کد خبر:۳۶۴۳
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۹:۳۵
تعداد بازدید: 6609
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
مجموعه تلويزيوني با نام سال‌هاي مشروطه
پيله‌هاي تاريخ را بايد شكست روايت تاريخ بايد با تحليل همراه باشد تا درس آموز شود وگرنه كارهاي تاريخي تنها روزشمارهايي خواهند بود كه تكرارشان ملال‌آور شده است
سريال سال‌هاي مشروطه ديديم كه فراماسون‌ها كه مقر آنها در خارج از ايران است تلاش مي‌كنند حكومت ايران را آن‌گونه كه مي‌خواهند پيش ببرند اما در ايران هم افراد آزاده و دلسوز هستند كه مي‌خواهند ايراني آزاد و آباد داشته باشند.

خيلي خوب است كه آدم كاري را انجام بدهد كه دوست دارد؛ «سال‌هاي مشروطه» را مي‌توان مجموعه‌اي تاريخي به روايت محمدرضا ورزي دانست، چرا كه طبق گفته‌هاي خودش: «روايت تاريخ بايد با تحليل همراه باشد تا درس آموز شود وگرنه كارهاي تاريخي تنها روزشمارهايي خواهند بود كه تكرارشان ملال‌آور شده است.»

عمارت فرنگي (1387)، دهخدا (1386)، مظفرنامه (1386)، ابراهيم خليل‌الله (1383)، كودتاي سياه (1382)، صدراعظم (1381)، كريم‌خان زند (1378) و سقوط (1379) نمونه آثار ورزي با درونمايه تاريخي است.

از خود تاريخ شروع مي‌كنيم... براي شما كه به اندازه فيلمساز بودنتان، به عنوان يك پژوهشگر تاريخ معاصر هم مطرح هستيد، اصولا وفادار بودن به رويدادهاي تاريخي چقدر اهميت دارد؟

من سعي مي‌كنم حداكثر وفاداري را داشته باشم، ولي يادتان باشد كه ما به هر حال داريم كار نمايشي مي‌كنيم. تجربه نشان داده كه هر وقت تاريخ صرف نشان داده شده بيننده با آن ارتباط برقرار نكرده است. اما نمونه‌هايي هم هست كه جنبه‌هاي درام را مد نظر قرار داده و موفق بوده‌اند. مثلا سريال بوعلي سينا ساخته مرحوم كيهان رهگزار كه هميشه من آن را به عنوان يك اثر موفق براي همه مثال مي‌زنم. به اعتقاد من بايد به تاريخ نگاه تحليلي داشته باشيم و نبايد آن را صرفا روزشماري كنيم. تاريخ بايد هر چند سال يك‌بار متناسب با شرايط جامعه، با تحليل‌هاي جديد ارائه شود.

يعني در واقع بايد گفت سال‌هاي مشروطه، سريال تاريخي‌اي است به روايت محمدرضا ورزي...؟

نه... من اين مساله را به اين شكلي كه شما مي‌گوييد، قبول ندارم... چون روايت من هم به استناد تاريخ است. البته با تلفيقي از قصه‌ها و شخصيت‌هايي كه به دليل افزايش بار دراماتيك، به كار اضافه شده‌اند.

مثل شخصيت امينه كه صددرصد زاده تخيل شماست... چه چيزي براي شما اين الزام را به وجود آورد كه يك راوي داشته باشيد، آن هم از نوع تخيلي؟

درست است كه امينه وجود خارجي نداشته، ولي ما بايد 70 سال تاريخ قاجار را دوره مي‌كرديم و در اين ميان، احتياج به رابطي داشتيم كه اين حلقه‌ها را به هم متصل كند.

يعني در واقع امينه بهانه‌اي بود براي دراماتيزه شدن قصه؟ مثل شخصيت پسرك خواجه‌اي كه ماري رنوالت در رمان «پسر ايراني» آن را راوي قصه‌اش كرده؟

بله... چه اشكالي دارد؟ در واقع اين همان نمايشي كردن تاريخ است كه البته در سال‌هاي مشروطه با نگاهي كاملا روان‌شناسانه همراه بوده. من در اين كار از وجود روان‌شناساني بهره برده‌ام تا به واقعيت‌هاي انديشه و رفتار آدم‌هاي آن دوران برسم. براي اين‌كه ما با احتمالات كار را پيش نبرديم و هر جا كه پس از بحث و بررسي به نتيجه‌اي قطعي به اعتقاد خودمان رسيديم، همان را در كار لحاظ كرديم. طبيعتا قصه بسيار مهم است. مردم به دنبال مستند نمايشي نيستند، مردم وقتي يك فيلم تاريخي مي‌بينند، توقع دارند خاصيت روايتي و قصه گونه داشته باشد، در غير اين صورت تماشاچي از دست مي‌رود. همان طور كه شما گفتيد من اسم اين كار را مي‌گذارم دراماتيزه كردن تاريخ بدون اين‌كه به اصل وقايع لطمه‌اي خورده باشد. نگاه من نگاه جديدي است. مثلا در مورد شخصيتي مثل امير‌كبير نگاه آقاي علي حاتمي و سعيد نيك‌پور را اصلا مد نظر قرار ندادم و سعي كردم نگاه تازه‌اي به ماوقع داشته باشم. من به شكل صددرصد علمي ثابت مي‌كنم كه ماجراي اميركبير به گونه ديگري بوده و اين چيزي كه تا به حال نشان داده شده در واقع اصلا اتفاق نيفتاده است. مهد عليا كسي نبوده كه خانم خوروش بازي كرده؛ يك زن سن و سال داري كه همه‌اش ساز مخالف مي‌زده. ما دليل اين همه ضديت مهدعليا در مواجهه با اميركبير را آناليز كرديم تا بفهميم انگيزه او براي مخالفت با اميركبير چه بوده... نمي‌شود كه آدم بدون دليل از كسي بدش بيايد!

اتفاقا يكي از سوالات من هم درباره همين شخصيت است. تا جايي كه ما مي‌دانيم، مهدعليا شخصيت مقتدر، سياستمدار و مسلطي داشته، در حالي كه در روايت شما، او تبديل به يك آدم عصبي و پرخاشگر و تا حدودي ديوانه شده كه كنترل رفتارش را ندارد... اين هم بر اساس همان روان‌شناسي‌ها اتفاق افتاده است؟

من جمله شما را اصلاح مي‌كنم، در واقع مهدعليا شخصيت متزلزلي دارد. ما خواستيم اين تزلزل را نشان بدهيم كه با بازي زيباي خانم حاجيان به هدفمان هم رسيديم. بر اساس تاريخ مهدعليا وقتي به همسري محمدشاه قاجار در مي‌آيد 13 ساله بوده. يك سال بعد ناصرالدين ميرزا را به دنيا مي‌آورد. ناصرالدين ميرزا هم در 19 سالگي به پادشاهي مي‌رسد، پس با يك ضرب و تقسيم ساده مي‌شود فهميد كه در آغاز دوره شاهنشاهي ناصرالدين شاه، مادرش يك جوان سي‌وسه چهار ساله بوده. پس عجوزه‌اي پير نبوده... عجيب است كه هيچ‌وقت اين عدد و رقم‌ها محاسبه نشده است. از طرفي، تمام معيار قضاوت دوستان فيلمساز در گذشته عكس‌هايي است كه از مهدعليا موجود است. بنده به شما ثابت مي‌كنم كه در زمان اميركبير در ايران دوربين عكاسي وجود نداشته و عكس‌هايي كه از مهدعليا گرفته شده اواخر عمرش بوده و طبيعي است كه در آن سن و سال، چهره شادابي نداشته باشد. ما به لحاظ زيبايي شناختي چهره مهدعليا را بزرگ كرديم و با چند روان‌شناس جلسه گذاشتيم و از آنها پرسيديم كه آيا به اين چهره مي‌خورد كه روزگاري زيبا بوده باشد؟ و همه متفق‌القول اذعان كردند كه بله... مي‌خورد كه او در جواني بسيار زيبا بوده باشد.

از نظر رواني هم وضعيت مهدعليا بررسي شده است. در زمان قاجار يك ياسايي(قانون) وجود داشته كه بر اساس آن، مادران شاهان قاجار بايد همسر اول پسرشان را از هم عشيره‌اي‌هاي خودشان برمي‌گزيدند. پس از به دنيا آمدن اولين فرزند پسر كه درواقع همان وليعهد بوده؛ آنها مي‌توانستند زنان ديگري اختيار كنند. با اين تفاسير زن اول براي يك شاه قاجاري، چندان باب ميل و پسندش نبوده و صرفا براي حفظ اصالت خوني اختيار مي‌شده و در نتيجه سوگولي‌هاي دربار هر شاه، زنان ديگري بوده‌اند. گو اين‌كه او زن اول را هيچ‌وقت طلاق نمي‌داده و كاري هم به كارش نداشته است.

از نظر روان‌شناسي اين مساله براي يك زن كه سرشار از احساسات و عاطفه است، نوعي شكنجه تلقي مي‌شود. فقط دلشان به بچه‌شان خوش بوده، اما چه فايده كه بچه هم از مادر دور مي‌شده و او را براي آموزش به شهر ديگري ‌مي‌فرستادند. كمااين‌كه ناصرالدين شاه هم به تبريز رفت و نزد اميركبير تربيت شد. در ضمن اين زن حق بيرون رفتن هم نداشته و در واقع زنداني محترم كاخ بوده است.

حالا برويم سراغ اميركبير.

در تاريخ معروف است كه اين مرد بسيار جذاب و قد بلند و داراي چشماني نافذ بوده است. تصور كنيد بعد از اين‌همه سال، مهدعليا چشمش به مردي مي‌افتد كه همراه شاه جوان از تبريز به تهران ‌آمده. طبيعي است كه چه اتفاقي مي‌افتد. حالا به نظر شما چطور مي‌شود كه اين زن از اين مرد بدش بيايد؟ اين‌جاست كه مي‌گويم بايد تاريخ را تحليل كرد و اين پيله‌هاي كهنه را شكست كه ساليان سال به خورد مردم داده شده. زندگي شخصيت‌هاي تاريخي را بايد مورد پژوهش قرار داد. آيا نبايد بررسي كنيم كه اميركبير قرباني چه شده؟ همين كه بگوييم او را در حمام فين كاشان كشتند كافي است؟ چرا نمي‌خواهيم قبول كنيم كه اميركبير با آن عظمت اول قرباني بازي‌هاي زنانه شد؟! از سوي ديگر قرباني تفكرات نژادپرستانه بهاييت شد كه ريشه‌هاي صهيونيستي دارد و دست آخر قرباني دسيسه‌هاي بريتانيا.

هدف من در سريال سال‌هاي مشروطه فيلمسازي نبود. مهم‌ترين هدفم اين بود كه در حد بضاعتم مردم امروز را با پشت پرده تاريخ آشنا كنم.

با وجود بار علمي كه براي كارتان قائل هستيد، آيا يك درصد هم احتمال نمي‌دهيد كه شخصيت‌ها و رخدادها آن طور كه شما تصور كرده‌ايد، نباشند؟

نه... من هيچ‌وقت چنين احتمالي نمي‌دهم.

يعني صددرصد به برداشت‌هاي خودتان مطمئنيد؟

البته ممكن است احتمال بدهم در آينده تحليل كامل‌تري از همين مقاطع تاريخي و همين شخصيت‌ها ارائه شود كه از تحليل من كامل‌تر باشد، اما فعلا به كاري كه كرده‌ام صددرصد ايمان دارم. بالاخره هميشه يك چيز بهتري مي‌شود ارائه داد... منكرش نيستم، حتي معتقدم 20 سال ديگر نسل بعدي بايد تحليل تازه‌اي ارائه بدهد. اين‌طور است كه تاريخ زنده و پويا مي‌ماند. در غير اين‌صورت تاريخ به همراه آدم‌هايش مرده و تمام شده است. اصلا چرا ما مي‌خواهيم بازار رقابت درست كنيم؟ من هيچ رقابتي نه با مرحوم حاتمي داشته‌ام نه با آقاي نيك‌پور... من حرف خودم را زده‌ام... همين ...

به هر حال اين حرف شما را همه دارند مي‌بينند و مي‌شنوند. آقاي ورزي نمي‌شود به مردم بگوييم حافظه خود را پاك كنند و از حالا به بعد چيزي را قبول كنند كه شما مي‌گوييد. ممكن است در قضاوت‌ها اختلال ايجاد شود.

من هميشه به گذشتگان ارج مي‌نهم و معتقدم كه گذشتگان جاده‌صاف‌كن ما بوده‌اند. من آثار اين دو بزرگوار را تكريم مي‌كنم. آقاي حاتمي نگاهي مستندوار داشت كه بسيار هم جذاب بود. آقاي نيك‌پور هم يك تله پلي ساخت، تلفيقي از تئاتر و سينما... اما من نگاهم كاملا سينمايي است. هر سه نگاه متفاوت و مستقل است و هر سه حرف‌هاي خودشان را دارند.

شما كه مي‌خواستيد نگاه تازه داشته باشيد، چرا از بازيگراني استفاده كرديد كه قبلا در اين نقش‌ها ديده شده‌اند؟ منظورم ايرج راد و جمشيد مشايخي است. فكر نمي‌كنيد ممكن است مخاطبتان در تفكيك آنها با شخصيت‌هاي قبلي دچار مشكل شود؟ اين ايراد حتي در بازي‌ها هم ممكن بود به‌وجود آيد ...

راستش من اول مي‌خواستم خود آقاي نيك‌پور نقش اميركبير را بازي كند اما تصميمم عوض شد. ايرج راد هم 25 سال پيش جواني ناصرالدين شاه را بازي كرده و حالا هم ميانسالي تا مرگش را، همين‌طور درباره آقاي مشايخي و نقش كمال‌الملك... آقاي مشايخي الان شباهتشان به كمال‌الملك بيشتر هم شده. پس چيزي تكرار نشده، بلكه مقطعي ديگر به نمايش درآمده كه به اعتقاد من هم براي مردم جذاب است و هم براي خود بازيگرهاي آن نقش‌ها فضاي نوستالژيكي ايجاد مي‌كند.

اين را هم بگويم كه ما دست خالي نبوديم... مثلا براي نقش ناصرالدين شاه آقاي پاك نيت را در نظر داشتيم كه بنا به دلايلي تصميم گرفتم خود آقاي راد اين نقش را بازي كنند، چون دوست داشتم اين فضاي نوستالژيك براي مردم هم به‌وجود بيايد.

با توجه به توضيحاتي كه داديد، بين اين روايات مختلف و برداشت‌هاي متنوع، مخاطب بايد به چه نتيجه‌اي برسد؟

من فكر مي‌كنم اين به عهده خود اوست كه تشخيص بدهد كدام روايت به واقعيت نزديك‌تر بوده است. به هر حال من در محدوده دغدغه‌هاي خودم كار كردم.

در طول كار كدام سكانس‌ها را خودتان بيشتر دوست داشتيد؟

من 2 سكانس را خيلي دوست داشتم، يكي مرگ اميركبير كه دقيقا همان‌جايي كه او را كشتند، كار را ضبط كرديم... دقيقا همان‌جايي كه رگ امير را زدند بازيگرم را نشاندم و رگش را زدم. يادم هست آن روز حال همه‌مان خراب بود. محمد صادقي استرس زيادي داشت، اما من با اعتقادي كه به بازي او داشتم مطمئن بودم خوب از آب در مي‌آيد. يكي هم سكانس به دارآويختن شيخ‌فضل‌الله‌نوري بود كه با اين كه در فيلمنامه چند خط بيشتر شرح داده نشده بود ولي ضبطش دوروز و نيم زمان برد. بازي بسيار زيباي امير دژاكام را هم فراموش نمي‌كنم. تهيه كننده: ياسر شيخ‌لو
 

 
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
انتشار یافته: ۸
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۰۳ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۳
0
0
بازیگر نقش ریحان کی بود ؟
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۳:۰۶ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۳
0
0
بازیگر نقش ریحان اسمش( فریبا نادری)_اقای ورزی بهتر نبود به جای این همه غلو در مورد شیخ فضل الله نوری کمی هم در مورد سرداران تبریزی در مورد مردم تبریز در 2 ماهی که در محاصره بودند و حتی مجبور به علف خواری شدن وقت میذاشتین!
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۱۴ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۳
0
0
سلام و خدا قوت به عوامل عالی بود مخصوصا با بازی اقای محمد صادقی و اکبر عبدی موفق و سربلند باشید
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۱۶ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۳
0
0
سلام و خدا قوت به عوامل عالی بود مخصوصا با بازی اقای محمد صادقی و اکبر عبدی موفق و سربلند باشید
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۲۶ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۳
0
0
سلام و تشکر از شما
در سایت نظرسنجی صدا وسیما به این سریال رای مثبت و منصفانه دهید تا باز هم شاهد اثار بیشتری از این دست باشیم:
http://www.irib.ir/opinion
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۵۳ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۴
0
0
سریال بسیار ... بود کارگردانی خوبی نداشت ولی بازیگرانش خوب بودند وهفت قسمت اولش بد نبود البته مثلا ناصر الدین شاه جوان و...
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۴:۳۶ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۷
0
0
سریال از زاویه جدیدی به برخی مسائل پرداخته بود
اما برخی مسائل حاشیه رو خیلی بزرگ کرده بود و در مقابل برخی مسائل اصلی رو نادیده گرفته بود از جمله 11 ماه محاصره تبریز که حتی اشاره ای بهش نشد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۸:۰۸ - ۱۳۸۸/۱۲/۰۸
0
0
ما در نقل تاريخ نيز مشكل داريم و با سياسي كردن آنرا سانسور ميكنيم در حاليكه تاريخ از سياست جداست.بعنوان مثال در سريال سالهاي مشروطه بطور دقيق به آموزش تيراندازي امينه (زن شاه)و ارتباط او بابيگانگان اشاره ميشود ولي در مورد ميزاي كرماني قاتل شاه چه؟اينكه او چگونه اسلحه بدست آورد چگونه و كجا تيراندازي آموخت و از كجا فهميده بود كه شاه به عبدالعظيم خواهد رفت و بسياري از مجهولات ديگر در مورد مراد او ملااسدآبادي كه چگونه عليرغم مخالفت ظاهري با استعمار سالهاي زيادي را در مستعمرات انگليس به سلامت گذرانده بود.
همچنين بهتر بود كارگردان كمي راجع به مشروطه خواهان واقعي نظير ستارخان وباقرخان وعلي مسيو و...كه آذربايجاني هستند نيز مي پرداخت نه اينكه به قهرمان سازي خيالي وافراطي از روحانيت مثل فضل ا.. نوري مي پرداخت .
هاراي از ديار آزاديخواهان تبريز آذربايجان
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: