کد خبر:۴۴۷۵
تاریخ انتشار: ۲۹ آبان ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۲
تعداد بازدید: 4756
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
ادعاي مرد رمال براي كلاهبرداري؛
نوشتن روي استخوان مرده طلسم‌تان را باطل مي‌كند
مرد رمال براي كلاهبرداري ادعا مي‌كرد بايد بر روي استخوان مرده و با آب طلا بنويسد و استخوان‌ها را در قبرستان دفن كرد.
مرد رمال براي كلاهبرداري ادعا مي‌كرد بايد بر روي استخوان مرده و با آب طلا بنويسد و استخوان‌ها را در قبرستان دفن كرد.
به گزارش خبرنگار حوادث فارس،‌ عصر 6 مرداد امسال زني حدوداً 50 ساله با مراجعه به كلانتري 104 عباس آباد مأموران را از وقوع يك حادثه با خبر كرد.
اين فرد به مأموران گفت: در ميدان هفتم تير با مردي حدوداً 54 ساله كه ادعا مي‌كرد قادر به شكستن طلسم مشكلاتم است آشنا شدم اما در ادامه متوجه شدم كه او از سادگي من سوء استفاده كرده و اقدام به كلاهبرداري و سرقت طلاهايم به ارزش تقريبي 2 ميليون تومان كرده است.
با تشكيل پرونده مقدماتي و به دستور سرپرست دادسراي ناحيه 7 تهران، پرونده جهت رسيدگي تخصصي در اختيار كارآگاهان پايگاه سوم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفت.
با مراجعه زن مالباخته به پايگاه سوم، وي به كارآگاهان درباره نحوه سرقت اموالش توسط مرد رمال به كارآگاهان گفت: در ميدان هفتم تير در حال عبور از كنار يك مغازه فروش مانتو بودم كه ناگهان چشمم به مردي افتاد كه اقدام به باز كردن بساط فال‌گيري در كنار خيابان كرده بود؛ با مشاهده اين فرد به سمت او رفتم تا درباره حل مشكلاتم با او صحبت كنم.
اين مرد با شنيدن صحبت‌هايم به من گفت: براي حل مشكلاتم بايد به منزلتان بيايم چرا كه نحوه كار من با ساير افرادي كه ادعا طلسم شكني مي‌كنند بسيار تفاوت دارد؛ پس از آنكه به وسيله صحبت‌هاي او قانع شدم، آدرس محل سكونتم را در اختيار او گذاشته و براي فرداي آنروز با او قرار ملاقات گذاشتم.
زن مالباخته در ادامه اظهارات خود به كارآگاهان تصريح كرد پس از مراجعه به منزل موضوع را با پسرم در ميان گذاشتم؛ با وجود آنكه پسرم بسيار تأكيد داشت كه اين كارها همگي وسيله‌اي براي كلاهبرداري است، اما به او گفتم مرد رمال بسيار ساده‌تر از آن است كه بتواند بر سر من كلاهي بگذارد و در صورت نياز، من خودم به تنهايي از عهده‌اش بر مي‌آيم اما با اين وجود و به اصرار پسرم قبول كردم تا در روز ملاقات با مرد رمال، پسرم نيز در خانه باشد.
فرداي روزي كه مرد رمال را در ميدان هفتم تير ملاقات كرده بودم، او به منزلمان آمد؛ در داخل خانه من و پسرم منتظر او بوديم؛ پس از آنكه مشكلات زندگي‌ام را براي او تشريح كردم از پسرم خواست تا براي تأثيرگذاري دعا‌نويسي از داخل اتاق خارج شود.
پس از خارج شدن پسرم، مرد رمال به من گفت: تمامي اعضاي خانواده شما به ويژه پسرتان طلسم شده‌اند و براي شكستن طلسم‌ها بايد دعاهايي را بر روي استخوان مرده و با آب طلا بنويسم.
پس از دعانويسي بايد اين دعاها را به قبرستان برده و براي مدت يك ماه در زير خاك دفن كنيد تا پس از گذشت اين مدت طلسم‌هاي زندگي شما به طور كامل باطل شود.
زن مالبخته درباره نحوه اطلاع پيدا كردن از موضوع كلاهبرداري به كارآگاهان گفت: من كه به صورت كامل به سخنان اين مرد اطمينان پيدا كرده بودم درباره ميزان هزينه باطل شدن طلسم‌ها از او سؤال كردم و او نيز در پاسخ به من گقت 5 ميليون تومان هزينه دارد من هم در اولين مرحله مبلغ 100 هزار تومان به او پرداخت كردم و قرار شد تا مابقي پول‌ها را پس از دعانويسي بر روي استخوان‌ها به او تحويل بدهم.
وي ادامه داد در مدتي كه اين مرد رمال در داخل اتاق در حال خواندن دعا و دعا نويسي بود، از من خواست تا طلاهاي داخل خانه را در داخل يك كاغذ از جنس آلومينيوم گذاشته و در مقابل او بگذارم و من نيز دقيقاً تمام كارهايي را كه او از من خواسته بود، با كمال دقت انجام مي‌دادم.
پس از گذشت حدود 2 ساعت، اين مرد بسته حاوي طلاها را به من داد و تأكيد كرد كه داخل آن دعايي نوشته شده كه به هيچ عنوان محتويات آن نبايد حداقل براي مدت يك ماه آشكار شود و از من خواست تا زماني‌كه او با من تماس نگرفته به هيچ عنوان اجازه ندهم كسي اين بسته را باز كند؛ سپس در زمان خارج شدن از داخل خانه نيز كارت حاوي شماره تماس‌هايش را به من داد تا در صورت شكسته شدن طلسم‌ها بلافاصله موضوع را به او اطلاع دهم.
زن مالباخته در ادامه اظهارات خود و نحوه اطلاع پيدا كردنش از موضوع كلاهبرداري گفت: با وجود آنكه مرد رمال مدعي بود كه با بودن اين دعاها در داخل خانه‌ام به زودي تمام مشكلاتم حل خواهد شد اما هر روز اين مشكلات بيشتر و پيچيده‌تر مي‌شد تا اينكه به اصرار پسرم كه بارها تأكيد داشت مرد رمال يك كلاهبردار بوده است قبول كردم تا پس از گذشت 15 روز بسته حاوي طلا و دعاها را باز كنم اما در كمال تعجب ديدم كه هيچ طلايي در داخل بسته وجود نداشته و در عوض آن چندين دانه شكسته تسبيح و كاغذهايي با مضمون احمق وجود دارد.
بلافاصله با مرد رمال تماس گرفتم، اما تنها چيزي كه در پشت تلفن شنيدم صداي خنده‌هايي بود كه او براي مسخره كردن سر مي‌داد و در آخرين لحظه به من گفت: وقتي افرادي مانند تو در اين شهر وجود دارند ديگر چه نيازي به كار كردن وجود دارد و پس از آن بود كه ديگر مرد رمال جواب‌گوي تماس‌هاي من نبود.
با آغاز تحقيقات، تمامي مناطقي كه احتمال تردد متهم متواري در آنها وجود داشت از سوي كارآگاهان پايگاه سوم پليس آگاهي تهران بزرگ مورد سركشي و بررسي قرار گرفت اما در هيچ كدام از اين مناطق هيچگونه رد و يا نشاني از مرد رمال وجود نداشت.
تنها مشخصه‌اي كه از سوي زن مالباخته در اختيار كارآگاهان قرار داشت، لنگ زدن شديد يكي از پاهاي مرد رمال بود؛ در شرايطي كه هيچگونه رد و يا نشاني مشخصي از مرد كلاهبردار وجود نداشت كنترل نامحسوس مراكز پر رفت و آمد سطح شهر كه احتمال حضور متهم در آنها وجود داشت در دستور كار كارآگاهان قرار گرفت تا اينكه كارآگاهان پايگاه سوم اطلاع پيدا كردند چند روزي است كه مردي حدوداً 45 ساله با مشخصات مورد نظر آنها در پارك لاله در حال تردد است.
بلافاصله كارآگاهان پايگاه سوم در پارك لاله حاضر شده و سرانجام پس از چندين روز تلاش عصر 31 مهر موفق به شناسايي رمال و فالگير متواري شده و بلافاصله او را دستگير و در بازرسي از كيف همراه او موفق به كشف كتاب‌ها و ديگر وسايل مورد استفاده در فالگيري از او شدند.
كارآگاهان كه اطمينان داشتند اين فرد رمال همان متهم تحت تعقيب آنها است، از زن مالباخته و پسرش جهت حضور در پايگاه سوم دعوت و اين 2 نفر پس از حضور در پايگاه سوم، رمال كلاهبردار را به طور كامل مورد شناسايي قرار داده و متهم نيز به ناچار لب به اعتراف گشود و به چندين فقره كلاهبرداري مشابه ديگر نيز اعتراف كرد.
سرهنگ كارآگاه محمدرضا ذاكراستقامتي، رئيس پايگاه سوم پليس آگاهي تهران بزرگ، گفت: در حال حاضر با تحقيقات انجام شده تعدادي از افرادي كه بدين شيوه مورد كلاهبرداري قرار گرفته‌اند، شناسايي و ضمن مراجعه به پايگاه سوم و طرح شكايت اقدام به شناسايي متهم كرده‌اند.
رئيس پايگاه سوم پليس آگاهي تهران بزرگ افزود: از همه مالباختگاني كه به اين شيوه و توسط مردي حدوداً 47 ساله و به شيوه "رمالي و شكسته شدن طلسم " مورد كلاهبرداري قرار گرفته‌اند دعوت مي‌شود تا جهت طرح شكايت و شناسايي متهم به پايگاه سوم پليس آگاهي واقع در خيابان نيلوفر مراجعه كنند.
 
 
----------------------------------------
 
 
دوستي به شرط کريستال!

اي دختر بي چشم و رو! با اين پسر غريبه چه سر و سري داري؟ امروز که تو را به خانه ببرم زنداني ات مي کنم تا بفهمي با يک من آرد چند تا فتير مي توان درست کرد.
مادر شهلا با عصبانيت جلو آمد و در حضور افسر نگهبان کلانتري قصد داشت کارت شناسايي خود را از داخل کيف دستي اش دربياورد اما ناگهان يک بسته کوچک از دستش روي زمين افتاد. او با عجله و در حالي که دستپاچه شده بود بسته را برداشت و رنگ صورتش مثل گچ ديوار سفيد شد.حرکات و رفتار مشکوک مادر دختر جوان ظن افسر پليس را برانگيخت و او با اندکي دقت متوجه شد که يک بسته کريستال در دست اين زن مي باشد.
با کشف بسته مواد مخدر، مادر شهلا براي بررسي موضوع به دايره اجتماعي کلانتري شهرک ناجاي مشهد هدايت شد.زن ۴۶ ساله که در برابر شواهد و ادله موجود راهي جز بيان حقيقت نمي ديد سفره دلش را باز کرد و گفت: ديگر خسته شده ام و در جست وجوي فرصتي بودم تا کمي حرف بزنم و از بدبختي هايي که به سرم آمده صحبت کنم. او در ادامه بيان داشت: شوهرم کارمند است و سعي و تلاش مي کند تا من و ۲ فرزندمان کم و کسري نداشته باشيم. متاسفانه از چندي قبل در اثر رفت  و آمدهايي که به خانه يکي از دوستانم داشتم به پيشنهاد او و به بهانه آرامش اعصاب و تناسب اندام به مصرف شيشه روي آوردم. دوستم مي گفت اين ماده مخدر نيست و نه تنها از نظر روحي تو را آرام خواهد کرد بلکه براي حفظ جواني و تناسب اندام نيز خيلي مفيد است. من در مدت کوتاهي به اين مواد لعنتي (شيشه) وابسته شدم و پس از چندي از طريق دوستم به مصرف کريستال نيز روي آوردم.مادر شهلا افزود: از آن جا که تامين موادمخدر برايم خيلي سخت بود نقشه اي براي دوست پسر دخترم کشيدم و براي اين پسر جوان شرط گذاشتم که اگر برايم مقداري مواد بياوري اجازه خواهم داد با دخترم بيرون بروي و مراوده داشته باشي.اين پسر جوان نيز با توجه به علاقه زيادي که به دخترم دارد قبول کرد و روز درميان برايم مواد مي آورد.او امروز هم برايم يک بسته کريستال آورد و سپس با دخترم بيرون رفتند اما پس از چند دقيقه توسط پليس دستگير شدند.مادر پشيمان در حالي که گريه مي کرد سرش را پايين انداخت و گفت: من مادر خوبي براي شهلا نيستم و به جاي آن که الگوي فرزندم باشم و چگونه زيستن را به او بياموزم راه خطا را پيش رويش گذاشته ام. بيچاره شوهرم هنوز خبر ندارد چه بلايي به سر خودم آورده ام و اگر بفهمد چه رازي پشت پرده زندگي ما نهفته است غوغا به پا مي کند. اگر چه با وضعيتي که من دارم به زودي او به اين واقعيت تلخ پي خواهد برد.خدا لعنت کند کسي که مرا به اين مواد زهر ماري معتاد کرد!«زمان عابديني» مشاور درمان اعتياد درباره اين ماجرا به خراسان گفت: خانم هاي جوان بايد مراقب تبليغات فريبنده اي که در مورد شيشه مي شود باشند چرا که شيشه محرک است و مصرف آن منجر به اختلالات شديد روحي و رواني، افسردگي، توهم شديد و حتي جنون مي شود.
 
---------------------------------
 
 
جهيزيه زن 20 ميليون تومان به شوهر سابق فروخته شد

 زني به دادگاه خانواده آمد و گفت: 20 ميليون تومان به جاي جهزيه‌ام مي‌گيرم و تمام وسايلم را براي شوهرم باقي مي‌گذارم.
به گزارش خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا»، زني با مراجعه به دادگاه خانواده شهيد محلاتي دادخواست جهيزيه خود را به قاضي يكي از شعب ارائه كرد.
اين زن در حضور قاضي شعبه 235 اين مجتمع قضايي خانواده با بيان اينكه سه روز از جدايي‌مان مي‌گذرد، گفت: ارزش جهزيه‌ام نزديك به 18 ميليون تومان است و من همه آن را مي‌خواهم ولي در صورتي كه شوهرم نخواهد وسايلم را پس بدهد، اگر 20 ميليون تومان پول نقد بدهد، راضي مي‌شوم.
وي ادامه داد: شوهرم وضع مالي خوبي دارد و مي‌تواند 20 ميليون تومان نقد به من دهد؛ سه روز پيش او مهريه 14 سكه‌اي‌ام را نقد پرداخت كرد بنابراين مي‌تواند مهريه‌ام را بدهد.
مرد در دادگاه خانواده حاضر شد و بيان كرد: حاضرم 20 ميليون تومان بدهم ولي وسايلمان را كه يادگاري است، ندهم؛ اين وسايل خاطره عشق و زندگي ماست و دوست ندارم پس بدهم.
وي افزود: همسرم بسيار سنگدل است چرا كه همه چيز را فراموش كرده و فقط به پول فكر مي‌كند اما من نمي‌توانم مثل او فكر كنم.
قاضي اين شعبه با اصرار مرد به پس ندادن جهيزيه و درخواست زن براي گرفتن پول، مرد را به پرداخت 20 ميليون تومان وجه نقد به عنوان جهيزيه محكوم كرد.
 
--------------------------------------
 
 
خودكشي قاتل ساناز كوچولو در زندان زنان اوين
 
این زن در جلسه محاکمه خود اصرار کرده بود خیلی زود اعدام شود. ساناز 4 ساله ظهر دوشنبه 6 آذرماه سال جاری وقتی پدربزرگ و مادربزرگش قصد داشتند نزد دخترشان در بیمارستان بروند به زن‌دایی خود در طبقه سوم ساختمان شماره 17 بلوار رضا در شهرک مشيریه سپرده شد. این ساختمان متعلق به پدربزرگ دختربچه بود و در عصر شوم به جز زن‌دایی و نوزادش و ساناز هیچ‌کس در آنجا نبود. عصر وقتی 2 دایی ساناز به خانه بازگشتند از همسایه شنیدند دودی از پنجره خانه‌شان بیرون می‌آید. تا آن روز 2 بار ساختمانشان دچار آتش‌سوزی عمدی شده بود و همه تصور داشتند پدر و عموی شرور این دختربچه دست به آتش‌افروزی زده‌اند تا جایی که 2 برادر در سال 86 بازداشت و با پذیرفتن آتش‌سوزی‌ها خواستار گذشت شده و رضایت گرفته بودند. 2 دایی‌ ساناز با توجه به اینکه خواهرشان از خانه‌ شوهر قهر کرده بود و به همراه دختر بچه‌اش در خانه پدری پناه گرفته بود باز این احتمال را دادند که 2
برادر – محسن و سعید- با آتش‌سوزی قصد انتقام دارند. اما این بار صحنه حادثه متفاوت بود؛ به جز دختربچه و مقداری از اطراف آن که آتش گرفته و با خاموش شدن آتش، دود از آن برمی‌خاست، همه جای خانه سالم مانده بود و به‌راحتی می‌شد آتش باقیمانده را خاموش کرد. سازنازکوچولو پس از بسته شدن دهانش با چسب خفه شده بود و عاملان قتل با ریختن بنزین روی این دختربچه، او را به آتش کشیده بودند. «سهیلا» زن‌دایی دختر بچه نیز حالتی عجیب داشت. وی که به همراه نوزادش – نیلوفر- در حمام خانه زندانی شده بود، می‌گفت با ضربه سنگ‌پا به شیشه آن را شکسته و توانسته از حمام بیرون بیاید و در آن را که از پشت از سوی قاتلان بسته شده بود باز کند. همان روز نخست همه تصورها به سمت عموی شرور و پدر معتاد – سعید و محسن- رفت بویژه اینکه زن‌دایی ساناز اصرار داشت یکی از مهاجمان نقابدار همان سعید بوده است و مادر ساناز ادعاهای تلخی داشت. این زن با گریه اصرار می‌کرد سعید قاتل است، چرا که وی را آخرین بار در خیابان کتک زده و چادر از سرش کشیده و زمانی که شنید حکم جلب سیارش صادر شده است تهدید کرده زهرش را خواهد ریخت. با دستور بازپرس هنرمند از شعبه چهارم دادسرای امور جنایی تهران سعید و محسن بازداشت شدند. سعید پیش روی بازپرس هنرمند در حالی که گریه می‌کرد، گفت: بی‌گناهم، ساناز را دوست داشتم و کاری با عروسمان و حتی برادرم نداشتم. این پسر که آثار قدیمی چاقو و قمه نشان می‌داد شرور و خشن است حتی اصرار کرد در محل کارش بوده و خودرویش به دستگاه GPS مجهز است. پدر ساناز نیز خود و برادرش را بی‌گناه دانست و ادعا کرد آتش‌افروزی‌های قدیمی را نیز به دروغ پذیرفته‌اند. این ابهامات و دیگر تعارضات در ادعاهای سهیلا از صحنه جنایت که واقعی به نظر نمی‌رسیدند ردپایی از زن‌دایی ساناز را پیش روی تیم تحقیق قرار داد. همزمان با این نتیجه علمی، پدر سعید و محسن شکایتی از سهیلا مطرح کرد و وی را قاتل یا همدست عامل قتل نوه‌اش خواند. بازپرس و پلیس جنایی به یک شاخه مشترک رسیده بودند. سهیلا راز هولناکی در دل داشت و رفتارهای بیمارگونه‌اش وی را مرموز نشان می‌داد. تحقیقات نشان داد که سهیلا در 15 سالگی برخلاف میل باطنی‌اش پای سفره عقد با همسرش نشسته و در همان مدت عقد از وی باردار شده است و در حالی که دوست داشت بچه‌اش را نگه دارد با فشار خانواده شوهر جنین خود را سقط کرده است. این زن همیشه در نزد خانواده شوهرش احساس سرخوردگی می‌کرد و آنجا را زندانی برای خودش می‌دانست و 4 سال در این شرایط به سر برده بود. تحقیقات میدانی نشان می‌داد اختلاف بین عروس و خانواده شوهر زیاد بوده و سهیلا همیشه بازنده میدان بوده است. سهیلا زن‌دایی ساناز نهایتا لب به اعتراف باز کرد و قتل ساناز را به گردن گرفت. این زن پای میز محاکمه رفت و پدر و مادر ساناز خواستار اعدام قاتل دختر بی‌گناهشان شدند. سهیلا وقتی پشت تریبون ایستاد خونسردانه به انتقام وحشیانه از خانواده شوهر اعتراف کرد و گفت: وقتی روز حادثه با ساناز تنها ماندم به فکر انتقام افتادم. دختربچه نمی‌دانست چه نقشه‌ای دارم. به سمتش رفته و به شوخی گلویش را چسبیدم و بعد خفه‌اش کردم. می‌دانستم اگر آنجا را به آتش بکشم همه سعید را مقصر می‌دانند. از باک موتور بنزین تهیه کردم و روی جسد ریختم. سپس آن را به آتش کشیدم و با چسب‌ نیلوفر را بستم و خودم شیشه حمام را شکستم تا همه تصور کنند داستانم واقعی است. وی ادامه داد: من از دوران کودکی با شرایط روحی سختی مواجه بودم برای اینکه ساناز را از سختی‌ها نجات دهم او را کشتم. وی را خفه کردم تا ساناز هم روزی مانند من در آینده آرزوی مرگ نکند. وی در بیان آخرین دفاعیاتش گفت: تقاضای من از دادگاه این است که زودتر مرا اعدام کنند تا از این وضع راحت شوم. درخواستی از خانواده ساناز برای بخشش و آزادی ندارم، چرا که برای من فرقی بین آزادی و اعدام وجود ندارد و هر روز در زندان آرزوی مرگ دارم. در پایان جلسه قضات 113 دادگاه کیفری به شور نشستند و زن‌دایی انتقام‌جوی ساناز را به قصاص محکوم کردند و وی به سلول خود بازگشت. زن‌دایی سانازکوچولو هفته گذشته در اقدامی هولناک وقتی در زندان اوین به سر می‌برد در سلول خود اقدام به خودکشی کرد و به کام مرگ فرو رفت. پرونده این جنایت وحشتناک با مرگ سهیلا مختومه شد
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: