کد خبر:۳۰۷۳
تاریخ انتشار: ۲۸ مهر ۱۳۸۸ - ۰۵:۱۲
تعداد بازدید: 2433
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
اسدالله بادامچيان بااشاره به اينكه جنبش‌سبز‌دو‌ميليون‌طرفدار‌دارد‌:
اصلاح‌طلبان بعد از انتخابات پنج دسته شده‌اند
وحدت آري يا وحدت خير؟ اين روزها در مجلس شوراي اسلامي هركسي براي اين پرسش پاسخي دارد. برخي‌ها از وحدت دفاع مي‌كنند و برخي ديگر مي‌گويند زمينه‌هاي ايجاد وحدت فراهم نيست...
وحدت آري يا وحدت خير؟ اين روزها در مجلس شوراي اسلامي هركسي براي اين پرسش پاسخي دارد. برخي‌ها از وحدت دفاع مي‌كنند و برخي ديگر مي‌گويند زمينه‌هاي ايجاد وحدت فراهم نيست. حاج اسدالله بادامچيان، عضو برجسته حزب موتلفه از جمله نمايندگان اصولگرايي است كه نگاه مثبتي در رابطه با وحدت ميان اصولگرايان و سران اصلاحات ندارد. وي معتقد است بعد از انتخابات، اصلاح‌طلبان به پنج دسته تقسيم شده‌اند و از اين ميان تنها يك گروه‌شان از اتفاقات رخ داده پس از انتخابات تبري جسته‌اند. با اين وجود بادامچيان در سخنانش بارها از جنبش سبز نام مي‌برد و اصراري ندارد كه سبزها را ناديده بگيرد. نقطه تاكيدش جايي است كه اظهار عقيده مي‌كند تعداد سبزهاي طرفدار موسوي به شدت كاهش پيدا كرده و تعدادشان در كل كشور حداكثر به دو ميليون نفر مي‌رسد.وي در گفت‌وگو با تهران امروز هم از اتفاقات پس از انتخابات سخن مي‌گويد و هم نگاهش را به طرح وحدت تبيين مي‌كند. حاج آقا در مجموع چندان موافق وحدت با چهره‌هاي شاخص اصلاح‌طلب نيست.

آقاي بادامچيان! اين روزها بحث‌هاي زيادي در مورد وحدت مطرح است. شما جزو طرفداران وحدت هستيد يا با اين طرح مخالفيد؟
چند مدل بحث در مورد وحدت مطرح است. يك نوع بحث را جنبش سبزي‌ها مطرح مي‌كنند. آنها چون احساس مي‌كنند كه جامعه در حال منزوي كردن‌شان است و از اينكه به مرور پيوندشان در حال آشكار شدن باصداهاي بيگانه نمایان می شود احساس خطر مي‌كنند. لذا اينها با طرح بحث وحدت در پي اين هستند كه بگويند ما هنوز در خانواده انقلاب هستيم، در حالي كه در جريانات رو به روي سازمان ملل مشخص شد اين افراد با جريان‌هاي بيگانه پيوند دارند و نمي‌توان با آنها وحدت كرد.

چگونه مشخص شد؟
وقتي آقاي احمدي‌نژاد براي سخنراني در سازمان ملل به نيويورك رفت، سبزپوش‌ها در اعتراض به احمدي‌نژاد با سه عكس برابر سازمان ملل حاضر شدند. يك گروه عكس مسعود رجوي را در دست داشت، گروهي عكس پسر شاه را و عكس سومي هم كه در دست‌سبزپوش‌ها ديده شد عكس ميرحسين موسوي بود. پرسش اصلي اين است كه چه شده كه اينها همه با هم يكي شده‌اند و در يك جبهه كنار هم قرار گرفته‌اند؟

آيا به نظر شما با افرادي كه تحت عنوان جنبش سبز شناخته مي‌شوند مي‌توان به وحدت رسيد؟
خير، چنين وحدتي ميسر نمي‌شود. اين افراد در اغتشاش‌هاي اخير شعار دادند: استقلال، آزادي، جمهوري ايراني. معناي شعار مشخص است.

معنايش چيست؟
يعني ضديت با جمهوري اسلامي. سبزهايي كه شعار مي‌دهند جمهوري ايراني، در حال نفي جمهوري اسلامي هستند. با اينها كه نمي‌توان وحدت كرد. اين افراد مجرم هستند. برخي‌هايشان بايد عذرخواهي كنند. به عنوان مثال اتهامات بي‌اساسي كه آقاي كروبي در چند ماه گذشته مطرح كرده مصداق بارز جرم است. ايشان بايد از ملت عذرخواهي كند.

شما در موتلفه چقدر براي تحقق وحدت تلاش كرديد؟
ما در موتلفه ديدارهايي با آقاي خاتمي و كروبي داشتيم. از آنها خواستيم به كارهاي خود ادامه ندهند و دست از رويه خود بردارند اما متاسفانه اين افراد راهشان را از اغتشاشگران جدا نكردند.

اساسا شما بخشي از اصلاح‌طلبان را قبول داريد كه بتوان با آنها به وحدت رسيد؟
اصلاح‌طلبان الان به پنج بخش تقسيم شده‌اند، بخش اول كساني هستند كه دلبسته نظام بوده و به جمهوري اسلامي علاقه دارند. اين افراد از شيوه‌هاي به كار رفته توسط سبزها تبري جسته‌اند اما گفته‌اند كه رفتارهاي افراطي را قبول ندارند.

مثلا چه افرادي؟ مي‌شود از اين دسته افراد مثالي بزنيد؟
شما مي‌توانيد به مصاحبه‌هاي افراد رجوع كنيد. چهره‌هاي مختلفي از اصلاح‌طلبان اين روزها مصاحبه مي‌كنند و مي‌گويند اين قبيل رفتارها را قبول ندارند. حتي از حزب اعتماد ملي افرادي مصاحبه كرده و گفته‌اند رفتار كروبي مورد تاييدشان نيست. ما حتي در مجلس هم اصلاح‌طلباني داريم كه اهل حق هستند و چون مي‌بينند رفتارهاي اخير باطل است از رفتارهاي افراطي ابراز تاسف كرده‌اند.

ديگر اصلاح‌طلبان چه؟
بخشي از اصلاح‌طلبان منفعت‌محور هستند. عقايدشان را دارند اما چون مي‌بينند منفعت‌شان در رفتارهاي اخير نيست و منافع‌شان در حال لطمه خوردن است، به خاطر ترس از دست دادن منافع در حال آرام شدن هستند. گروه سوم مصلحت محور هستند. اين افراد عقايد تند خود را دارند اما معتقدند مصلحت‌شان در سكوت كردن است و مي‌گويند فعلا نبايد حرفي زد ولي عقايدشان تفاوتي نكرده و ممكن است زماني بروز پيدا كند. گروه ديگر اصلاح‌طلبان بريده هستند و نمي‌دانند چه بايد كنند.

از چه بريده اند؟
از همين جريان سبز بريده‌اند.

يعني چه بريده‌اند؟
يعني اينكه نه مي‌توانند بگويند موسوي وابسته به آمريكا شده و نه مي‌توانند بگويند كه موسوي در خط آمريكا حركت نمي‌كند. اينها فعلا حيران هستند.

و گروه آخر در تقسيم‌بندي شما؟
گروه آخر افراطي‌ها هستند كه هنوز مشغولند. اين افراد روز قدس به خيابان آمدند اغتشاش و درگيري ايجاد كردند و شيشه ماشين مردم را شكستند و هنوز هم آرام نشده‌اند.

حالا تكليف با اين طيف‌هاي متنوع چيست؟
ببينيد نظام ميدان را باز مي‌گذارد. جمهوري اسلامي هيچ وقت سركوب نمي‌كند. حذف هم نمي‌كند. ميدان مي‌دهد تا اين گروه‌ها خودشان را به مردم نشان دهند و تصميم را به عهده مردم مي‌گذارد.
ولي بالاخره نمي‌توان كتمان كرد كه در جريان درگيري‌ها و اغتشاشات اخير برخوردهاي تندي هم صورت گرفته است.
در درگيري و اغتشاش نمي‌شود انتظار داشت كه همه موازين رعايت شود. ممكن است رفتار ناپسندي هم صورت گيرد اما معناي اين، سركوب معترضان نيست.

پس اقداماتی مثل بازداشت فعالان سياسي اصلاح‌طلب، پلمب دفتر اعتماد ملي و جبهه مشاركت را چگونه تحليل مي‌كنيد؟
سركوب يعني اينكه افراد را بگيرند، تمام فعاليت‌ها را تعطيل كنند و همه چيز تمام شود.
در حالی که الان مثلا دبیر حزب مشارکت در زندان است اما ديگر اعضايش فعال هستند و بيانيه مي‌دهند. جالب است بدانيد نماينده جبهه مشاركت در انتخابات اخير خانه احزاب حاضر بود و كانديدا هم شد. بنابراين فعاليت جبهه مشاركت تعطيل نشده و فقط يك سري دستگيري‌هاي قانوني صورت گرفته است،البته برخي هم مي‌گويند دستگيري‌ها خلاف روال قانونی بوده اشكالي ندارد، بگويند.
در اين مورد بحث‌هاي مختلفي مي‌شود. ولي سركوبي در كار نبوده. سركوب يعني اينكه كار طرف را تمام كنند. نظام چنين كاري با مخالفانش نمي‌كند. به خاطر همين نظام اجازه داد بني‌صدر رئيس‌جمهور شود. مردمي كه تصور مي‌كردند بني‌صدر آدم آزاديخواه، دموكراسي‌خواه، متدين و مسلماني است وقتي مجال يافت خود را نشان داد تا مردم چهره‌اش را بشناسند. در نهايت مردم فهميدند كه بني‌صدر يك پينوشه است؛ يعني يك ديكتاتور زورگوي جبار آمريكايي است.
به همين خاطر معتقدم نظام جمهوري اسلامي نه تنها سركوب نمي‌كند، بلكه افشاگري هم عليه كسي نمي‌كند. روشنگري مي‌كند، مسائل را تبيين مي‌كند تا مردم به شناخت دست پيدا كنند. در همين مسائل اخير هم شاهد اين مساله بوديم. سبزها آمدند روز قدس راهپيمايي كردند، شعارهايي هم دادند. مگر كسي با اينها كاري داشت؟

شما در روز قدس تظاهرات سبزها را شاهد بوديد؟
بله، من در زير پل كريمخان شاهد بودم عده‌اي سوت و كف مي‌زدند و شعار مي‌دادند نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران در حالي كه دروغ مي‌گفتند.

چه دروغي؟
اينها به دروغ شعار مي‌دادند جانم فداي ايران. مردم اينها را مي‌شناسند. آيا اينها اصلا اهل جان دادن هستند كه چنين شعاري مي‌دادند؟ مردم مي‌دانند اين شعارها در خط كمك به اسرائيل است. در نهايت هم ديديم كه براي حركت سبزها در روز قدس راديو آمريكا و اسرائيل كف زدند. اينها حالا هم تصميم گرفته‌اند روز 13 آبان به خيابان بيايند.

در شرايط فعلي فكر مي‌كنيد وضعیت در روز 13 آبان چگونه خواهد بود؟
مي‌خواهند بيايند، مي‌خواهند نيايند. من توصيه مي‌كنم چنين كاري نكنند. الان 30 سال است 13 آبان مردم شعار مرگ بر آمريكا مي‌دهند. اگر سبزها 13آبان راهشان را از مردم جدا كنند و شعار ديگري سردهند مردم متوجه مي‌شوند كه اينها هماهنگ با بي‌بي سي و صداي آمريكا و سي ان ان هستند. مگر مي‌شود كسي خود را در خط امام(ره) بداند اما 13 آبان را قبول نداشته باشد؟
به هر صورت، اكنون بحث وحدت به صورت جدي در جامعه مطرح است و وحدت هم ميان دو گروه مخالف معنا دارد.
با اين افراد نمي‌شود وحدت كرد مگر اينكه اين افراد اقدامات منفي صورت گرفته را نفي كنند و با مردم همراه شوند. البته يك بحث وحدت هست كه برخي ديگر مثل آقاي محسن رضايي مطرح مي‌كنند. آقاي رضايي حسن نيت دارد و واقعا از روي دلسوزي دنبال وحدت است.يك بحث وحدت ديگر هم هست كه گروه شش نفره آن را دنبال مي‌كند. اين روزها بحث‌هاي زيادي در مورد وحدت مطرح است. اما بايد ديد چه كسي حرف وحدت را مي‌زند، چه مي‌گويد و خواست اصلي‌اش چيست؟

با سبزهايي كه در دسته بندی پنج بخشی شما جزو گروه افراطی هستند چه بايد كرد؟ بالاخره ما با واقعيتي به نام جنبش سبز مواجه هستيم كه در جامعه وجود دارد و نمي‌توان اينها را ناديده گرفت. شما وحدت با اين افراد را قبول نداريد. پس تكليف چيست؟
ببينيد اين گروه وجود دارند. در انتخابات هم وارد شدند كسي مانعي براي آنها ايجاد نكرد. اينها با نهايت آزادي تا روز 22 خرداد هر چه خواستند گفتند و هر كاري هم خواستند كردند. از كارهاي مبتذل گرفته تا رقص و آواز و بازي با رنگ‌ها.
اينها به هر صورت جزو اين كشور هستند و عقيده متفاوتي دارند و در زمان انتخابات آن را عرضه كردند. اصلاح‌طلبان در روزهاي تبليغات «سبز بازي» در آوردند و كسي هم مزاحم‌شان نشد اما بعد از انتخابات راهشان را جدا كردند. با اين حال 13 ميليون رايي كه در انتخابات طرفدارشان بودند پس از تغيير جهت راهشان را جدا نكردند و پشت اينها راه نيفتادند.

يعني الان جنبش سبز 13 ميليون طرفدار ندارد؟
اصلا اين قدر نيستند. اكثر طرفداران موسوي به خاطر اينكه موسوي نخست‌وزير امام بود به او راي دادند.‌آنها فكر مي‌كردند موسوي در خط ولايت است. اما آيا موسوي بعد از انتخابات در خط ولايت حركت كرد كه طرفدارانش را حفظ كند؟‌چطور موسوي قبل از انتخابات سراغ منتظري نرفت اما حالا با او هم‌پيوند شده است؟ مردم اينها را مي‌بينند و متوجه قضايا هستند.

با همه اين احوال فكر مي‌كنيد جنبش سبز الان چقدر طرفدار دارد؟
در حال حاضر ديگر موسوي 13 ميليون طرفدار ندارد. اگر كل كشور را حساب كنيم موسوي حداكثر دو ميليون طرفدار دارد و اكثر طرفدارانش كنار كشيده‌اند.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۵۷ - ۱۳۸۸/۰۷/۳۰
0
0
اینارونگی چی بگی؟؟؟
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: