کد خبر:۴۰۲۴
تاریخ انتشار: ۱۶ تير ۱۳۸۹ - ۱۸:۵۴
تعداد بازدید: 2673
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
وقتی گفت‌وگوها زرد مي‌شود!
اصلا غیرمنتظره نیست اگر فردا روزی فرهنگ لغت جدیدی پیش روی شما قرار گرفت؛ کتابی که وقتی آن را باز می‌کنید شما را با معنای واژه‌هایی همچون پیچوندمش، زیگیل نباش، گیر سه‌پیچ، سریش...

شهر در دست لمپن‌ها

 اصلا غیرمنتظره نیست اگر فردا روزی فرهنگ لغت جدیدی پیش روی شما قرار گرفت؛ کتابی که وقتی آن را باز می‌کنید شما را با معنای واژه‌هایی همچون پیچوندمش، زیگیل نباش، گیر سه‌پیچ، سریش، شلوار خانواده، لاو نترکون، سوراخ جورابتیم، چلغوز، بابا سیرابی، باحاله، دم شما مرسی، شاسکول، ملنگ، زاقارت، خز و خیل، زابیل و... رو به رو می‌کند. اگر قرار باشد روز به روز ادبیات نسل جوان با نسل قبل فاصله بگیرد و اگر می‌خواهید با معنای دیالوگ‌های نسل جوانی که شاید یکی از آنها فرزندتان باشد آشنا شوید، به ناچار مج

تصور کنید در یک مکان عمومی نشسته‌اید، همان جا چند جوان- ترجیحا پسر- را در نظر بگیرید که بدون رعایت این موضوع که«اینجا خانواده نشسته است» مشغول شوخی و رد و بدل کردن دیالوگ‌های خاص هستند. اینجاست که وقتی یکی از آنها به رفیقش می‌گوید:«بزن روشن شی» یا«اشکول تپه ما رو دودره نکن» با نگاه‌های متعجب و گاهی نکوهشگر شما مواجه می‌شوند. این دسته از جوان‌ها همان«لمپن»‌ها هستند. آنها افرادی با چهره و شمایلی خاص نیستند، از فضا هم نیامده‌اند؛ لمپن‌ها تنها افرادی هستند که به هر دلیلی ادب اجتماعی را رعایت نمی‌کنند. وجهه تفاوت آنها با من و شما در نوع کلامشان است. به نوعی ادبیات کوچه‌بازاری دارند که چندان مورد قبول عامه افراد جامعه نیست. البته لازم به توجه است جوانان‌هایی که به دلیل استفاده از ادبیاتی خاص لقب لمپن را به خود اختصاص داده‌اند، مادرزاد با این تکیه‌کلام‌ها آشنا نبودند. اگر کمی رفتار آنها را زیر نظر بگیریم سرنخ‌های انتقال این نوع ادبیات را براحتی در فیلم‌های سینمایی یا سریال‌های پرمعنای و گاه بی‌معنای تلویزیون و بیشتر از همه در اشعار موسیقی رپ می‌توان یافت. این تکیه‌کلام‌ها ناخودآگاه بدون پاس کردن واحدی! در ذهنمان حک می‌شود. اما می‌توان گفت استفاده از آن دیگر به شخصیت طرف بستگی دارد و از آنجا که ذائقه جوان تنوع‌طلب و نوپسند است از این ادبیات بیشترین استقبال را می‌کنند. البته باید گفت متاسفانه دختران هم به دلیل رقابت با پسران از اینگونه ادبیات استفاده می‌کنند و به نوعی از آنها تقلید می‌کنند، در حالی که اینگونه صحبت کردن شایسته شخصیت دختران نیست.

فرهنگ لغت نسل جوان

خدا رحمت کند بزرگان ادبیات فارسی را. امروزه ویروس‌های غیرادبیاتی، زبان شیرین فارسی را که همواره مورد افتخار ایرانیان بوده و هست آلوده کرده. این ویروس غیرادبی براحتی دیالوگ‌ها را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و تا به امروز نيز اهالی ادب در ریشه‌کنی آن موفق نبوده‌اند. شواهد حاکی از آن است که ریشه تاریخی ابتلای ادبیات و زبان محاور‌ه‌ به واژه‌های لمپن به زمان قاجاریه بازمی‌گردد و مروجان آن کسانی نبوده‌اند جز لوطی‌های آن دوران. اما چه شد که تکیه‌کلام‌های لوطی‌ها و داش‌مشدی‌ها ورد زبان عده‌ای از نوجوانان و جوانانمان شد؟ فقط کمی تامل در این آمار که نشان از افتخار و هنرمندی نیست، می‌تواند گویای عمق فاجعه باشد. در طول 3دهه اخیر بیش از 4 هزار لغت ادبیات لمپن به زبان و ادبیات فارسی وارد شده که برای نسل گذشته هم مفهومی ندارد؛ نکته جالب‌تر آنکه کتابی هم تحت عنوان «گفت‌وگوی خیابانی» در این زمینه در حال تالیف است. براستی چرا نسل جوان امروزی که سعی دارد در همه چیز با نسل قبل خود متفاوت باشد، می‌خواهد فن بیانش را با کلماتی نه‌چندان مودبانه متمایز کند؟ به گفته مجید ابهری، رفتارشناس،«خالی‌بندی»، «دودره بازی»،«سوسکت می‌کنم»، «گلابی»، «قات زدن» و امثال این لغات از جمله لغات متداول این فرهنگ گفت‌وگوی خیابانی است که بیشتر به ادبیات لمپنیسم تعلق دارد. البته کلماتی مانند «آی‌کی‌یو»، «خز» و... که برای تمسخر به کار می‌رود و به منظور پایین بودن ضریب هوشی افراد و بی‌ارزش‌بودن است از برخی سریال‌های تلویزیونی به جامعه راه یافته است.

او در ادامه می‌افزاید:

«زبان اصلی‌ترین وسیله برقراری ارتباط است که با کلمات و ادبیات مختلف انسان‌ها نیازها، عواطف و خواسته‌های خود را به یکدیگر منتقل می‌کنند. علاوه بر زبان‌های رسمی در پاره‌ای از اوقات زبان‌ها و گویش‌هایی متداول می‌شود که در ادبیات جامعه‌مان وجود نداشته و در مکالمه عمومی جایگاهی ندارد، مانند گویش‌هایی از جمله زبان زرگری و مرغی که قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در میان عده‌ای از مردم متداول بوده است. امروزه هم زبان خاصی میان بسیاری از جوانان بویژه در تهران و بعضی از شهرهای بزرگ رایج شده است. متاسفانه ادبیات بدون پایه و محتوا در حال گسترش است که این موضوع در فرهنگ و تاریخ ادبیات ما سابقه ندارد. این ساختار و این گفت‌وگو که به «آرگو» معروف است، بیشتر از خیابان‌ها گرفته می‌شود و بعضی از هنر‌پیشه‌ها به دلیل عامیانه نشان دادن نقش خود یا کسب محبوبیت میان جوانان، از این زبان استفاده می‌کنند. می‌توان گفت دلیل ترویج این لغات در بین جوانان، قابل فهم بودن و مفاهیم قراردادی آنهاست؛ مثلاً وقتی 2 جوان به هم می‌گویند «فلانی شوت است» یعنی آن شخص در جریان مطلب قرار ندارد». ادبیاتی که حافظ با آن شعر سرود و فردوسی به احیای آن همت گماشت و افتخار کرد، امروز در گفت‌وگوی بیشتر جوانان رنگ باخته است. چه باید کرد؟ به پیشنهاد این رفتارشناس، برای پیشگیری از گسترش این گفت‌وگوها ابتدا باید لغات و کلمات در فیلم‌ها و سریال‌ها مورد توجه قرار گیرند و به موازات آن خانواده‌ها از استفاده از اینگونه کلمات جلوگیری کنند. همچنین رسانه‌های نوشتاری و تصویری نیز در این زمینه باید به یاری فرهنگ فارسی بشتابند؛ اگر وضع به همین منوال ادامه یابد، شاهد ظهور زبان دیگری در کنار زبان فارسی خواهیم بود که این خود خطر بزرگی برای فرهنگ و ادبیات محسوب می‌شود. باز هم می‌توان به نقش پررنگ خانواده اشاره داشت. شاید شما هم این ادبیات را از دهان کودکان و نوجوانان شنیده باشید. به‌طور مثال وقتی یک کودک به پدرش می‌گوید: «بابا یک بستنی بخر حال کنیم» پدر باید به فرزندش تذکر دهد و در مواجهه با این ادبیات شیوه صحیح را به فرزند بیاموزد. یادمان باشد اینگونه حرف زدن کودک نشان از شیرین‌زبانی او نیست بلکه می‌تواند تلنگری برای شکل‌گیری نادرست شخصیت او در آینده باشد.

وقتی نظارت کم یا بی‌رنگ است

از قدیم مردم سعی می‌کردند در زمینه پوشش و ادبیات از سلاطین، علما و دانشمندان تقلید کنند و به نوعی رفتار و کردار آنها را الگوی خود قرار دهند اما این‌طور که از شواهد پیداست در این زمانه وارونگی یادگیری در تبادل اطلاعات صورت گرفته است و رفتارها از رده‌های پایین تقلید می‌شود. مجدالدین معلمی، مدیرکل امور فرهنگی نهاد کتابخانه‌ها و مدیرکل سابق امور اجتماعی سازمان ملی جوانان، با اعتقاد بر اینکه وقتی جامعه وارد مرحله جدیدی می‌شود ادبیات جدیدی را نیز به همراه خود می‌آورد، می‌گوید:«در دوره‌های قبل ادبیات از سوی بزرگ‌تر‌ها و کتاب‌ها منتقل می‌شد اما امروز با گسترش ماهواره، اینترنت و صدا و سیما ادبیات ضابطه‌مند شکسته شده است. جذابیت‌هایی که توسط رسانه‌های جدید ارائه می‌شود، تغییر گفتمان جوانان را هم در پی دارد. نسل جوان دوستدار تغییر و تحول است و به طور طبیعی از این نوع ادبیات استقبال می‌کند چرا که این بخشی از ذات جوان است». محمد‌جواد ضیغمی، روانشناس و استاد دانشگاه نیز با اشاره به رواج ادبیات سبک و سخیف در میان جوانان معتقد است:«برخی فیلم‌های طنز زننده با القای اصطلاحات خاص، موجب الگوگیری جوانان از این سبک گفتاری در همه مراحل و مراودات زندگی می‌شود. قرن بیست و یکم، قرن بازگشت به خویشتن یعنی همان فرهنگ و ادبیات اصیل است اما متاسفانه گاهی اوقات فرهنگسازی خوبی صورت نمی‌گیرد و مقابله‌های منفی انجام می‌شود. جوان دوست دارد نواندیش باشد و این موجب می‌شود اصطلاحات خارجی را به کار گیرد و از طرف دیگر برای عاطفی کردن روابط خود از ادبیات خاصی استفاده می‌کند که ضربه به فرهنگ اصیل ملی و ادبی را به دنبال دارد». امیرحسین شریفی، تهیه‌کننده سینما و تلویزیون، در این باره تنها به گفتن جمله‌ای کوتاه به«وطن امروز» اکتفا می‌کند و می‌گوید:«فیلم‌هایی که با دید سطحی‌نگری نوشته و به نمایش گذاشته می‌شود مروجان ادبیات لمپن هستند. تهیه‌کنندگان اینگونه فیلم‌ها و سریال‌ها بیشتر به فکر فروش کار و جذب مخاطب هستند. متاسفانه این کار می‌تواند نشان از دست‌کم گرفتن شعور مخاطبان باشد». کلاه خود را قاضی کنیم؛ در این میان چه کسانی کم‌کاری کرده‌اند؟ آیا می‌توان گفت مقصر اصلی تنها رسانه ملی است؟ معلمی، پاسخ این سوال را چنین می‌دهد:«بخشی از تقصیر به گردن گذشتگان است که نتوانسته‌اند هویت خودشان را به نسل جدید منتقل کنند. کوتاهی گذشتگان موجب شده جوانان به استقبال ادبیات وارداتی ‌بروند. بخش دیگر اشکال هم به عملکرد صدا و سیما وارد است. به نوعی امور تولیدی در صدا و سیما بعضاً به عهده افرادی است که جنسشان فرهنگی نیست. در بیشتر تولیدات فرهنگی، این افراد برای جذاب و شیرین‌کردن برنامه از ادبیات لمپنی استفاده می‌کنند و صدا و سیما هم توجه قابل ملاحظه‌ای بر اثرات مخرب این تولیدات بر هویت جوانان ندارد، ضمن اینکه در صدا و سیما نظارت پس از پخش برنامه‌ها صورت می‌گیرد». و این گفته همان کلید گمشده ماجراست که نظارت بعد از پخش صورت می‌گیرد!

گویش لمپنی در سیما

چه شد که لمپن‌های دیروز وارد سینما و رسانه ملی امروز شدند؟ محمدتقی فهیم که جزو منتقدان سینما و تلویزیون است در این باره به «وطن امروز» می‌گوید:«وقتی برنامه‌ای افق روشنی نداشته باشد سراغ فرهنگ جذابیت‌آفرینی می‌رود. معمولا هنرمندانی که فاقد خلاقیت و نوآوری در آثارشان هستند برای ایجاد جذابیت به نمایش و ترسیم لمپنسیم می‌پردازند. ادبیات لمپن که برای عده‌ای از هنرمندان عامل جذابیت به شمار می‌رود در اصل همان دیالوگ‌ها، تکیه‌کلام‌ها و نیز رفتار و منش جریانات پاندول جامعه است که از جایگاه ثابتی برخوردار نیستند، ضمن اینکه این جریانات داری لحن و سلوک سطحی و اغراق آمیز هستند». می‌توان گفت تنها جوانان نیستند که با رد و بدل کردن ادبیات لمپن قصد در جلب توجه دارند؛ گویا اهالی هنر هم برای جذاب نشان دادن کارشان ولو به هر قیمتی از این نوع گویش استقبال می‌کنند. این دسته از هنرمندان تنها به فکر منفعت جیب خود هستند و بس چرا که با این کارشان نشان می‌دهند که لطمه وارد کردن به ادبیات غنی کشورمان از اهمیت چندانی برخوردار نیست. فهیم معتقد است:«لمپنیسم یک افت در عرصه هنر و فرهنگ ماست و این ناشی از یکسری معضلات و مشکلات در شیوه و نحوه نقد اجتماعی است. بدنه سینمای فیلمفارسی قدیم بر لمپنیسم اعم از داش‌مشدی‌ها، کلاه‌شاپویی‌ها، رقاصه‌ها و... استوار بود، لایه‌هایی از جامعه که ثبات اجتماعی نداشتند. در اصل سینمای آن زمان بیشتر از فرهنگ لمپنیسم تغذیه می‌کرد. خوشبختانه در سینمای پس از انقلاب به دلیل عجین شدن با اندیشه‌های انقلابی شاهد رخت بربستن رفتار و منش و گویش‌هایی که مربوط به فرهنگ لمپنیسم است، بودیم اما چند سالی است که متاسفانه شاهد هجوم دوباره فرهنگ لمپنیسم هستیم. البته اشکالی ندارد یک هنرمند یا نویسنده از نشانه‌ها و سمبل‌های لمپنیسم در آثارش استفاده کند؛ زمانی ما می‌خواهیم این فرهنگ را آسیب‌شناسی و نقد کنیم و به عبارتی آن را محکوم کنیم و زمانی دیگر هم می‌خواهیم فقط از جذابیت‌های آن سود ببریم. مهم چگونگی استفاده از آن است».

وقتی که خیلی دیر است

عادت کرده‌ایم دست روی دست بگذاریم و با برگزاری چند همایش و کنفرانس و حرف‌های عجیب و غریب روی صورت مساله سرپوشی موقت بگذاریم یا مسؤولیت را از شانه‌ای به شانه دیگری بیندازیم. عادت کرده‌ایم تا مساله‌ای به عمق فاجعه نرسیده است تکانی به خود ندهیم. اما این خواب غفلت تا کی؟ آیا هنوز وقت آن نرسیده که صدا و سیما، اهالی ادبیات و رسانه‌های جمعی به عواقب استفاده از این ادبیات بپردازند؛ مطمئنا زمانی که این شکل از صحبت کردن اپیدمی شود کار از کار گذشته و ویروس مخرب و ویرانگر ادبیات لمپنی، زبان اصیل فارسی را از پای در‌آورده است. به امید پادزهرهای ادبی روزمان را شب می‌کنیم.
 
تهيه كننده :زهرا جاهد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: