کد خبر:۴۵۱۵
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۸۹ - ۱۶:۳۱
تعداد بازدید: 1945
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
به انگيزه روز جهاني معلولان ؛شهردار يك روز روي ويلچر بنشيند
فقط يك روز آقاي شهردار و يا يكي از معاونانش چشمانش را با چشم بند، ببندد و بدون خدم و حشم راهي خيابان شود. حتم دارم در اولين قدمها و نرسيده به اولين چهارراه اتفاق ناخوشايندي براي او رخ خواهد داد ...
طبق آمارهاي جهاني درصدي از جمعيت يك كشور را معلولان تشكيل مي دهند البته تعريف معلوليت در كشورهاي مختلف متفاوت است مثلاً در برخي از كشورها قطع شدن يك بند انگشت را هم جزو معلوليت مي دانند و آن فرد در زمره آمار معلولان آن كشور محاسبه مي شود اما در ايران تعريف معلوليت به گونه اي ديگر است.

اما كاري نداريم كه در ايران معلوليت چگونه تعريف مي شود و يا اينكه چند درصد مردم ايران به نوعي دچار معلوليت هستند و يا اينكه چند ميليون نفر آنها توسط سازمان بهزيستي شناسايي شده و خدمات مي گيرند.

واقعيت ماجرا اينجاست كه درصدي از افراد جامعه ما را هم معلولان تشكيل مي دهند و ايران كنوانسيون حقوق معلولان را پذيرفته است و بر همين اساس بايد از معلولان حمايت كند.

موضوع اين يادداشت در روز جهاني معلولان دقيقاً همين مسأله است. ما قانون جامع حمايت از معلولان داريم. اين را همه معلولان مي دانند. قانوني كه تبصره و بندهاي بسياري در آن مغفول مانده است.

مسأله اين است كه زيرساخت هاي يك جامعه چقدر براي يك معلول مناسب سازي شده است؟
فكر مي كنم هنوز چهلمين روز درگذشت زن نابينايي كه در زير قطارهاي مترو تهران له شد فرا نرسيده باشد. اما بياييد نگذاريم بار ديگر اين مرگ دلخراش براي يك عزيز معلول ديگر اتفاق بيفتد و تنها راه نجات جان معلولان اينچنيني مناسب سازي فضاي شهر است.

اما در شهري مثل تهران كه پايتخت هم هست اتفاقاً، كافي است فقط يك روز آقاي شهردار و يا يكي از معاونانش چشمانش را با چشم بند، ببندد و بدون خدم و حشم راهي خيابان شود. حتم دارم در اولين قدمها و نرسيده به اولين چهارراه اتفاق ناخوشايندي براي او رخ خواهد داد و يا نه؛ چشم هايش را نبندد، روي يك ويلچر بنشيند و باز هم بدون راننده و محافظ راهي خيابان شود و بخواهد فاصله منزل را تا شهرداري برود. آيا مي تواند سوار اتوبوس شود؟ آيا مي تواند از مترو استفاده كند؟ آيا تاكسي هست كه حاضر شود بايستد و با آرامش او را سوار خودرويش كند و ويلچرش را در صندوق عقب بگذارد و او را به مقصد برساند؟ نه. نيست. مطمئن باشيد نمي تواند.پس با اين اوضاع و احوال اين معلولان بايد چكار كنند؟ از خانه خارج نشوند؟ گوشه عزلت بگزينند تا روزي كه بميرند؟ كار نكنند و منتظر 50 هزار تومان مستمري سازمان بهزيستي باشند؟
اما مگر مسأله در همين جا تمام مي شود؟ مگر جامعه ما فقط معلول جسمي دارد؟ درصدي از اين معلولان را بيماران ذهني و رواني تشكيل مي دهند. آنها كه بايد هميشه تحت درمان و دارو باشند. اما مگر چند مركز نگهداري از اين افراد با قيمت مناسب در كشور وجود دارد؟

چرا گاهي خانواده ها مجبور مي شوند خودشان بيمار رواني شان را زنداني كنند تا از شر آسيبهاي اجتماعي و خانوادگي او در امان باشند؟ چرا معلولان رواني بيمه ندارند؟

شما چند پيرزن را مي شناسيد كه به تنهايي پسر جوان و معلول ذهني خود را جمع و جور مي كنند و اتفاقاً هر لحظه در معرض خطر هستند؟ من مي شناسم و ديده ام پيرزني كه مجبور است پسر جوان معلول ذهني اش را خودش تيمار كند؟ بدون هيچ حمايت كننده اي.
 
نويسنده :مريم زنگنه -قدس
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: