کد خبر:۴۳۹۲
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۸۹ - ۱۴:۱۳
تعداد بازدید: 3281
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
جزئیات 10 روز اسارت دختر دانشجو در اتاقک سیاه
دختر دانشجو 10 روز در اتاقک سیاه همسر شکنجه‌گر خود زندانی بود. این دختر که دانشجوی رشته دندانپزشکی است پس از فرار از زندان سیاه به خانه عموی خود پناه برد.
دختر دانشجو 10 روز در اتاقک سیاه همسر شکنجه‌گر خود زندانی بود. این دختر که دانشجوی رشته دندانپزشکی است پس از فرار از زندان سیاه به خانه عموی خود پناه برد.
 
وی وقتی از دست پیامک‌های تهدیدآمیز همسر عقدی خود به ستوه آمده بود برای شکایت به دادسرا مراجعه کرد.
 
دختر جوان به نام «شیوا» به بازپرس شعبه اول دادسرای منیریه تهران گفت: یک‌سال پیش برای خرید به پاساژی در تهران رفته بودم، در آنجا با پسری به نام بابک آشنا شدم. وی می‌گفت که در مالزی در رشته IT درس خوانده است. پس از مدتی وی به همراه خانواده‌اش به خواستگاری‌ام آمد و با رضایت خانواده‌ها به عقد یکدیگر درآمدیم. یک شاخه گل رز و 100 سکه طلا به‌عنوان مهریه‌ام تعیین شد. احساس می‌کردم خوشبخت شدم اما این طور نبود. از آن روزهای رویایی که در سر داشتم خبری نبود. بابک مرد بداخلاقی بود. بر سر هر مساله جزئی عصبی می‌شد. قرار بود 6 ماه بعد مراسم عروسی‌مان را جشن بگیریم و وارد زندگی مشترک شویم اما من هیچ اشتیاقی برای زندگی در کنار بابک نداشتم.
 
وی افزود: چند وقت پیش با هم درگیر شدیم. بابک در خیابان مرا به باد کتک گرفت و بعد با چاقو تهدیدم کرد، وی مرا به خانه پدر و مادرش برد و در زیرزمین خانه‌ زندانی‌ام کرد. مادرش را در مقابل چشمان من به باد کتک می‌گرفت و من حتی اجازه اعتراض هم نداشتم. بابک می‌گفت همسر عقدی‌اش هستم و باید هرچه می‌گوید اطاعت کنم. 10 روز در اتاقک سیاه زندانی بودم. کتکم می‌زد و می‌گفت نباید اجازه بدهم پدر و مادرم در زندگی‌مان دخالت کنند.
 
شوهرم از من می‌خواست که در همان زیرزمین به همراه پدر و مادرش زندگی کنم اما من مخالف بودم. پس از چند روز وقتی بابک برای انجام کاری از خانه بیرون رفته بود، موفق شدم از آنجا فرار کنم. از ترس به خانه عمویم رفتم و ماجرای 10 روز شکنجه در اتاقک سیاه را برای وی تعریف کردم. عمویم نیز موضوع را به پدرم گفت. می‌خواستم به دادگاه خانواده بروم و درخواست طلاق بدهم اما بابک با پدرم تماس گرفت و او را تهدید به مرگ کرد. بعد برای من SMSهای تهدیدآمیز فرستاد و گفت چنانچه به خانه او بازنگردم با اسید مرا می‌کشد. وی افزود: این مرد یک بیمار روانی است. در مدت اين 10 روز که آنجا بودم مادرش با گریه گفت که پسرش وقتی الکل مصرف می‌کند عصبی و خشن می‌شود. می‌گفت یک معتاد الکلی است. پدرش وی را برای درس خواندن به مالزی فرستاد اما بابک در آنجا با دوستان خلافکارش دزدی می‌کرد و از آن کشور اخراج شد.
 
دختر دانشجو ادامه داد: همه این حرف‌ها را مادرش می‌گفت. من نیز به اتهام تهدید، توهین و شکنجه از بابک شکایت دارم و وکیلم در دادگاه خانواده درخواست طلاق داده است. بازپرس پس از شنیدن اظهارات این دختر، دستور احضار همسر عقدی وی را صادر کرد و چنانچه در دادسرا حاضر نشود حکم بازداشت وی صادر خواهد شد تا زوایای پنهان پرونده آشکار شود.

--------------------------------

40 زن و دختر در دام شيطان

مرد شيطان‌صفت ونزوئلايي كه به بهانه استخدام مانكن، 40 زن و دختر را مورد آزار و اذيت قرار داده بود، از سوي پليس دستگير شد.
به گزارش منابع خبري، كارلوس مارچان با انتشار آگهي جذب مدل و مانكن با دستمزد بالا
در شبكه اينترنت، زنان و دختران جوان و زيبا را به يك رستوران مي‌كشاند و پس از خوراندن نوشيدني آلوده به مواد خواب‌آور، آنها را به خانه شيطاني‌اش منتقل كرده و مورد آزار و اذيت قرار مي‌داد.
وي با تهيه فيلم سياه از صحنه تجاوز، قربانيانش را تهديد مي‌كرد در صورت شكايت، تصاويرشان را منتشر خواهد كرد.
 
 
-----------------------------
 
 
جسد دختر جوان در چمدان سیاهرنگ
 
چمدان سیاهرنگ راز قتل خاموش دختر جوانی را در خود پنهان کرده بود.
 
وقتی رهگذران با این چمدان در رودخانه‌ای واقع در شرق پایتخت روبه‌رو شدند، پلیس را خبر کردند. ساعت 13 ظهر دیروز – یکشنبه دوم آبان‌ماه سال جاری – یکی از ماموران شهرداری در رودخانه‌‌ای واقع در نبش خیابان عبادی در بزرگراه رسالت چمدان سیاهرنگ چرخداری را دید و آن را بیرون کشید.
 
وقتی زیپ چمدان باز شد، مرد رفتگر از وحشت قدمی به عقب برداشت و خیلی سریع در آن را بسته و از رهگذران خواست پلیس را خبر کنند. گزارش پیدا شدن جسد دختری داخل چمدان در اختیار ماموران کلانتری 136 فرجام قرار گرفت و آنان دقایقی بعد خود را بالای سر چمدان مرگ رساندند.
 
خیلی زود ماموران حلقه امنیتی‌ای به وجود آوردند تا تماشاچیان زیادی که در اطراف چمدان ایستاده بودند موجب به هم خوردن برنامه‌های تحقیقی نشوند و بعد از مطمئن شدن از وجود جسدی داخل چمدان، بازپرس شهریاری از شعبه 7 دادسرای امور جنایی تهران را در جریان قرار دادند. وقتی بازپرس ویژه قتل خود را به محل پیدا شدن چمدان سیاهرنگ رساند، پس از اطمینان پیدا کردن از وجود جسد دختری داخل‌ آن، خواستار اعزام اکیپ تشخیص هویت و پزشکی قانونی شد.
 
با رسیدن این 2 اکیپ تخصصی، چمدان در برابر همه تماشاچیان باز شد و جسد دختری حدود 16 ساله که دست و پا و بدنش با چسب موکت به گونه‌ای بسته شده بود تا جسد مچاله شده باشد، از داخل چمدان بیرون کشیده شد. در بررسی این جسد که مشخص بود عامل جنایت به خاطر اینکه بتواند آن را داخل چمدان چرخدار جاسازی کند با چسب بسته‌بندی کرده است، علت مرگ در نگاه نخست خفگی تشخیص داده شد. بنابه گزارش خبرنگار جنایی «وطن امروز»، هیچ مدرکی برای شناسایی قربانی به دست نیامده و با دستور بازپرس شهریاری، جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت تا مشخصاتش در میان گمشدگان ردیابی شود و به سرنخی از عاملان قتل برسند.

 
 
-------------------------------
 
شوهر نويسنده و مبادي آداب نمي‌خواهم
 
 زني با حضور در دادگاه خانواده و اعلام شكايت گفت: شوهرم آن قدر كتاب مي‌خواند كه صحبت‌هاي عاميانه‌اش تغيير كرده و رسمي حرف مي‌زند و هميشه در نوشتن و كتاب خواندن افراط مي‌كند.
به گزارش خبرنگار اجتماعي باشگاه خبري فارس «توانا»، زني با مراجعه به دادگاه خانواده شهيد محلاتي دادخواست جدايي خود را به قاضي يكي از شعب ارائه كرد.
اين زن در حضور قاضي شعبه 254 مجتمع قضايي خانواده يك با اشاره به اينكه فرزندي ندارد، گفت: شوهرم نويسنده است و دائم سرش در كتاب است.
وي با بيان اينكه از اين وضع عاصي شدم، افزود‌: هميشه شوهرم يا مشغول نوشتن است يا دائم كتاب مي‌خواند و گاهي اوقات مرا تشويق به خواندن كتاب مي‌كند ولي من كتاب را دوست ندارم و نمي‌توانم ديگر اين رفتارهاي شوهرم را تحمل كنم.
زن در مقابل قاضي اين شعبه بيان كرد: شوهرم هميشه ميهمان كه برايمان مي‌آيد باز هم مشغول نوشتن است و آنقدر با ادب و رسمي حرف مي‌زند همه او را مسخره مي‌كنند.
زن افزود: وقتي از او جدا شوم، راحت زندگي خواهد كرد و من كمتر اين تحقير و رفتارهايش را تحمل مي‌كنم.جدايي تنها راه حل براي نجات من است و اينقدر كتاب مي‌خواند كه صحبت كردن عاميانه و معمولي‌اش رسمي و ادبي است و اين موضوع مرا بسيار رنج مي‌دهد.
قاضي اين شعبه به دليل عدم حضور مرد حكمي صادر نكرد و زن را به مصالحه و مراوده دعوت كرد و جلسه را پايان داد.
 

 
 
-----------------------------
 
ارابه شيطان!

سر سفره عقد با تمام نفرتي که از ميثم داشتم جواب بله گفتم. من هيچ شناختي نسبت به ميثم نداشتم و تنها مي دانستم که يک بار قبلا ازدواج کرده است و تجربه يک شکست در زندگي خود را دارد. متاسفانه پدرم تنها به صرف آشنايي با پدر ميثم که فردي معتمد و قابل احترام است به اين وصلت راضي شد و مرا هم به زور پاي سفره عقد نشاند. ولي ازهمان لحظه اي که توي اتاق عقد متوجه شدم او چشم چراني مي کند قلبم گرفت و تخم بدبيني در دلم جوانه زد.ما زندگي مشترک خود را در کمتر از ۵ ماه آغاز کرديم و ۴ سال از عمرمان مثل ابر و باد خيلي سريع گذشت. در اين مدت من بارها و بارها از شوهرم مواردي ديدم که برايم عذاب آور بود اما چون مادرم بيماري قلبي دارد نمي توانستم چيزي بگويم و همچنين به احترام دختر کوچکم، خون دل خوردم و صدايم درنيامد.زن جوان آهي کشيد و افزود: تا به حال چندين مرتبه، مچ او را هنگامي که با تلفن همراهش در حال صحبت با دختري جوان بود گرفته ام و از شوهرم خواهش کردم که دست از اين کارهايش بردارد اما فايده اي نداشت و چند ماه قبل نيز خودش اعتراف کرد که با زني معتاد ازدواج موقت کرده است.
ميثم از روز اول کار درست و حسابي نداشت و با خودروي سواري که پدرش براي او خريده بود مثلا مسافرکشي مي کرد تا خرج زندگي مان را در بياورد ولي اين مرد هوسران با ارابه شيطاني اش به دنبال نيات پليد خود رفت و آلوده گناه شد. متاسفانه در اين مدت، پدر بيچاره ام که پيرمردي بازنشسته مي باشد هزينه هاي زندگي مان را تامين کرده است و پدر شوهرم نيز هر وقت با من و خانواده ام روبه رو مي شود با احساس شرمندگي از کارهاي پسرش، فقط عذرخواهي مي کند. زن جوان ادامه داد: امروز حدود ساعت ۱۰ صبح بود که ميثم از بيرون آمد و در حالي که خيلي عصبي به نظر مي رسيد، گفت: ماشينم خراب شده است، برو و از پدرت ۲۰۰ هزار تومان قرض بگير و ظهر هم خانه پدرت بمان تا به دنبالت بيايم. من فوري آماده شدم و بچه ام را بغل کردم تا به خانه پدرم بروم اما توي حياط متوجه صدايي از داخل انباري شدم. جلو رفتم و در انبار را باز کردم. با تعجب زن جواني را ديدم که داخل انباري پنهان شده است. او که خيلي ترسيده بود گفت: مرا ببخش، شوهرت مقصر است. با سروصدايي که راه  انداختم آن زن غريبه فرار کرد. ميثم نيز که آبرويش را در خطر مي ديد مرا به باد کتک گرفت و جلوي همسايه ها تهمت هاي ناروايي زد تا دهانم را ببندد.زن جوان در پايان گفت: متاسفانه به دليل سهل گيري پدر و مادرم در زمان ازدواجم پا به اين زندگي نکبت بار بي روح گذاشتم ولي پس از گذشت ۲ سال متوجه شدم که همسر اول ميثم به دليل مسائل غيراخلاقي اين مرد هوسران از او طلاق گرفته است. از خانواده ها خواهش مي کنم قبل از ازدواج فرزندانشان تحقيقات درست و حسابي انجام بدهند.
 
 
-----------------------------------------
 

جسد دختر جوان در چمدان سیاهرنگ
 
 
چمدان سیاهرنگ راز قتل خاموش دختر جوانی را در خود پنهان کرده بود.
 
وقتی رهگذران با این چمدان در رودخانه‌ای واقع در شرق پایتخت روبه‌رو شدند، پلیس را خبر کردند. ساعت 13 ظهر دیروز – یکشنبه دوم آبان‌ماه سال جاری – یکی از ماموران شهرداری در رودخانه‌‌ای واقع در نبش خیابان عبادی در بزرگراه رسالت چمدان سیاهرنگ چرخداری را دید و آن را بیرون کشید.
 
وقتی زیپ چمدان باز شد، مرد رفتگر از وحشت قدمی به عقب برداشت و خیلی سریع در آن را بسته و از رهگذران خواست پلیس را خبر کنند. گزارش پیدا شدن جسد دختری داخل چمدان در اختیار ماموران کلانتری 136 فرجام قرار گرفت و آنان دقایقی بعد خود را بالای سر چمدان مرگ رساندند.
 
خیلی زود ماموران حلقه امنیتی‌ای به وجود آوردند تا تماشاچیان زیادی که در اطراف چمدان ایستاده بودند موجب به هم خوردن برنامه‌های تحقیقی نشوند و بعد از مطمئن شدن از وجود جسدی داخل چمدان، بازپرس شهریاری از شعبه 7 دادسرای امور جنایی تهران را در جریان قرار دادند. وقتی بازپرس ویژه قتل خود را به محل پیدا شدن چمدان سیاهرنگ رساند، پس از اطمینان پیدا کردن از وجود جسد دختری داخل‌ آن، خواستار اعزام اکیپ تشخیص هویت و پزشکی قانونی شد.
 
با رسیدن این 2 اکیپ تخصصی، چمدان در برابر همه تماشاچیان باز شد و جسد دختری حدود 16 ساله که دست و پا و بدنش با چسب موکت به گونه‌ای بسته شده بود تا جسد مچاله شده باشد، از داخل چمدان بیرون کشیده شد. در بررسی این جسد که مشخص بود عامل جنایت به خاطر اینکه بتواند آن را داخل چمدان چرخدار جاسازی کند با چسب بسته‌بندی کرده است، علت مرگ در نگاه نخست خفگی تشخیص داده شد. بنابه گزارش خبرنگار جنایی «وطن امروز»، هیچ مدرکی برای شناسایی قربانی به دست نیامده و با دستور بازپرس شهریاری، جسد به پزشکی قانونی انتقال یافت تا مشخصاتش در میان گمشدگان ردیابی شود و به سرنخی از عاملان قتل برسند.
 
 
--------------------------------------
 
 
مزاحمت‌های تلفنی شاگرد تنبل برای خانم معلم
 
 
مزاحم تلفنی خانم معلم کسی جز شاگرد تنبل کلاس نبود. دختر دانش‌آموز وقتی نمره پایین از معلم فیزیک گرفت دست به انتقامگیری عجیبی زد.
 
یک ماه پیش خانم معلمی به شعبه اول دادسرای منیریه مراجعه کرد و در شکایت خود گفت: من معلم فیزیک دبیرستان دخترانه‌ای هستم. چند روزی است که پیامک‌های عجیبی به دستم می‌رسد. ناشناسی مرا تهدید می‌کند که اگر تن به خواسته شوم وی ندهم تنها دخترم را می‌رباید و شوهرم را می‌کشد. وقتی ماجرا را با شوهرم در میان گذاشتم، وی با مزاحم تلفنی تماس گرفت و شخص ناشناس فقط سکوت می‌کرد. پس از آن مرتب تماس می‌گرفت و بازهم سکوت می‌کرد. می‌دانستم که پای آشنایی در میان است و صحبت نمی‌کند تا لو نرود. از دست مزاحمت‌های این ناشناس خسته شده‌ام و تصمیم گرفتم از وی شکایت کنم.
 
پس از اظهارات این خانم معلم، دستور بررسی شماره تلفن همراه اعتباری مزاحم ناشناس آغاز شد تا اینکه ردی از یک دختر نوجوان به دست آمد. این دختر نوجوان به نام «هدی» بازداشت شد و در بازجویی‌ها گفت: سال دوم دبیرستان هستم و در رشته ریاضی فیزیک درس می‌خوانم. اصلاً به این رشته علاقه‌ای نداشتم اما با اصرار خانواده‌ام مجبور شدم ریاضی فیزیک بخوانم تا خانواده‌ام نزد اقوام کم نیاورند. من هم ناچار بودم این درس‌ها را بخوانم.
 
وی افزود: از وقتی وارد مدرسه شدم از معلم فیزیک‌مان خوشم نمی‌آمد. او هم از من بدش می‌آمد و همیشه در این درس نمره‌های بدی می‌گرفتم. پدرم وقتی نمره‌های فیزیکم را دید من را تنبیه‌ کرد و از خانم معلم کینه به جانم افتاد. وی سر کلاس مرتب مرا شاگرد تنبل صدا می‌کرد و می‌گفت چرا وارد این رشته شده‌ام. من هم برای انتقام‌جویی شماره تلفن همراه وی را از یکی از دوستانم گرفتم. برای او sms‌های تهدیدآمیز می‌فرستادم. می‌خواستم شوهرش به او شک کند و آرامشش را بر هم بزنم. نیمه‌های شب برایش پیامک می‌فرستادم. خیلی از او کینه داشتم چون همیشه مرا سر کلاس تحقیر می‌کرد. با او تماس می‌گرفتم و سکوت می‌کردم تا اینکه خانم معلم متوجه شد که مزاحمش من هستم. با خانه ما تماس گرفت و موضوع را به پدرم گفتم. پدرم نیز باز مرا تنبیه کرد و اکنون یک هفته است که اجازه نمی‌دهد از خانه بیرون بروم. حتی به مدرسه هم نرفتم. همه تفریحاتم نیز ممنوع شده است.
 
پس از اقرار عجیب این دانش‌آموز مزاحم با توجه به اینکه سن وی 17 سال است پرونده برای رسیدگی بیشتر به دادسرای اطفال فرستاده شد. تحقیقات در این پرونده ادامه دارد تا زوایای پنهان آن
آشکار شود.
 
 
-----------------------------------------
 
 
سحر و جادوی 9 زن
 
ماموران اطلاعات مهریز استان یزد فرد رمالی را که با وردنویسی پول هنگفتی را به جیب زده بود، دستگیر کردند.
 
سرهنگ مکی، فرمانده انتظامی مهریز گفت: پلیس اطلاعات شهرستان، مطلع شد فردی عرب که اصالت وی عراقی است، مدتی است در سطح استان یزد و شهرستان مهریز اقامت داشته و با نام‌های مختلفی اقدام به رمالی و وردنویسی می‌کند و از مراجعان پول هنگفتی را اخذ می‌کند. سرهنگ مکی ادامه داد: بر این اساس، ماموران با یکسری کار اطلاعاتی و شناسایی خانه‌اش، محل سکونتش را تحت نظر قرار دادند و طی عملیاتی در یک فرصت مناسب و غافلگیرانه او را دستگیر کردند. وی افزود: در بازرسی از خانه‌اش آلات و ادوات سحر، جادو و رمالی و... کشف و وی به مقرر انتظامی انتقال داده شد. با بررسی به عمل آمده مشخص شد وی همراه برادرانش مغازه‌ای به نام سمبوسه و فلافل در یزد دارند که اکثر مراجعه‌کنندگان وی زنان و دختران هستند و وی سعی در ارتباط برقرار کردن با آنها می‌کند. سرهنگ مکی تصریح کرد: در تحقیقات بیشتر مشخص شد نامبرده 2 سال است که اقدام به وردنویسی در استان یزد و شهرستان مهریز می‌کند و از شهرهای تهران، کرمان و رفسنجان نیز جهت فالگیری به وی مراجعه می‌کنند. فرمانده انتظامی مهریز خاطرنشان کرد: نامبرده دارای 9 فقره سابقه کیفری درباره سرقت، چک بلامحل، جعل و استفاده از سند مجعول، پرداخت رشوه و خیانت در امانت است.
 
 
--------------------------------
 

گرداب فساد در ازدواجی مخفیانه
 
قرار بود ازدواج ما موقت ومخفیانه باشد اما نمی‌دانستم این زن حیله‌گر چه نقشه‌ای برایم کشیده است و در باتلاق گناه و معصیت گرفتار خواهم شد.
 
هنوز هم باورم نمی‌شود چه آبروریزی‌ای به بار آورده‌ام و حالا چگونه به چشمان همسرم، دخترم و دامادم نگاه کنم؟
 
مرد 45 ساله در دایره اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد افزود: من کاسب بازار هستم و از زندگی‌ام راضی بودم اما یک روز صبح زن جوانی با حالت‌ها و حرکات غیرطبیعی و تحریک‌کننده وارد مغازه‌ام شد. زن غریبه گفت: شما که وضع مالی خوبی دارید مرا در اینجا استخدام می‌کنید؟
 
با اخم جواب دادم: نه‌خیر. اما متاسفانه لحظه‌ای که به چشمانش خیره شدم دلم لرزید و نمی‌دانم چرا سر صحبت را با او باز کردم.
 
آن روز به بهانه وقت‌گذرانی چند دقیقه‌ای با زن ناشناس حرف زدم و زمانی که او از تیپ و قیافه‌ام تعریف کرد برایم این سوال پیش آمد که واقعا خیلی برای همسرم تکراری شده‌ام که او فقط درگیر کارهای خانه و زندگی روزمره است و مرا نمی‌بیند! افسوس که مراجعه زن غریبه به مغازه‌ام در روزهای بعد هم تکرار شد و او توانست با حرف‌هایی که می‌زد مرا خام کند و غلام حلقه‌بگوش هوس‌های شیطانی‌ام شدم.
 
تا چشم باز کردم دیدم من و آن زن به صورت موقت با هم ازدواج کرده‌ایم و قرار بود هیچ‌کس از این موضوع بویی نبرد ولی افسوس که این شیطان انسان‌نما زمینه ارتباط نامشروع مرا با چند زن دیگر نیز فراهم کرد و در منجلاب گناه و فساد اخلاقی فرو رفتم. من پس از گذشت چند ماه از کرده خودم پشیمان شدم، تصمیم گرفتم توبه کنم و خودم را نجات بدهم اما زن جوان زمانی‌که متوجه شد چه تصمیمی گرفته‌ام تهدیدم کرد که اگر به امرونهی‌هایش گوش ندهم تصاویری که از من تهیه کرده است را منتشر خواهد کرد و آبرویم را به باد خواهد داد.
 
نمی‌دانم چه خاکی بر سرم بریزم؟
 
دکتر حمید نجات، مدرس روانشناسی و مشاور خانواده در این باره معتقد است در این ماجرا 2 عامل را باید بررسی کنیم. مورد اول مرد زندگی است که اگر او تابع احساسات و هیجانات نبود و به نوعی خودکنترلی داشت در موقع تصمیم‌گیری از عقل و منطق استفاده می‌کرد و دچار چنین مشکلی نمی‌شد. این استاد دانشگاه افزود: اما مورد بعدی که باید بررسی شود شریک زندگی این فرد است چراکه همسران باید در همه حال نیازهای روانی طرف مقابل که مهم بودن، مفید بودن، مطرح بودن و محبوب بودن است را ارضا کنند تا احتمال خطا در زندگی زناشویی به حداقل برسد.
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: