کد خبر:۳۲۲۸
تاریخ انتشار: ۲۷ آبان ۱۳۸۸ - ۲۱:۰۵
تعداد بازدید: 6150
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
گشتی در كتابخانه شخصی رهبر انقلاب
بسیاری از اشخاصی كه كتابی تألیف می‌كنند، نسخه‌ای هم برای ایشان می‌فرستند. این كتاب‌ها گاهی رسماً همراه با نامه‌ای به دفتر رهبری فرستاده می‌شود كه به دست ایشان می‌رسد. گاهی هم بعضی از ناشرها،...
بسیاری از اشخاصی كه كتابی تألیف می‌كنند، نسخه‌ای هم برای ایشان می‌فرستند. این كتاب‌ها گاهی رسماً همراه با نامه‌ای به دفتر رهبری فرستاده می‌شود كه به دست ایشان می‌رسد. گاهی هم بعضی از ناشرها، انتشارات خودشان را برای ایشان می‌فرستند. اعم از ناشرهایی كه كتاب را با بودجه دولت چاپ می‌كنند و جزو دستگاه‌های فرهنگی كشور هستند- و رهبری نسبت به كار آن‌ها نظر دارند و آن‌ها كتاب‌هایشان را به عنوان جزئی از كارنامه‌شان برای ایشان می‌‌فرستند- یا ناشرهایی كه به جهت علاقه برای ایشان كتاب می‌فرستند و می‌خواهند ایشان را از نوع كارهایی كه دارند می‌كنند، مطلع كنند. البته رهبر انقلاب از كاستی‌ها و نارسایی‌ها در حوزه نشر هم اطلاع دارند اما در این زمینه اقدام مستقیم نمی‌كنند.

ناشرانی هستند كه وقتی می‌خواهند برای من كتاب بفرستند، دو نسخه می‌فرستند. من هم می‌دانم كه دلیل ارسال دو نسخه، رساندن آن به آقاست. گاهی ایشان می‌گویند: از كجا مطمئن هستی كه این را برای من فرستاده‌اند؟ می‌گویم: من حدس قوی و قریب به یقین می‌زنم كه این‌ها می‌دانند من خدمت شما می‌رسم و این را برای شما فرستاده‌اند. یك‌بار ایشان فرمودند: «در این‌كه این كتاب‌ها مال شماست، شك نیست. پس شما این كتاب‌ها را مال خود بدان، بعد آن را به من هدیه كن!» گفتم: «اگر شما این‌قدر احتیاط می‌كنید، چشم!» بعدها كه آن ناشر را دیدم، گفتم: «چرا دو نسخه از فلان كتاب فرستاده بودید؟» گفت: «یكی‌ از آنها برای این بود كه بدهید خدمت آقا.» گفتم: «من هم به ایشان گفتم، ولی ایشان باز هم تردید داشتند.» ناشر گفت: «نه؛ هروقت كه من كتابی می-فرستم، معنایش این است كه نسخه دوم را به ایشان برسانی.» بعد هم دو دوره از سی جلد انتشارات یك‌ساله-اش را فرستاد. انتشارات سخن و آقای علی اصغر علمی كه كارهای ادبی و تاریخی و روشنفكری منتشر می‌كنند، یكی از همین‌هاست. دیگرانی هم هستند كه وقتی می‌آیند دیدن من، خواهش می‌كنند كه یك نسخه از آخرین آثارشان را بدهم خدمت آقا. من هم هر كتابی كه فكر می‌كنم ایشان نسبت به آن ممكن است نظری داشته و حساس باشند و یا از انتشار این كتاب به جهتی از جهات خوشحال شوند، می‌برم خدمتشان.

درباره كتاب‌های خودم هم معمولاً قبل از چاپ نظر ایشان را می‌گیرم. البته من كتاب‌نویس حرفه‌ای نیستم كه مرتب كتاب بنویسم ولی در این سال‌ها هر كاری كه كرده‌ام، خدمت ایشان ارائه داده‌ام. ایشان هم اگر نظری داشته‌اند، فرموده‌اند. البته این اظهار نظرها معمولاً مكتوب نیست؛ می‌نشینم پای صحبت‌شان و گوش می‌كنم. چندی پیش هم ترجمه قرآن را به ایشان داده‌ام. رفتم خدمتشان و ایشان یادداشت‌هایشان را درباره بخشی از این ترجمه قرآن، در دست داشتند و مورد به مورد گفتند كه مثلاً این‌جا نظر من این است و من هم یادداشت كردم. پیغام داد‌ه‌ام كه لطفاً وقتی قرار بدهید تا بیاییم و بقیه نظر شما را هم بشنویم. تاكنون نظر ایشان را به تفاریق درباره ترجمه بیست جزء از قرآن كریم شنیده و یادداشت كرده‌ام.

به هر حال ایشان كتابخانه بزرگی دارند؛ حدوداً ده سال پیش، می‌گفتند این كتابخانه سی هزار جلد كتاب دارد. جالب است كه كسانی مانند مرحوم آیت‌الله نجفی مرعشی اصلاً نیتشان این بود كه كتابخانه درست كنند اما كتابخانه‌ آقا به‌طور طبیعی درست شده است. بخشی از این كتابخانه در منزل شخصی‌ ایشان جا گرفته. آقازاده‌هایشان هم كمك می‌كنند تا این كتابخانه به‌خوبی اداره ‌شود.

در این‌ كتابخانه بخشی هست كه هر چاپی از قرآن از داخل و خارج كه به دست آقا می‌رسد، آنها را در آن‌ می‌گذارند. در نتیجه مجموعه‌ای از انواع قرآن‌ها آنجا هست كه شاید دوتا قفسه شده باشد. ایشان هم باتوجه به مضمون برخی روایات كه می‌گوید اگر قرآنی در خانه باشد و آن را نخوانند، این قرآن نزد خداوند متعال از بی‌توجهی شكوه می‌كند، به تناوب از هریك از این قرآن‌ها استفاده می‌كنند. ضمن این‌كه تدبر در قرآن اصولاً مهم‌ترین مورد در میان مطالعات ایشان است.

پذیرای همه
تعصب و تنگ‌نظری هردو ناشی از جهل است اما ایشان خیلی چیزها درباره‌‌ی ایران و جهان و راجع به اشخاص و افكارشان می‌دانند و همین آگاهی وسیع، به ایشان انصاف و اعتدالی بخشیده كه كم‌مانند است. آقای خامنه‌ای قدر هر اندیشمند و هر جریانی را می‌داند و از دارایی‌های فكری و علمی اشخاص مختلف و از توانایی‌هایشان بی‌اطلاع نیست. به همین جهت است كه اشخاص و جریان‌ها هم هركدام با ایشان ربط و رابطه‌ای دارند. گاهی ایشان شرح احوال پدربزرگ چهره‌ برجسته‌ای را كه الان دارد زندگی می‌كند و این‌كه او در چه فنی از فنون تبحر داشته را دقیق می‌دانند. وقتی به این چهره‌ می‌رسند، از آن پدربزرگ یاد می‌كنند كه من شنیده‌ام یا خودم دیده‌ام كه جد بزرگ شما در نجف یا مشهد چنان بوده... این باعث می‌شود كه هركسی بتواند جایگاهی نزد ایشان داشته باشد.

از روشنفكر و شاعر نوپرداز یا شاعر كهن‌سرا گرفته تا دانشمند سلول‌های بنیادین و... هیچ‌كس پیش ایشان غریب نیست. برای همه‌ آنها جنبه‌هایی در شخصیت آقای خامنه‌ای هست كه آن‌ها را خوشحال می‌كند. یك‌وقت كتابی از مجتبی مینوی چاپ شده بود به نام «مینوی و گستره ادب فارسی» كه خواهر مرحوم مینوی- ماه‌منیر مینوی- مقالات او را گردآوری كرده بود. چند سال پیش من این كتاب را خواندم. یك نسخه هم برای آقا گرفتم. چون نمی‌دانستم نظر ایشان نسبت به مینوی چیست و آیا با او آشنایی دارند یا نه، پاورچین پاورچین گفتم كه آقا این كتاب را هم بد نیست ملاحظه كنید؛ اما دیدم كه ایشان مینوی را كاملاً می‌شناسند و نسبت به علم و دانش و شخصیت او نظر مثبت دارند و با او ملاقات هم داشته‌اند. به هر حال ایشان با خوشحالی كتاب را گرفتند و كمی هم درباره‌ مینوی صحبت كردند. مینوی سال 1356 فوت كرده. من بعید می‌دانم اگر همین حالا به هم سن و سال‌های آقا در حوزه‌ مراجعه شود، به تعداد انگشتان دست كسانی باشند كه مینوی را بشناسند و تصوری روشن از او داشته باشند.

بنابراین ایشان به بركت مطالعه دائمی در طیفی وسیع و حضور در محافل ادبی و شور و نشاط و ذوقی كه در كنار حركت و تحرك اجتماعی و سیاسی داشته‌اند، ذهنی غنی و دیدی وسیع پیدا كرده‌اند. این در كار رهبری یك كشور بزرگ با پیشینه‌ كهن مانند ایران با چنین مردم بااستعداد و اهل ذوق و با سلیقه‌ها و قومیت‌های گوناگون، بسیار ارزشمند است. من در غزلی كه درباره ایشان سروده‌ام، گفته‌ام كه:

گر كسی از من نشانی از تو جوید گویمش خانه‌ای در كوچه باغ دل، پذیرای همه

باتوجه به این ویژگی‌ها اگر بخواهیم از میان شخصیت‌های برجسته فرهنگ و سیاست در تاریخ ایران شخصیتی نزدیك به شخصیت ایشان پیدا كنیم- كه البته مستلزم این است كه احاطه نسبی به فرهنگ و تاریخ ایران داشته باشیم و چهره‌ها را به درستی بشناسیم- شاید بتوان خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی را- آن‌هم صرفاً از برخی جهات، نه از همه جهات- مثال زد كه البته رئیس كشور نبود؛ وزیر بود اما وقتی احوالاتش را می‌خوانیم، می‌بینیم در عین حال كه امور مهم كشور به دستش بوده، در فضل و دانش هم یگانه دوران خود بوده است. خواجه نصیرالدین طوسی هم از این‌گونه شخصیت‌هاست كه در میان رجال سیاسی تاریخ ما از كسانی است كه اهل فرهنگ و مطلع از معارف عصر خود بوده‌ است. البته نباید فراموش كرد كه هر تشبیهی از یك جهت مُقرِّب است و از جهت دیگر مُبعِّد...

این‌ها مربوط به حوزه زندگی شخصی ایشان است. از نگاه رسمی هم ایشان همواره به مسؤولان توصیه می‌كنند كه مكان و امكانات مناسب برای كتابخانه‌ها فراهم كنید. به دستگاه‌های فرهنگی هم متناسب با مأموریت و وظیفه‌شان مرتباً توصیه می‌كنند كه بیشتر و بهتر كار كنید، كتاب تألیف كنید و در اختیار مردم قرار بدهید. به مردم هم توصیه می‌كنند كه بیشتر كتاب بخرید و بخوانید؛ البته كتاب‌های خوب و مفید. گاهی كه می‌روم خدمت ایشان، می-گویم: «می‌خواهم به شما مژده بدهم كه ناشری پیدا شده و مثلاً برای تاریخ ایران برنامه‌ای دارد كه دویست جلد كتاب منتشر كند و تا حالا بیست‌ دفتر از آن‌ها چاپ شده كه این‌هاست...» ایشان هم بسیار خوشحال می‌شوند. آقای خامنه‌ای، ایران اسلامی‌ای می‌خواهند كه مردمش دانشمند و دانش‌دوست و كتاب‌خوان و اهل فكر و فرهنگ باشند. این آرزویی است كه ایشان برای این كشور و این مردم در سر دارند.

روایت دکتر حداد عادل
ابتدا این را بگویم كه ما هیچوقت ننشستیم با آقای خامنه‌ای مستقلاً راجع به كتابخانه و حوزه مطالعات ایشان صحبت كنیم؛ چون این بحث به یك معنا به زندگی شخصی ایشان مربوط می‌شود. وقتی خدمت ایشان می‌رسیم، معمولاً آن‌قدر مسائل مهم و اساسی كشور و مسائل مربوط به فرهنگ و سیاست و رسیدگی‌ به آنها هست كه دیگر معنی ندارد وقت ایشان را بگیریم و بنشینیم منحصراً راجع به كتابخانه‌شان صحبت كنیم. بنابراین آنچه می‌گویم استنباط‌هایی است كه در خلال سالیان طولانی ـ یعنی سی سال انس و آشنایی با ایشان ـ در ذهن من جمع شده است.

یك پیشنهاد:
بعضی‌ها برای برخی كتاب‌ها تبلیغات جالبی می‌كنند؛ مثلاً «1001 كتابی كه پیش از مردن باید خواند!» یا «100 كتاب كه جایش در كتابخانه‌ شما خالی است!» و این چیزها... حقیقت این است كه چنین توصیه‌هایی بسیار مشكل است و نسبت به اشخاص گوناگون فرق می‌كند. البته همه كتاب‌ها شیرین است اما بستگی دارد به علاقه خواننده. ممكن است كتابی برای یك فرد خوب باشد و برای دیگری اصلاً جذاب نباشد...

چندی پیش یكی از دوستانم در سفارت ایران در لندن در یك پرسش كتبی از من خواست بهترین كتابی كه خواندنش را توصیه می‌كنم، معرفی كنم. ابتدا گفتم این پرسش اشكال فنی دارد! ولی بعد گفتم كتابی كه من دوست دارم كسانی مانند شما بخوانند، «شرح زندگانی من» از عبدالله مستوفی است. كتابی كه از نظر من برای خیلی‌ها مفید است؛ چون برای شناخت ایران، دید تاریخی و فرهنگی خوبی میدهد و برای شناخت فرهنگ، سنت‌ها، اوضاع اجتماعی و تحولاتی كه در آن صورت گرفته، بسیار مناسب است. ضمناً به قلم شیوای یك آدم اصیل هم هست. خیلی دوست دارم بتوانم در یك فرصت مناسب نقدی مفصل در معرفی این كتاب بنویسم...
منبع:www.khamenei.ir
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: