کد خبر:۴۵۲۶
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰
تعداد بازدید: 4116
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
باند تهيه موسيقي زيرزميني با صداي خواننده زن متلاشي شد
در پي اطلاع از فعاليت افرادي در تهيه سي دي هاي موسيقي غيرمجاز به صورت زيرزميني و با صداي يک خواننده زن ، تلاش ماموران اداره نظارت بر اماکن عمومي
۵ نفر در ارتباط با پرونده تهيه موسيقي زيرزميني با صداي يک خواننده زن در مشهد دستگير شدند.
رئيس اداره نظارت بر اماکن عمومي استان خراسان رضوي با بيان اين مطلب به خراسان گفت: در پي اطلاع از فعاليت افرادي در تهيه سي دي هاي موسيقي غيرمجاز به صورت زيرزميني و با صداي يک خواننده زن ، تلاش ماموران اداره نظارت بر اماکن عمومي براي شناسايي اين افراد آغاز شد. سرهنگ مصطفي احمدي افزود: تيم هاي اطلاعاتي پس از چند شبانه روز فعاليت هاي غيرمحسوس به سرنخ هايي در اين ارتباط دست يافتند و موفق شدند در يک عمليات غافلگيرانه ۲ زن و ۳ مرد را در اين باره دستگير کنند.وي اضافه کرد: اعضاي اين باند، سي دي هاي صوتي با تک خواني يک زن را تهيه مي کردند وي خاطرنشان کرد: متهمان اين پرونده که بين ۳۲ تا ۶۰ سال سن دارند پس از تشکيل پرونده مقدماتي تحويل مراجع قضايي شدند.سرهنگ احمدي هم چنين به برخورد قاطع با عرضه کنندگان محصولات ضد فرهنگي اشاره کرد و گفت: در هفته گذشته ۲۱ هزار و ۸۸۱ حلقه سي دي مبتذل از فروشگاه هاي غيرمجاز عرضه محصولات فرهنگي کشف و ۱۱ واحد صنفي در اين رابطه پلمب شد، اين در حالي است که براي ۵۸ واحد صنفي ديگر نيز اخطار تعطيلي صادر شده است. رئيس اداره نظارت بر اماکن عمومي پليس خراسان رضوي تصريح کرد: در يک هزار و ۹۵۰ مورد بازرسي نامحسوس پليس از کافه سنتي و کافي شاپ ها، ۲۴ نفر به دليل انجام اعمال خلاف شئونات اسلامي دستگير و براي ۴۳ واحد صنفي اخطار تعطيلي صادر و ۱۲ واحد نيز پلمب شد.وي هم چنين به اجراي طرح مبارزه با مظاهر علني فساد در استان اشاره کرد و گفت: در ادامه اجراي اين طرح ۲۳ واحد صنفي به دليل تخلفات پي درپي پلمب شد و ۳ نفر نيز در اين ارتباط دستگير شدند.
 
-----------------------------------------
 
 
عاملان تهيه و انتشار «فيلم شيطاني» دستگير شدند
افرادي که با اغفال يک زن در شهرستان جغتاي خراسان رضوي، از وي فيلم کثيف تهيه کرده و آن را از طريق بلوتوث منتشر کرده بودند دستگير و به جرم خود اعتراف کردند. فرمانده انتظامي شهرستان جغتاي با بيان اين مطلب به خراسان گفت: به دنبال بررسي انتشار يک فيلم کثيف شيطاني، در جغتاي، مشخص شد که اين فيلم در داخل زمين هاي کشاورزي يکي از روستاهاي اين منطقه تهيه شده است. سرهنگ عباس صارمي ساداتي افزود: با توجه به اهميت موضوع و با هماهنگي مقامات قضايي تلاش گسترده ماموران با انجام اقدامات اطلاعاتي، براي شناسايي عاملان تهيه و انتشار اين اقدام شيطاني آغاز شد تا اين که ماموران انتظامي موفق شدند يکي از عاملان تهيه اين فيلم را که در بيابان هاي اطراف شهرستان مخفي شده بود دستگير کنند. وي گفت: اين متهم در بازجويي هاي انجام شده ضمن اعتراف به جرم خود ۳ همدست ديگرش را نيز به پليس معرفي کرد.
سرهنگ صارمي ساداتي خاطرنشان کرد: در ادامه رسيدگي به اين پرونده يکي ديگر از متهمان در جغتاي دستگير و در مواجهه با زني که مدعي است مورد اغفال اعضاي اين باند قرار گرفته، به اعمال کثيف خود اعتراف کرد.
فرمانده انتظامي جغتاي افزود: براي متهمان از سوي مقام قضايي قرار بازداشت موقت صادر شد و آنان به اتهام تهيه و تکثير فيلم شيطاني و انتشار آن روانه زندان شدند. وي تصريح کرد: ۲ نفر ديگر از متهمان اين پرونده متواري شده اند که تلاش پليس براي دستگيري آنان ادامه دارد.
 
--------------------------------
 
 
دايره حسرت!

او اهل سياه بازي بود و هر وقت به خانه پدرم مي رفتيم خودش را براي همه لوس مي کرد. من هرچه تلاش مي کردم تا به خانواده ام بفهمانم با چه مار خوش خط و خالي طرف هستند هيچ کس باورش نمي شد و پدرم که عاشق پول و ثروت دامادش بود مي گفت: تو اگر با اين زندگي که مجيد برايت مهيا کرده بخواهي گلايه اي داشته باشي خيلي بي انصاف هستي، يک لحظه با خودت حساب کن که اگر امروز پدر شوهرت سرش را روي زمين بگذارد و ديگر بلند نشود ميلياردر مي شوي و ...!
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري جهاد مشهد افزود: پدرم تاجر است و وضعيت مالي خوبي دارد. ۳ سال قبل طرف معاملات تجاري او مرا براي پسرش خواستگاري کرد و با تاسف بايد بگويم روزي که خانواده ام با چنين پيشنهادي روبه رو شدند از خوشحالي در پوست خودشان نمي گنجيدند. پدرم بلافاصله ماشين حسابش را درآورد و شروع به حساب و کتاب کرد که اين خانواده چه قدر ثروت دارند و اگر چنين شود چنان خواهد شد!من با اين که آن موقع تازه به دانشگاه رفته بودم و سن و سالي نداشتم اما از همان ديدار اول، از مجيد خوشم نيامد و بهانه آوردم که مي خواهم درس بخوانم. اما خانواده مجيد با استقبال از اين حرف، شرط مرا پذيرفتند و گفتند بعد از ازدواج مي تواني به تحصيلات خودت تا هر مرحله اي که دوست داري ادامه بدهي.با اين وضعيت به پدرم گفتم بهتر است در مورد مجيد تحقيقات کنيد اما پدر و مادرم از من ناراحت شدند و گفتند کسي که روي پول غوطه ور است که ديگر تحقيقات نياز ندارد چون وقتي پول داشتي يعني همه چيز داري!با اين عقايد غلط من به اجبار و با تهديد خانواده ام به ناچار سر سفره عقد نشستم و با مردي ازدواج کردم که اگر چه پول زياد و زندگي پرزرق و برقي داشت اما خانه اي تاريک و سرد و بي روح را برايم مهيا کرده بود. او به هيچ چيز پاي بند نبود و تمام وقت خود را با پول و ثروت بادآورده پدرش به دنبال زنان فاسد و عياشي و خوشگذراني مي گذراند.در مدت کوتاهي فهميدم مجيد به مواد مخدر اعتياد دارد و براي اين که مانع کارهايش نشوم مي خواست مرا هم معتاد کند که از خانه فرار کردم. تصميم نداشتم به خانه پدرم بروم چون مي دانستم خانواده ام تمام ارزش هاي زندگي و انسانيت افراد را با پول افراد مي سنجند براي همين به منزل يکي از دوستان شوهرم که با همسر او دوست شده بودم رفتم ولي آن شب فهميدم دوست مجيد و همسرش هر ۲ به مواد مخدر اعتياد دارند.
متاسفانه دوست شوهرم پس از  آن که همسرش در اثر استعمال مواد مخدر به خواب عميقي رفته بود پيشنهاد شومي به من داد و قصد سوءاستفاده داشت. با عصبانيت از خانه آن ها بيرون آمدم و چون جايي نداشتم بروم به کلانتري آمدم تا بلکه از طريق قانوني بتوانم خودم را نجات دهم.مي خواهم از مجيد طلاق بگيرم و زندگي سالمي داشته باشم. حرف آخر من اين است که اگر زن يک کارگر زحمتکش و با ايمان مي شدم به خوشبختي مي رسيدم اما مجيد با آن همه پول و ثروت و خودروي مدل بالا نتوانست حتي يک لحظه احساس خوشبختي را برايم به وجود بياورد و هميشه حسرت زندگي زن و شوهرهايي را مي خورم که نسبت به همديگر متعهد هستند و با عشق زندگي مي کنند.
 
 
-------------------------------
 
 
طلسم زن آرایشگر ؛ با رویای مالزی 

رویای زندگی و ادامه تحصیل زن آرایشگر در مالزی با اخراج از این کشور آسیایی رنگ باخت. این زن مدعی است که 25 روز به خاطر ویزای جعلی در مالزی زندانی بوده و بعد از خاک آن کشور اخراج شده است. وی پس از بازگشت به ایران از 2 مرد و یک زن به اتهام کلاهبرداری 30 میلیون تومانی شکایت کرد.
سناریوی این پرونده زمانی کلید خورد که زن جوانی به نام آتوسا به شعبه سوم دادیاری دادسرای شمیرانات مراجعه کرد و به دادیار عبدی گفت: من یک آرایشگر هستم و دوره‌های تخصصی‌ام را در دوبی و لبنان گذرانده‌ام. در حوالی تجریش آرایشگاه دارم و زنان زیادی در سالن ما رفت و آمد دارند.
وی گفت: همیشه آرزو داشتم برای ادامه تحصیل به کشورهای خارجی بروم و مدرک معتبر بگیرم. می‌خواستم پس از تحصیلات کار مناسبی پیدا کنم و در خارج از ایران به زندگی‌ام ادامه دهم. به همین خاطر از 2 سال پیش به صورت جدی به تحقیق درباره دانشگاه‌های معتبر دنیا پرداختم و تصمیم گرفتم برای خواندن درس به کشور مالزی بروم. همه می‌گفتند که دانشگاه‌های معتبری دارد. به کلاس زبان رفتم و می‌خواستم هر طور شده به اهداف عالی در زندگی‌ام برسم. آتوسا ادامه داد: چون در زندگی با همسرم شکست خورده بودم و پس از 3 سال از یکدیگر جدا شده بودیم، دیگر قصد ازدواج نداشتم و می‌خواستم به تنهایی به مالزی بروم. یکی از مشتریان که به آرایشگاه من رفت و آمد داشت، وقتی متوجه شد من قصد رفتن به مالزی را دارم، نقشه تلخی برایم کشید که همه آرزوهای بزرگم بر باد رفت. این زن به نام شهناز مدعی شد که 2 وکیل می‌شناسد و می‌تواند کارهای رفتن من به مالزی را برایم انجام دهد. به حرف‌های شهناز اعتماد کردم به دفتر 2 وکیل که در منطقه زعفرانیه بود رفتم. آنها خود را شاه‌سمندی و کیان‌منش معرفی کردند و مدعی شدند که می‌توانند اقدامات گرفتن ویزای تحصیلی و اقامت در مالزی را به سرعت برایم انجام دهند. آن 2 مرد، شیک‌پوش بودند و اعتماد مرا به خود جلب کردند. در همان ابتدا پاسپورت و مدارکم را گرفتند و گفتند که 5 میلیون تومان برای شروع کار به آنها پرداخت کنم. من هم این میزان پول را در اختیارشان قرار دادم و منتظر تماس آنها شدم. وی ادامه داد: 2 وکیل در مدت 2 ماه به بهانه ویزای تحصیلی، اجاره آپارتمان و اقامت 30 میلیون تومان از من گرفتند و من از همه جا بی‌خبر راهی کشور مالزی شدم. همه کارهایم انجام شده بود. ویزای تحصیلی و اقامت در دستانم بود. باور نمی‌کردم که به آرزوهایم رسیده‌ام. خانواده‌ام تا فرودگاه بدرقه‌ام کردند و من سوار هواپیما شدم، غافل از اینکه چه سرنوشت شومی در انتظارم است. وقتی به کشور مالزی رسیدم و از هواپیما پیاده شدم به گفته 2 وکیل باید منتظر مردی به نام آریا می‌شدم تا مرا به آپارتمانم که برایم اجاره کرده بودند ببرد. وقتی مسؤولان فرودگاه مالزی مدارکم را دیدند مرا به داخل اتاقی بردند و به بازرسی کیف و چمدانم پرداختند. هرچه از آنها می‌پرسیدم چه اتفاقی افتاده، ادعا می‌کردند که مورد مشکوکی است. پس از چند ساعت ماموران فرودگاه مرا بازداشت کردند و وقتی از آنها شنیدم که ویزا و اقامت جعلی همراه خود آورده‌ام، فهمیدم که توطئه آن 2 مرد شیاد بوده تا مرا سرکیسه کنند. نزد پیلس ادعا کردم که اطلاعی از ویزای جعلی نداشتم اما آنها حرف‌های مرا باور نمی‌کردند تا اینکه پس از 22 روز که در زندان مالزی بودم از آن کشور اخراج شدم و به ایران بازگشتم. اما 2 مرد وکیل دفتر خود را تعطیل کرده و فراری شده بودند. پس از طرح شکایت این زن، شهناز دوست وی به دادسرا احضار شد و خود را بی‌گناه دانست. وی گفت: من اصلا نمی‌دانستم که این 2 وکیل، کلاهبردار هستند. کارت آنها را یکی از دوستان شوهرم در اختیارم قرار داده بود که وقتی شنیدم آتوسا قصد رفتن به خارج از کشور و ادامه تحصیل را دارد آن 2 مرد را به او معرفی کردم اما نمی‌دانستم ماجرا به کلاهبرداری ختم می‌شود. زن آرایشگر به چهره‌نگاری رایانه‌ای 2 مرد شیاد پرداخت و با این سرنخ پلیس در تعقیب آنهاست تا با دستگیری این 2 کلاهبردار راز پرونده افشا شود.
 
-------------------------------
 

قتل همسر متارکه‌اي به دست شوهر خشمگین 

مرد خشمگین با دعوت همسرش به پارک،‌ وی را هدف ضربات مرگبار قرار داد و کشت.
این جنایت ساعت 17 عصر چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال‌جاری در پارکی حوالی مهر‌آباد تهران رخ داد.
بنا به این گزارش، ماموران کلانتری 119 تهران وقتی در جریان جنایتی خانوادگی قرار گرفتند خود را به جمعیتی رساندند که مردی خون‌آلود را محاصره کرده و گروهی نیز به دور بچه 7 ساله‌ای جمع شده‌ بودند.
با پیدا شدن جنازه زن 33 ساله‌ای به نام نرگس پشت تپه‌های خلوت پارک، مشخص شد که وی همراه دخترش به دیدن شوهر معتاد خود رفته و در آنجا مرد 34 ساله که چنگیز نام دارد با چاقو وی را هدف قرار داده است.
با دستور بازپرس شاهنگیان از شعبه دوم داسرای امور جنایی تهران، تیمی از کارآگاهان به تجسس پرداخته و پی‌بردند قاتل نسبت به همسرش بد‌بین بوده و از چند ماه پیش با هم متارکه کرده و قرار بود طلاق بگیرند.
«چنگیز» در بازجویی‌ها اعتراف کرد که نمی‌خواسته همسرش را طلاق بدهد و براثر عصبانیت از وی او را به پارک کشانده و دست به این جنایت زده است.

--------------------------------------
 

فيلم اينترنتي جنایت قدیمی است 

يك مقام مطلع گفت: بررسي‌ها‌ نشان مي‌دهد فيلم منتشر شده معروف به میدان کاج 2 متعلق به سال گذشته است. اين مقام مطلع در گفت‌و‌گو با فارس افزود: فيلمي كه اخيراً در برخي سايت‌هاي اينترنتي مبني بر قتل يك مرد توسط يك زن منتشر شده است و اين‌گونه القا مي‌شود كه گويا اين حادثه بعد از حادثه سعادت‌آباد روي داده است، متعلق به دي‌ماه سال گذشته است و در آن زني همسر خود را در خانه با ضربات چاقو مجروح مي‌كند و در پي آن مرد در آستانه مرگ خود را به بيرون خانه مي‌رساند. در ادامه و آنگونه كه در فيلم مشخص است زن با ضربات چاقو به جسد همسرش ضرباتي را وارد مي‌كند، اين زن در هنگام اين حادثه حالت غيرعادي دارد. به گفته وي، علت بي‌تفاوتي اهالي محل نسبت به مرگ اين مرد معتاد و معلوم‌الحال، به دليل شخصيت و وضعيت اخلاقي نامناسب وي بوده است. به عقيده وي، برخي كارشناسان معتقدند كه اين فيلم مونتاژ شده است، زيرا زمان حضور پليس در اين حادثه طولاني مدت جلوه مي‌دهد، در حالي‌كه گشت پليس در دقايق پاياني اين حادثه حضور یافته و فوراً غائله را پايان مي‌دهد! اما با استفاده از تكنيك‌هاي مونتاژ اين‌گونه القا مي‌شود كه پليس از ابتداي حادثه در صحنه حضور دارد.
 
----------------------------------------
 

شوهر شکاک 

«همیشه در خانه محبوس بودم و وقتی می‌رفت سر کار در خانه را قفل و درست مثل یک زندانی تمام‌عیار با من برخورد می‌کرد». در اتاق مشاوره نشسته بودم که خانمی با سر و وضعی آراسته و مرتب وارد اتاق شد، بعد از سلام گفت: خانم مشاور من به کمک شما نیاز دارم، همسرم مردی بهانه‌جو، بدبین و شکاک است و وقتی از او می‌خواهم که اینگونه رفتارهایش را کنار بگذارد شروع به فحاشی و ناسزاگویی می‌کند. دیگر از ادامه زندگی با چنین مردی خسته شده‌ام. از او خواستم توضیح بیشتری راجع به زندگی‌اش بدهد و او اینچنین ادامه داد: من آخرین فرزند خانواده هستم. یک خواهر و 2 برادر دارم که هر 3 ازدواج کرده‌اند، وضع مالی پدرم خوب بود و در رفاه بودیم و به‌خاطر آراستگی، خوش‌سیمایی و وضعیت تحصیلی که داشتم، همیشه مورد توجه مدیر، معلمان و همکلاسی‌هایم بودم. از همان دوران دبیرستان خواستگاران زیادی داشتم اما هدف دیگری را دنبال می‌کردم، می‌خواستم ادامه تحصیل بدهم و در آینده معلم شوم چون به این شغل علاقه عجیبی داشتم.
همه خواهر و برادرانم تحصیلات دانشگاهی داشتند و رفتن به دانشگاه جزو بایدهای خانوادگی ما بود. خلاصه تمام امکانات آماده و مهیا بود تا درس بخوانم و در کنکور قبول شوم. پس از مدت زمانی نه‌چندان طولانی نتایج کنکور اعلام شد و من با شادی به کافی‌نت مراجعه کردم تا از نتیجه تلاش و فعالیت خودم مطلع شوم. پس از بررسی اسامی اسم خودم را جزو قبول‌شدگان دانشگاه پیام نور و در رشته مورد علاقه‌ام پیدا کردم. ابتدا کمی ناراحت شدم به خاطر اینکه دانشگاه دولتی قبول نشده‌ بودم اما بعد با خودم فکر کردم می‌توانم در رشته مورد علاقه‌ام موفق باشم. خبر قبولی من خیلی سریع در کل فامیل پیچید اما پدر و مادرم زیاد راضی به ادامه تحصیل من در دانشگاه پیام نور نبودند و معتقد بودند که من می‌توانم دوباره با شرکت در کنکور در دانشگاه دولتی قبول شوم اما با مقاومت و ایستادگی من بالاخره موافقت کردند. پس از ثبت نام در دانشگاه تحصیل را با عشق و علاقه شروع کردم و به لطف خدا موفق شدم جزو دانشجویان خوب دانشگاه شوم. ترم چهارم دانشگاه یکی از همکلاسی‌هایم به نام علیرضا از من خواست تا با خانواده‌ام صحبت کنم تا بتوانند برای خواستگاری بیایند. علیرضا بسیار مودب، آرام، مهربان و خوش‌اخلاق بود و همه استادان و دانشجویان به خاطر همین ویژگی‌ها به وی علاقه داشتند، شنیده بودم پدرش در بازار کار می‌کند و 3 خواهر و یک برادر هم دارد و او فرزند اول خانواده است.
بدون آگاهی عمل کردن والدین
او تمام معیارهایی که مدنظر من بود را داشت و متانت و اخلاق خوبش از همه نمایان‌تر بود اما وقتی صحبت از خواستگاری علیرضا شد خانواده‌ام بشدت مخالفت کردند چرا که از نظر آنها معیارها بسیار متفاوت بود و داماد باید خانه و ماشین و وضع مالی خوبی داشته باشد که علیرضا فاقد این معیارها بود و به همین دلیل از نظر خانواده‌ام مردود شد. خیلی تلاش کردم تا رضایت خانواده‌ام را جلب کنم اما هر چه بیشتر تلاش می‌کردم کمتر نتیجه می‌گرفتم. از نظر آنها خانه شخصی و اتومبیل مدل بالا و وضعیت مالی و اجتماعی خانواده بر ادب و متانت و اخلاق برتری داشت، زندگی ساده و بدون زرق و برق آنها کجا و زندگی مرفه ما کجا. خلاصه اصلاً اجازه ندادند که علیرضا و خانواده‌اش وارد خانه ما شوند و در نهایت غرور و بی‌رحمی آنها را طرد کردند. صدای شکستن غرور علیرضا را به وضوح شنیدم، او با دلی رنجور و غمگین رفت و بعد از آن اتفاق دیگر او را حتی در دانشگاه هم ندیدم. چند ماهی نگذشته بود که پسر خاله‌ام، حمید به خواستگاری‌ام آمد، پسر یکی‌یکدانه خاله منیژه که در تهران زندگی می‌کرد و وضعیت مالی خوبی داشتند، مادرم می‌گفت: «چون آشنا هستند نیازی به تحقیق هم ندارند و همه فاکتورها را هم دارند». منظور مادرم منزل و اتومبیل و... بود. ولی از نظر من درست است که حمید همه چیز داشت اما معرفت، مردانگی و سادگی نداشت و به همین خاطر هم مخالفت و چند روزی اعتصاب غذا کردم. اما خانواده‌ام بدون مشورت با من قول و قرار عقد و عروسی را گذاشتند و پس از مدتی هم من بدون هیچ عشق و علاقه‌ای با حميد سر سفره عقد نشستم. در طول مدت نامزدي هر چه به خانواده‌ام گفتم من با اخلاق و رفتار حمید سازگار نیستم و او اخلاقش خوب نیست آنها می‌گفتند بعد از عروسی به هم علاقه‌مند می‌شوید.
نتیجه ندانم‌کاری والدین
بعد از 4 ماه عروسی کردیم اما هنوز یک هفته از زندگی مشترکمان نگذشته بود که حمید رفتن به دانشگاه را قدغن کرد و گفت که دیگر حق ندارم از خانه خارج شوم. سر هر چیز کوچک شروع به بحث و مشاجره می‌کرد، او آنقدر شکاک بود که وقتی سر کار می‌رفت گوشی تلفن را با خودش می‌برد تا مبادا من با کسی صحبت کنم. همیشه در منزل محبوس بودم و او حتی مرا به خانه پدر و مادر خودش نمی‌برد چه برسد به خانواده خودم، وقتی می‌رفت سر کار در خانه را قفل می‌کرد و درست مثل یک زندانی تمام‌عیار با من برخورد می‌کرد. هر چه برایش توضیح می‌دادم که بدبینی‌اش بی‌مورد است فایده‌ای نداشت تا اینکه تحملم تمام شد و از خواهرش خواستم تا طی تماس با برادرم او را از این قضیه مطلع کند. برادرم دنبالم آمد و من وسایلم را جمع کردم و به منزل پدرم برگشتم و حالا هم تصمیم گرفته‌ام از او جدا شوم، همه خانواده‌ام خصوصا مادرم از اینکه مرا مجبور به این ازدواج کرده‌اند ناراحت هستند. از خانواده‌ها می‌خواهم که فقط به مادیات توجه نکنند و اخلاق و رفتار فرد خواستگار را هم مدنظر قرار دهند و با تحقیقات کامل و لازم از بروز چنین مسائل و مشکلاتی پیشگیری كنند.
 
 
-------------------------------------
 
 
بازداشت فوتباليست‌هاي سرشناس در ميهماني شبانه

چند تن از فوتباليست‌هاي سرشناس، در جريان برگزاري پارتي شبانه در شمال تهران دستگير شدند. به گزارش خبرنگار ايران، شامگاه جمعه - 12 آذر - مأموران پايگاه يكم پليس امنيت عمومي تهران از برگزاري پارتي شبانه در محله «الهيه» باخبر شدند. دقايقي بعد تيمي از مأموران خود را به محل ميهماني رسانده و در تحقيقات نامحسوس متوجه ورود دختران و پسران جوان به خانه ويلايي شدند. مأموران در تلاش براي دريافت دستور قضايي ورود به خانه بودند كه چند فوتباليست سرشناس هم به جمع ميهمانان پيوستند. سرانجام مأموران پس از ورود به خانه، 50 دختر و پسر جوان را در وضعيتي نامناسب دستگير كردند. در بازرسي‌ها نيز مقدار زيادي مشروبات الكلي، دوربين فيلمبرداري و دستگاه‌هاي پخش موسيقي كشف و ضبط شد. متهمان در ادامه براي تحقيقات به پايگاه پليس امنيت تهران منتقل شدند. يك مقام آگاه در پليس تهران بزرگ با تأييد اين خبر گفت: علاوه بر اين ميهماني، مأموران پليس شامگاه جمعه در سه ميهماني ديگر در شمال تهران نيز بيش از 150 دختر و پسر را در شرايط نامناسبي دستگير كردند. براي آنها نيز پرونده قضايي تشكيل شده است.
 
 
---------------------------------------
 
 
رمال دست و پاي مادر و دختر را بست

 زن رمال كه با فريب يك مادر و دختر، 5 ميليون تومان از خانه آنها سرقت كرده بود، تحت تعقيب پليس قزوين قرار گرفت. اين زن شياد با ادعاي اين‌كه مي‌تواند طلسم نحس را از اين خانواده دور كند، به خانه آنها در يكي از محله‌هاي شهرستان قزوين رفت و بعد از بستن دست و پا و چشمان زن صاحبخانه و دخترش، موجودي گاوصندوق آنها را سرقت كرد و متواري شد.
به گزارش «جام‌جم»، روزهاي پاياني هفته گذشته مردي با حضور در كلانتري اقباليه قزوين از زن رمالي به اتهام سرقت پول و چك و زنداني كردن همسر و دخترش در منزلشان شكايت كرد.
با ثبت اظهارات شاكي، همسر و دختر شاكي به مركز پليس احضار و مادر و دختر از زن رمال شكايت كردند.
زن شاكي در تشريح ماجرا به پليس گفت: به دليل اختلافي كه از چند ماه پيش ميان من و شوهرم به وجود آمده بود، او هر روز با من دعوا مي‌كرد و من نيز به دنبال راهي براي حل اين مشكل بودم.
وي يادآور شد: يك هفته پيش از حادثه من و دخترم در بازار زن رمالي را ديديم كه ادعا مي‌كرد قادر است سخت‌ترين طلسم‌ها را باطل كند.
با شنيدن اين حرف‌ها، وسوسه شديم تا براي حل مشكلات زندگي از زن رمال كمك بخواهيم.
زن شاكي ادامه داد: زن رمال با ديدن دست‌هاي من و دخترم گفت زندگي شما طلسم شده و بايد 5 كليد خوشبختي برايتان باز كنم تا اين طلسم شكسته و نحسي از خانواده شما دور شود. اما براي اين كار ابتدا بايد محل طلسم را كه در يكي از اتاق‌هاي خانه است، مشاهده و بررسي كنم.
زن رمال، شياد بود
شاكي اضافه كرد: پس از آن چند بار ديگر نيز به ديدن زن رمال رفتيم تا عاقبت روز حادثه او را با پرداخت مبلغي به منزلمان دعوت كرديم.
شاكي افزود: زن رمال ابتدا همه اتاق‌هاي خانه را بررسي كرد و از من و دخترم خواست براي 10 دقيقه در يكي از اتاق‌ها نشسته و طبق خواسته‌اش عمل كنيم.
ارواح خيالي دردسرساز
شاكي ادامه داد: زن رمال مدعي شد ارواح در چند قدمي ما قرار دارند و براي در امان ماندن از شر آنها بايد دست و پا و چشمانمان را ببندد.شاكي افزود با اعتماد به زن رمال به او اجازه داديم برنامه‌هايش را اجرا كند.
او پس از بستن دست و پا و چشمانمان از من و دخترم خواست تا 5 ساعت در اين وضعيت در اتاق بمانيم تا او طلسم را بشكند. اما ساعت‌ها گذشت و از زن رمال خبري نشد. خواستيم دست و پايمان را باز كنيم ولي گره‌ها محكم بود و ساعت‌ها در اتاق زنداني بوديم.
وي ادامه داد: سرانجام با داد و فرياد از همسايه‌ها كمك ‌خواستيم ولي فايده‌اي نداشت. تا اينكه عاقبت شب وقتي شوهرم به خانه آمد و ما را نجات داد، تازه فهميديم كه زن رمال شياد بوده و با باز كردن در گاوصندوق، 5 ميليون تومان پول و چك را به سرقت برده است.ماموران به تحقيق از فرزند شاكي پرداختند كه وي نيز گفته‌هاي مادرش را تاييد كرد.
بنا بر اين گزارش ، ماموران با اطلاعاتي كه از اين مادر و دختر به دست آوردند، به چهره‌نگاري رايانه‌اي از رمال متهم به سرقت پرداختند و جستجو براي يافتن زن شياد را آغاز كردند.

 
-------------------------------------
 
 
تلفن همراه صاحبش را روانه بيمارستان كرد

يك مرد اهل ايالت تگزاس آمريكا پس از انفجار گوشي تلفن همراهش راهي بيمارستان شد.
به گزارش ايسنا ، «آرون امبري» كه اهل منطقه «سدارهيل» در ايالت تگزاس است، روز گذشته حين صحبت با تلفن همراهش كه آن را جديدا خريداري كرده بود، با انفجار گوشي به شدت از ناحيه صورت و گوش خود مجروح شد، به طوري كه پس از انتقال به بيمارستان پزشكان به صورتش 12 بخيه زدند.
بر اساس گزارش دپارتمان اورژانس اين ايالت، علت اصلي وقوع انفجار اين گوشي كه از نوع موتورولا است، هنوز مشخص نشده و كمپاني سازنده متعهد شده تا علت را هر چه سريع‌تر بيابد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: