کد خبر:۳۱۳۲
تاریخ انتشار: ۰۹ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۱
تعداد بازدید: 3777
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
ميراث پدريان در دست پسريان
مروري بر داستان آقازاده هاي خاورميانه
آنان با استفاده از رانت هاي حکومتي و عدم نظارت قضايي بر اعمال و رفتارشان چنان عمل مي کنند که گويي کشور مانند خانه يا املاک و مستغلات شخصي پدرشان (بخوانيد خودشان) بوده و در آن دست ...
داستان «آقازاده ها» يا فرزندان سياستمداران در کشورهاي خاورميانه عربي داستان مفصلي است. در اين گونه کشورها به دليل وجود حکومت هاي ديکتاتوري و فقدان توسعه يافتگي سياسي جوامع وقتي کسي به حکومت مي رسد گويي تمام آن کشور را ملک شخصي خود دانسته و بنابراين بي توجه به خواسته هاي مردمي که روزي نردباني براي صعود سياسي آنان بوده اند به اعمال قدرت مي پردازند. آنها با داشتن چنين ديدگاهي از يک سو دست به حذف نخبگان از دنياي سياست و اقتصاد کشور مي زنند و از سوي ديگر دست فرزندان و اقوام دور و نزديک خود را در سياست و اقتصاد و حتي حوزه هاي فرهنگي و به ويژه رسانه يي تا آنجا که مي توانند باز مي گذارند. از همين رو آنان نيز با استفاده از رانت هاي حکومتي و عدم نظارت قضايي بر اعمال و رفتارشان چنان عمل مي کنند که گويي کشور مانند خانه يا املاک و مستغلات شخصي پدرشان (بخوانيد خودشان) بوده و در آن دست به هرکاري زده و بي پروا از دادار زمين و آسمان هر گونه جرم و جنايتي را مرتکب مي شوند.
 
شگفت اينکه گاه قدرت اين آقازاده ها به حدي مي رسد که فراتر از مرزهاي کشور خود، دست به جرائم يا تخلفاتي مي زنند که گرچه هزينه هاي سنگيني را بر کشورشان تحميل مي کند اما باز به دليل برخورداري از حاشيه هاي امنيتي و مصونيت هاي سياسي در سطح بين المللي نيز کسي قادر به بازداشت يا محاکمه آنان نيست. جالب تر اينکه در بسياري از موارد همين حاکمان با توهمات ماليخوليايي خود به گونه يي دست در قوانين عادي و واضح مي برند و طوري عمل مي کنند که حتي در صورت مرگ نيز اين ميراث بتواند الي الابد به فرزندان آنان انتقال يابد. در بعضي از کشورهاي عربي اين پروژه چنان جا افتاده که مي رود تا به يک الگوي رايج و آزموده شده در اين کشورها تبديل شود. نمونه هايش ملک حسين پادشاه اردن و ملک حسن پادشاه مغرب هستند که به گونه يي برنامه ريزي شده قدرت را در خانواده خود - به رغم اينکه برخي جمهوري بودند - به نسل بعدي انتقال دادند و اتفاقاً آب هم از آب تکان نخورد، هم اکنون در مصر جمال مبارک فرزند حسني مبارک همين پروژه را در دست اقدام دارد و مخالفت هاي گسترده مردم در داخل و حتي واکنش هاي منفي هم پيمانان اين کشور در خارج نيز نتوانسته است اين پروژه را به فراموشي بسپارد. در يمن نيز علي عبدالله صالح مي کوشد همين راه را پيش پاي فرزند خود هموار کند.

آزادي عمل بي حد و حصر و ثروت بادآورده گاه چنان اين آقازاده ها را از خود بيخود مي کند که مرتکب اعمالي مي شوند که فوق تصور هر بني بشري است؛ اعمالي که غالباً در هزارتوي کاخ هاي دربسته و محافظت شده با انواع و اقسام سلاح هاي سبک و سنگين باقي مانده و کسي از آنها آگاه نمي شود. گاه تنها نمونه هايي از اين اعمال است که به بيرون درز کرده و جهانيان را انگشت به دهان مي گذارد. سال گذشته نشريه فارين پاليسي طي گزارشي اسامي چند نمونه از اين «بدترين فرزندان» را منتشر کرد که چهارتن از افراد شاخص آن فرزندان رهبر کنوني کره شمالي، رهبر چين، رهبر ليبي و بالاخره حاکم امارات بودند. يک نمونه از اين جرائم ويدئويي بود که سال گذشته از عيسي بن زايد فرزند رئيس امارات منتشر شد و نشان مي داد قدرت بي انتها و بدون پاسخگويي از اين افراد چه موجودات روان پريش و خطرناکي مي سازد. اين نوار توسط شبکه تلويزيوني « اي بي سي» امريکا پخش شد و نشان مي داد اين شاهزاده جوان اماراتي چگونه با فراغ بال و بدون هيچ دغدغه يا واهمه يي يک تاجر افغان را به کمک دستياران خود در شن هاي داغ شکنجه مي کند. همين چند روز پيش در روزنامه ها آمده بود يک شاهزاده سعودي براي اينکه به شاهزاده ديگري نشان دهد چه قدرتي داشته و از هيچ کس واهمه يي ندارد فردي را زير مشت و لگد خود گرفته و در همان حال دستور داده به عنوان يک سند افتخار از اين صحنه ها فيلمبرداري کنند. در اين ميان فرزندان سرهنگ معمر قذافي رهبر به اصطلاح انقلابي و جنجالي ليبي نيز که معرف حضور همگان است. هانيبال القذافي تاکنون بارها مرتکب جناياتي در سطح بين المللي شده است که يکي دو رقم آن ضرب و شتم خانمي در يک هتل يا خدمتکاري در هتلي ديگر بود که بازداشت و سپس آزاد شد. وي در هر سفر خود بي توجه به قوانين بين المللي و حتي عرف و قوانين عادي جوامع (مثلاً رانندگي در جهت عکس در خيابان اليزه) دست به ارتکاب اعمال خلاف و مجرمانه مي زند و هنگامي که دادگاهي او را محکوم يا کشوري او را بازداشت مي کند پدرش چنان برآشفته مي شود که خواستار نابودي آن کشور با بمب اتم مي شود. فرزند ديگر او سيف الاسلام قذافي نيز که کمي عاقل تر به نظر مي رسد به گفته آگاهان در تمام امور کشور دخالت مي کند. چندي پيش در خبرها آمده بود حزب حاکم بر کشور ليبي نيز او را به عنوان مرد شماره دو برگزيد تا در صورت لزوم بتواند جانشين پدر خود شود. دخالت سيف الاسلام قذافي تنها در حوزه هاي سياسي داخلي يا برخي حوزه هاي اقتصادي و فرهنگي يا ورزشي خلاصه نمي شود زيرا اين سيف الاسلام قذافي بود که پرستاران بلغاري را که محکوم به اعدام شده بودند آزاد کرد و نقش تعيين کننده يي در بهبود روابط اين کشور با اروپا و سپس امريکا داشت. اينها همه شعاع آزادي عمل و قدرت گسترده آقازاده هاي عرب را نشان مي دهد که بدون طي کردن ابتدايي ترين مراحل رشد وتکامل سياسي يا مديريتي از خوان به يغما برده ملت هايشان بهرمند مي شوند.

فرزندان صدام حسين به ويژه پسران او نمونه ديگري از سبعيت و وحشي گري اين گونه آقازاده ها را به نمايش مي گذارند. عدي و قصي دو فرزند ارشد صدام بودند که در آخر نيز به همان سرنوشت پدر ديکتاتور خود دچار شده و به طرز فجيعي در عراق توسط نيروهاي امريکايي کشته شدند. عدي صدام کسي بود که نامش در بين عراقي ها وحشت ايجاد مي کرد وجالب اينکه در روزهاي نزديک به غروب ديکتاتوري پدرش روزنامه بابل را

در مي آورد و مي خواست به قولي روح تازه يي از دموکراسي و آزادي رسانه ها را در کشور بدمد. رغد صدام نيز تنها دختر او بود که پس از مرگ پدر تصميم گرفت شانس خود را در سياست تجربه کند اما ديگر بسيار دير شده بود و خود او نيز به جز قيافه يي شبيه پدر هيچ چيز ديگري براي ارائه کردن نداشت.

البته در اين ميان مي توان از نمونه هاي ديگري نيز در بين کشورهاي خاورميانه سخن گفت که تا حدودي متفاوت بوده اند. يک نمونه برجسته اش فرزند آريل شارون نخست وزير اسبق اسرائيل بود که به جرم استفاده از اموال غيرقانوني در دادگاه محاکمه و به هفت ماه زندان محکوم شد. تنها به اين دليل که مي گفت پرستار پدر رو به موتش است ماموران اسرائيلي او را بازداشت نکردند با اين حال چنان که گفته مي شود حکم او همچنان به قوت خود باقي است. نمونه ديگري که مي تواند قابل توجه باشد سعد حريري فرزند رفيق حريري است که گرچه يک آقازاده ثروتمند بود اما تا پيش از مرگ پدر در سياست دخالتي نداشت و تنها پس از مرگ او بود که به حکم يک وظيفه خانوادگي و ملي تصميم گرفت در سياست دخالت کند. شهرت رفيق الحريري و به قولي شهادت او راه را براي اين پسر هموار کرد و توانست در مدت کوتاهي به رهبري فراکسيون اکثريت پارلمان و سپس به مقام نخست وزيري لبنان دست يابد و به نوعي جانشين پدر شود. سعد حريري اگر در اين کار موفق شود همان نسخه يي را بازتوليد کرده است که نمونه هايش را پيش از اين در سوريه و اردن و مغرب ديده ايم. در ساير کشورهاي عربي نيز وضع به همين منوال است. در سعودي اين شاهزاده هاي خاندان آل سعود هستند که هريک بخشي از کشور را اداره مي کنند. حتي در فلسطين ديديم که چگونه سهي عرفات متهم به اختلاس اموال مردم مظلوم فلسطين و حتي دست داشتن در مرگ عرفات شد و اينک به همراه تنها دخترش به حالت تبعيد در خارج از فلسطين به سر مي برد و دخترش با شهريه يي که از دولت خودگردان مي گيرد مشغول تحصيل و فراگرفتن فنوني چون موسيقي است. در کشورهاي حاشيه خليج فارس نيز تقريباً همين تجربه به اشکال گوناگون در حال تکرار است. حاکم کنوني قطر همان فردي است که عليه پدر خود کودتا کرد و قدرت را در اين کشور به دست گرفت. در کويت نيز خاندان هاي سلطنتي قدرت و اقتصاد کشور را به نوبت و دست به دست مي چرخانند. تنها گاه تک ستاره هايي مانند سعاد الصباح شاهزاده خانم کويتي پيدا مي شوند که بايد آنها را از نمونه هاي نادر و بسيار کمياب تلقي کرد. شاهزاده يي که به جاي سياست يا اقتصاد سر از شعر و شاعري در آورد و قدرت را به ديگران بخشيد. اين تنها زن شاعر عربي است که اتفاقاً اشعار خوبي مي سرايد و با توجه به گرايشات فمينيستي خود توانسته است صداي رساي زنان عرب در دوران کنوني باشد. اتفاقاً همين تجربه سعاد الصباح است که نشان مي دهد آقازاده ها اگر نمي خواهند به سرنوشت پدران و اولياي خود دچار شوند بايد راه ديگري را برگزينند. راهي که آنها را از حصارهاي قدرت خارج کند و در ارتباط با مردم و نخبگان جامعه قرار دهد. داستان ابراهيم ادهم يا سيذارتاي هندي داستان هايي آموزنده براي همه نسل ها و عصرهاست. اگر آقازاده ها نيز بخواهند ميراث شوم پدران شان گريبان آنان را نگيرد بايد مسير ديگري را برگزينند و به تعبيري به اين قدرت لجام گسيخته پشت پا بزنند. در غير اين صورت از يک سو بايد پاسخگوي اعمال کنوني خود- خوب يا بد - باشند و از سوي ديگر پاسخگوي اعمال و رفتار گذشتگان شان. جرم بزرگ اينان سوءاستفاده از قدرت است و جرم بزرگ تر پدران شان اينکه قدرت را در کشور خود چنان مبادله نکردند که بين همه تقسيم شود. جرم شان اين است که براي شهروندان خود حقوقي قائل نبودند و راهکاري را در پيش نگرفتند که همه از بالا تا پايين در برابر قوانين از حقوقي مساوي برخوردار باشند.

* عنوان مطلب برگرفته از همان ماجراي دوران پادشاهي سلطان محمود و پسرش مسعود غزنوي است که به دوران پدريان و پسريان در تاريخ مشهور شد و به گمانم چندان بي ربط به موضوع اين گزارش کوتاه هم نباشد.نويسنده:محمدعلي عسگري-اعتماد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: