کد خبر:۳۰۸۴
تاریخ انتشار: ۲۹ مهر ۱۳۸۸ - ۱۵:۴۴
تعداد بازدید: 8651
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
کشورهاي جذب کننده نخبگان ايراني
بر اساس گزارش صندوق بين المللي پول ساليانه بيش از 150 هزار تحصيل کرده ايراني از کشور خارج مي شوند که اين رقم معادل 38 ميليارد دلار براي کشور ضرر به همراه خواهد داشت...
فرصتهاي بهتر تحصيلاتي از عوامل اصلي مهاجرت دانشجويان ايراني به خارج از کشور است.مسئله فرار مغزها و مهاجرت متخصصين و نخبگان به ديگر کشورها تا کنون به طور اساسي و زيربنايي مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار نگرفته است. در اين ميان عوامل و مسائل زيادي چه از نظر سياسي; اقتصادي; اجتماعي و.... وجود دارند که باعث دلسرد شدن و مهاجرت نخبگان مي توان بحساب آوردو برخي دلايل هم ممکن است ريشه در عدم برخورد منصفانه و عادلانه، و يا رفتارهاي تبعيض آميز و عوامل ديگري داشته باشد، از جمله: نظام حقوقي، قضائي و يا قانوني مملکت، سيستم آموزشي مدارس و دانشگاه ها، نظام پزشکي و بهداشتي کشور و بالاخره اوضاع سياسي و اجتماعي از جمله عوامل موثر مهاجرت نخبگان به ديگر کشورها بوده است.از سوي ديگر، برخي عوامل ساختاري چون «بي توجهي به رشد و توسعه بخش خصوصي فعال در حوزه فناوري اطلاعات و ارتباطات» را باعث افزايش پديده فرارمغزها عنوان کرده اند. پژوهشهاي مختلف نشان مي دهد که ارتباط نيرومندي بين مهاجرت افراد تحصيلکرده و سطح توسعه و درآمد سرانه کشور وجود دارد در واقع شکاف بين سطح زندگي و درآمد سرانه کشورهاي ثروتمند و کمتر برخوردار يکي از عوامل مهاجرت افراد تحصيلکرده به کشورهاي پيشرفته است.
 
در واقع افراد ماهر و متخصص به دليل وجود تقاضا در کشورهاي ديگر از قدرت انتخاب بالاتري برخوردار بوده و در صورت پائين بودن سطح دستمزد در کشور مبدا سهل تر و کم هزينه تر مي توانند اقدام به مهاجرت کنند.علاوه بر در آمد سرانه و تفاوتهاي درآمد انتظاري بين کشور مبدا و مقصد ساير عوامل اقتصادي مانند نرخ بيکاري در کشور مبدا و تفاوت آن با نرخ بيکاري کشور مقصد نيز در مهاجرت متخصصين موثر مي باشد.در اکثر کشورهاي در حال توسعه تقاضا براي آموزش عالي بسيار بالاست. علت اصلي بالا بودن تقاضا در اين کشورها از يک طرف مربوط به موقعيت و پرستيژ اجتماعي دارندگان مدرک تحصيلات عالي و از طرف ديگر به دليل رايگان بودن بخش عمده نظام آموزشي عالي است که ريشه در دولتي بودن آن دارد. متاسفانه با وجود بالا بودن تقاضا براي ورود به دانشگاه نظام اقتصادي قابليت جذب خيل عظيم فارغ التحصيلان را نداشته و نتيجه آن عرضه مازاد فارغ التحصيلان دانشگاهي است که نمي توانند در اقتصاد داخلي جذب شوند. با بالا رفتن نرخ بيکاري فارغ التحصيلان احتمال مهاجرت آنان نيز افزايش مي يابد.علاوه بر متغيرهاي اقتصادي عوامل غير پولي و غير مادي نيز در مهاجرت افراد تحصيلکرده تاثير بسزايي دارد. اگرچه اين عوامل مي تواند از فردي به فرد ديگر متفاوت باشد ولي بهرحال مي توان بطور کلي آنها را به موارد زير طبقه بندي کرد: انعطاف نا پذير بودن ساختارهاي نظام آموزشي و پژوهشي به دليل نبود نظام انگيزشي موثر،پائين بودن فرصت پيشرفت علمي به دليل وجود ديوانسالاري سنتي و دست و پاگير، ضعيف بودن امکان ارتباط متخصصين داخلي با متخصصين خارج از کشور در جهت پيشرفت هاي علمي، پيچيده و زمان بر بودن نظام گزينش و استخدام، کمبود امکانات پژوهشي و عدم ارتباط پژوهشها با نيازهاي ملموس جامعه، نبود يا ضعيف بودن نظام شايسته سالاري در استخدام، ارتقا و پيشرفت علمي و حرفه اي عوامل سياسي و اجتماعي فرهنگي نيز در مهاجرت نقش عمده اي دارند که اهميت آن کمتر از عوامل اقتصادي نيست. ناآرامي ها، خشونت ها، تبعيض هاي اجتماعي، سرکوب فکري، نبود آزادي هاي فردي، مدني، سياسي و اجتماعي بطور اجتناب ناپذيري در مهاجرت متخصصين موثر است. در واقع متخصصين نسبت به عوامل سياسي و اجتماعي حساس تر و آسيب پذير تر بوده و با محدود شدن حقوق سياسي و مدني، افراد متعلق به طبقه انديشمند به شدت عکس العمل نشان داده و به اصطلاح با پاهاي خود راي مي دهند(از کشور خارج مي شوند).

کشورهاي جذب کننده نخبگان ايراني
از ميان کشورهايي که به دليل در اختيارگذاشتن امکانات پژوهشي و رفاهي به صاحبان انديشه بيشترين نخبگان ايراني را به خود جذب کرده اند، آمريکا و کانادا به ترتيب رتبه اول و دوم را به خود اختصاص داده اند. تحقيقات يک پژوهشگر ايراني که در دانشگاه MIT آمريکا تدريس مي کرد، نشان مي دهد که بيش از45 درصد از ايرانيان مقيم کشور آمريکا داراي مدارک تخصصي يا فوق تخصصي هستند.پرجاذبه ترين کشورها براي فرار مغزهاي ايراني براساس گزارش " مهاجرت نخبگان از ايران" که در کتاب "آسيب هاي اجتماعي ايران، نگاهي به آينده" از سوي مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام منتشر شده است، کشورهاي آمريکا، کانادا، فرانسه، هلند و برزيل است.همچنين بيش از 80 درصد از برگزيدگان المپيادهاي علمي سال هاي اخير و اکثر رتبه هاي دو رقمي جذب دانشگاه هاي خارجي و به ويژه آمريکا شدند که اکثرا قصد بازگشت به ايران را ندارند. هم اکنون بيش از 90 نفر از 125 استعداد درخشان کشور يعني 72 درصد از کساني که در سال هاي اخير در المپيادهاي جهاني رتبه کسب کرده اند، در آمريکا تحصيلات خود را ادامه مي دهند که اميد به بازگشت آنها 3 درصد است; البته اين تعداد فارغ از کساني است که در دانشگاه هاي کشورهاي شمالي ايران (خاور دور و منطقه قفقاز) و کشورهاي عربي مشغول به تحصيل هستند.

اثر اقتصادي فرار مغزها از ايران بر کشور مبدا و مقصد
بر اساس گزارش صندوق بين المللي پول ساليانه بيش از 150 هزار تحصيل کرده ايراني از کشور خارج مي شوند که اين رقم معادل 38 ميليارد دلار براي کشور ضرر به همراه خواهد داشت. بر اساس آمار ارائه شده از سوي صندوق بين المللي پول ساليانه بيش از 150 هزار نفر از افراد تحصيل کرده در دانشگاه هاي معتبر از کشور خارج مي شوند.بر اساس اين گزارش طي 10 سال اخير، هر روز به طور متوسط 15 نفر با درجه کارشناسي ارشد و حدود 2/3 نفر با مدرک دکتري کشور را ترک مي کنند. همچنين گزارش ديگري در اين مورد نشاندهنده اين مساله است که اگرچه ايران از نظر قدر مطلق تعداد مهاجران در سال 2000 در رديف پانزدهم بوده است ولي در بين کشورهاي فوق به لحاظ نسبت تعداد مهاجران تحصيلکرده به کل مهاجران ايران جزو 4 کشور اول با بالاترين نرخ مهاجرت تحصيلکرده ها بوده است.علاوه بر آن طي چند سال گذشته، بيش از 170 هزار نفر عضو هيئت علمي دانشگاه هاي سراسر ايران از کشور مهاجرت کرده و هيچ گاه بازنگشته اند. اين در حاليست که 2/5 درصد از دارندگان مدال هاي المپياد کشوري و جهاني طي دو دهه اخير خاک ايران را به سوي کشورهاي اروپايي و آمريکايي ترک کرده اند. علي طايفي جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعي در همين رابطه مي گويد: تحقيقي در سال 80 انجام داديم و نتايج آن را در هيات دولت هم مطرح کرديم ولي متاسفانه مهاجرت علمي و در مواقعي فرار مغزها جزو پديده هاي مورد غفلت قرار گرفته است. وي مي گويد امروز سرمايه انساني در کشور ما از ابزارهاي مهم توسعه است و توسعه معطوف به حفظ سرمايه انساني است. سرمايه انساني، نيروي متخصص و ماهر هم ابزار هستند و هم هدف توسعه. وي همچنين ادامه مي دهد: در مورد فرار مغزها پژوهشي روي متخصصاني که عازم خارج بودند، انجام داديم و از نتايج به دست آمده به وجود دو عامل اصلي امنيت شغلي، تامين اجتماعي در اين زمينه پي برديم. نکته قابل توجه در اين بحث ضرري است که از بابت مهاجرت مغزها به ايران وارد شده است و آن اينکه با مهاجرت بيش از 150 هزار نفر تحصيلکرده ممتاز ايران به ايالات متحده، بيش از 38 ميليارد دلار ضرر متوجه ايران شده است.
 
در حاليکه همين آمار مهاجرت به آمريکا بيش از 10 ميليارد و 500 ميليون دلار سود را به جيب آمريکايي ها وارد کرده است. مهمترين و واضح ترين اثري که پديده فرار مغزها بر کشور مبدا مي گذارد اتلاف هزينه هايي است که صرف تعليم و تربيت نيروهاي ماهر و تحصيل کرده شده است. کشورهاي در حال توسعه همه ساله با صرف هزينه هاي هنگفت براي بخش آموزش و پرورش که غالبا سهم مهمي از بودجه ناچيز آنها را شامل مي شود اقدام به تربيت انسانهاي ماهر و متخصص مي کنند اما متاسفانه با مهاجرت اين افراد به کشورهاي پيشرفته صنعتي به ويژه ايالات متحده و کانادا، منابع عظيمي از سرمايه خود را از دست مي دهند و اين سرمايه به طرف کشورهاي مقصد سرازير مي شود.از آنجايي که آموزش و پرورش يک کالاي عمومي به حساب مي آيد و منافع مثبت مشخصي را براي جامعه دارد بنابراين در نتيجه فرار مغزها صدمات مالي قابل توجهي حادث مي شود با هزينه هاي بالاي تربيت يک متخصص در کشور سوييس که بالغ بر 565 هزار دلار است، از نقطه نظر اقتصادي منافعي که اين کشور در قبال جذب متخصصين خارجي بدست مي آورد معادل با ارزش صادرات يک سال زعفران ايران است.اما در دنياي امروز که سرمايه کشورها فقط معادن و نفت نيست بلکه محققين، پژوهشگران و وضعيت دانشگاه ها و استادان به عنوان سرمايه اصلي يک کشور تلقي مي شود متاسفانه ايران در اين زمينه با زيان بزرگي مواجه است و بي ترديد خروج متخصصان که مي توانند پشتوانه فکري، اجرايي و کارآمدي و بقاي نظام سياسي کشور باشند در ميان مدت منجر به ايجاد بحران سياسي و اجتماعي فراگير خواهد شد و درآن روز مجال انديشيدن براي حل اين مسائل از نظام گرفته خواهد شد. همچنين عدم توجه مسئولان وقت و ارزش قائل نشدن براي علم و جامعه علمي کشور و درگير بودن آنها با مسايل مقتضي زمان، آنها را از توجه به آينده و رشد علمي صنعتي کشور بازداشته است و اين مساله مي تواند زنگ خطر را براي کساني که چشم و گوش خود را به روي برخي مسايل بسته اند به صدا درآورد.

ايران گريزي; بحران تازه در پيامد فرار مغزها
جامعه ايران که در 3 دهه اخير همواره با معضل «فرار مغزها» روبرو بوده اکنون به بحران تازه اي دچار شده که «ايران گريزي» خوانده مي شود. نتايج يک نظرسنجي که ماه گذشته منتشر شد، نشان داد که حداقل 80 درصد از جوانان ايراني علاقمند به خروج از کشور و زندگي در يک کشور توسعه يافته هستند.شرکت گسترده جوانان ايراني در لاتاري گرين کارت آمريکا و درخواست هاي بي شمار ارايه شده براي مهاجرت به کشورهايي نظير کانادا، استراليا و حتي امارات متحده از جمله شواهدي است که آمار حيرت آور فوق را تاييد مي کند. احساس شديد «ايران گريزي» را مي توان به وضوح در گفتگو با جوانان مشاهده کرد; جواناني که مهاجرت از ايران را تنها راه فرار از تنگناهاي اقتصادي و شرايط دشوار خود مي دانند. تاکيد مي کنم که ايران گريزي، احساسي برخاسته از علايق جوانان به سمبل هاي زندگي غربي يا ناشي از آرمان شهر ذهني آن ها نيست. ايران گريزي فقط يک واکنش فراگير به شرايط سخت جوانان است.جوانان امروز ايران از کم ترين فرصت و امکان براي جامه عمل پوشاندن به خواسته هاي خود برخوردار هستند. کمتر جواني است که باور داشته باشد مي تواند علايق خود را دنبال کند. مساله فقط بيکاري گسترده، دشواري ازدواج، گراني مسکن يا مسايلي از اين دست نيست. يک جوان ايراني نه تنها در پاسخگويي به نيازهاي دوران جواني خود ناکام مي ماند که احساس مي کند درهاي تحول و پيشرفت در مقابل او بسته مي باشد. تقلاي جوانان براي خروج از بن بست را مي توان در ماجراي فعاليت شرکت هاي هرمي مشاهده کرد. تنها ظرف سه سال، فعاليت شرکت هاي هرمي مخصوصا گلدکوئيست به آن جا رسيد که حدود 3 ميليون جوان را به خود جذب کرد. تمام اين افراد اميد داشتند که با موفقيت در فعاليت هاي هرمي، ثروتي هنگفت براي خود دست و پا کنند. آن چه باعث وخامت بيشتر اوضاع شده است، کاهش ميزان اميد به آينده است.
 
به عبارت صريح تر، جواناني که تا چند سال قبل احساس مي کردند فرصتي براي تغيير شرايط در اختيار ندارند، اکنون احساس مي کنند که اميدي نيز به بهبود شرايط وجود ندارد.نبود حمايت هاي اجتماعي نظير بيمه بيکاري و سست شدن پيوندهاي اجتماعي سنتي باعث شده است که جامعه جوان احساس رهاشدگي داشته باشد. حوزه هاي شديدا نيازمند متولي دولتي نظير اشتغال، تامين اجتماعي، مسکن و... به حوزه هايي جانبي تبديل شده اند. حوزه اجتماع از توجه و حمايت لازم برخوردار نمي گردد.طبيعي است جواناني که در جامعه جدي گرفته نمي شوند، با تحولات غيرقابل پيش بيني روبرو هستند، امکان برنامه ريزي براي آينده خود را ندارند و حتي در پاسخگويي به نيازهاي اوليه خود نظير شادي و هيجان با مانع روبرو مي شوند; گريز از ايران را راه فرار از اين وضعيت تصور کنند. اين واقعيات عيني باعث مي شوند که تبليغات سنگين دولتي هيچ گاه به هدف اصلي خود يعني پمپاژ اميد به جامعه نرسد.

فرار مغزها، توطئه يا فعاليت اقتصادي؟
سياست جذب نخبگان و مغزهاي ساير کشورها، جزو سياستهاي ثابت و پايدار کشورهاي پيشرفته غرب است. اصولا جذب مغزها به يک صنعت پربازده و سودآور تبديل شده چرا که ثمره سالها سرمايه گذاري و هزينه کشورهاي در حال توسعه بر روي افراد مستعد، نصيب کشورهاي توسعه يافته مي شود و همين مسئله به عميق تر شدن شکاف علمي ميان اين دو گروه از کشورها منجر مي شود. اما مسئله اساسي اين است که چرا مغزها و نخبگان از کشورهاي در حال توسعه، کوچ مي کنند و ترجيح مي دهند تجربه، توان، تخصص و مهارتهاي خود را در اختيار ساير کشورها قرار دهند.براساس گزارش صندوق بين المللي پول، ايران از نظر مهاجرت در بين 91 کشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان رتبه نخست را دارد به نحوي که ساليانه 150 تا 180 هزار تحصيلکرده از ايران خارج مي شوند، مهاجرين ايراني مقيم آمريکا پس از مهاجرين هندي و چيني رتبه سوم را در آن کشور دارند، بيش از 80 درصد برگزيدگان المپيادهاي علمي سالهاي اخير جذب دانشگاههاي خارجي شده اند، آمريکا قصد دارد طي هر برنامه 5 ساله، 500 هزار مغز خارجي را جذب کند، دولت استراليا درآمد 500 ميليون دلار از محل جذب دانشجوي خارجي در هر سال را در برنامه ساليانه خود قرار داده است.
 
امارات متحده عربي، در سالهاي اخير 100 مرکز آموزش عالي و دانشگاه تاسيس کرده که فقط 3 هزار دانشجوي ايراني در آنها تحصيل مي کنند، هزينه اين دانشجويان ايراني در امارات سالانه بالغ بر 60 ميليون دلار است.با توجه به محدوديت ظرفيت پذيرش دانشجو در مقاطع تحصيلات تکميلي در ايران و بوروکراسي پيچيده و دست و پاگير براي جذب نخبگان، طبيعي است که هم کشش ازداخل براي مهاجرت وجود دارد و هم کشورهاي جذب کننده نخبه، به سرعت در اين زمينه برنامه ريزي و اقدام مي کنند. با اين حساب فعاليت سفارت استراليا در تهران نه يک «توطئه سياسي» بلکه يک فعاليت اقتصادي و سودآور تلقي مي شود. دکتر صادق زيباکلام در کتاب «ما چگونه ما شديم» اين پرسش را مطرح مي کند که چرا هيچ گاه در طول تاريخ چند سال اخير، ايران به فکر استثمار و استعمار کشورهاي غربي نيفتاد؟ همين سوال را اکنون مي توان در مورد مسئله فرار مغزها مطرح کنيم. چرا ما به فکر جذب نخبگان ساير کشورها نمي افتيم؟ براي پاسخ به اين سوال، مجبوريم کمي به سياستهاي داخلي مان فکر کنيم و مثلا گزارش بدهيم که پس از اعلام پذيرش بدون کنکور دانشجويان محجبه فرانسوي و ترکيه اي، چند نفر به ما مراجعه کرده اند؟در واقع مشکل را بايد در درون خودمان جستجو کنيم و هرگاه آن را يافتيم به فکر حل آن باشيم. مغز را به زور نمي توان در داخل نگهداشت، چه دبي، چه استراليا، چه اروپا، چه کانادا و چه آمريکا. اما اگر شرايط داخلي را به سامان کرديم مغز که نمي رود هيچ، مي توانيم براي جذب مغزهاي خارجي هم برنامه ريزي کنيم.منبع:ابتكار
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۳۴ - ۱۳۸۸/۰۹/۲۸
0
3
در میان دلایلی که ذکر شده جای چند دلیل خالی است که عمدتا به خیابان ها مربوط می شود: فساد گسترده در خیابان اعم از بوق زدن ماشین ها برای هر زنی که می بیننند، تنه زدن ها متلک گفتن ها و خیره شدن مرده ها به زن های معمولی و سالم، آرایش های دخترانی که به دنبال جلب توجه مردان هستند، خنده های بلند دختران، سوت زدن ها و عربده کشیدن های پسران، حرکت موتورسیکلت ها از پیاده رو یا چراغ قرمز یا حرکت در خلاف جهت، فحاشی ها و دست به یقه شدن ها برای هر تصادف رانندگی، عدم رسیدگی پلیس به موارد بالا، عدم توجه مردم به مشکلات بالا، برخورد گروه هایی مانند نوجوانان بسیجی با افرادی که مخالف و معاند می پندارند، افزایش دروغ در میان مسئولین ، ...
شاید این موارد برای مردم عادی که مرتکب آنها می شوند معمولی یا حتی جذاب باشد، اما برای امثال ما که در خانواده هایی با رویکرد فرهنگی و رعایت حریم دیگران تربیت شده ایم، اینها یعنی فاجعه. مشکل اقتصادی را می توان حل کرد اما اگر فرهنگ مردمی خراب شود یعنی تا 40 ، 50 سال آینده مشکل خواهیم داشت. بنابراین با دیدن موارد بالا به راحتی می توانیم بفهمیم که برای امثال من تا چند دهه آینده زندگی در ایران امکان ندارد. و از آن جا احتمالا من یا امثال من تا 40 ، 50 سال دیگر می میریم پس رفتن ما بازگشتی ندارد.
اگر تنها مشکل اقتصادی داشتیم می توانستیم تحمل کنیم اما مشکلات بالا، باعث فرسایش روحی و جسمی شدید ما شده است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۴۵ - ۱۳۸۹/۰۲/۱۰
0
3
خود من از دبیرستان متوجه نبودم به چه چیز علاقه دارم ودر زمان کنکور برای فرار از سربازی در دانشگاه آزاد قبول شدم و با بی میلی درس می خواندم چون رشته ام را دوست نداشتم بعد با لیسانس به سربازی رفتم و بعد از سربازی سه سال بیکار بودم و مسافرکشی می کردم تا در یک اداره دولتی مشغول شدم ودر این مدت مشکل روحی روانی گرفتم چون در این مدت نه تخصصی کسب کردم ودائم در حال سرکوب کردن غریزه جنسی بودم می خواهم بگویم از سن بلوغ به جای اینکه با هدایت این میل جنسی به صورت آگاهانه از سوی جامعه و وجود کارگاههای آموزش تخصصهای کاری و آزادی و آرامش خاطر در جامعه فقط شرایط راتحمل کردم تا مغز و جسمم تحلیل رفت و تازه بعد از گذشت سالیان متمادی فهمیدم به چه چیز علاقه دارم ولی حیف هوش جوانی ام کجا و هوش فعلی ام کجا در آخر می گم که همه رفقام وضع بهتری نسبت به من نداشتند اونها هم همه استعدادشون هرز رفت
شهروز حیدری
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۵ - ۱۳۸۹/۰۳/۳۱
2
0
با سلام.من 22 ساله هستم و میخوام از هالا شروع کنم تا بلکه بتونم به میهن عزیزمان کمک کنم.ایا میتونم؟اگه میتونین کمکم کنید لطفا به سوالاتم جواب بدید
1-چطور میتونیم نخبه بشیم؟
2-با خواندن چند ساعت کتاب در روز میتونیم نخبه بشیم؟
3-چطور اعتماد به نفسمونو بدست بیاریم؟
4-چطور کتاب بخوانیم تا یاد بگیریم؟
با تشکر فراوان
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: