کد خبر:۳۸۷۶
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۱۹:۳۸
تعداد بازدید: 4184
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
کليه مي فروشند تا مسافرکشي کنند!
اهدا کننده اي که کليه اش را مي فروشد، مشکل دارد و از سر نداري اين کار را مي کند.بنابراين به اهدا کننده ها هم نبايد سخت گرفت، آنها هم انسان هستند ...
براي ملاقات هر بيماري در هر شرايطي محدوديت وجود دارد، اما براي اينکه بخواهي به يک بيمار کليوي هنگام دياليز سر بزني هيچ محدوديتي وجود ندارد، به خاطر همين، مسؤول اطلاعات بيمارستان نشاني بخش دياليز را مي دهد. وقتي به مسؤول بخش هدف گزارش را مي گويم، استقبال مي کند و پاسخ مي دهد خدا پدرت را بيامرزد. اينها چهار ساعت بايد به تخت و اين دستگاه دياليز وصل باشند، همه آنان هم دل پردردي دارند و دنبال گوش شنوايي مي گردند.فضاي بخش دياليز در سکوت عجيبي فرو رفته و به هر تختي نگاه مي کني، يک انسان در حالي که چند شيلنگ به بدنش وصل شده و خون در آنها جريان دارد، مشاهده مي شود.

ملاقات در بخش دياليز

ناصر سلطاني روي تخت خوابيده و با شنيدن صداي من از خواب بيدار مي شود و مي نشيند؛ دستگاه کنارش بوق مي زند. او چندين بار دکمه اي را فشار مي دهد تا صداي بوق قطع شود و توضيح مي دهد هر وقت که تکان بخوريم و جريان دياليز قطع شود، دستگاه هشدار مي دهد.
از او در مورد وضعيت بيماري اش جويا مي شوم که او پاسخ مي دهد: مدتي بود که سردردهاي شديد مي گرفتم، اما يک قرص مسکن مي خوردم و آرام مي شدم، شغلم باتري سازي خودروست و نمي توانستم تعميرگاه را رها کنم، اما گاهي مواقع سردرد به حدي کلافه ام مي کرد که هيچ کاري نمي توانستم بکنم. به دکتر مراجعه کردم معلوم شد فشار دارم و قرص فشار مي خوردم خلاصه از آنجا که سردردهايم تمام نمي شد، به پزشک عمومي مراجعه کردم آزمايش نوشت و مشخص شد، 50 درصد از کليه هايم از کار افتاده است، خنده ام گرفت. به دکتر گفتم آقاي دکتر من هيچ مشکلي ندارم، نه سوزش ادرار، نه درد کمر و پهلو و نه هيچ علامت ديگري، فقط سرم درد مي کند. سونوگرافي نوشت و اين بار گفت، 80 درصد کليه هايم از بين رفته و مرا به متخصص کليه معرفي کرد. دردسرتان ندهم، متخصص کليه پس از معاينات تکميلي اعلام کرد که 95 درصد کليه هايم تعطيل شده است و الان بيش از چند سال است که هفته اي سه بار و هر بار چهار ساعت روي همين تخت و به همين دستگاه مي چسبم.

سلطاني ادامه مي دهد: بيمه تأمين اجتماعي هستم و کارت بيماريهاي خاص را نيز دارم و هيچ هزينه اي بابت دياليز نمي دهم. 12 آمپول است که يک روز در ميان تزريق مي کنم و در بازار آزاد گران است که به ما رايگان مي دهند. ماهي يک بار خونمان را آزمايش مي کنند و داروهايمان را تغيير مي دهند، اما يک داروهايي را هم مي دهند که بايد آزاد بخريم؛ قرصهايي که هر کدام 2200 تومان قيمت دارد و بايد روزي سه قرص بخورم، اما من که 380 هزار تومان حقوق از کار افتادگي مي گيرم، اگر قرار باشد روزي 6600 تومان قرص بخورم... به خاطر همين معضل، هر چيزي که رايگان باشد استفاده مي کنيم و هر چيزي که پولي باشد، نمي خريم. آخر قرار نيست که مشکل کليه را حل کنيم و خانواده هايمان را بيچاره کنيم.وي در مورد رفت و آمد به بيمارستان مي گويد: هيچ سرويس و امکاناتي نداريم. يک ماشين خريده ام که مشکل بنزين دارم. دولت دو ماه بنزين داد، اما بعد قطع کرد و الان بنزين 400 توماني مي زنيم.

سلطاني در مورد بيماري اش مي گويد: اکنون چيزي به نام کليه ندارم و کاملاً محو شده است و به خاطر همين معضل سعي مي کنم ميهماني کم بروم هر جور ميوه اي ممنوع است و در 24 ساعت حق دارم فقط يک خيار و يک سيب بخورم.وي در خصوص خانواده اش نيز مي گويد: يک سال و نيم با همسرم براي دياليز مي آمدم و از 6 صبح تا يک بعدازظهر بدون اينکه کاري بکند، روي صندلي هاي بيمارستان مي نشست اما الان کمتر مي آيد.
وي در مورد کارکنان بيمارستان مي گويد: فقط مي گويم خدا پدرشان را بيامرزد. در اين چهار سال يک رفتار بد از آنان نديده ايم. دردمان را درک مي کنند و با ما کنار مي آيند.سلطاني در مورد کار کردن مي گويد: دکتر گفته بيش از 2 کيلوگرم بار را بلند نکنم، اما در مورد رانندگي مشکلي ندارم.

کليه فراوان است، اما در بازار

وي در خصوص روش دياليز مي گويد: صبح که مي آييم يک ملحفه به ما مي دهند، دستگاه را وصل مي کنند که سموم و آب اضافه بدن خارج شود صبح پيش از شروع دستگاه وزن مي شويم اما به طور متوسط پس از هر بار دياليز 3 کيلو کم مي کنم.سلطاني در مورد امکان پيوند مي گويد: براي پيوند اقدام کرده ام، اما دکترها اعلام کرده اند که قلبم بزرگ شده و دو تا از دريچه هايش نيز گشاد شده است. بنابراين بحث پيوند منتفي است. البته در مورد کليه مشکلي نيست از هر گروه خوني که بخواهي تو خيابان وجود دارد.

خانم ليلا رزم آهنگ، همسر ناصر سلطاني است و مي گويد: زندگي بالا و پايين دارد. روزهاي بد را بايد به ياد روزهاي خوب تحمل کرد. فقط دعاي من اين است که ناصر سيگار نکشد. هر بلايي سرش آمده از همين سيگار آمده و هنوز هم دست از سيگار نمي کشد.وي در خصوص مواجه شدن با بيماري همسرش مي گويد: وقتي خبردار شديم ناصر کليه هايش از دست داده، يک چشممان اشک بود، يک چشممان خون، صبح تا شب گريه مي کرديم خيلي سختي کشيديم يک سال و نيم مي آمدم و چهار ساعت روي يک صندلي مي نشستم و در و ديوار را نگاه مي کردم تا دياليز ناصر تمام بشود. کم کم خيالمان راحت شد، اما باز هم از وقتي که براي دياليز مي رود تا مدتي که برمي گردد، دلمان هزار راه مي رود.او مي گويد: الان دو تا خانه داريم، يکي خانه خودمان و ديگري بيمارستان بخش دياليز. اما خدا را شکر که نگراني نداريم.وي که اهل آستانه اشرفيه است، مي گويد: سفر کردن ما به آستانه در دوران سلامتي ناصر بود، الان تکان نمي خوريم، چون بايد پيش از حرکت براي بيمارستان آن شهر پذيرش بگيريم. بار اول که به آستانه رفتيم، زمان دياليز ناصر فرا رسيد. به بيمارستان رفتيم، پاسخ دادند که امکان دياليز ندارند، به لاهيجان رفتيم بعد هم به لنگرود، اما هيچ کجا امکان دياليز نبود، به هر حال با همان خستگي ناچار شديم شبانه به سوي تهران حرکت کنيم تا ناصر به دياليزش برسد.

خانم رزم آهنگ با بيان اينکه در شهرهاي بزرگ مشکل کمتر است، مي گويد: در مجموع سفر کردن براي بيمار دياليزي آرزويي دست نيافتي است بخصوص اگر فاصله دور باشد. باور کنيد، در بيمارستان آستانه به پرستار، رئيس و دکتر التماس کردم که فقط يک ساعت ناصر را دياليز کنند تا بتوانيم با خيال راحت راه را طي کنيم اما گفتند که امکانش نيست.
وي در مورد بيماري همسرش مي گويد: پنج شنبه و جمعه براي همه روزهاي خوبي است، اما براي ما شده آه و ناله ناصر، براي آدمي که صبح تا شب کار فني کرده، خوابيدن در بستر بيماري بدترين رنج است اما اي کاش مي توانست باري را از زمين بردارد، آن وقت براي خريد سبزي، نان و ميوه مي توانست از خانه بيرون برود، اما الان توان آن را هم ندارد. با وجود اين، همين که سايه اش بالاي سرمان است، من و بچه ها راضي هستيم، خدا را شکر مي کنيم.از خانم رزم آهنگ مي پرسم، چه آرزويي دارد که اين بار زن و شوهر همصدا مي گويند «خداوند دو تا کليه از آسمان بفرستند فقط همين.»

محمد علي معرف، يکي ديگر از دياليزي هاي بيمارستان امام خميني (ره) است و مي گويد: فشار خون داشتم کنترل نکردم، به اين روز افتادم فقط همين.وي در توضيح بيشتر مي گويد: بدنم گرم مي شد و چشمام سياهي مي رفت، اما توجهي نداشتم تا اينکه با مراجعه به دکتر متوجه شدم فشارم 24 است و کليه هايم مشکل دارد 5 ماه بعد هم دياليز شدم که از آن تاريخ تاکنون 2 سال مي گذرد.
وي در مورد بيماري اش مي گويد: پس از دياليز يک روز حالم خوب است اما به مرور زمان دست و پاهايم درد مي گيرد، کم حوصله مي شوم و خلاصه اينکه وضع عمومي ام به هم مي ريزد، اميدي هم به بهبود نيست. با دکتر مشورت کرده ام و امکان پيوند وجود ندارد. کليه ها هم که از بين رفته، بنابراين اميدم فقط به خداست.وي در خصوص نحوه رفت و آمدش به بيمارستان مي گويد: از سرويس رفت و آمد که خبري نيست. در خانه هم که همه بچه هايم ازدواج کرده و دنبال کار و زندگي شان رفته اند فقط پسر آخري ام مانده که فوق ليسانس مکانيک دارد و بيکار است ماهي 800 هزار تومان دادم مدرک گرفته و حالا کارش اين شده که آژانس من باشد. صبح مي آورد و پس از دياليز باز مي گرداند.

چتر ناقص بيمه

معرف در مورد داروها مي گويد: همه چيز رايگان است، ولي چهار ماه است که برخي داروها از پوشش بيمه خارج شده و مجبوريم آزاد تهيه کنيم و ما هم که امکان آن را نداريم، بنابراين داروهايي که از پوشش بيماريهاي خاص خارج شده فقط بيماران خاص مي توانند استفاده کنند که درآمد خاصي داشته باشند.

منوچهر لطفي خادم لو، يکي ديگر از بيماران دياليزي است. 35 سال سن دارد و بيماري کليه اش مادرزادي بوده است. او مي گويد: از بدو تولد مشکل کليوي داشتم تا اينکه در چهار سالگي يکي از کليه هايم را خارج کردند؛ چون سواد خوبي نداشتيم در 11 سالگي کليه دوم را نيز از دست دادم که از سال 69 به بيماران دياليزي پيوستم. مدت 7 ماه دياليز شدم تا اينکه در سال 70 با خريد يک کليه به قيمت 250 هزار تومان، عمل پيوند را انجام دادم اما متأسفانه اين کليه تنها 4 سال دوام آورد تا اينکه در سال 78 کليه ديگري را به قيمت يک و نيم ميليون تومان خريدم که آن هم پس از 4 سال، در مهرماه 82 پس زد و اکنون 7 سال است دياليز مي کنم.

وي در پاسخ به اينکه چرا پيوند سوم را انجام نداده است، مي گويد: ريسک عمل سوم بالاست و احتمال مرگ مي رود. ضمن اينکه حالا قيمت يک کليه، قيمت يک پرايد است! لطفي خادم لو در مورد نحوه خريد کليه مي گويد: الان انجمن بيماريهاي خاص قيمت کليه را تعيين مي کند، اما آن قيمت صوري است و بسته به توافق طرفين، اما به طور متوسط کليه از 3 ميليون است تا 20 ميليون و اگر فردي به گروه خوني خاصي در مقطع زماني ويژه اي احتياج داشته باشد، قيمت را خريدار و فروشنده تعيين مي کنند.

وي در پاسخ به اينکه قيمت کليه بالا نيست، مي گويد: اگر از من که درد کليه را کشيده ام و بهترين روزهاي جواني ام را روي تخت دياليز گذرانده ام، بپرسند پاسخ مي دهم که از نظر من کليه قيمت ندارد. بنابراين اهدا کننده اي که کليه اش را مي فروشد، مشکل دارد و از سر نداري اين کار را مي کند.بنابراين به اهدا کننده ها هم نبايد سخت گرفت، آنها هم انسان هستند و کارشان براي من و امثال من که درد کليه دارم قابل احترام است. زيرا بعضي از آنها را مي شناسم که با فروش کليه ماشين خريده اند و براي امرار معاش خود مسافرکشي مي کنند.

وي در پاسخ به اينکه چرا سرکار نمي رود، مي گويد: چه کسي به ما کار مي دهد، خود شما اگر کارفرما باشي حاضر مي شوي به آدمي که توانايي درست و حسابي ندارد و قرار است هفته اي 3 روز سرکار نيايد، کار بدهي؟لطفي خادم لو در خصوص داروها و هزينه هاي پزشکي مي گويد: يک مواردي را دولت تأمين مي کند، اما مواردي را هم بايد آزاد تهيه کنيم که اين براي بيماران کليوي خيلي سخت است. همين الان دياليزي هايي را مي شناسم که آمپولهاي اين بيماري را رايگان مي گيرند و نصف آنها را در بازار آزاد مي فروشند تا هزينه هاي زندگي شان را تأمين کنند. او مي گويد: بهترين لحظه زندگي بيمار دياليزي، لحظه اي است که پيوند موفقي انجام مي دهد و تمام دردهايش يک باره پايان مي يابد. تهيه كننده: کورش شرفشاهي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: