کد خبر:۳۶۴۱
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۰:۴۶
تعداد بازدید: 38527
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
حاشيه‌هاي تلخ پرونده بيجه
به من ماهانه 150 هزار تومان حقوق مي‌دادند، من با اين پول حتي نمي‌توانستم هزينه زندگي روزانه‌ام را تامين كنم چه رسد به اين‌كه آينده هم داشته باشم. بنابر اين نداشتن آن پول هم چندان برايم فرقي نمي‌كرد...
پرونده بيجه پسر جواني كه در حاشيه شهر تهران 22 كودك را قرباني خشم خود كرد و پرونده‌اي نيست كه كسي ماجراي آن را نداند و به جزئيات آن اشراف نداشته باشد. محمد معروف به بيجه پسري 22 ساله بود كه در كوره‌پزخانه‌هاي قيام‌دشت كار مي‌كرد و پسران زيادي را در آنجا به قتل رسانده بود. اما آنچه پرونده بيجه را براي هميشه در ذهن من حك كرد فقط جناياتي كه اين جوان انجام داده، نبود بلكه حاشيه‌هاي آن بود؛ حاشيه‌هاي دردناكي كه از خود جنايات تلخ‌تر بود.

زماني كه پرونده بيجه براي رسيدگي به من ارجاع شد بررسي پرونده را آغاز كردم. در لابه‌لاي اين جنايات تلخ، خشم‌هاي فرو خورده و فقر رخنه كرده بود.

زماني كه با بيجه در مورد اين‌كه چرا چنين جنايات فجيعي را انجام داده است صحبت كردم فهميدم او جواني بسيار باهوش و با استعداد بود كه فقر و سرخوردگي او را به يك قاتل سريالي تبديل كرده است. بيجه در 16 سالگي عاشق دخترعمه‌اش شده بود و به دليل اين‌كه آن دختر سواد بيشتري نسبت به بيجه داشت، آنها نتوانسته بودند با هم ازدواج كنند.

اين جوان به گفته صاحب‌كارش يكي از بهترين جوشكارهاي منطقه بود. وقتي از بيجه پرسيدم چرا حرفه‌ات را ادامه ندادي، به من گفت: به من ماهانه 150 هزار تومان حقوق مي‌دادند، من با اين پول حتي نمي‌توانستم هزينه زندگي روزانه‌ام را تامين كنم چه رسد به اين‌كه آينده هم داشته باشم. بنابر اين نداشتن آن پول هم چندان برايم فرقي نمي‌كرد. بيجه علاقه شديدي به درس خواندن داشت. او براي اين‌كه نمي‌توانست كتاب بخرد و مطالعه كند تكه‌هاي روزنامه‌ها را كه روي زمين پيدا مي‌كرد مي‌خواند و همين باعث شده بود ذهنش رشد كند و طوري حرف مي‌زد كه به نظر نمي‌رسيد او فردي بي‌سواد باشد.

چيزي كه بيجه را در زندگي‌اش بشدت آزار مي‌داد آن بود كه او به خاطر فقر نمي‌توانست زندگي خوبي داشته باشد. او مي‌گفت: از شهرستان به تهران آمدم و ديدم ديگران با چه امكاناتي زندگي مي‌كنند و پيشرفت كرده‌اند اما من حتي نمي‌توانستم درس بخوانم.

وقتي بچه‌ها را مي‌ديدم كه كيف روي دوششان است و به مدرسه مي‌روند ناراحت مي‌شدم. من وقتي در سن آنها بودم بايد در كوره‌پزخانه كار مي‌كردم و نمي‌توانستم حتي يك كتاب داشته باشم. بچه‌هاي فقير را مي‌ديدم كه درميان خاك‌هاي كثيف بازي مي‌كنند درست مثل من. دلم برايشان مي‌سوخت. سرنوشت آنها بهتر از سرنوشتي كه من داشتم نبود. دلم برايشان مي‌سوخت و فكر مي‌كردم اگر بميرند راحت‌تر هستند و مثل من تحقير نمي‌شوند.

بيجه در محيطي زندگي مي‌كرد كه مواد مخدر بيداد مي‌كند اما حتي سيگار هم نمي‌كشيد. او مي‌گفت هر وقت پولي به دست مي‌آوردم براي خودم شير مي‌خريدم چون مي‌دانستم براي سلامتي مفيد است هيچ وقت نوشابه نمي‌خوردم. سعي مي‌كردم ورزش كنم و سالم باشم.

چيزي كه بيجه را بسيار ناراحت مي‌كرد ناكامي‌هاي دوران كودكي‌اش بود. او مي‌گفت هرگز لباس نو نپوشيده است.

به ياد دارم به دستور رئيس دادسراي جنايي تهران هنگام محاكمه براي او يك دست لباس نو تهيه كردند و زماني كه بيجه آنها را پوشيد گفت كه اولين بار است در زندگي‌اش لباس نو مي‌پوشد. او مي‌گفت از اين‌كه هميشه بايد لباس كهنه ديگران را بپوشم ناراحت مي‌شدم. صاحب كارم هر چند وقت يكبار لباس‌هاي كهنه اعضاي خانواده‌اش را مي‌آورد و ما كه كارگرانش بوديم مي‌پوشيديم. من از اين كار بسيار بدم مي‌آمد و متنفر بودم. بنابر اين كودكاني را كه در آن شرايط بودند به قتل مي‌رساندم و اجازه نمي‌دادم كه زندگي‌اي مثل من داشته باشند. نكته جالب اين‌كه بيجه جواني بود كه به شدت از اعتياد بدش مي آمد. او يك زن و مرد معتاد را نيز به همين دليل كشته بود. او مي‌گفت: آنها فقير و معتاد بودند و زندگي خوبي نداشتند.

تعبير بيجه از زندگي‌اش براي من بسيار جالب بود. او مي‌گفت: من در حال زنده به گور شدن بودم. از اين‌كه ذره ذره به مرگ نزديك مي‌شوم متنفر بودم و دلم مي‌خواست مثل يك انسان بميرم. به همين خاطر هم اين كار را كردم. يك قبر و يك مرگ درست حق من بود.

او حتي در مورد حيوانات هم احساس داشت. مي‌گفت وقتي يك سگ را مي‌ديدم كه بيمار است و زجر مي‌كشد، او را مي‌كشتم تا درست بميرد.

بيجه نمونه يك انسان سرخورده بود. ما نمي‌توانيم بگوييم كه او هيچ مشكل روحي و رواني ندارد. او بشدت دچار سرخوردگي‌هاي شديد بود و همين سرخوردگي‌ها هم باعث شد تا او تبديل به يك قاتل زنجيره‌اي شود. اگر بيجه مي‌توانست در محيطي زندگي كند كه امكان رشد داشته باشد حتما فرد موفقي مي‌شد.

البته منظور اين نيست افرادي كه در آن منطقه زندگي مي‌كنند، مجرم هستند، نه. افراد آبرومند زيادي هستند كه در آنجا زندگي مي‌كنند و جنايتكار هم نمي‌شوند اما هيچ‌كس نيست كه به آنها توضيح دهد چرا بايد در چنين شرايطي زندگي كنند و چرا نبايد خانه محقر آنها حتي يك پنجره داشته باشد.

من به عنوان قاضي‌اي كه بيجه را محاكمه كردم مي‌گويم بيجه محاكمه و پرونده‌اش بسته شد، اما چرا مسوولان اين پرونده هنوز حاضر به پاسخگويي و حتي برطرف كردن مشكلاتي كه باعث بروز بيجه‌هاي جديد مي‌شوند، نيستند.ما بايد محيط‌هاي بيجه‌پرور را از بين ببريم. جام جم-منصور ياورزاده قاضي بازنشسته دادگاه كيفري
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱۱
ناشناس
|
Poland
|
۱۳:۱۲ - ۱۳۸۸/۱۱/۲۹
3
22
pas in agayon chi migan!!!fagr nist,azadi hast,,,tamame moshkelat az fagre...
برزك
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۲ - ۱۳۸۹/۰۸/۲۵
3
34
مرسي از قاضي متهم در آخر هم به نكته جالبي اشاره شد .مرسي مرسي مرسي
mohsen 67
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۳ - ۱۳۹۰/۰۳/۱۹
3
24
خیلی خوب این موضوع را بیان کردید جناب قاضی با تشکر
ناظر تنها
|
United States
|
۱۸:۲۲ - ۱۳۹۰/۰۴/۲۲
12
46
و البته قبل از کشتن بچه ها یه حالی هم به خودش میداده.. قاضی محترم چرا ااین قسمت را درز گرفت...
زینب
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۴۶ - ۱۳۹۰/۰۷/۳۰
19
61
نویسنده این متن خیلی غلط کرده که بیجه را نمونة یک «انسان» اما سرخورده می‌داند!!! لفظ «حیوان درنده» هم برای این موجودات نوعی احترام برای آنها محسوب می‌شود.
دنیا پر از انسانهایی است که در فقر زندگی می‌کنند اما از بین همین انسانها افرادی سر بلند کرده‌اند که تاریخ بشریت به آنها غبطه می‌خورد.
خوب شد فقر و سرخوردگی توی این دنیا هست که همه چیز را گردن آنها بیاندازند و طوری وانمود کنند که انگار همه انسانهای شکست خورده و فقیر باید بزهکار شوند.
بیطرف
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۸/۰۴
9
38
آخه فقر دلیل بر آنهمه جنایت دلخراش نیست مگر اینهمه فقیر نداریم که حتی جای خواب هم ندارند چه برسد به آنکه حتی کاری در کوره پز خانه داشته باشند - بیجه غلط کرد بهانه آورد میتونست با توکل به خدا آینده اش را درست کند.
مجید
|
United States
|
۰۷:۰۶ - ۱۳۹۰/۰۸/۲۲
9
15
اون زمان جرأت نکردم اخبار این ماجرا رو بخونم از بس این اعمال فجیع بوده. اما با اینکه آدم دلرحمی هستم آرزو داشتم این موجود رو دست من میدادند تا درد و رنج واقعی رو بهش نشون میدادم. . .
لاله
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۱۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۸
5
23
بیجه فقط فقیر نبود. فقیری بود که در کودکی به او تجاوز شده بود و آن قدر باهوش بود که بتواند بفهمد به او ظلم شده است و به همین خاطر عقده‌ای شده بود اما آن قدر توانمند نبود که بتواند در مقابل سرخوردگی‌های پی در پی زندگی‌اش ایستادگی کند پس هوشش را برای انتقام به کار گرفت. به این نتیجه رسید که این کودکان خود او هستند و برای این که این تصویر را کامل کند به آنها تجاوز می‌کرد تا مطمئن شود که آن ها هیچ وقت خوشبخت نخواهند شد و به این ترتیب آنها را کشت.
هموطن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۳:۴۱ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۶
14
31
جناب قاضی اگر به بچه خود شما هم تجاوز می کردند باز هم این طور فکر میکردید و یرای متهم دلسوزی میکردید
اليسا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۰
12
16
متاسفم براي كسايي كه به چنين مجانين بي وجدانى بها ميدن. اون اگه خيلى از شرايطش ناراحت بود بيشتر تلاش ميكرد بيشتر سعي ميكرد تا خودشو نجات بده بالاخره همه كه مرفه نميشن بعضيا هم قسمت اينو نصيبشون كرده. دليل نميشه كه چون من فقيرم پس عقده اي شم برم آدماي پولدارو بكشم حالم خوب شه. اين فقط مثل طنزه أصلا هم توجيح نيست. پس پروفسور حسابى ديگه بايد ميرفت قاتل زنجيره اي ميشد. اما شد پروفسور حسابى چون انسان بود چون وجدان داشت چون ذهنش سالم بود. و الا گذشته اي خيلي سخت تر و تلخ تر از بيجه داشته. مسخرست. تا آدمايي مثل اين نويسنده كه دنبال دگر اتهامى هستن و خودشونو تبرئه ميكنن به هيچ جا نميرسيم درضمن تو ايران از همه جا بيشتر آزادى هست. ديگه ميخواين چيكار كنين؟ والا
دون
|
Netherlands
|
۰۱:۰۸ - ۱۳۹۱/۰۴/۲۲
7
40
منظور آقای قاضی همدردی یا دلسوزی برای آن قاتل بلفطره نبود بلکه دلسوزی برای جامعه بیماری بود که موفق به تولید جانور درنده ای شده.همانطور که در خاتمه نوشتند باید اینگونه محیط ها را از بین برد که البته اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار است
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: