کد خبر:۴۵۶۷
تاریخ انتشار: ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۸
تعداد بازدید: 2995
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
جنایت، پایان 10 سال دلسوزی پدر به پسر
یک مرد که 10 سال همه کار کرده بود تا پسرش از دنیای کودک نجات یابد، مرگ یکی‌یکدانه‌اش را رقم زد.
 یک مرد که 10 سال همه کار کرده بود تا پسرش از دنیای کودک نجات یابد، مرگ یکی‌یکدانه‌اش را رقم زد. 

ساعت 7 غروب هفتم آذرماه سال جاری ماموران کلانتری 140 باغ فیض در جریان دعوای خونین پدر و پسری در فرحزاد قرار گرفتند. با حضور ماموران در محل و بررسی مقدماتی مشخص شد، پسر 31 ساله هنوز نیمه جان است که با اورژانس به بیمارستان انتقال یافت و پدرش به نام داوود تحت تحقیق قرار گرفت. یک روز بعد رضا در بیمارستان به کام مرگ فرو رفت و پدر 51 ساله‌اش با دستور بازپرس شاهنگیان در اختیار ماموران اداره 10 قرار گرفت.با آغاز تحقیقات کارآگاهان از پدر رضا و دیگر اعضای خانواده وی مشخص شد که قربانی نزدیک به 10 سال به مصرف موادمخدر کراک اعتیاد داشته و با وجود تلاش پدر و دیگر اعضای خانواده برای ترک مصرف مواد همچنان بر مصرف مواد اصرار داشته و روز حادثه نیز در حالی که متهم برای خارج کردن پسرش از محل مصرف مواد به فرحزاد مراجعه کرده با رضا درگیر شده بود که جنایت رخ داده است.
داوود، کارمند بازنشسته یکی از ادارات دولتی است که سر به زیر انداخته و به خاطر مرگ تنها پسرش گریه می‌کند.
چند تا بچه‌داری؟
4 تا (یک پسر و 3 دختر) دارم که رضا تک‌پسر خانواد بود و هر 3 دخترم نیز ازدواج کرده‌اند.
پسرتان چند سال داشت؟
رضا متولد شهریورماه سال 1359 بود و نزدیک به 10 سال نیز به مصرف موادمخدر از نوع کراک اعتیاد پیدا کرده بود.
از کی فهمیدی رضا معتاد است؟
از سال 80 بود از طریق دوستانم که پسرم نزد آنها کار می‌کرد متوجه رفتارهای مشکوک رضا شدم و با بررسی موضوع متوجه شدم که او به مصرف مواد اعتیاد پیدا کرده است.
چه کارهایی کردی؟
چندین بار او را در کمپ ترک مواد بستری کردم و هر بار نیز پس از پایان دوران درمان، بلافاصله برای او کار پیدا می‌کردم تا به علت بیکاری به سمت مواد نرود اما نمی‌دانم چرا رضا باز هم به سمت مصرف کراک گرایش پیدا می‌کرد.
بهانه‌هایش چه بود؟
در سال 81 و پس از پایان طول درمان ترک اعتیاد، برای رضا یک مغازه موتورسازی در منطقه حسام‌السلطنه کرایه کردم تا بهانه‌ای برای کار نکردن نداشته باشد اما با وجود آن باز هم پسرم هر روز بهانه‌ای جدید می‌آورد و مدعی بود که من، 3 دخترم را بیشتر از او دوست دارم و به همین علت و برای آنکه به او ثابت کنم که من میان بچه‌هایم هیچ تفاوتی قائل نمی‌شوم، یک آپارتمان خریداری کرده و حتی سند خانه را به نام رضا تنظیم کردم تا دیگر بهانه‌ای نداشته باشد.
چه شد پسر معتادت ازدواج کرد؟
مدتی پس از خرید خانه و مشغول به کار شدن رضا در مغازه بود که بار دیگر وی بهانه آورد که قصد ازدواج دارد و به همین علت من و مادرش با انتخاب خانواده‌ای مناسب، دختر آنها را برای رضا خواستگاری کردیم و حتی خودم شخصا به عروسم عنوان کردم که رضا دارای چه مشکلی است و از او درخواست کردم که مرا در پاک نگه‌داشتن رضا کمک کند و حتی به عروسم نیز قول دادم که در این راه از هیچ کمکی حتی کمک مالی به آنها دریغ نخواهم کرد. پس از بازنشسته شدنم با خریدن یک تاکسی گذران زندگی می‌کردم تا اینکه تاکسی را به نامش کردم تا شاید دیگر این آخرین بهانه او باشد.
عروستان دوام آورد؟
با وجود آنکه به همراه عروسم تصمیم داشتیم تا به هر شکل ممکن مانع از گرایش رضا به سمت مواد شویم اما نمی‌دانم چگونه بود که همه کارهای ما 2 نفر به بن‌بست می‌خورد تا اینکه عید امسال بود که عروسم به خانه ما آمد و عنوان کرد: «رضا مواد را به زندگی عادی ترجیح داده و به همین دلیل تلاش‌های او و من هیچ‌وقت به نتیجه نخواهد رسید و برای همین قصد دارد تا مسیر زندگی خود را از رضا جدا کند».
از روز قتل بگو؟
آن روز به همراه رضا و همسرم به خیابان فرهنگ رفته بودیم تا برایش داروی ترک اعتیاد تهیه کنیم و قصد داشتم تا از آنجا به مطب روانشناس رفته تا رضا تحت مشاوره قرار گیرد. پس از خارج شدن از مطب روانشناس به خانه بازگشتیم. در زمان ورود به خانه متوجه شدیم که برادرم در خانه منتظر ما مانده است. زمانی که موضوع مراجعه به روانشناس و تصمیم رضا برای ترک مواد را به برادرم گفتم او نیز بلافاصله به رضا پیشنهاد داد تا به همراه او یک مغازه موتورسازی در هر کجا که رضا انتخاب می‌کند، باز کند و زمانی که رضا عنوان کرد مغازه مناسبی را در خیابان اقبال برای موتورسازی می‌شناسد، برادرم به سرعت بلند شد و به همراه رضا به آدرس مغازه مورد نظر رفت تا مقدمات کرایه آن مغازه را انجام دهد.پس از گذشت حدود نیم ساعت از خارج شدن آنها، برادرم با تلفن‌همراه من تماس گرفت و گفت که رضا در حدود نیم ساعت است که برای گرفتن کلید مغازه از من جدا شده و تاکنون نیز بازنگشته است. برای همین پس از گرفتن آدرس دقیق محلی که آنها برای گرفتن کلید مغازه به آنجا مراجعه کرده بودند به فرحزاد رفتم تا او را پیدا کنم. زمانی که به آنجا رسیدم در حدود 2 ساعت بود که از وی خبری نبود و با مشاهده آن محل اطمینان پیدا کردم که رضا برای تهیه مواد به این محل آمده و موضوع گرفتن کلید مغازه یک بهانه بیشتر نبوده است. برای همین خودرو را در همان وسط خیابان رها کرده و از برادرم خواستم تا محل مناسبی برای پارک خودرو پیدا کند و در حالی که بسیار عصبانی بودم از پله‌های منتهی به یک باغ بالا رفته و رضا را در حال مصرف کراک به همراه چند نفر دیگر مشاهده کردم و در آنجا بود که برای نخستین‌بار در طول زندگی‌ام به صورتش سیلی زدم. در همین لحظه رضا تلاش کرد تا از باغ فرار کند و به همین دلیل شروع به دویدن به سمت پله‌ها کرد و خودش را به خیابان رساند. ناگهان در حالی که در داخل خیابان خودم را به رضا رسانده بودم و قصد داشتم تا او را سوار خودرو کنم متوجه شدم که در دست رضا یک قبضه چاقو است و برای همین تصمیم گرفتم ابتدا چاقو را از دستش درآورم اما به خاطر مقاومت رضا میان ما 2 نفر درگیری ایجاد شد و در حالی که او قصد داشت تا با وارد کردن ضربه چاقو به من از محل فرار کند، در یک لحظه چاقو به سمت رضا قرار گرفت و وارد پهلویش شد.
حرف آخر
من رضا را بسیار دوست داشتم و همیشه آرزو داشتم و تلاش می‌کردم تا او را در مسیر درست زندگی نگهدارم و خدا می‌داند که در این راه نیز از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکرده‌ام. در طول مدتی که متاسفانه رضا به سمت مواد گرایش پیدا کرده بود از هیچ کاری در حق او دریغ نکرده‌ام اما نمی‌دانم چگونه بود که همه تلاش‌هایم بی‌ثمر باقی ماند و به واقع اعتقاد دارم که این مواد بود که خانواده مرا متلاشی کرد. خدا لعنت کند کسی را که پای مواد را به خانه ما باز کرد. قدس
 
 
----------------------------------
 
 
شلیک مرگبار پلیس به دزد حرفه ای 

حرکات نمایشی و زیگزاگ دزد حرفه‌ای با شلیک پلیس و مرگ وی سناریوی تلخی را رقم زد.در ادامه حضور واحدهای گشت انتظامی و پوشش انتظامی شبانه بزرگراه‌های شهر تهران بامداد دیروز یکی از تیم‌های گشتی این یگان موفق به دستگیری دزد سابقه‌داری شد. ماموران گشت یگان امداد تهران در حال گشتزنی در محدوده بزرگراه «نواب» با مردی روبه‌رو شدند که از سرقت خودرو توسط یک دزد، از برابر خانه‌اش شکایت داشت. در این گزارش آمده است، بلافاصله اقدام برای توقیف خودروی سرقتی و دستگیری دزد انجام و پس از بررسی مرکز کنترل پلیس، این خودرو در خیابان «آزادی» و در حالی که راننده آن در حال انجام حرکات نمایشی و مارپیچ بود، شناسایی شد. با شناسایی خودرو، گشت‌های انتظامی یگان امداد به راننده دستور توقف دادند ولی متهم به محض شنیدن دستور پلیس بدون توجه بر سرعت خود افزوده و پس از برخورد با چند خودروی عبوری، متواری شد. این گزارش حاکی است، با فرار متهم، ماموران به تعقیب وی پرداخته و به وسیله بلندگو و آژیر از وی خواستند که خودرو را متوقف کند اما دزد فراری بدون توجه به دستور پلیس و چراغ‌های راهنمایی و رانندگی با سرعت سرسام‌آوری، همچنان به سمت میدان آزادی در حال فرار بود. این تعقیب و گریز ادامه داشت تا اینکه ماموران یگان امداد موفق شدند در میدان «آزادی» با ایجاد طرح مهار وی را متوقف کنند اما متهم به جای تسلیم، مسیر خود را تغییر داده و خلاف جهت خودروهای دیگر متواری شد. با توجه به اینکه امکان آسیب رسیدن به افراد در حال تردد در محل از سوی این دزد زیاد بود، ماموران به لاستیک خودرو شلیک کردند ولی راننده فراری به قصد زیر گرفتن ماموران با سرعت زیاد خودرو را به سوی آنها هدایت کرد. ماموران بار دیگر به لاستیک شلیک کردند اما راننده همچنان به سمت ماموران می‌آمد که به اجبار ماموران به شیشه جلوی خودرو شلیک کردند که گلوله به بدن راننده برخورد کرده و چند ثانیه بعد خودرو متوقف شد. بلافاصله هماهنگی با ماموران اورژانس انجام شد و متهم مجروح به بیمارستان انتقال یافت اما به‌رغم تلاش پزشکان این دزد خودرو که «یوسف» نام داشت، به کام مرگ فرورفت.
 
---------------------------------------
 
 
مرگ 8 اصفهانی با خوردن مشروبات دست‌ساز 

فرمانده انتظامی استان اصفهان گفت: عرفان‌های کاذب، شیطان‌پرستی و ترویج خرافات در مراسم مذهبی، از جمله مظاهر جنگ نرم است و پلیس مقابله با آنها را بشدت دنبال می‌کند. سردار سرتیپ پاسدار «حسن کرمی»، در جلسه شورای اداری شهرستان کاشان، ماهواره را به عنوان نخستین ابزار تهدیدآمیز در جنگ نرم با پخش برنامه‌های متضاد و مخالف دین و فرهنگ اسلامی دانست و گفت: تقلید برخی خانواده‌ها از برنامه‌های ماهواره در مراسم جشن و میهمانی‌های خانوادگی عامل انحراف و گمراهی افراد جامعه بویژه جوانان شده و تاثیر مستقیم و مخربی روی آنها گذاشته و مشکلات عدیده‌ای را برای خانواده‌ها و جوانان به وجود آورده است. وی برنامه‌ریزی دشمن در توزیع و واردات مواد مخدر بویژه مواد افیونی صنعتی را، دومین عامل جنگ نرم عنوان کرد و گفت: متاسفانه ایران هم‌مرز با نخستین تولیدکننده و نزدیک‌ترین بازار مصرف مواد مخدر است که 2 درصد از معتادان جهان را در خود دارد. سردار کرمی گفت: بازار مصرف داخلی مواد مخدر نیز با هدف و برنامه‌ریزی‌های دشمن، خطری دیگر برای جامعه است و تعداد مصرف‌کنندگان مواد مخدر در استان اصفهان 120 هزار نفر است که 70 هزار نفر از آنها اعتیاد رسمی داشته، مابقی آنها مواد مخدر را به صورت تفننی مصرف می‌کنند. کرمی با اشاره به مصرف مشروبات الکلی به عنوان تهدید دیگر جنگ نرم، افزود: علاوه بر معضل مصرف مشروبات الکلی خارجی و ورود آن از جنوب کشور و استان‌های مجاور به استان اصفهان، مشروبات الکلی تولید داخل نیز معضل دیگری است که در ارتباط با مصرف این مشروبات، تاکنون 8 تن کشته و 26 تن بستری شده‌اند.
 
 
--------------------------------------
 
 
بازگشت موفق به زندگي

۲ سال قبل روزي که او روي تخت بيمارستان افتاده بود و با مرگ دست و پنجه نرم مي کرد باورم نمي شد فردي که دست به خودکشي زده است به زندگي برگردد و دانشجوي موفقي بشود.«گوهر» پس از انجام مراقبت هاي لازم پزشکي از بيمارستان ترخيص شد و به خانه برگشت. او در بيان داستان تلخ زندگي اش گفت: مادرم، همسر دوم مردي ثروتمند بود که ۴ سال قبل در حادثه رانندگي جان خود را از دست داد.
با مرگ پدرم روزگار ما سياه شد چون همسر اول و برادران و خواهران ناتني ام حق ما را ضايع کردند و با اين که مي توانستيم از آن ها شکايت کنيم و سهم الارث خود را بگيريم اما مادرم گفت براي احترام به پدرت که خيلي در حق ما مردانگي کرده است صبوري کن و رزق و روزي ات را از خدا بخواه.از آن به بعد من و مادرم با کارگري در خانه هاي مردم هزينه هاي زندگي مان را تامين کرده ايم و هميشه شکرگزار درگاه خداوند مهربان هستيم. دختر جوان افزود: من به سختي ديپلم گرفتم و در کنکور شرکت کردم.
روزي که اسم خودم را در فهرست قبول شدگان دانشگاه ديدم با عجله به خانه رفتم. مادرم نيز از شنيدن خبر قبولي ام خيلي خوشحال شد ولي او با چشماني اشک بار گفت: دختر عزيزم! خودت مي داني که ما براي يک لقمه نان مانده ايم ومن قادر نيستم تو را به دانشگاه بفرستم. با شنيدن اين حرف به خانه دايي ام که وضع مالي بسيار خوبي دارد رفتم و او را در جريان گذاشتم.دايي جعفر به جاي آن که تبريک بگويد با حالتي تمسخر آميز گفت: خودت را با دختر من که در دانشگاه درس مي خواند مقايسه نکن. چون تو علاف يک لقمه نان هستي و بهتر است همراه مادرت باشي و ... .
من از خانه دايي ام بيرون آمدم و با برخورد سرد او که تنها نقطه اميدم بود آرزوهايم را از دست رفته مي ديدم. براي همين هم ناخودآگاه مرتکب حماقت بزرگي شدم که اگر مادرم چند دقيقه ديرتر به دادم رسيده بود جان خودم را از دست مي دادم و ... .
ادامه ماجرا از اين قرار است که با نوشتن درد دل هاي اين دختر جوان، به شدت ناراحت شدم و آن روز بعد ازظهر، داستان زندگي او را براي يکي از دوستان که مهندسي جوان است تعريف کردم. اين جوان برومند که به شدت تحت تاثير قرار گرفته بود پس از انجام تحقيقات لازم در مورد درستي موضوع، براي پرداخت هزينه هاي تحصيلي دختر جوان با اين شرط که هيچ کس از نيت پاک او مطلع نشود اعلام آمادگي کرد. به اين ترتيب گوهر موفق شد به دانشگاه برود و از دانشجويان نمونه شود.
 
-----------------------------------------
 

بازداشت قهرمان باردار اسپانيايي به اتهام حمل موادمخدر
مقامات دولتي اسپانيا از دستگيري يکي از زنان ورزشکار اين کشور به اتهام حمل مواد مخدر خبر دادند. به گزارش ايسنا، بر اساس اعلام دپارتمان ورزشکاران اسپانيا، «مارتا دومينگز» که قهرمان دو و ميداني است، روز يکشنبه توسط پليس اين کشور به جرم حمل مواد مخدر دستگير و بازداشت شد. بر اساس اعلام رسانه‌هاي اين کشور، پس از تفهيم جرم اين زن ورزشکار که 4 ماهه‌باردار است، با قرار وثيقه از بازداشت آزاد شد و قرار است اواخر ماه جاري دادگاه وي برگزار شود.هم چنين تحقيقات در رابطه با انگيزه اين زن ورزشکار که جزو اولين‌هاي ورزشي در اسپانيا به شمار مي‌رود، توسط پليس اين کشور ادامه دارد.

 
---------------------------------------
 
 
رئيس سازمان مديريت بحران کشور: نيازي به کمک روسيه نيست
حدود يک ماه است که جنگل هاي مناطق مختلف کشور و به ويژه استان گلستان در آتش مي سوزد و با وجود اين که هزاران نيروي امدادي مردمي و دولتي و بالگردها و هواپيماها همچنان مشغول اطفاي حريق هستند، اما اين آتش سوزي ها هنوز ادامه دارد و در پاسخ به کمک از کشورهاي همسايه و روسيه اظهارنظرهاي متناقضي از سوي مسئولان مربوطه شنيده مي شود. رئيس سازمان مديريت بحران کشور با تاييد اين نکته که ۸۰ نقطه از جنگل هاي گلستان دچار آتش سوزي شده است، اذعان مي کند که آتش سوزي در جنگل ها بحراني نيست. چرا که اگر اين آتش سوزي ها به نقطه بحران مي رسيد، در ختان جنگل ها آتش مي گرفت! وي حتي به ايسنا گفت: جنگل هاي ايران آتش نگرفته بلکه تنها کف جنگل ها دچار آتش سوزي شده است. اين اظهارات در حالي عنوان مي شود که چند نفر از ساکنان محلي اطراف روستاهاي گاليکش که خود شاهد آتش سوزي هاي مجدد بودند و براي کمک به اطفاي حريق به جنگل اعزام شده اند، مي گويند که تنه درختان جنگل نيز در آتش مي سوزد.علي حسيني از مينودشت نيز به خبرگزاري مهر گفت: برخلاف ادعاي مسئولان، شاهد درخت سوزي در جنگل هستيم. محمد جعفري از علي آباد کتول هم مي گويد: در يک ماه اخير، جنگل هاي بکر منطقه نظير ماهيان و دهنه زرين گل دچار حريق شد و بقاياي سوختن درخت ها را مي توان در بسياري از اين عرصه ها مشاهده کرد. اما در مورد کمک از کشورهايي نظير روسيه هم رئيس سازمان مديريت بحران کشور، مخالف کمک اين کشور است. او به ايسنا گفت: نيازي به کمک روسيه براي خاموش کردن آتش سوزي در جنگل ها نداريم. جنگل هاي ايران آتش نگرفته بلکه تنها کف جنگل ها دچار آتش سوزي شده است. مهندس باقري خاطرنشان کرد: اگر روسيه مي تواند آتش سوزي جنگل ها را اطفاء کند، بهتر است جنگل هاي خودش را خاموش کند. برخلاف اظهارات رئيس سازمان مديريت بحران کشور، علي سلاجقه معاون وزير جهاد کشاورزي و رئيس سازمان جنگل ها به خبرگزاري مهر گفت که استفاده از توانمندي و تجهيزات کشورهاي همسايه براي اطفاي حريق جنگل هاي گلستان در دست بررسي است.

آتش سوزي ها هم چنان ادامه دارد
اما در مورد وضعيت آتش سوزي در جنگل ها، گزارش مي رسد که آتش در جنگل هاي گلوگاه مهار نشده و جنگل هاي بهشهر نيز در آتش مي سوزد. آتش سوزي در جنگل هاي گلوگاه که از روزهاي اخير دوباره شعله ور شده است، هنوز خاموش نشده است. عبدالرضا چراغعلي عضو شوراي شهر گرگان هم گفت: با وجود تلاش هاي شبانه روزي امدادگران، آتش در جنگل هاي استان گلستان خاموش نشده است .از جنگل هاي گيلان نيز خبر مي رسد که تلاش نيروهاي امدادي براي مهار آتش در ۳۰ هکتار از جنگل هاي اين استان ادامه دارد. آتش سوزي در جنگل هاي جعفرآباد گرگان نيز ادامه دارد. سيدعلي طاهري نماينده مردم گرگان که در منطقه وقوع آتش سوزي در جعفرآباد حضور داشت به خراسان گفت: از روز يکشنبه دوباره آتش در جنگل هاي جعفرآباد شعله ور شد و هم اکنون تلاش براي مهار آن   ادامه دارد. وي علت اين آتش سوزي را عامل انساني ذکر کرد و گفت: به دليل وزش باد، خشک بودن جنگل و صعب العبور بودن منطقه آتش گسترش يافته است.وي افزود: هم اکنون در کنار رئيس سازمان مديريت بحران کشور درمنطقه هستيم و امشب (ديشب) جلسه اي را در استانداري برگزار مي کنيم تا به جمع بندي در مورد چگونگي مهار آتش و يا کمک از ديگر کشورها برسيم. وي در پاسخ به سوال خراسان مبني بر اين که آيا نيازي به کمک کشورهايي هم چون روسيه براي اطفاي آتش هست؟ گفت: بايد در جلساتي وضع موجود را ارزيابي کنيم و اگر به اين نتيجه برسيم که امکانات ما کافي نيست و کمک از ديگر کشورها به صلاح است بايد در مورد آن تصميم گيري کنيم.
 
--------------------------------------
 

درخواست کمک دختر 12 ساله از شکنجه‌گاه مادر شیشه‌ای
 
«مادرم وقتی شیشه می‌کشد، خشن می‌شود و مرا شکنجه می‌دهد، خواهش می‌کنم مرا از این زندان سیاه نجات دهید». دختر 12 ساله به نام «فریبا» در تماس با مرکز اورژانس بهزیستی از آنان درخواست کرد که او را از دست شکنجه‌های بی‌رحمانه مادر شیشه‌ای‌اش نجاتش دهند. پس از تماس این دختر نوجوان و ادعاهای تلخ وی، ماموران بهزیستی خود را پشت در خانه فریبا در شهرری رساندند. ماموران از همسایه‌ها شنیدند که این زن خانه‌اش را پاتوق دوستان افیونی خود کرده است و بارها صدای داد و فریاد دختر نوجوان را شنیده‌اند که به مادرش التماس می‌کرده که کتکش نزند. وقتی ماموران بهزیستی از داخل خانه این زن افیونی صدای فریادهای دخترش را شنیدند، وارد عمل شدند و توانستند فریبا را از دست کتک‌های مادرش نجات دهند. وقتی دختر 12 ساله به نام فریبا پیش روی بازپرس دریانوش از شعبه ششم دادسرای شهرری ایستاد، گفت: مادرم هر وقت شیشه می‌کشد، خشن می‌شود و با شیلنگ و کابل برق مرا به باد کتک می‌گیرد. همیشه بدنم کبود است و از خجالت نمی‌توانم به مدرسه بروم. همیشه دوستانش را به خانه دعوت می‌کند و با هم مواد می‌کشند و من نمی‌توانم درس بخوانم. وقتی پدرم زنده بود زندگی خوبی داشتیم. پدرم به سختی کار می‌کرد و هرچه می‌خواستیم فراهم می‌کرد اما بدبختی ما زمانی شروع شد که پدرم در تصادف مرد و ما را تنها گذاشت. وی ادامه داد: پس از مرگ پدرم، مادرم معتاد شد. هر جا می‌رویم آبرویم را می‌برد. من هم حق ندارم هیچ اعتراضی بکنم. نزد همکلاسیانم خجالت می‌کشم بگویم این زن مادرم است چون رفتارهای زشتی دارد. پس از اظهارات تلخ این دختر نوجوان، مادر شیشه‌ای وی تحت بازجویی قرار گرفت و با گریه گفت: سال‌ها پیش با مردی به نام رحیم آشنا شدم. خانواده‌ام مخالف این ازدواج بودند چون پسر دوست پدرم خواستگارم بود و می‌گفتند باید با او ازدواج کنم.

 وی افزود: وقتی با رحیم ازدواج کردم، خانواده‌ام مرا ترک کردند. زندگی خوبی داشتیم اما همسرم در یک سانحه رانندگی جان سپرد. من و دخترم تنها شدیم. به سختی روزها را می‌گذراندیم و هیچ پشتیبانی نداشتیم. وقتی در جمع دوستان قرار گرفتم و دیدم آنها شیشه می‌کشند، من هم برای رسیدن به آرامش و رهایی از این مشکلات به سمت مواد رفتم. وقتی شیشه می‌کشیدم، توهم به سراغم آمد. نمی‌فهمیدم چه کار می‌کنم. اصلا متوجه نبودم که دخترم را کتک می‌زدم. وقتی به خود می‌آمدم و می‌دیدم که چه کار وحشیانه‌ای انجام داده‌ام، پشیمان می‌شدم. با دیدن دست و پای کبود دخترم به گریه می‌افتادم و با التماس از او می‌خواستم که مرا ببخشد. وی افزود: از وقتی شوهرم مرده، هیچ‌کس سراغی از من نگرفته است و من ناچار بودم به تنهایی مسوولیت این زندگی را به دوش بکشم. خانواده‌ام نیز ترکم کردند و سراغی از من نمی‌گیرند. پس از اقرار مادر شکنجه‌گر، بازپرس، دختر نوجوان را به پزشکی قانونی فرستاد تا پس از اعلام نظریه کارشناسان، درباره این پرونده تصمیم بگیرد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: