کد خبر:۴۱۵۳
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۱
تعداد بازدید: 3187
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
محاکمه جانیان قتل ایدزی
شمارش معکوس برای مرگ همسر مقتول این پرونده که به خاطر کلیه ایدزی به بیماری خطرناكي مبتلا شده، آغاز شده است. محاکمه تکان‌دهنده پرونده جنایت با کلیه ایدزی برگزار شد.

شمارش معکوس برای مرگ همسر مقتول این پرونده که به خاطر کلیه ایدزی به بیماری خطرناكي مبتلا شده، آغاز شده است. محاکمه تکان‌دهنده پرونده جنایت با کلیه ایدزی برگزار شد.

شهریورماه سال 85، یک مرد 36 ساله به نام «محمد» که مهندس هوا- فضا بود و از بیماری نارسایی کلیه رنج می‌برد در فهرست متقاضیان کلیه سالم یکی از بیمارستان‌های تهران قرار گرفت. این مهندس برای انجام آزمایش بستری شد و پزشکان سلامت وی را برای پیوند کلیه تایید کردند. در حالی که این مرد در انتظار اهداکننده کلیه بود مرد جوانی به نام یزدان با داشتن برگه‌های آزمایش و اطمینان از سلامت کامل به همان بیمارستان رفت و آمادگی خود را برای اهدای کلیه‌اش اعلام کرد. مهندس جوان و یزدان روی تخت بیمارستان تحت عمل جراحی قرار گرفتند و کلیه به ارزش 3 میلیون تومان فروخته شد.پس از گذشت 17 ماه از پیوند کلیه، مهندس جوان دچار ضعف عمومی شد و وقتی برای آزمایش به پزشک مراجعه کرد راز هولناکی فاش شد.

نتیجه آزمایشات نشان می‌داد که این مرد به بیماری ایدز مبتلا شده و علت آن عمل جراحی و گرفتن کلیه از یک بیمار ایدزی بوده است.چند ماه پس از این حادثه مهندس جوان تسلیم مرگي تلخ شد و راز تکان‌دهنده‌ای برملا شد. همسر این مهندس نیز به بیماری ایدز مبتلا شده بود و او هم باید برای مرگ لحظه‌شماری می‌کرد.در تحقیقات از مسؤولان پزشکی روشن شد که یزدان، کلیه‌فروش ایدزی برای اینکه راز بیماری‌اش فاش نشود، برادرش را به جای خود برای آزمایش خون معرفی کرده بود و نتیجه آزمایش را به نام خود نزد مسؤولان بیمارستان برده و تحت عمل پیوند قرار گرفته بود. با توجه به اینکه خانواده کلیه‌فروش ایدزی از ترفند هولناک وی اطلاع داشتند آنها نیز تحت تعقیب قضایی قرار گرفتند.یزدان، اهداکننده روی تخت بیمارستان به علت 2 بیماری خطرناک جان باخت. با مرگ قاتل پرونده، «بهمن» پدر وی بازداشت شد اما فربد برادر قاتل فراری بود و هیچ‌کس از مخفیگاه وی اطلاعی نداشت.بهمن، پدر کلیه‌فروش ایدزی صبح دیروز به اتهام معاونت در قتل پای میز محاکمه رفت.در جلسه دیروز که در شعبه 71 دادگاه کیفری برگزار شد، همسر مقتول که او هم به بیماری ایدز مبتلاست به طرح شکایت از خانواده مرد شیاد پرداخت و گفت: من نگران تنها دخترم هستم که حسرت داشتن پدر و مادر به دلش خواهد ماند. این خانواده شیاد به ما گفتند که می‌خواهند پول دیه بدهند، برای همین کلیه پسر خانواده را فروختند تا مرد زندانی را آزاد کنند اما زندگی ما را سیاه کردند.برادر مقتول نیز با گریه گفت که نزد وزیر کشور رفته و با پیگیری، قانون اهدای عضو را تغییر داده است. وقتی بهمن پشت تریبون ایستاد، منکر اتهام معاونت در قتل شد و گفت که از بیماری پسرش اطلاعی نداشته است. وی در حالی خود را بی‌گناه دانست که در بازپرسی ادعا کرده بود پسرش در اثر اعتیاد و خالکوبی به ایدز مبتلا شده است و با ارائه برگه‌های پزشکی این پسر از محل کار خود وام گرفته است. این مرد جوان باید به اتهام معاونت در قتل 10 سال پشت میله‌های سلول بماند و تحقیقات برای دستگیری متهم فراری این پرونده همچنان ادامه دارد.

 
--------------------------------
 

انتقام‌گيري 130 میلیونی
 
مرد آتش‌افروز وقتی با در دست گرفتن کامپیوتر دستی می‌خواست خود را باکلاس نشان دهد، نمی‌دانست راز انتقام‌گیری 130 میلیونی‌اش فاش خواهد شد. روز 25 تیرماه سال جاری مرد افغان در حال گذر از خیابانی در اسلامشهر بود که ماموران کلانتری به رفتارهای عجیبش برخوردند و به بازرسی بدنی از وی دست زدند. پیدا شدن 3 گوشی موبایل سرقتی کافی بود تا «غلام» اعتراف کند یک انبار در تهران را به آتش کشیده و بازپرس شعبه اول دادسرای اسلامشهر تیمی از ماموران پایگاه پلیس آگاهی پایتخت را در برابر سناریوی انتقام‌گیری قرار دهد. تحقیقات پلیس نشان داد ساعت 30 دقیقه بامداد 26 تیرماه سال جاری انبار لوازم صنعتی در شهرک ولیعصر تهران مورد دستبرد قرار گرفته و دزدان ناشناس به آتش سوزی آن نیز دست زده‌اند. وقتی صاحب انبار و غلام روبه‌رو‌ی هم قرار گرفتند مشخص شد مرد افغان سال‌ها انباردار بوده که به خاطر اختلافات مالی از آنجا اخراج شده و این مرد کینه‌جو با طراحی نقشه سرقت به این انبار حمله کرده و آنجا را به آتش کشیده است. غلام که می‌دید چاره‌ای جز اعتراف ندارد با پذیرفتن اینکه «حبیب» خواهرزاده‌اش همدست اصلی وی در سرقت بوده است، گفت: تا چندین ماه پیش نگهبان انبار لوازم صنعتی بودم تا اینکه سر حقوق ماهانه‌ام اختلاف پیدا کرده و آنجا را ترک کردم. کارآگاهان با راهنمایی‌های غلام توانستند مخفیگاه حبیب‌ را در ملارد کرج ردیابی کرده و روز 5 مرداد وی را به دام اندازند.
 
 
-------------------------------
 

گرگ کودک 6 ساله را خورد

کودک 6 ساله‌ای در روستای چرمق از توابع کبودرآهنگ طعمه گرگ شد.4 روز پیش 2 کودک 6 ساله در روستای چرمق از توابع کبودرآهنگ هنگامی که در کنار چشمه روستا مشغول بازی بودند، مورد حمله یک گرگ قرار گرفتند؛ یکی از این 2 کودک موفق به فرار شد اما کودک دیگر زنده زنده توسط گرگ خورده شد.یکی از اهالي روستا گفت: بعد از این ماجرا ماشین‌های اداره محیط‌زیست در محل حادثه حاضر شدند اما اقدام خاصی انجام ندادند. بنا بر گفته‌های وی، دیروز – سه‌شنبه- نیز حوالی ساعت 11 یک دختر 20 ساله روستای چرمق مورد حمله گرگ از ناحیه گردن قرار گرفت که بر اثر این حادثه جراحتی به او وارد شد اما توسط مردم نجات یافت.

این فرد روستایی در ادامه سخنان خود اظهار داشت: چند روز پیش در روستای قراتلو از توابع کبودرآهنگ نیز یک کودک مورد حمله گرگ قرار گرفت که توسط مردم روستا از دهان گرگ نجات ‌یافت و هم‌اکنون در بیمارستان تحت درمان است. وی افزود: مردم منطقه معتقدند این گرگ‌ها که 3 رأس هستند توسط سازمان محیط‌زیست در محوطه روستا برای زاد و ولد، عدم انقراض نسل و حفظ حیات وحش محیط‌زیست منطقه،‌ رها شده‌اند.

 
-----------------------------------
 

پرونده سرقت مجسمه‌های تهران در مدار ممنوعه

رئیس پلیس تهران نیز پاسخ شفافی نداد

ماجرای سرقت مجسمه‌های تهران در مدار ممنوعه پیش می‌رود. از چندی پیش وقتی مجسمه‌های سنگین پارک‌ها و معابر عمومی تهران یکی پس از دیگری به سرقت رفتند، جنجالی به پا شد و دزدان تحت تعقیب قرار گرفتند. مشخص نبود چه گروهی و با چه انگیزه‌ای دست به سرقت‌هایی می‌زنند که تابلو باشد و مجسمه‌های سنگين وزن را به‌راحتی و بدون اینکه نگهبانان پارک‌ها، معابر عمومی و پلیس متوجه شوند با خود می‌برند.

از همان روز نخست چنین سرقتی‌هایی مرموز به نظر رسید، چرا که جداکردن این مجسمه‌ها از کف سکو‌ها کار آسانی نبود و از سوی دیگر حمل بدون مجوز نیز امکانپذیر نمی‌شد. همه به این باور رسیدند که در شب، امکان چنین سرقت‌هایی است که درصد آن نیز پایین است، چراکه دزدان باید دل‌ شیر داشته باشند و با وجود ارزش ریالی این سرقت‌ها باز ریسک بالای آن نشان می‌داد دزدان انگیزه‌ای جز به جیب‌زدن پول داشته‌‌اند. پس از جنجال بسیار، تیمی از اداره 17 پلیس آگاهی تهران تحت نظر مستقیم سرهنگ محمدیان در بایکوت خبری وارد عمل شدند و هرروز وعده‌های غیررسمی می‌رسید که پلیس در یک‌قدمی دزدان است. بررسی‌ها نشان داد، دزدی‌ها به گونه‌ای بوده که برخی از مجسمه‌ها در برابر دوربین‌های ترافیکی و مخفی قرار داشتند و باید با بازبینی فیلم‌های شب‌های سرقت، ردی از دزدی‌ها و چگونگی حمل مجسمه‌ها به دست آید. این روش که بتازگی در برابر دزدان خیلی حرفه‌‌ای نیز جواب داده است در این سرقت خاص کارآیی‌ای نداشت، چراکه هیچ تصویری از واقعه سرقت‌ها ضبط نشده بود.

یک معما

باید به دنبال دستان پنهان می‌گشتند، نتیجه اینکه شنیده شد 2 مامور در بخش کنترل ترافیک تحت‌نظر شهرداری تهران به عنوان نخستین مظنونان پرونده سرقت‌ها بازداشت شدند. بررسی‌ها نشان می‌داد همه سرقت‌ها زمانی رخ داده است که این 2 مامور کنترل دوربین‌های ترافیکی را شبانه در اختیار داشتند و در واقع کشیک شب بودند. در همان برهه، خبرنگار «وطن‌امروز» در تماس با سرهنگ محمدیان، رئیس پلیس آگاهی تهران و بیان این اطلاعات نه تاییدیه‌ای گرفت و نه تکذیبه‌ای؟ و همه اعلام کردند جز سردار ساجدی‌نیا، رئیس پلیس پایتخت کسی پاسخگو نخواهد بود. البته با سردار ساجدی‌نیا نیز تماس گرفته شد که متاسفانه در جلسات بودند و آجودانی ایشان قول دادند درخواست خبرنگار ما را به وی برسانند، هیچ جوابی نیامد و خبر دستگیری 2 مظنون با همان مشخصات مجهول به چاپ رسید. این خبر نیز تکذیب نشد تا اینکه صبح دیروز – 19 مردادماه – در جلسه مصاحبه مطبوعاتی سردار ساجدی‌نیا، خبرنگار «وطن‌امروز» از ایشان خواستند در این باره شفاف‌سازی کنند. سوال این بود: آیا شهرداری یا گروهی از شهرداری‌ درباره سرقت مجسمه‌ها دخالت یا کارشکنی داشته‌اند؟ سردار ساجدی‌نیا گفت: می‌‌خواهم جواب این سوال را بی‌پاسخ از من قبول کنید، قرار است با اقدامات خاصی که انجام می‌دهیم نتیجه را در آینده بگوییم، اگر بگویم بله هستند؛ یک ارگان و سازمان را زیرسوال برده‌ایم، اگر بگویم نه نیستند؛ هنوز تحقیقاتمان تمام نشده که این را بگوییم و اگر سکوت کنیم؛ تصور می‌کنید حتما هستند که نگفته‌ایم. وی افزود: در این پرونده یکسری مسائل جانبی وجود دارد که درحال بررسی هستیم، ماموریتی داریم که باید به سرانجام برسد. بنابه گزارش خبرنگار «وطن‌امروز» از روند پرونده سرقت‌ مجسمه‌های پایتخت می‌توان به این نتیجه رسید که مصلحت‌اندیشی‌ها این ماجرای جنجالی را در مدار ممنوعه قرار داده است.

 
------------------------------------
 
 
سقط جنين!

زندگي قشنگي داشتيم و مادرم که الگوي مهر و عاطفه بود با محبت هايش براي من و پدرم آرامش خاصي فراهم مي کرد اما افسوس که او خيلي زود از اين دنيا رفت و روزي که لباس عزايش را به تن کردم ۱۳ سال بيشتر نداشتم.

بعد از مرگ مادر، پدرم مرا روي چشم هايش نگه داشت و تمام سعي و توان خودش را به کار بست تا ناراحتي و غمي در سينه نداشته باشم. او حتي بارها در برابر اصرار پدربزرگ و مادربزرگم براي ازدواج مجدد مي گفت: ديگر هيچ کس نمي تواند جاي همسر اولم را برايم پر کند و مي خواهم يادگار او را به خوبي بزرگ کنم.دختر ۱۶ ساله در دايره اجتماعي کلانتري شهرک ناجاي مشهد افزود: من در سن ۱۵ سالگي با زن جواني که در همسايگي مان زندگي مي کرد آشنا شدم. او از شوهرش طلاق گرفته بود و با محبت هايش مرا شيفته خودش کرد تا جايي که به هم وابسته شديم و يک لحظه طاقت دوري اش را نداشتم.من از پدرم خواستم تا با زن همسايه ازدواج کند و بالاخره او را راضي کردم و آن ها طي مراسم ساده اي به عقد هم درآمدند.

شب عروسي پدرم آرام و بي صدا گريه کردم و در سکوت شبانه به روح مادرم که حس مي کردم همان نزديکي است گفتم اگرچه تو رفتي اما اعظم خانم مي تواند برايم مادري کند.

حدود چند ماه از ازدواج پدرم گذشت و نامادري ام چهره واقعي خودش را نشانم داد. او سکان کشتي زندگي مان را به دست گرفت و تا جايي که مي توانست پدرم را نسبت به من بدبين کرد.

ديگر از مهر و علاقه پدرم خبري نبود و او فقط گير مي داد و مي گفت: حق نداري از خانه بيرون بروي، به تلفن جواب بدهي و...!پدرم و اعظم خانم هر وقت ميهماني مي رفتند مرا همراه خود نمي بردند و از اين همه توهين و تحقير دلم داشت مي ترکيد، تا اين که پسر جواني سر راهم قرار گرفت. کيوان با سوءاستفاده از احساس تنهايي و دلتنگي هايم فريبم داد و کار به جايي رسيد که پس از چهار ماه ارتباط مخفيانه، او مرا در حالي رهايم کرد که باردار شده بودم و لحظه شماري مي کردم تا به خواستگاري ام بيايد اما خبري نشد و اين جوان هوسران حاضر نيست حتي به تلفنم جواب بدهد.من موضوع را با نامادري ام مطرح کردم و مي خواستم ببينم چه خاکي مي توانم بر سرم بريزم که متاسفانه اعظم خانم با لبخندي مرموز موضوع را به پدرم گفت و به اين ترتيب بود که بابا مرا از خانه بيرون کرد.

به سراغ پسري که بدبختم کرده است رفتم و کمک خواستم، من با راهنمايي يکي از دوستان او سقط جنين کردم و از آن به بعد پسر مورد علاقه ام نيز خودش را کنار کشيد و گفت: اگر يک بار ديگر مزاحمش بشوم آمار مرا به افراد اراذل و اوباش خواهد داد تا خونم را بريزند و....دختر نوجوان با آه و ناله در حالي که اشک مي ريخت گفت: از اين وضعيت خسته شده ام و از خودم بدم مي آيد. به اين جا آمده ام تا کمکم کنيد.ولي اي کاش پدرم در ازدواج مجدد خود به جاي اين که به حرف من گوش کند، با پدربزرگ و مادربزرگم مشورت مي کرد و من هم چنين اشتباه بزرگي مرتکب نمي شدم.واقعيت اين است که آدم بايد در هر شرايط و موقعيتي مواظب خودش باشد در غير اين صورت پشيمان و نادم خواهد شد و...!درخور يادآوري است با توجه به اين که دختر نوجوان از سوي خانواده اش طرد شده، با پيگيري کارشناس اجتماعي کلانتري شهرک ناجاي مشهد، به بهزيستي خراسان رضوي معرفي و تحقيقات لازم پرونده براي دستگيري پسر جوان و ديگر متهمان پرونده در ماجراي سقط جنين آغاز شده است.نويسنده: غلامرضا تديني راد-خراسان
 
 
--------------------------------------
 
 
زن چيني سر مادرش را بريد و او را از طبقه يازدهم پرت کرد
 
دادگاه يک زن چيني را به اتهام بريدن سر مادرش و پرتاب وي از طبقه يازدهم آپارتمان محل سکونتش به پايين، به حبس ابد محکوم کرد. به گزارش ايسنا، پليس هنگ کنگ از قول اورژانس اين شهر اعلام کرد که اين زن جوان پس از درگيري با مادرش که 80 سال سن داشت، او را از طبقه يازدهم آپارتمان به پايين پرتاب کرد. همچنين اين زن پيش از پرتاب مادرش، او را به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و سر پيرزن بيچاره را با ساطور قطع کرده بود. به گزارش خبرگزاري شين هوا، پليس هنگ کنگ همچنين گزارش داد که لحظاتي پس از اعلام وضعيت و اعزام نيرو، ماموران با آپارتمان شعله‌ور اين زن مواجه شدند. با اين حال، ماموران پليس و نيروهاي امنيتي در جست‌وجوهاي ويژه خود، دختر اين پير زن را در حالي که در خيابان‌هاي اطراف در حال پرسه زدن بودند، دستگير کردند.
 
 
----------------------------------------
 
 
انبار بزرگ کالاهاي صنعتي در آتش کينه کارگر اخراجي سوخت
 
کارگر اخراجي و خواهرزاده اش که به هنگام دزدي ، يک انبار بزرگ را به آتش کشيدند با تلاش پليس تهران بزرگ و اسلامشهر بازداشت شدند. به گزارش ايسکانيوز نخستين ساعت بامداد 26 تير امسال ، صاحب يک انبار بزرگ کالاهاي صنعتي در شهرک ولي عصر (عج) تهران با مرکز فوريت هاي آتش نشاني و پليس تهران تماس گرفت و از آتش افروزي مهيب در آنجا خبر داد.پرونده با صدور دستور قضايي به اداره آگاهي فرستاده شد و کارآگاهان به بررسي زواياي پنهان معما پرداختند.پليس در نخستين شاخه تحقيق ، از شاکي خواست فهرستي از کساني که در شرکت تردد داشته يا طي ساليان گذشته به هر دليل قطع همکاري کرده اند ارائه دهد.سپس ماموران با توجه به گفته هاي صاحب انبار به يکي از کارگران او به نام «غلام - الف » که اخراج شده بود مشکوک شدند و رديابي وي را آغاز کردند.فقط يک روز از اين آتش افروزي که يک ميليارد و 300 ميليون ريال خسارت به بار آورد گذشته بود که ماموران گشت کلانتري اسلامشهر به طور اتفاقي با «غلام» رو به رو شدند.اين افغاني يک دستگاه نمايشگر رايانه ، سه دستگاه گوشي موبايل و ... به همراه داشت که روانه کلانتري شد و تحت بازجويي قرار گرفت. «غلام» که ابتدا خود را بي گناه مي خواند با ديدن مدرک هاي دادگاه پسند به ناچار لب به بيان حقيقت گشود و به آتش افروزي و دزدي در شهرک ولي عصر (عج) با همدستي خواهرزاده خود به نام «حبيب - ک» اعتراف کرد.بدين ترتيب مجرم جوان به دستور بازپرس شعبه اول دادسراي اسلامشهر در اختيار پايگاه پنجم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار گرفت و «حبيب» نيز در «ملارد» شهريار بازداشت شد.«غلام» در تشريح جزئيات نقشه شومش گفت : چند ماه پيش به خاطر اختلاف مالي با صاحب انبار ، اخراج شدم و ديگر نتوانستم براي خودم کار درست و حسابي پيدا کنم.با تمام شدن پول هايم و آغاز مشکلات ناشي از بيکاري ، بدجوري کينه به دل گرفتم و به فکر تلافي افتادم.

وي ادامه داد : من مالک انبار را مسبب تمامي مشکلاتم مي دانستم و به سرم زد انتقام بگيرم.به همين خاطر ، موضوع دزدي را با خواهرزاده ام در ميان گذاشتم و نيمه شب 25 تير با اطمينان از خواب بودن نگهبانان ، وارد انبار شديم. اين مجرم اظهار داشت : ما با تهديد چاقو و قمه ، دست و پاي نگهبانان را بستيم و با توجه به شناختي که از محل نگهداري پول هاي انبار داشتم 500 هزار تومان به چنگ آورديم.بعد با دزديدن اموال سبک و به پا کردن آتش ، فرار کرديم اما اصلا تصور نمي کردم به اين سرعت رسوا و دستگير شويم.

-------------------------------------
 
 

ده‌ها تقاضا براي جذب نابغه رايانه‌

همزمان با انتشار خبر ورود نابغه ايراني به سيستم‌هاي امنيتي يك بانك، چند تن از مسئولان نهادهاي حفاظتي، امنيتي، تحقيقاتي و سازماني كشور براي جذب اين جوان با‌استعداد اعلام آمادگي كردند.
مهندس 28 ساله كه در خارج از كشور تحصيل كرده، مدتي قبل به كشور بازگشت تا كار مناسبي پيدا كند، اما موفق نشد. وي كه از نوابغ رشته اطلاعات رايانه‌اي است، قادر به نفوذ در سيستم امنيتي سايت‌هاي مختلف بوده و با شناسايي اختلالات و اشكالات سيستم سايت‌ها به مسئولان و دست‌اندركاران مربوطه هشدار مي‌داد. پسر جوان آخرين بار با نفوذ در سايت يكي از بانك‌هاي خصوصي در تماس با مسئولان بانك ضمن هشدار جدي به آنها از ضعف سيستم‌هاي امنيتي در شبكه بانك خبر داد، اما آنها توجهي نكردند. بنابراين پسر جوان براي اثبات ادعايش در حالي كه در خانه نشسته بود، در يك چشم به هم زدن حدود چهل ميليون ريال از حساب يكي از مشتريان به حساب شخصي‌اش واريز كرد، اما دقايقي پس از اثبات ادعايش پول را به حساب صاحبش بازگرداند. با اين وجود به دنبال شكايت نماينده حقوقي بانك مربوطه، كار به دادسراي جرايم رايانه‌اي كشيده شد. قاضي پرونده نيز پس از تحقيقات لازم و اثبات ادعاهاي پسر جوان وقتي دريافت با يك جوان نابغه روبه‌رو است، پرونده را مختومه اعلام كرد، بدون اين‌كه سو‌ء‌سابقه‌اي برايش ثبت شود.اما همزمان با انتشار اين خبر شاهد واكنش‌هاي بسياري از سوي خوانندگان روزنامه و برخي مسئولان نهادهاي امنيتي و سازمان‌هاي مختلف بوديم كه خواهان جذب و همكاري پسر نابغه بودند.
يك مقام قضايي نيز در اين‌باره گفت: به‌طور قطع دستگاه قضايي و انتظامي كشور نيز از وجود چنين نوابغي كه سرمايه‌هاي با‌ارزش مملكت به‌شمار مي‌آيند، به نحو احسن استفاده خواهد كرد و اجازه نخواهد داد اين جوانان نابغه دچار سرخوردگي شده يا به فكر خروج از كشور باشند.
--------------------------------
طالبان يك زن 48 ساله را تيرباران كرد
به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از فارس، فرمانده پليس ولايت "بادغيس " از محاكمه و اعدام يك زن 48 ساله توسط طالبان خبر داد.
"محمد جبار صالح " از محاكمه يك زن 48 ساله توسط طالبان خبر داد و اظهار داشت: اين زن روز گذشته توسط طالبان در منطقه "قادس " ولايت بادغيس تيرباران شد.
وي اظهار داشت: طالبان 3 روز پيش اين زن را به جرم اعمال منافي عفت دستگير كرده، وي را شلاق زدند و روز گذشته تيرباران كردند.
فرمانده پليس ولايت بادغيس در شمال غرب افغانستان تصريح كرد كه اين زن بيوه كه 48 سال سن داشت ابتدا 40 ضربه شلاق زده شد و سپس تيرباران شد.
به گفته وي، طالبان بر اين منطقه تسلطي ندارند اما برخي اوقات وارد اين منطقه شده و به چنين اعمالي دست مي زنند.
چندي قبل طالبان يك زن را در منطقه مقر ولايت "غزني " به جرم فساد اخلاقي سر زدند. شهروندان افغان در زمان حاكميت طالبان نيز شاهد اعدام كردن زنان در انظار عمومي بودند.
 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: