کد خبر:۴۲۱۸
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۸
تعداد بازدید: 4284
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
محاكمه مردي كه مزاحم همسرش را كشت
استعلام از مخابرات براي رسيدگي به ادعاي قاتل مبني بر مزاحمت مقتول براي همسرش انجام شد و آخرين جلسه دادگاه فردا برگزار مي‌شود.
فردا و با انجام استعلام از مخابرات برگزار مي‌شود

استعلام از مخابرات براي رسيدگي به ادعاي قاتل مبني بر مزاحمت مقتول براي همسرش انجام شد و آخرين جلسه دادگاه فردا برگزار مي‌شود.
به گزارش خبرنگار حوادث فارس،‌ صبح 7 مهر سال گذشته،‌ مأموران پليس آگاهي شهرستان ورامين از كشف جسد مرد مياسالي در يك خانه باخبر شدند.
مأموران با حضور در محل حادثه متوجه شدند اين مرد به نام رضا بر اثر ضربات متعدد ضربات چاقو به قتل رسيده است. تحقيقات پليس براي شناسايي عامل اين جنايت آغاز شد تا اينكه مدتي بعد، يكي از دوستان مقتول به نام مجيد شناسايي و دستگير شد.
مجيد از همان ابتدا به ارتكاب قتل اعتراف كرد و مدعي شد كه مقتول همسرش را بارها تهديد كرده است و به همين دليل او را به قتل رسانده است.
قرار مجرميت متهم، از سوي دادسراي جنايي صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران، ارجاع داده شد. جلسه رسيدگي به اين پرونده در تاريخ 29 خرداد برگزار شد و شفيعي، نماينده دادستان، با اشاره به مدارك موجود در پرونده خواستار مجازات متهم شد.
در ادامه جلسه، متهم در جايگاه قرار گرفت و ضمن بازگويي نحوه قتل مدعي شد كه مقتول بارها همسرش را براي برقراري رابطه تحت فشار گذاشته و او را تهديد كرده است.
بعد از اظهارات متهم مبني بر مزاحمت تلفني مقتول براي همسرش‌، قاضي همت يار براي استعلام از مخابرات درباره ادعاي مزاحمت تلفني مقتول از سوي متهم، جلسه را تجديد كرد.
بعد از گذشت بيش از 2 ماه از زمان جلسه قبلي و انجام استعلام از مخابرات، آخرين جلسه محاكمه صبح فردا برگزار خواهد شد.
 
 
 
---------------------------------------
 

ربودن پسر بچه در صف نانوايي

گروه حوادث مرد شرور كه پس از ربودن پسر بچه‌اي در صف نانوايي، وارد يك مدرسه شده و قصد گروگانگيري داشت با اقدام بموقع مأموران پليس دستگير شد.
به گزارش خبرنگار ايران، سرهنگ محمد نظری ـ رئیس مرکز اطلاع رسانی پلیس آگاهی تهران ـ با اعلام این خبر گفت:صبح دوشنبه – هشتم شهريور – مأموران يگان امداد تهران بزرگ هنگام گشت در خيابان خاني‌آباد – جنوب شهر – به مرد جواني كه پسر بچه كوچكي را در بغل گرفته و سراسيمه مي‌دويد مشكوك شدند. پسر بچه با ديدن مأموران پليس با سر و صدا و فرياد كمك خواست اما وقتي مأموران به مرد فراري دستور ايست دادند او وحشتزده و با عجله وارد دبستان پسرانه شد سپس چاقويي از جيبش درآورد و در حالي كه آن را زير گلوي پسر بچه قرار داده بود با تهديد به قتل گفت: «اگر به من نزديك شويد بچه را مي‌كشم!» و... مأموران كه جان بچه را در خطر مي‌ديدند سعي كردند با صحبت مرد گروگانگير را آرام نمايند. بدين ترتيب آنها دقايقي بعد در فرصتي مناسب و حركتي غافلگيرانه پسر بچه را از چنگ وي نجات داده و سيامك – متهم – را دستگير كردند.
 
 
----------------------------------
 

مرد بيكار به پرداخت مهريه 9 ميليون توماني محكوم شد

 زني با حضور در دادگاه مهريه‌اش را كه به نرخ روز 9 ميليون تومان است از شوهر بيكارش، مطالبه كرد.
به گزارش فارس ، زني 46 ساله با مراجعه به دادگاه خانواده شهيد محلاتي دادخواست مهريه خود را به قاضي نجفي، رئيس شعبه 234 اين مجتمع قضايي خانواده يك ارائه كرد.
اين زن در حضور قاضي نجفي بيان كرد: من مهريه‌ام كه 9 ميليون تومان است را از شوهرم مي‌خواهم و او از دادن اين مهريه امتناع مي‌كند.
وي ادامه داد: حدود 30 سال است كه با شوهر 51 ساله‌ام زندگي مي‌كنم و او حاضر نيست مهريه‌ام كه به نرخ روز 9 ميليون تومان شده است، بدهد.
مرد در دادگاه حضور داشت و به قاضي نجفي گفت: من وضع مالي خوبي ندارم و بيكار هستم و نمي‌توانم اين مهريه را بدهم.
وي ادامه داد: همسرم اين مهريه را از من كه بيكار هستم و اموالي ندارم مي‌خواهد. او اصلاً مرا درك نمي‌كند.
قاضي نجفي خطاب به مرد بيان كرد: آيا مهريه همسرت را از سرمايه‌ات نمي‌تواني بدهي؟
مرد در پاسخ گفت: من هيچ اموالي ندارم و شهود نيز دارم كه مشخص مي‌كند اموالي ندارم.
زن تصريح كرد: شوهرم يك پيكان دارد كه حاضر نيست روي آن هم كار كند و او بيكار است و بيكاري‌اش مرا رنج مي‌دهد.
وي گفت: من دو فرزند دارم كه آنها نيز مي‌توانند شهادت بدهند كه پدرشان بيكار است و بايد مهريه مرا بدهد تا زندگي‌مان را بگردانيم.
قاضي نجفي بيان كرد: مرد محكوم به پرداخت مهريه زن است و در هر صورت به دليل مشخص شدن مال با توجه به مدارك لازم بايد مهريه 9 ميليوني زن را بدهد.
 
 
-------------------------------------
 

اوج بدبختي

در کنار خيابان مشغول گدايي بودم که جلو آمد و سلام کرد. او به من خيره شده بود و لبخند مي زد. با تعجب پرسيدم: کار داري، چرا اين طوري نگاه مي کني؟ پسر غريبه سرش را تکان داد و گفت: چند روز است تو را زير نظر گرفته ام حس مي کنم خيلي دوستت دارم، زن من مي شوي؟!
عروس ۱۵ ساله در دايره اجتماعي کلانتري شهيد نواب صفوي مشهد افزود: يونس دست بردار نبود و حتي گاري دستي اش را که وسيله کارش بود و با آن نان خشک و ضايعات جمع مي کرد، به دوستش سپرد و تا نزديک غروب در کنارم ماند و با هم درباره آينده حرف مي زديم.
روز بعد او و مادرش مرا در حالي که همراه پدرم مشغول گدايي بوديم در کنار خيابان خواستگاري کردند و پدرم با خوشحالي جواب بله را گفت و همان شب نيز من و يونس با هم نامزد شديم. البته قبل از مراسم عقد به مادرشوهرم گفتم که يکي از دوستان پدرم دو سال قبل مرا مورد سوءاستفاده قرار داده است. او با شنيدن اين حرف کمي دلگير شد اما نامزدم که هم سن و سال خودم است اصرار کرد که اين موضوع را نشنيده بگيرند و به اين ترتيب بود که من از کارتن خوابي نجات يافتم و به خانه مادرشوهرم که تنها يک اتاق دارد رفتم و با سه برادر و دو خواهر او زندگي جديد خود را آغاز کردم اما افسوس که پدرم اجازه نمي دهد آب خوش از گلويم پايين برود و هر روز برايمان ايجاد مزاحمت مي کند.
فهيمه اشک هايش را پاک کرد و افزود: هرچه بدبختي به سرمان آمده است نتيجه ندانم کاري هاي پدرم است. او چند سال قبل به دام موادمخدر افتاد و مادرم را نيز به اين مواد لعنتي گرفتار کرد. متاسفانه مادرم پس از مدتي به دليل تزريق موادمخدر جان خودش را از دست داد و پدرم که با اين مصيبت خودش را شکست خورده مي ديد کارش را رها کرد و در کمتر از ۱۰ سال تمام دار و ندارمان را فروخت و دود کرد و به هوا داد.متاسفانه او مرا براي خريد موادمخدر به منزل يکي از دوستانش مي فرستاد و دو سال قبل يک روز که به آن خانه لعنتي پا گذاشتم آن مرد حيوان صفت با توسل به زور و تهديد از من سوءاستفاده کرد و برايم مشکل به وجود آورد. از آن موقع به گدايي مشغول شدم و حالا که از کارتن خوابي نجات پيدا کرده ام و سرپناهي دارم او نمي گذارد زندگي کنم. متاسفانه هر روز جلوي خانه پدرشوهرم مي آيد و با ايجاد مزاحمت، مقداري پول مي گيرد و دنبال کارش مي رود.
شرم دارم که بگويم او چند روز پيش اصرار داشت با هم جايي برويم. من همراه او رفتم تا ببينم چه کار دارد. پدرم مرا به خانه يکي از دوستانش برد و وقتي متوجه شدم او من را در قبال تحويل مقداري موادمخدر و براي مقاصد غيراخلاقي به آن جا کشانده است، اشکم درآمد و فرار کردم.
نمي دانم چه خاکي بر سرم بريزم و چگونه از شر او رها شوم. شايد باور نکنيد تنها يادگار مادرم را که باارزش ترين چيزي بود که داشتم به پدرم دادم تا دست از اين کارهايش بردارد اما فايده اي ندارد.
فهيمه در پايان با صدايي بغض گرفته گفت: از تمام پدران و مادران خواهش مي کنم دنبال موادمخدر و اعتياد نروند چون هستي آدم را مي سوزاند و خاکستر مي کند.درخور يادآوري است با تلاش کارشناس اجتماعي کلانتري شهيد نواب صفوي مشهد اقدامات قانوني لازم در اين باره به عمل آمده است.
 
 
-------------------------------------
 
 
با بازگشت شاكي از اسپانيا؛
پرونده قصاص مرد اسيدپاش دوباره به جريان افتاد

پرونده قصاص مرد جواني كه با پاشيدن اسيد به صورت دختر جوان وي را مجروح كرده بود دوباره به جريان افتاد.
قاضي جابري داديار اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران در گفت‌وگو با فارس با اعلام اين خبر افزود: از روز گذشته پرونده اجراي حكم قصاص مرد اسيد پاش به جريان افتاد.
وي ادامه داد: آمنه دختر جواني كه در پاييز سال 83 بر اثر يك كينه قبلي از سوي پسر جواني كه از خودش 5 سال كوچكتر بود مورد حمله واقع شده و صورتش بر اثر اسيد سوخته بود از كشور اسپانيا به ايران بازگشته‌ است.
وي افزود: پيش از اين محمد فرد اسيد پاش از سوي قضات دادگاه كيفري به قصاص پاشيده شدن اسيد و همچنين پرداخت ديه محكوم شده بود اما از آنجا كه آمنه براي درمان به كشور اسپانيا سفر كرده بود پرونده به صورت مسكوت مانده بود.
داديار اجراي احكام دادسراي امور جنايي تهران گفت: آمنه روز گذشته به دادسراي امور جنايي آمد و مدعي شد براي هزينه مداوا قصد دارد تا از متهم ديه گرفته و همچنين مي‌خواهد محمد را قصاص كند.
وي ادامه داد: متأسفانه خانواده محمد به محض حضور در دادسراي امور جنايي تهران برخورد مناسبي نداشتند و به نوعي طلبكارانه برخورد كردند.
جابري گفت: تمام تلاش خود را مي‌كنيم تا بتوانيم در اين پرونده صلح و سازش برقرار كنيم اما در صورتي كه موفق نباشيم حكم قصاص چشم به زودي اجرا خواهد شد.
 
--------------------------------
 
 
آیا کسی این دختر را یاری می کند؟
 
برخورد آقای «...»-فوتبالیست مشهور- با من آنچنان زننده بود که تا دو هفته از زنده ماندن ناامید شدم!
 
 
با «...» فوتبالیست مشهور تماس می گیرد و از او طلب کمک می کند: برخورد آقای «...» با من آنچنان زننده و بد بود که تا دو هفته از زنده ماندن و زندگی کردن ناامید شدم. او با لحنی طلبکارانه به من گفت:« من از شما بدترم. وضعیت مالی من از شما داغان تر است. مگر شما رئیس جمهور ندارید؟ بروید پیش رئیس جمهور».

به گزارش جوان آنلاین، تا زمانی که خانواده اش توان پرداخت هزینه های سرسام آور بیمارستانی و درمانی او را دارند دست نیازش به سوی هیچ کس دراز نمی شود. 14 سال پیش- طی یک سانحه خانگی، صورت و دست هایش در آتش می سوزد. آن زمان 22 ساله بوده. شب قبلش یک خواب می بیند و فردا صبح با نگرانی هر چه تمام به مادرش می گوید:«خوابی که دیده ام به من این حس را منتقل می کند که قرار است از این به بعد در اتاقم زندانی شوم». بعدازظهر همین روز، جوانی و طراوت صورت و دست هایش قربانی بیرحمی شعله های آتش می شود.
 

خانواده اش همه دارایی خود را برای انجام بیش از 20 مرحله عمل جراحی دخترشان به حراج می گذارند. حراج اموال ادامه پیدا می کند تا جایی که صاحبخانه اسباب و اثاثیه ناچیز آن ها را به خیابان می اندازد و مدتی است پدر و مادر پیر این دختر در پارک زندگی می کنند! خود او هم که مجرد است به همراه دو خواهر دیگرش در یکی از خوابگاه های بهزیستی زندگی می کند.
 

او پیش از آن که به دفتر روزنامه بیاید و از هموطنانش بخواهد او را در تأمین هزینه درمانش یاری کنند با دکتر باقری لنکرانی و دکتر دستجردی وزرای پیشین و کنونی بهداشت و درمان دیدار کرده است. باقری لنکرانی پرونده اش را به شورای پزشکی واگذار می کند. پزشک معتمد شورا به این دختر می گوید:« بیشتر از این در توان ما نیست و امکانات کافی برای عمل جراحی شما در ایران نداریم». جای سئوال است که چرا نظام درمانی ما امکانات کافی و لازم را برای درمان و انجام اعمال جراحی در اختیار ندارد؟ چرا این امکانات ضروری تا به امروز فراهم نشده؟
چندی بعد، دکتر بیژن خراسانی رئیس شورای عالی پزشکی وزارت بهداشت طی مکاتبه ای با پروفسور «یوهانس فرانتس هوئینگ» رئیس یک کلینیک جراحی پلاستیک در آلمان موفق به جلب پذیرش عمل می شود. در پاسخ دکتر هوئینگ آمده است:« نامبرده باید حداقل به مدت 10 شبانه روز در این بیمارستان بستری باشد. در مجموع، هزینه های درمان ایشان مبلغی بین 15 هزار تا 20 هزار دلار است». این دختر هموطن که یک دانشجوی فعال و موفق است برای انجام این عمل جراحی به مبلغی نزدیک به 28 میلیون تومان نیاز دارد.
با آقای «...» یکی از مدیران ارشد فوتبال کشور تماس می گیرد تا شاید مشکلش برطرف شود. «...» اینگونه به او پاسخ می دهد:«اگر من به اعضای تیم بگویم به شما کمک کنند آن ها خیال می کنند من با شما تبانی کرده ام تا از آن ها اخاذی کنم»! از تلاش ناامید نمی شود و با فدراسیون کشتی هم تماس می گیرد اما آن ها هم به او جواب رد می دهند.
در حالی که روبرویم نشسته و اشک می ریزد از او می پرسم:«شب های قدر چه طور بود؟»، می گوید:« در شب های قدر اصلا برای خودم دعا نکردم چون... ولی برای همه بیماران و افرادی که مشکلات مالی دارند دعا کردم».
می پرسم:«هر چند ناامیدی بزرگترین گناه است اما آخرین باری که ناامید شدی، کی بود؟»، بغضش می ترکد:«همین ده دقیقه پیش، نزدیک دفتر روزنامه.» می پرسم چطور؟ جواب می دهد:« پسر جوانی را دیدم که صورت و دست هایش به طرز فجیعی سوخته بود و داشت گدایی می کرد. مرا که دید دستش را عقب کشید؛ مطمئنم با من احساس همدردی کرد. نزدیک رفتم و به حرفش کشیدم. اهل کرمانشاه بود و 18 سال داشت. 8 سال پیش دچار سوختگی می شود و مدتی است به تکدی گری افتاده. با دیدن این پسر تمام وجودم تسلیم ناامیدی شد... آیا من هم یکی از همین روزها باید لباس گدایی به تن کنم؟».
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
محفوظ
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
0
1
هزینه درمانش چقدر است
مدیر پایگاه در متن نوشته شده است دقت بفرماييد
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: