کد خبر:۴۳۶۶
تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۱
تعداد بازدید: 1923
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
شكايت قهرمان ناكام اتومبيلراني از مكانيك
نخستين بانوي قهرمان مسابقات سرعت كشور درپي ناكامي و از دست دادن عنوان قهرماني‌ از تعميركار خودرويش شكايت كرد.

نخستين بانوي قهرمان مسابقات سرعت كشور درپي ناكامي و از دست دادن عنوان قهرماني‌ از تعميركار خودرويش شكايت كرد.
به گزارش خبرنگار ايران، اوايل امسال شركت‌كنندگان در مسابقات قهرماني سرعت به رقابت پرداختند كه در اين ميان زن جواني به مقام نخست دست يافت. اما وي پس از دريافت مدال قهرماني با اعتراض جدي رقيبانش روبه‌رو شد. بنابراين مسئولان كميته فني فدراسيون اتومبيلراني، دستور بررسي دقيق خودروي قهرمان را صادر كردند تا اين كه كارشناسان اعلام كردند حجم موتور خودروي مورد نظر با تغييرات اساسي افزايش يافته است. اين در حالي بود كه صاحب خودرو از اين تغييرات و دستكاري موتور به طور كامل اظهار بي‌اطلاعي مي‌كرد. بدين ترتيب مسئولان مسابقه براي روشن شدن موضوع، مكانيك خودرو را احضار كردند اما وي در محل بازديد فني حاضر نشد. بنابراين به دنبال اعلام تخلف زن جوان دو روز بعد مقام قهرماني از وي سلب و نفر دوم به عنوان قهرمان معرفي شد. پس از اين ماجرا، قهرمان ناكام با مراجعه به دادسراي تهران از مرد تعميركار به اتهام خيانت در امانت شكايت كرد. وي به بازپرس پرونده گفت: «من نخستين بانوي شركت‌كننده در مسابقات سرعت كشور و از مديران بخش خصوصي هستم كه با حضور موفقيت‌آميز در مسابقات چنين مقامي آورد‌ه‌ام. مدتي قبل از مسابقه خودرويم را براي آماده‌سازي و حضور در مسابقات سرعت در اختيار يك مكانيك قرار دادم و از او خواستم با رعايت تمام قوانين و مقررات، آن را تنظيم نمايد. او هم تعهد كرد تمام كارهاي فني مربوطه را با دقت انجام دهد.
اما پس از كسب مقام نخست و پايان مسابقه وقتي خودرو توسط كارشناسان كميته فني تحت بازنگري قرار گرفت در كمال ناباوري متوجه ماجرا شدم. حالا علاوه بر اين كه رقبايم در جدول رده‌بندي يك پله صعود كرده‌اند، آبرو و اعتبارم نيز بشدت خدشه‌دار شده و همه زحمات و تلاش‌هاي چند ساله‌ حرفه‌اي‌ام بي‌نتيجه مانده است. بنابراين درخواست مجازات و محكوميت مرد تعميركار را دارم. بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات شاكي دستور تحقيق از متهم را صادر كرد. مرد تعميركار نيز با حضور در دادسرا گفت: «باور كنيد به هيچ عنوان نحوه اندازه‌گيري حجم موتور را بلد نبودم. به همين خاطر با راهنمايي و كمك دوستانم موتور را تنظيم كردم. صاحب ماشين نيز كاملاً از ماجرا بي‌اطلاع بود. حالا هم همه مسئوليت مشكلات پيش آمده، را برعهده مي‌گيرم اما قسم مي‌خورم هيچ سوء نيتي نداشتم و از عواقب سهل‌انگاري‌ام نيز بي‌خبر بودم!» بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات طرفين پرونده و اثبات اينكه مكانيك سوء نيت يا تباني با مالك خودرو نداشته وي را تبرئه كرد اما با اعتراض شاكي به اين تصميم پرونده براي اظهارنظر نهايي در اختيار قاضي «حميد عبدالمنافي» - رئيس شعبه 1085 مجتمع قضايي مدرس - قرار گرفت.

 
-----------------------------------
 

دوئل مرگبار 2 خواستگار در جنگل

جدال دو پسر جوان براي ازدواج با زن مورد علاقه‌شان پايان مرگباري داشت.
به گزارش خبرنگار ما، هفته گذشته مأموران پليس گرگان از كشف جسد پسر جواني در جنگل «شصت كلا» باخبر شده و دقايقي بعد گروهي از كارآگاهان همراه قاضي قدرت‌الله محمدي - بازپرس شعبه چهارم دادسراي گرگان - خود را به محل جنايت رساندند. در نخستين بررسي‌ها مشخص شد محسن - قرباني جنايت - با شليك گلوله‌اي به سرش از پا درآمده است، خودرويش نيز در نزديكي جسد رها شده بود. با توجه به نحوه قتل و رد فرضيه سرقت، تيم جنايي احتمال دادند پسر جوان قرباني انتقامي كور شده است. آنها در ادامه تحقيقات جنايي نيز دريافتند «محسن» از مدتي قبل به زن جواني علاقه‌مند شده و براي ازدواج با او، با يكي از دوستانش به نام «امير» اختلاف شديد داشته است. به دنبال كشف اين سرنخ، «امير» با دستور قضايي بازداشت شد، اما در بازجويي‌هاي مقدماتي منكر اطلاع از قتل دوستش شد. با اين وجود كارآگاهان كه متوجه تناقض‌گويي‌هاي متهم شده بودند، به بازجويي از او ادامه دادند تا اينكه سرانجام وي لب به اعتراف گشود و راز جنايت را فاش كرد. عامل جنايت به قاضي محمدي گفت: من و محسن از چندي قبل به زن مطلقه‌اي علاقه‌مند شده بوديم. با اين حال چند بار از او خواستم زن مورد علاقه‌ام را فراموش كند، اما قبول نكرد. سرانجام تصميم گرفتم او را از سر راه بردارم، به همين خاطر روز حادثه به بهانه‌اي رقيب عشقي‌ام را به جنگل «شصت كلا» كشانده و در محلي خلوت او را با شليك گلوله‌اي كشتم. براساس گزارش روابط عمومي دادگستري استان گلستان، متهم پس از اعتراف به جنايت و بازسازي صحنه قتل با قرار قانوني روانه زندان شد.

 
--------------------------------------

مرده‌اي كه زنده شد

كودك دو ساله كه در رودخانه بهمنشير غرق شده بود نيم ساعت پس از مرگ مقابل چشمان حيرت‌زده پزشكان و خانواده‌اش زنده شد. نصرالله حسوني بحريني، مدير شبكه بهداشت آبادان در اين‌باره گفت: كودك دو ساله هنگام بازي، ناگهان در مسير رودخانه بهمنشير به داخل آب افتاد. دقايقي بعد والدين كودك كه متوجه غيبت فرزندشان شده بودند به جست‌وجو پرداختند و دقايقي بعد او را از نهر پرآب گرفته و به بخش اورژانس بيمارستان طالقاني منتقل كردند. در نخستين بررسي‌ها مشخص شد كودك فاقد هر گونه علايم حياتي و در شرايط كامل ايست قلبي و ريوي است. با اين وجود تلاش گروه پزشكي براي نجاتش آغاز شد. در حالي كه همه از زنده بودن او قطع اميد كرده بودند سرانجام پس از حدود نيم ساعت عمليات احياي قلب ناگهان در مقابل چشمان حيرت‌زده پزشكان و خانواده كودك به تدريج ضربان قلب، فشارخون و علايم حياتي پديدار شد. وي در ادامه گفت: متأسفانه به دليل نبود تخت خالي در بخش مراقبت‌هاي ويژه – آي سي يو – بيمارستان، كودك به بيمارستان امام خميني(ره) شركت نفت منتقل و بستري شد. در حال حاضر هم او هوشياري و سلامت خود را به دست آورده است.
 
 
----------------------------------
 

دزدي شبانه باتري خودرو ها
 
یک دزد حرفه‌ای با سرقت یک دستگاه کامیونت شبانه در خیابان‌ها پرسه می‌زد تا باتری خودروها را بدزد.
صبح هشتم شهریورماه بود که مردی وقتی خانه‌اش را ترک کرد تا سوار بر کامیونت سر کار برود، متوجه شد آن را دزدیده‌اند. یک هفته نگذشته بود که با تیزهوشی مالباخته، کامیونت وی و دزد آن ردیابی شدند، صاحب کامیون در این مرحله به ماموران پایگاه پلیس آگاهی گفت: «عصر دیروز در حالی که از عرض خیابان یافت‌آباد رد می‌شدم، نزدیک بود چشمانم از حدقه بیرون بزند. ناگهان خودروی کامیونتم را که از مقابلم عبور می‌کرد، دیدم. من حتی قیافه این مرد را کاملا دیدم. با دیدن خودرویم در حالی که راننده غریبه‌ای پشت فرمان بود، چاره‌ای جز
داد و فریاد نداشتم و تا سوار خودرویی عبوری شوم و بتوانم به تعقیبش بپردازم، ناپدید شده بود. در طول مسیر تعقیب با 110 تماس گرفتم. با رسیدن ماموران کلانتری و گشت و گذار در خیابان‌های اطراف با خوش‌شانسی کامیونت را از دور دیدم. دزد خودرویم تازه آن را پارک کرده بود و می‌خواست برود که دستگیر شد. تنها یک هفته از سرقت خودرویم می‌گذشت و فکر می‌کردم به این زودی‌ها و حتی شاید هیچ‌وقت نتوانم پیدایش کنم. ماموران که در بازرسی از خودرو به تعداد زیادی باتری خودروهای سنگین و نیسان برخورده بودند، دزد 36 ساله به نام جواد را یک مجرم حرفه‌ای شناختند. این مرد که دارای سابقه اعتیاد به مواد مخدر بود در بازجویی‌ها گفت: از چند ماه پیش با وانت پدرم اقدام به سرقت باتری خودرو در منطقه جنوب و جنوب غرب تهران می‌کردم. چندی پیش وانت پدرم به علت پارک دوبله در مکان پارک ممنوع، توقیف شد. چون کامیونت را به خاطر بسته بودن پشتش برای حمل باتری‌های سرقتی مناسب‌تر می‌دیدم، برای ادامه کار سرقتم در این مرحله کامیونت را سرقت کردم. من قبلا راننده خاور بودم، اعتیاد هم داشتم. میزان درآمدم با کار روی کامیون برای هزینه تهیه مواد مخدر و تامین زندگی کافی نبود. البته بیشتر از هزینه مواد، همسرم از من توقع درآمدی بیشتر را داشت. لذا از چند ماه پیش صبح‌ها بین ساعت 3 تا 6 سرقت‌ها را شروع کردم. بیشتر سرقت‌هایم در محدوده‌های یافت‌آباد، خانی‌آباد، عبدل‌آباد، فلاح، شهرک ولی‌عصر، جاده قدیم و جاده مخصوص کرج بود. با اعترافات این دزد، مالخر حرفه‌ای باتری‌های سرقتی نیز بازداشت شد و تحقیقات نشان داد مالخر حرفه‌ای باتری‌ها را کیلویی و زیر قیمت بازار می خریده است.
 

 --------------------------------------

جنایت در باغ ویلایی
 
پسر جنایتکاری که زن جوانی را به قتل رسانده بود، در کمتر از 2 ساعت دستگیر شد. «سرهنگ مهدی یارندی» معاون اجتماعی پلیس استان تهران گفت: هفته گذشته مردی با مرکز فوریت‌های پلیسی 110 شهرستان دماوند تماس تلفنی گرفته و از قتل همسرش در خانه‌شان خبر داد، بلافاصله مأموران کلانتری به همراه کارآگاهان ویژه قتل در محل حادثه حاضر شده و با جسد زن 20 ساله‌ای روبه‌رو شدند. معاون اجتماعی پلیس استان تهران افزود: بررسی‌های نخست نشان داد مقتوله با عامل جنایت درگیر شده و در این جریان، قاتل با ضربه‌های کارد او را به قتل رسانده و متواری شده است. وی ادامه داد: همسر مقتول در تحقیقات کارآگاهان با اعلام اینکه به همراه همسرش سرایدار باغ بودند، گفت: امروز وقتی به خانه آمدم با جسد خونین و بی جان همسرم روبه رو شدم و بلافاصله موضوع را به پلیس اطلاع دادم. سرهنگ یارندی گفت: مأموران در بررسی دقیق محل وقوع جرم که در یک خانه سرایداری واقع در باغ ویلایی بود، یک عدد گردنبند پیدا کرده و با ردپای خونین مواجه شدند که احتمال دادند عامل جنایت مجروح شده است. یارندی افزود: ماموران با کشف این سرنخ، بلافاصله منطقه را به محاصره درآورده و مراکز درمانی سطح شهرستان نیز به صورت نامحسوس تحت کنترل قرار گرفت تا اینکه 2 ساعت پس از وقوع جنایت، ماموران پی بردند پسر جوانی با پای مجروح به یکی از مراکز درمانی دماوند مراجعه کرده است. معاون اجتماعی فرمانده انتظامی استان تهران تصریح کرد: مأموران در بیمارستان حاضر شده و به تحقیق از پسر 18 ساله پرداختند. تنها مظنون جنایت در نخستین بازجویی‌ها با انکار قتل، مدعی شد در جریان درگیری مجروح شده است. اما کارآگاهان که متوجه تناقض‌گویی‌های متهم شده بودند، به بازجویی‌ها ادامه دادند تا اینکه « امیر » سرانجام لب به اعتراف گشود. سرهنگ یارندی گفت: در بازجویی‌ها از متهم مشخص شد، وی ساعاتی قبل از بالای دیوار وارد باغ ویلایی شده و با مشاهده زن جوان، قصد تعرض به او را داشته که با مقاومت وی روبه‌رو شده و در حالی‌که زن جوان با استفاده از کارد، در مقابل او مقاومت کرده، قاتل با استفاده از همان کارد، او را با ضربات متعدد به قتل رسانده و متواری شده است. معاون اجتماعی پلیس استان تهران خاطر‌نشان کرد: قاتل دستگیر شده، به همراه پرونده جهت سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی معرفی شد.
 
 
-------------------------------------
 

حمام عجیب یک مرد استرالیایی 

یک مرد مست در استرالیا به خاطر حمام کردن در خانه همسایه بازداشت شد.
 
روز پنجشنبه یک زن جوان با فوریت‌های پلیسی منطقه تماس گرفت و گفت، یک مرد در حالت غیرعادی وارد خانه‌اش شده و قصد سرقت دارد. هنگامی که ماموران به خانه این زن رسیدند، متوجه شدند یک مرد 42 ساله به دلیل شدت مستی از حالت عادی خارج شده و بدون اینکه بداند چه می‌کند، از طریق پنجره وارد خانه شده و یکراست به سمت حمام رفته است. ماموران پلیس این مرد را دستگیر کرده و به اداره پلیس منطقه منتقل کردند. این مرد 42 ساله هفته گذشته نیز به دلیل مست بودن به خانه یک زوج جوان رفته و در آشپزخانه آنها اقدام به پختن پیتزا کرده بود.
 
 
-----------------------------------
 

مرا به زندان بیندازید! 

پدر و مادرم کاری برایم نمی‌کنند، هر چه با آنها صحبت می‌کنم به حرف من گوش نمی‌دهند، وسواس مرا دیوانه کرده است. هر چه دست و پای خودم را می‌شویم بازهم باید این کار را انجام دهم. خسته شده‌ام حالا دیگر مرا به زندان بیندازید.
پسری 29 ساله که به علت درگیری با خانواده و حمله به سوی پدر و مادرش توسط ماموران 110 یزد دستگیر شده بود به مرکز مشاوره نیروی انتظامی برده شد. وی در حضور مشاوران نیروی انتظامی گفت: پدر و مادرم کاری برایم نمی‌کنند، هر چه با آنها صحبت می‌کنم به حرف من گوش نمی‌دهند، وسواس‌شان مرا دیوانه کرده است. هرچه دست و پای خودم را می‌شویم بازهم باید این کار را انجام دهم، خسته شده‌ام، حالا دیگر مرا به زندان بیندازید. وی پس از آرام شدن در گفت‌وگو با مشاور گفت: پدربزرگ مادری و مادربزرگ پدری‌ام با هم خواهر و برادر هستند که دچار وسواس شدید بوده‌اند و ازدواج فامیلی پدر و مادر من منجر به قوی‌تر شدن عوامل ژنتیکی در من شده است.
فرزند پسر آخر خانواده هستم و 2 برادر و یک خواهر دارم که خواهرم از همسرش جدا شده و پدر و مادرم نیز هر دو کارمند هستند. پدرم شخصیت منفعلی دارد و منبع قدرت در خانواده و در منزل، مادرم است.
با وجود وسواس شدید دچار افسردگی و اضطراب شده‌ام و چندین بار دست به خودکشی زده‌ام که موفق نشده‌ام، پدر و مادرم هم کاری برایم نمی‌کنند، هر چه با آنها صحبت می‌کنم به حرف من گوش نمی‌دهند، وسواس مرا دیوانه کرده است.
کارشناس مشاور نیروی انتظامی پس از مدتی صحبت با وی، در این رابطه گفت: از سابقه دوران کودکی وی اطلاعی در دست نیست ولی در دوران بلوغ حالت‌های اولیه اختلال به صورت افکار پرفشار و رفتار وسواسی در وی وجود داشته است. خانواده اختلال وی را انکار می‌کنند و توقعات و رفتارهای تلافی‌جویانه در برابر او انجام می‌دهند که به دنبال اختلال وی، خلق افسرده و اضطراب در وی به‌وجود آمده است و خودکشی‌های متعدد و نمایشی به صورت آثار جراحات پراکنده در ساعد دستش مشاهده شده که به نظر می‌رسد برای جلب توجه و پذیرش، انجام گرفته است. مشاور مرکز مشاوره نیروی انتظامی یزد افزود: پس از بروز این رفتار درمان‌های روانپزشکی آغاز شده است ولی عوض کردن مدام پزشک معالج توسط پدر و مادر بیمار و عدم مصرف دارو و اختلال در آن بیانگر وجود سوء ثانوی ناشی از اختلال در خانواده است. وی در دوره جدید قبل از مراجعه، مدت 5 روز است که مصرف دارو را متوقف کرده و در پی بروز افکار منفی درباره پدر و مادر و ظهور هذیان‌گویی و نیز افزایش انرژی روانی، به سمت پدر و مادرش حملات پرخاشگرانه کرده که به صورت ضرب و جرح عمدی پدر و مادر بروز کرده است. وی آسیب جدی به شنوایی پدر خود وارد آورده و دندان مادر خود را نیز شکسته و در این حمله و در پی دخالت برادر بزرگ توسط مأموران کلانتری 110 دستگیر و به کلانتری و سپس به دفتر مشاوره نیروی انتظامی برده شد که مشاوره وی هچنان ادامه دارد تا مشکل او مرتفع شود. کارشناس مشاوره نیروی انتظامی یزد مشکل اصلی وی و خانواده‌اش را ازدواج فامیلی و عدم تعادل هم‌سطح خانواده‌اش دانست. منبع:قدس
 
 
------------------------------------
 

 اسير شيطان!

خاله ام تازه ازدواج کرده بود. او هر موقع با نامزدش به خانه ما مي آمد شوخي هاي زشت و زننده اي مي کرد و مادرم از اين موضوع خيلي شاکي شده بود و به خاله ميترا مي گفت: در حضور ديگران بايد بيشتر رعايت کنيد و حريم شرم و حيا را زير پا نگذاريد. اما اين حرف ها و نصايح، نه تنها فايده اي نداشت بلکه باعث شد تا خاله ام مرا نسبت به خانواده ام بدبين کند.ميترا که هم سن و سال خودم است هر موقع فرصتي به دست مي آورد مي گفت: تو با اين پدر و مادر امل و بي فرهنگي که داري از آينده ات خيري نخواهي ديد و...
 
دختر جوان افزود: متاسفانه خاله ام از مسائل خصوصي و روابطي که با نامزدش داشت برايم تعريف مي کرد و اين حرف ها تاثيرات بسيار بدي برايم در پي داشت. خاله ميترا حتي پس از مدتي زمينه ارتباط من و دوست پسر قبلي اش را نيز فراهم کرد تا جايي که به خيالي باطل مي خواست شوهر خوش تيپ و بامرامي برايم پيدا کند.افسوس که در اثر اين ارتباط مخفيانه پسر جوان پس از چند هفته توانست با چرب زباني مرا خام کند و يک روز که به بهانه جشن تولد خواهرش به باغي در اطراف طرقبه رفته بوديم با تهديد و توسل به زور، آزار و اذيتم کرد.
 
با توجه به مشکلي که برايم به وجود آمده بود از پسر حيله گر خواهش و تمنا کردم که هرچه زودتر به خواستگاري ام بيايد ولي او مي گفت: چون خاله ات در حقم نامردي کرده است اين بلا را به سرت آوردم تا از ميترا انتقام بگيرم.با اين وضعيت خيلي نگران آينده ام بودم و دنبال چاره اي مي گشتم که به طور اتفاقي با پسر جواني آشنا شدم. ما حدود يک هفته با هم به طور تلفني رابطه داشتيم و او وقتي متوجه شد چه مشکلي برايم به وجود آمده است مرا به خانمي معرفي کرد و گفت: اين خانم، آدم خيرخواهي است و به دختران فراري کمک مي کند تا بتوانند به سر کار بروند و مستقل زندگي کنند.دختر جوان در مرکز مشاوره پليس شهرستان طرقبه شانديز افزود: من ساده لوح از ترس خانواده ام وسايلم را جمع کردم و از خانه فراري شدم. متاسفانه همراه پسر جوان به خانه آن زن ناشناس رفتم اما در کمتر از چند ساعت پس از خوردن يک ليوان شربت بيهوش شدم و...!از آن روز به بعد من در آن خانه لعنتي که هر روز چند پسر جوان به آن جا رفت و آمد داشتند اسير شيطان شدم و نمي دانستم چه خاکي بر سرم بريزم تا اين که بالاخره از آن جا فرار کردم و خودم را نجات دادم.


------------------------------
 
 
5 ببر گرسنه باغبان چيني را خوردند

 رسانه‌هاي دولتي چين از كشته شدن يك باغبان در يكي از باغ وحش‌هاي اين كشور در پي حمله پنج ببر گرسنه به وي خبر دادند.
به گزارش ايسنا، «ژنگ چائولون» رييس باغ وحش و سافاري پارك «شن ژن» در چين، در مصاحبه‌اي با رسانه‌هاي دولتي اين كشور، گفت: باغبان 54 ساله كه «شنگ جين هوآ» نام داشت، براي رسيدگي به وضعيت پارك مشغول فعاليت بود كه ناگهان اين پنج ببر گرسنه به او حمله كردند و قطعاتي از بدن اورا خوردند.
اين مقام مسوول خاطر نشان كرد: نگهبانان اين ببرها تلاش فراوان براي نجات جان اين مرد به خرج دادند، اما وي به علت زخم‌هاي عميق جان خود را از دست داد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه، مسئولان و كاركنان باغ وحش بر اين عقيده‌اند كه اين باغبان 54 ساله كه از ژوئيه سال جاري فعاليت خود را در اين سافاري پارك  آغاز كرده بود، رفتار نادرستي در قبال اين حيوانات داشته و به همين دليل مورد حمله آنها قرار گرفته است. با اين حال،‌ تحقيقات در اين رابطه ادامه دارد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: