کد خبر:۳۳۰۷
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۲۰:۵۰
تعداد بازدید: 4822
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
6 ابلیس قیامدشت: ما بی‌گناهیم!
مساله‌اي كه دادگاه با آن مواجه است اين است كه شاكي خصوصي دادگاه يعني زن جوان هنوز شناسايي نشده و از خانه قبلي‌اش به مكان نامعلومي نقل مكان كرده است. تماس‌هاي مكرر ماموران هم براي پيدا كردن وي
انكار متهمان در نبود شاكي خصوصي

پرونده شهرت يافته به قيامدشت ديروز در شعبه 77 دادگاه كيفري استان تهران مورد رسيدگي قرار گرفت و شش متهم اين پرونده در غياب زني كه مدعي شده اين مردها به او تجاوز كرده‌اند مدعي بي‌گناهي خود شدند.
به گزارش تهران امروز، اولين جلسه محاكمه متهمان ديروز به صورت غيرعلني و پشت درهاي بسته انجام شد و قاضي ساعي به عنوان رئيس هيات محاكمه كننده از متهمان خواست كه از خود دفاع كنند. سپس متهم رديف اول اين پرونده در جايگاه حاضر شد و خطاب به هيات قضات ،گفت: من از مدتي قبل با اين زن ارتباط داشتم و روز حادثه هم از قبل با او قرار گذاشته بودم و به او گفته بودم كه با دوستانم مي‌آيم و او هم موافقت كرده و فقط از ما در ازاي اين كار پول خواسته بود.چند ساعت بعد دو موتور سوار رسيدند واين زن در مقابل آنها هم مقاومت نكرد.
اين زن به ميل و با رضايت خود تسليم شد و هيچ اجباري از سوي ما در كار نبوده است. پسر جوان مدعي شد: شما برويد از مخابرات بپرسيد و از آنها بخواهيد متن پيامك‌هايي را كه اين زن به من داده است را در اختيار شما بگذارند و آن را بررسي كنيد و ببينيد اين زن در اين پيامك‌ها چه پيشنهاداتي به من داده است.
پس از اينكه اين گفته‌ها از سوي ساير متهمان نيز مورد تصديق قرار گرفت و آنها هم گفتند كه زن مذكور با رضايت خود تن به رابطه با آنها داده است، قاضي ساعي دستور داد تا كارآگاهان از مخابرات در مورد محتواي پيام‌هاي رد وبدل شده بين اين زن و متهم رديف اول سوال كرده و آنها را بررسي كنند. اما مساله‌اي كه دادگاه با آن مواجه است اين است كه شاكي خصوصي دادگاه يعني زن جوان هنوز شناسايي نشده و از خانه قبلي‌اش به مكان نامعلومي نقل مكان كرده است. تماس‌هاي مكرر ماموران هم براي پيدا كردن وي تاكنون بي‌نتيجه بوده است. هرچند حضور اين زن مي‌تواند تا حدود زيادي به كشف واقعيت ماجرا كمك كند اما نبود او به عنوان شاكي خصوصي تاثيري در رسيدگي به اين پرونده ندارد و چون مورد اتهامي اين پرونده طبق قانون مجازات اسلامي حق‌الله حساب شده و شاكي آن خصوصي نيست كه در غياب وي محاكمه برگزار نشود يا اينكه با رضايت شاكي خصوصي پرونده منتفي شود. همچنين در پايان اين جلسه مقرر شد تا 10 روز ديگر جواب استعلام مخابرات در اختيار قضات گذاشته شود و جلسه دوم اين دادگاه هم در همان روز برگزار گردد.


--------------------------


دام کریستال

«حالم خوب نیست، خواهش می‌کنم سر به سرم نگذارید و اگر ممکن است آزادم کنید چون 2 خواهرم منتظرم هستند. من جای پدر آنها هستم... »
نوجوان 15 ساله توسط ماموران فرماندهی انتظامی ثامن مشهد حین فروش سی‌دی‌های مستهجن دستگیر شده است.
این دوره‌گرد لاغر اندام که به کریستال نیز اعتیاد دارد در دایره اجتماعی کلانتری امام‌رضا(ع) مشهد گفت: کلاس پنجم ابتدایی بودم که پدرم یک شب خوابید و دیگر بیدار نشد.
مرگ پدر مصیبت سنگینی بود، اما مادرم نهایت سعی و تلاش خود را داشت تا من و 2 خواهر کوچکم سختی نبینیم. او برای خودش کاری پیدا کرده بود و شبانه روز زحمت می‌کشید اما پس از گذشت 2 سال حادثه‌ای غمبار مادرم را نیز از ما گرفت. او که خسته و کوفته از سر کار به خانه برمی‌گشت در تصادف با یک خودرو جان خودش را از دست داد.
مسعود افزود: با این بلایی که به سرمان آمد مادربزرگم من و 2 خواهرم را به خانه‌اش برد اما او هیچ منبع درآمدی نداشت و خرج و مخارجش را عمویم تامین می‌کرد.
در این شرایط تحمل دیدن مشکلات 2 خواهرم را نداشتم و می‌ترسیدم مبادا آنها به خاطر وضع اقتصادی مادربزرگم مجبور به ترک تحصیل شوند به همین خاطر کتاب‌های مدرسه را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم سر کار بروم.
پسر لاغراندام در حالی که نگاهش را به موزايیک‌های چهارگوش کف اتاق دوخته بود، ادامه داد: با پیشنهاد پسر عمویم به فروش سی‌دی‌های مبتذل و مستهجن مشغول شدم و با درآمد بخور و نمیری که از این راه خلاف به دست می‌آوردم هزینه‌های 2 خواهرم را جور می‌کردم. مدتی گذشت و متاسفانه با افسردگی ناشی از مرگ پدر و مادر و مسؤولیت‌های زندگی، از طریق پسر عمویم به بهانه آرامش یافتن به دام کریستال افتادم.
مادر بزرگم خیلی زود متوجه اعتیادم شد و مرا به یکی از مراکز ترک اعتیاد برد، اما نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم و از آنجا فرار کردم. من در حال فروش سی‌دی‌های مستهجن بودم که توسط ماموران دستگیر شدم، فکر می‌کنم مادر بزرگم مرا لو داده است. مسعود در پایان گفت: قصد دارم اعتیاد به مواد مخدر را کنار بگذارم و برای 2 خواهر کوچکم جای خالی پدر و مادرم را پر کنم ولی از خواهرانم خجالت می‌کشم چون آنها می‌دانند که معتاد شده‌ام.
کاش به حرف پسر عمویم گوش نمی‌دادم و سر یک کار خوب می‌رفتم تا مثل یک مرد سرم را بالا بگیرم ولی پسر عمویم به خاطر درآوردن پول حرام مرا بیچاره کرد.


-------------------------


تراژدی فداکاری‌های زن زحمتکش برای شوهر هوسران


گروه حوادث:‌ فداکاری‌های یک زن زحمتکش، گستاخی‌های شوهر تنبل وی را تا جایی پیش برد که در نقش پزشک به خواستگاری دختر جوانی رفت. راز این مرد بی‌عاطفه زمانی فاش شد که وی خود را برادر یکی از معاونان دادستان پایتخت معرفی کرده بود.
روز یکم آذرماه سال جاری خانواده دختر جوانی به یکی از دادسراهای تهران مراجعه کردند و اجازه خواستند از معاون دادستان درباره برادرش تحقیق کنند. وقتی سرپرست دادسرا شنید خانواده‌ای ادعا دارند که برادر وی به خواستگاری دختر آنها رفته از آنجایی که برادری نداشت، آنان را به دفتر خود دعوت کرد و پای حرف‌هایشان نشست. مادر خانواده با دیدن معاون دادستان گفت: «یک پزشک بی‌هوشی از مدت‌ها پیش با دخترم آشنا شده است و به وی ابراز علاقه کرده تا اینکه به تنهایی خانه‌مان آمد و با دسته‌گل و شیرینی دخترم را خواستگاری کرد». وی افزود: «نمی‌دانم چرا رفتارهایش برای من عجیب بود. سن و سالش نشان می‌داد که وی باید زن و بچه‌ای داشته باشد اما می‌گفت هیچگاه ازدواج نکرده است. وقتی تصمیم گرفتیم وی را به دامادی بپذیریم گفتیم باید از بیمارستانش تحقیق کنیم و از دخترم شنیدم خواستگارش برادر معاون دادستان تهران است و یک بار وقتی از جلوی این ساختمان – دادسرا- عبور کردند گفته که برادرش در اینجا کار می‌کند؛ به‌خاطر همین تصمیم گرفتیم ابتدا از شما تحقیق کنیم». معاون دادستان که پی به دروغ‌پردازی‌های برادر قلابی‌اش برده بود دستور بازداشت این خواستگار را صادر کرد و پرونده‌ای در شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران تشکیل شد. بازپرس روشن در این مرحله دستور داد تا با همکاری دختر جوان و خانواده‌اش مرد خواستگار به کمینگاه کشیده شود که با همین ترفند برادر قلابی معاون دادستان بازداشت شد. این مرد وقتی پیش‌روی بازپرس جنایی ایستاد، ابتدا اصرار کرد نه‌تنها پزشک است بلکه دارای زمین و خانه‌های بسیاری است و دختر جوان به اشتباه شنیده است وی برادر مقام قضایی است. در بررسی‌های بیشتر مشخص شد وی نه‌تنها پزشک نیست و خانه‌ای ندارد بلکه مرد تنبلی است که با وجود داشتن زن زحمتکش و پسر 15 ساله‌ای نقش یک پزشک مجرد را بازی کرده است. پزشک قلابی در بازجویی‌ها گفت: «از سال‌ها پیش همسرم که خدمتکار بیمارستانی است همه خرجی خانه را می‌داد، ‌وی می‌دید من حوصله کار کردن ندارم خواست در خانه نزد بچه بمانم، پذیرفتم اما بعد از مدتی ادعا کردم حوصله‌ام سر می‌رود به‌خاطر همین همسرم یک پژو 206 را شرایطی برایم خرید و قول گرفت تا با آن کار کنم و شیطنتی نداشته باشم. من خیانتکار بودم و سوار بر خودروی پژو دختری را در خیابان سوار کرده و با وی طرح دوستی ریختم. خودم را پزشک بی‌هوشی بیمارستانی معرفی کردم که همسرم در آنجا کار می‌کند، حتی نزد یکی از پرسنل آنجا رفته و خواستم اگر تماس گرفته شد، تایید کند کسی با مشخصات من دکتر بی‌هوشی است اما وی نپذیرفت». این مرد بی‌عاطفه افزود: «وقتی همسرم در خانه نبود سوار بر خودرو، سراغ این دختر می‌رفتم. ساعت‌های زیادی در خیابان‌ها می‌چرخیدیم و چون درآمدی نداشتم هزینه تعمیر و بنزین خودرو را نیز از همسرم می‌گرفتم و چون می‌دانستم همسرم عاشق من است براحتی از این موضوع سوء‌استفاده می‌کردم». برادر قلابی معاون دادستان ادامه داد: «در روزنامه‌ها اسم معاون دادستان را خوانده بودم که به خودم شباهت داشت وقتی از برابر این دادسرا می‌گذشتم ناگهان ادعا کردم که برادر این مقام قضایی هستم و اصلا تصور نمی‌کردم روزی دردسرساز شود». این مرد که پیدا شدن مشروبات الکلی و مواد مخدر در خودرویش نشان می‌دهد اعتیاد دارد، گفت: «من حقوق ازکارافتادگی نیز می‌گیرم و در 20سال گذشته همسرم اطلاعی از این حقوق 300 هزار تومانی‌ام نداشت». وی که با ابراز پشیمانی گریه می‌کرد، با اتهام جعل عنوان و اقدام به کلاهبرداری بازداشت و در حال حاضر تحت تحقیق است. بازپرس روشن در این‌باره گفت: «همسر این مرد می‌گوید زندگی‌شان را عاشقانه آغاز کرده‌اند و می‌خواهد وی را آزاد کنیم تا سر زندگی‌اش بازگردد. این زن خیلی فداکار و باگذشت بوده است اما با توجه به شگرد پزشک قلابی، خرید بدلیجات به جای جواهرات برای دختر مورد علاقه‌اش احتمال می‌دهیم، وی کلاهبرداری‌هایی نیز انجام داده که در حال بررسی چنین فرضیه‌ای هستیم».


-----------------------------


این مرد جنایتکار به طور فوق‌العاده محاکمه خواهد شد

کابوس‌های وحشتناک شیطان مویخی در زندان


این شیطان صبح دیروز از زندان به شعبه 74 دادگاه کیفری انتقال یافت و مدعی شد که پشیمان است و در زندان عذاب وجدان دارد. این شیطان سرگردان باغ متروکه 21 آذرماه به صورت ویژه و فوق‌العاده در برابر 5 قاضی از خود دفاع می‌کند. جوان هوسران همزمان با شکار 4 دختر بچه در مطب خلوت پزشکی، خانم منشی را هدف حمله قرار داد و با پیگیری همین زن دستگیر شد. چندی پیش با طرح چند شکایت مشابه ماموران پلیس ورامین رسیدگی به پرونده حساسی را آغاز کردند.
قربانیان در این پرونده دختران خردسالی بودند که در دام شیطانی مرد هوسران گرفتار شده بودند.
این دختران کوچک همگی در بازجویی‌ها موهای سفید و چشم‌های زاغ این مردشیطان‌صفت را به خاطر داشتند. هر کدام از عروسک‌ها چهره مرد را ترسیم کردند و دستگیری مرد مویخی در دستور کار پلیس قرار گرفت. با شناسایی پاتوق‌های این مرد جوان، وی 5 مهرماه سال جاری دستگیر و برای بازجویی به اداره پلیس ورامین انتقال یافت. این جوان مویخی که ابتدا منکر هرگونه آزار و اذیت شیطانی بود، وقتی با طعمه‌هایش روبه‌رو شد چاره‌ای جز اعتراف ندید و در بازجویی‌ها به 8 جنایت سیاه اعتراف کرد.
مرد مویخی صبح دیروز از زندان به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران انتقال یافت و به همراه وکیلش در برابر قضات قرار گرفت. وی مدعی شد که در زندان توبه کرده و پشیمان است. در ادامه، قاضی تردست رئیس شعبه 74 دادگاه کیفری به خبرنگار «وطن‌امروز» گفت: محاکمه ویژه این مرد در 21 آذر ماه سال جاری به صورت فوق‌العاده خواهد بود.
وی افزود: با توجه به جنایات سیاه، این مرد در برابر حکم سنگینی قرار گرفته است تا درس عبرتی برای دیگران باشد.
گفت‌وگو با مردمویخی
خبرنگار «وطن‌امروز» صبح دیروز گفت‌وگوی کوتاهی با این پسر هوسران انجام داده که می‌خوانید:
چند سال داری؟
اسمم امیر است و متولد سال 1364 هستم.
مواد مصرف می‌کنی؟
نه.
ازدواج کردی؟
نه.
تحصیلاتت چیست؟
تا سوم راهنمایی درس خواندم و بعد از آن پیش پدرم کار می‌کردم.
از اینکه به شیطان مویخی شهرت داری و عروسک‌های ورامین را قربانی نیت شوم خود کردی پشیمان نیستی؟
سکوت و بعد می‌گوید: پشیمانم. عذاب وجدان دارم. در آن لحظه‌ها حال عادی نداشتم. در زندان توبه کرده‌ام و شرمنده‌ام. باور کنید شب‌ها در زندان کابوس‌های وحشتناک می‌بینم. صدای گریه‌ها و ناله‌های بچه‌هایی را که اذیت کرده‌ام در گوشم می‌شنوم. ‌انگار همه عروسک‌ها می‌خواهند مرا بکشند و...
فکر می‌کنی چه حکمی در انتظارت است؟
مرگ.
اگر روز دادگاه با دختربچه‌هایی که در دام تو گرفتار شده بودند، روبه‌رو شوی، چه می‌خواهی به آنها بگویی؟
سکوت.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
United States
|
۲۰:۳۸ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۰
0
0
اینگونه افرادباید اعدام شوند تا درس عبرتی شود برای دیگران.البته افراد خبیث از هیچ چیز عبرت نمیگیرند فقط باید با انها اشد مجازات را در نظر گرفت
بقف
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۵۳ - ۱۳۸۹/۰۹/۲۵
0
0
خاک تو سر چنین آدم هایی
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: