35 ساله به نام «خاطره» مواجه شد و در اتاق خواب منزل نيز دختر 4 ساله خاطره به نام "صوفيا" را در حالي مشاهده کرد که از ناحيه گلو به‌شدت دچار خونريزي بود. هم زمان با تماس اين زن با مرکز فوريت‌هاي پليسي 110، همسر «خاطره» نيز از راه رسيد و به اين ترتيب طي هماهنگي‌هاي پليس با بازپرس کشيک قتل پايتخت، قاضي محمد شهرياري در صحنه جنايت حضور يافت تا تحقيقات خود را پيرامون اين حادثه آغاز کند.در اولين اقدامات، بدن نيمه‌جان "صوفيا" به بيمارستان انتقال يافت و پزشکان تلاش خود را براي نجات وي آغاز کردند.همسر "خاطره" در بررسي‌هاي ابتدايي به ماموران گفت: خانه را براي اجاره به بنگاه سپرده بوديم. همسرم تماس گرفت و گفت که شاگرد بنگاه آمده و قرار است مشتري بيايد. در حال صحبت بوديم که تلفن قطع شد. بعد هر چه تماس گرفتم، "خاطره" جواب تلفن را نداد.
خودم را به سرعت به خانه رساندم که ديدم اين حادثه رخ داده است. با توجه به اظهارات همسر مقتول، بررسي‌هاي ميداني براي به‌دست آمدن سرنخي از عامل يا عاملان جنايت آغاز شد که در جريان بررسي‌ها، ماموران متوجه شدند يک جفت کفش در راهرو وجود دارد و متعلق به هيچکدام از اهالي ساختمان نيست. از سوي ديگر، بازپرس جنايي دستور تحقيق از کارکنان بنگاهي را که خانه براي اجاره به آن سپرده شده بود، صادر کرد. در جريان تحقيق از کارکنان بنگاه، مشخص شد که يکي از آن ها به نام «بهزاد» 20 ساله ساعاتي قبل از بنگاه خارج شده و ديگر بازنگشته است. به دنبال تقويت ظن ماموران نسبت به اين شخص، تلاش‌ها براي بازداشت وي آغاز شد و در نهايت چند ساعت بعد، ماموران موفق شدند "بهزاد" را بازداشت کنند.
اين متهم در بازجويي‌هاي ابتدايي ارتکاب هر گونه جنايت را انکار کرد و گفت: من به آن خانه رفتم اما وقتي وارد شدم ديدم جسد زن جوان وسط اتاق افتاده است. به همين دليل ترسيدم و فرار کردم. ضربه‌اي هم که به صورت زن همسايه زدم از روي ترس بود. از شدت وحشت نتوانستم کفش‌هايم را پا کنم و سريع پا به فرار گذاشتم. با توجه به اين که اظهارات متهم نادرست به نظر مي‌رسيد، براي وي قرار بازداشت موقت صادر شد و تحقيقات ادامه يافت تا اين که دختر خردسال مقتول پس از بهبودي نسبي از بيمارستان مرخص شد و در حضور بازپرس جنايي گفت که اگر قاتل مادرش را ببيند او را مي‌شناسد.براي شناسايي متهم توسط "صوفيا" که به دليل ديدن صحنه جنايت وضعيت روحي نامناسبي داشت، "بهزاد" در ميان چند متهم ديگر در اتاق بازپرس حضور يافت و دختر خردسال بلافاصله پس از ديدن اين فرد، وي را از ميان چند متهم ديگر به عنوان قاتل مادرش شناسايي کرد.پس از اين ماجرا، «بهزاد» نيز لب به اعتراف گشود و پرده از راز اين جنايت هولناک برداشت. او به بازپرس شعبه هفتم دادسراي امور جنايي پايتخت گفت: به قصد سرقت داخل خانه رفتم و به آن زن گفتم که چند دقيقه ديگر مشتري مي‌آيد. او داخل اتاق رفت تا با همسرش تماس بگيرد. بلافاصله من هم داخل اتاق رفتم و درحالي که داشت با تلفن صحبت مي‌کرد، دهانش را گرفتم و ضربه‌اي با چاقو به بدنش وارد کردم. وقتي تلفن از دستش افتاد، آن را قطع کردم و از او خواستم جاي پول و طلاجات را بگويد. هر قدر مقاومت مي‌کرد ضربات بيشتري مي‌زدم. تا اين که درنهايت بي‌جان شد و من توانستم از جاهايي که گفته بود، 500 هزار تومان بردارم. «بهزاد» ادامه داد: بعد از اين حادثه به قصد کشتن دختر خردسال زير گلويش را بريدم و از خانه فرار کردم. اين متهم هم چنين مدعي شد که پول‌ها را براي خريد هديه براي دختر مورد علاقه‌اش نياز داشته است.بازپرس ويژه قتل تهران در اين زمينه گفت: براساس تحقيقات صورت گرفته، مقتول کارشناس مامايي، فوق ليسانس روانشناسي و دانشجوي دکتراي روانشناسي بوده است. وي افزود: براي متهم پرونده به اتهام مباشرت در قتل عمدي "خاطره.ل"، شروع به قتل "صوفيا"، ايراد جرح عمدي با چاقو و سرقت همراه با آزار، قرار مجرميت صادر شد. شهرياري با بيان اين که پرونده براي صدور کيفرخواست در اختيار داديار اظهارنظر قرار گرفته است، افزود: اميدواريم اين پرونده به صورت خارج از نوبت مورد رسيدگي قرار گيرد.
 
------------------------------
 

دستور مدعي العموم براي مبارزه با عرضه عروسک هاي مستهجن
معاون دادستان مشهد در امور اجتماعي و پيش گيري از وقوع جرم ضمن هشدار به فروشندگان عروسک هاي مبتذل و مستهجن از دستور مدعي العموم براي مبارزه با عرضه کنندگان اين گونه محصولات ضد فرهنگي خبر داد و گفت: پي گيري هاي غيرمحسوس ضابطان قضايي براي شناسايي فروشندگان و عرضه کنندگان اين گونه عروسک ها در مشهد آغاز شده است.قاضي سيدامير مرتضوي در گفت وگوي اختصاصي با خراسان ضمن بيان اين مطلب افزود: پس از آن که دشمنان نظام در تهيه و توزيع فيلم هاي مستهجن کارتوني و ماهواره اي که نونهالان کشور را هدف گرفته بودند با هوشياري شهروندان و خانواده ها ناموفق ماندند هم اکنون اهداف خود را با عرضه عروسک هاي مستهجن و مبتذل پي گيري مي کنند که متاسفانه تعدادي از اين نوع عروسک ها به کشور وارد و در شهرهاي مختلف توزيع شده است. وي با تاييد ورود عروسک هايي تحت عنوان «دختر ويديويي» به کشور اضافه کرد: اين نوع عروسک ها که به شکل گردنبند از آن استفاده مي شود قابليت فيلم برداري از حريم خصوصي خانواده ها را دارد و شهروندان بايد به هنگام خريد عروسک کاملا دقت نظر داشته باشند تا حريم خصوصي آن ها محفوظ بماند.قاضي مرتضوي با اشاره به اين که دشمنان اسلام براي گسترش مفاسد اخلاقي در جامعه هم اکنون کانون گرم خانواده هاي ايراني را هدف گرفته اند از عرضه برخي عروسک ها با حالت هاي مستهجن در مشهد خبر داد و گفت: ضابطان قضايي در بسيج با انجام تحقيقات غيرمحسوس يکي از فروشگاه هاي عرضه اين گونه عروسک ها را شناسايي کردند که با جمع آوري عروسک ها، فروشنده آن ها نيز تحت تعقيب قضايي قرار گرفته است. وي تصريح کرد: کودک براي به صدا درآوردن اين عروسک ها که از ۲ جنس مخالف هستند بايد به شيوه هاي مبتذل و زننده متوسل شود که بدآموزي خاصي را دارد و به يقين هيچ خانواده اي در ايران اسلامي حاضر نمي شود تا اين گونه کالاها را خريداري کند. معاون دادستان مشهد خاطر نشان کرد: به دليل اين که اين گونه کالاها حريم خصوصي خانواده ها را به خطر مي اندازد و سلامت و امنيت رواني و اجتماعي را خدشه دار مي سازد مدعي العموم بر حسب وظيفه قانوني دستور پي گيري و جمع آوري اين گونه کالاها از فروشگاه ها را صادر کرده است که در اين رابطه هشدارهاي لازم به اتحاديه لوازم خرازي و اسباب فروشي ها داده شده است تا هوشياري لازم را به خرج دهند. اين مقام قضايي با تاکيد بر اين که بر روي برخي کالاها نمادها و علايم فرقه هاي نوظهور و شيطاني درج مي شود در حالي که بسياري از شهروندان و فروشندگان اطلاعي درباره اين گونه علايم ندارند افزود: متاسفانه علايم و نمادهاي شيطاني هم اکنون بر روي کالاهايي مانند عروسک هم درج مي شود و کودکان معصوم نيز بدون هيچ گونه آشنايي با اين علايم از آن ها استفاده مي کنند.قاضي سيدامير مرتضوي با تاکيد بر اين که دستگاه قضايي به عنوان حافظ جان و مال مردم و به دليل حفظ امنيت رواني جامعه با هر پديده نوظهوري که کانون گرم خانواده ها را هدف گرفته باشد برخورد جدي مي کند تصريح کرد: هر مغازه اي که اقدام به عرضه اين قبيل کالاها بکند بدون اغماض پلمب و فروشنده آن تحت تعقيب قضايي قرار مي گيرد و از اين رو به ضابطان دستگاه قضايي و به ويژه نيروهاي بسيج و اداره نظارت بر اماکن عمومي نيروي انتظامي ابلاغ شده است تا به محض مشاهده  اين کالاها با قاطعيت نسبت به پلمب محل کسب اقدام کنند. معاون دادستان مشهد در اموراجتماعي و پيش گيري از وقوع جرم اضافه کرد: با ابلاغ اين موضوع به سازمان بازرگاني و مجامع امور صنفي اين موارد را با جديت پي گيري مي کنيم. وي در عين حال به شهروندان نيز توصيه کرد: به هنگام خريد اسباب بازي براي کودکان و نونهالان خود، حتما به اين موارد توجه داشته باشند تا خداي ناکرده ناخواسته در دام کساني که با توسل به حيله و نيرنگ و علاقه کودکان کانون خانواده ها را هدف گرفته اند نيفتند و معلمان و مديران مدارس ابتدايي نيز توجه داشته باشند تا اوليا و دانش آموزان را نسبت به خطرات و عواقب کالاهاي ضدفرهنگي آگاه کنند و با برگزاري جلسات متعدد براي اوليا، نمادها و علايم فرقه هاي نوظهور را براي آنان تشريح کنند و هم چنين عواقب استفاده کودکان از لوازم و اسباب بازي هاي مبتذل و مستهجن را براي آنان توضيح بدهند.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: