کد خبر:۳۱۴۱
تاریخ انتشار: ۱۱ آبان ۱۳۸۸ - ۰۵:۴۲
تعداد بازدید: 2731
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
ماموريت جديد آقاي صفار
تاريخ را فاتحان مي نويسند و امروز گويا محمدحسين صفارهرندي نه تنها خود را در قامت راوي تاريخ 30 سال گذشته مي بيند بلکه مي کوشد از رهگذر اين روايات زخم ناسور جناح راست از سوي دانشگاه را درمان کرده...
تاريخ را فاتحان مي نويسند و امروز گويا محمدحسين صفارهرندي نه تنها خود را در قامت راوي تاريخ 30 سال گذشته مي بيند بلکه مي کوشد از رهگذر اين روايات زخم ناسور جناح راست از سوي دانشگاه را درمان کرده يا حداقل التيام بخشد. شايد از همين روست که در ايام پرحادثه پس از انتخابات؛ همان روزهايي که هر گروه و دسته يي به دفاع از حيات خود و طرح اتهام به ديگري سرگرم بود، او کفش آهنين به پا کرده و تريبون به دوش از اين دانشگاه به آن دانشگاه مي رود و از گذشته و حال و آينده مي گويد؛ از زماني که هاشمي رفت و خاتمي آمد. از مسعود بهنود و رجوي و سعيد حجاريان و در آخر به دولت احمدي نژاد مي رسد. در اينجاست که او نه شعارهاي انتقادي و نه آنچه احمدي نژاد در روزهاي آخر با وي کرد را به رويش نمي آورد تا ماموريت خود را تمام و کمال به انجام برساند؛ ماموريتي که فرداي روزي که از دولت احمدي نژاد کنار گذاشته شد در دستور کارش قرار گرفت. يازدهم مرداد استعفا کرد و چهاردهم همان ماه با نخستين حضور در دانشگاه تهران بعد از کناره گيري اش ماموريت تازه اش را کليد زد و تا امروز، ساعاتي که از کار در سپاه در اتاق مشاور فرمانده فارغ مي شود به دانشگاه هاي پايتخت و برخي شهرستان ها مي رود تا در سخنراني هايي که يک الگوي مشترک دارند در غياب رقبايش راوي تاريخ باشد و در آخر هم چشم خود را بر تلخي رفتار احمدي نژاد در روزهاي آخر همکاري ببندد و به به گويان از دولتي که با او «بد» کرد، خوب بگويد و بکوشد دانشجويان را با خود هم داستان کند؛ دانشجوياني که در يکي دو دهه اخير داغ حمايت و راي را به دل راستي ها گذاشته اند و در انتخابات اخير کار را به جايي رساندند که از محمدرضا باهنر گرفته تا محمدحسين صفارهرندي به ضعف اصولگرايان در جذب حمايت جامعه روشنفکري و دانشگاهي اعتراف کنند. تا اين اعتراف بشود عقبه رويکرد جديد محمدحسين صفارهرندي در دانشگاه ها تا او و همسويانش در غيبت رقباي سياسي شان اندکي آب رفته را به جوي برگردانند و تاريخ را هرچند شفاهي به روايت خود بنويسند و به دانشجويان ديکته کنند.

اما براي رسيدن به پاسخ اين پرسش که آيا صفارهرندي مي تواند مسيحاي رابطه يي که هيچ گاه زنده نبوده باشد يا اين پل از اساس نساخته را ترميم کند يا نه، بايد بر عملکرد صفارهرندي و آنچه خواست و آنچه به دست آورد، مروري شود. نام صفارهرندي براي نخستين بار آن زماني به تاريخ ايران پا گذاشت که صفارهرندي به همراه بخارايي، صادق اماني و نيک نژاد به عنوان اعضاي جمعيت فدائيان اسلام، حسنعلي منصور نخست وزير تازه بر سر کارآمده و آخرين نخست وزير قبل از هويدا را ترور کردند. محمدحسين صفارهرندي پسر آقاميرزا علي اصغر روحاني محله دروازه غار تهران است. ايام کودکي او مصادف با روزهايي بود که پدرش نماينده امام در جنوب پايتخت بود و از سوي وي وجوهات شرعي را دريافت مي کرد. به اعتراف هم محله يي ها علي اصغر صفارهرندي نه تنها امام جمعه مسجد دروازه غار بود بلکه معتمد اهل محل هم محسوب مي شد. مسجدي که او امامتش را برعهده داشت در ليالي قدر ميهمان ويژه داشت. سيدمحمد خاتمي ساليان متمادي ميهمان يکي از ليالي قدر بود که پس از نمازي که به امامت پدر صفارهرندي اقامه مي شد به منبر مي رفت و سخنراني مي کرد. البته واسطه اين حضور، مصطفي تاج زاده بود که کمتر کسي از پسوند «هرندي» نام خانوادگي او باخبر است. اما تشابه اسمي محمدحسين صفارهرندي و مصطفي تاج زاده هرندي اتفاقي نبود و اين دو با هم قوم و خويش بودند و از اين رهگذر بود که تاج زاده، سيدمحمد خاتمي را به مسجدي که امام جماعتش پدر صفارهرندي بود، دعوت کرد؛ دعوتي که با استقبال او همراه شد اما هر قدر پدر به سيدمحمد خاتمي ارادت داشت و به رغم آنکه خود درس اخلاق مي داد در شب هايي که خاتمي سخنراني داشت پاي منبر او مي نشست اما پسر راه ديگري انتخاب کرد و اگرچه در دهه 60 با غيرراستي ها همکار بود ولي کم کم مسيرش را تغيير داد. در دهه 60 دفتر سياسي سپاه نشريه يي به نام «رويدادها و تحليل» منتشر مي کرد. رياست دفتر سياسي سپاه آن موقع با محمدزاده بود و حسين شريعتمداري، محسن رشيد، عباس سليمي نمين و عمادالدين باقي در نشريه يي قلم مي زدند که سردبيرش محمدحسين صفارهرندي بود؛ جمعيتي که از هم پاشيد و تنها باقيمانده اش همان سردبير شد که وي نيز بعد از مدتي به همراه برخي ديگر به دفتر جريده يي صاحب نام کوچ کرد.

کيهان مقصد بعدي بود. حسين شريعتمداري مديرمسوول شد و هرندي سردبير. حسن شايانفر صفحات نيمه پنهان را سر و سامان مي داد و سليمي نمين مديريت يکي از صفحات را بر عهده گرفت. کيهان سنگر صفارهرندي از سال 73 تا 84 بود؛ 11 سالي که در دولت اصلاحات سپري شد. در انتخابات سال 84، روزنامه کيهان خواهان ائتلاف راستي ها بود؛ خواسته يي که اجابت نشد اما وقتي نام محمود احمدي نژاد به عنوان پيروز انتخابات اعلام شد کيهان به شيوه «رسالت» به حمايت از وي برخاست؛ «خوشبختانه گويا نذر او و هزاران دل نگران بي اثر نبود. بالاخره مردي که ياد رجايي را در ذهن و خاطره مردم تجديد مي کند همراه با رقيبي قدرتمند و بانفوذ در صدر نام کانديداها خوانده شد. حالا دوست دل نگران ما، گرچه شادي و هيجان خود را از اين کاميابي پنهان نمي کرد اما در بحبوحه اين خوشحالي سق سياهش را جنباند و با تلخي گفت زنده اش نمي گذارند مي کشندش. دلم لرزيد.» اين سرمقاله يي بود که صفارهرندي نوشت و با عنوان «خودت را به نسيم بسپار» هم خشنودي خود را از روي کار آمدن احمدي نژاد عيان کرد و هم دل نگراني خود را از ترور او. بعد از اين خوشحالي ها بود که صفارهرندي پس از 11 سال از کيهان استعفا داد و هرچند مي گفت «قصد ندارد وارد کابينه شود» اما مانند همتاي ديگرش از رسالت وارد دولت شد تا سکان هدايت وزارت فرهنگ و ارشاد را به دست بگيرد؛ هدايتي که بسيار مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت چه در حوزه نشر و کتاب و موسيقي و چه در حوزه مطبوعات؛ انتقاداتي که نه تنها از سوي صفار پذيرفته نشد بلکه او در ثناي دولت متبوعش سخن گفت؛ «کار دولت بعد از احمدي نژاد بسيار سخت خواهد بود.» دولت بعد از احمدي نژاد آمد و صفارهرندي در اين «روزهاي سخت» از کابينه کنار گذاشته شد. دو هفته مانده به اتمام دوره رياست جمهوري محمود احمدي نژاد و همزمان با روزهايي که اعتراض هاي خياباني صحت انتخاباتي که به روي کار آمدن مجدد وي را زير سوال مي برد، کابينه روزهاي پرتشنجي را از سر گذراند. حکم معاونت اولي براي اسفنديار رحيم مشايي مورد اعتراض برخي از وزراي کابينه از جمله صفارهرندي قرار گرفت و وي به همراه غلامحسين محسني اژه يي وزير اطلاعات از کابينه اخراج شد اما حکم برکناري اش براي اينکه کابينه نهم در روزهاي آخر از هم نپاشد و براي ادامه فعاليت به راي اعتماد مجدد نيازمند نشود، از سوي احمدي نژاد پس گرفته شد اما محمدحسين صفارهرندي در اعتراض به رويکرد احمدي نژاد استعفا کرد؛

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي رئيس جمهور با سلام، در پي ابلاغ شفاهي حکم جنابعالي مبني بر برکناري اينجانب و معرفي سرپرست وزارتخانه که خبر آن روي شبکه ويژه خبري دولت و ديگر سايت هاي اطلاع رساني منعکس شد، خرسند شدم که شانه هاي ضعيفم از زير بار مسووليت سنگين اين امانت بزرگ رها شده است اما گويا محظور از نصاب افتادن دولت موجب توقف اين حکم گرديد.

اکنون با تاسف از قضاياي اخير که موجب وهن دولت محترم شد، بي اعتنا به اخبار حاشيه يي، ابلاغ نخست را جدي گرفته و خود را فارغ از مسووليت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مي دانم و از فردا در وزارتخانه حضور نخواهم يافت. با اين همه در برابر اين تقدير که در هشت روز باقيمانده از عمر دولت نهم از نام و آبروي اين بنده کوچک خدا و سرباز ولايت امر به قدر يک «عدد» بهره گرفته شود، تسليم و راضي ام.

اما به رغم آنکه خواجه پيري در گفت گويي با ايسنا سرپرستي خود به وزارتخانه تحت امر صفارهرندي را تاييد و خود صفار نيز از همکارانش خداحافظي کرد اما احمدي نژاد براي اينکه کابينه مشمول يکي از اصل هاي قانون اساسي نشود با استعفاي وي موافقت نکرد.

چهار روز پس از خداحافظي صفار با همکارانش در وزارتخانه بود که او به دانشگاه تهران رفت تا در همايش «چگونه در يک روز منافق شويم» به بررسي مسائل پس از انتخابات بپردازد.

کنگره جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه علوم حديث شهرري، همايش اساتيد بسيجي دانشگاه هاي يزد، نشست مجمع جوامع اسلامي دانشجويان دانشگاه هاي سراسر کشور، دانشگاه تهران، خوابگاه امام علي و دانشکده علوم پزشکي دانشگاه شهيد بهشتي مقصد سفرهاي دانشگاهي صفارهرندي بودند که برخي از اين حضورها از جمله دانشگاه تهران با حاشيه هاي بسياري همراه شد. به گزارش فارس در اين نشست که «سوءتفاهم بزرگ» نام داشت و به دعوت بسيج دانشجويي دانشکده فني برگزار شده بود حاميان رقيب محمود احمدي نژاد عرصه سخنراني را بر وي تنگ کرده و شعارهاي انتقادي عليه وي مطرح مي کنند. بنابر اين گزارش در اين ميان لنگه کفشي به سوي وي پرتاب مي شود که البته به وي برخورد نمي کند. «لطف کنيد و علامت مدنيت را به سوي ما پرتاب نکنيد. اين کار عادت تاريخي دوستان شماست و حتي به ياد داريم که شما خاتمي محبوب خود را نيز در همين دانشگاه هو کرديد.» اما نه هو کردن ها و نه لنگه کفش باعث نشد صفارهرندي کوتاه بيايد. ظاهراً بنا هم ندارد حاشيه هايي از آن دست که جواد لاريجاني و حدادعادل رقم زدند، رقم بزند. قرار است ساعات خالي اش که از کار در سپاه فارغ مي شود به دانشگاه برود و سخنراني کند. حال بايد ديد آيا صفارهرندي موفق خواهد شد ماموريتش را با موفقيت به انجام برساند يا دانشجويان با او همان مي کنند که احمدي نژاد کرد؟
نويسنده:فرناز حسنعلي زاده
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: