کد خبر:۲۹۴۵
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۲
تعداد بازدید: 4278
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دنياي حادثه
ماموران دختر جواني را از شکنجه گاه چهار پسر نجات دادند
يک هفته پيش زني به ماموران پليس خبر داد صداي فرياد و کمک خواهي فردي را مي شنود که به نظر مي رسد در يکي از واحد هاي ساختمان محل زندگي او گير افتاده است.
صداي فرياد هاي دختر جوان او را از تله چهار پسر متجاوز نجات داد.

يک هفته پيش زني به ماموران پليس خبر داد صداي فرياد و کمک خواهي فردي را مي شنود که به نظر مي رسد در يکي از واحد هاي ساختمان محل زندگي او گير افتاده است. اين زن گفت؛ صدايي که به گوش مي رسد، صداي دختر جواني است که به نظر مي رسد در برابر عده يي مقاومت مي کند. اين صدا دقايقي است که شنيده مي شود و من فکر مي کنم اتفاق بدي براي اين دختر در حال رخ دادن است. هنوز چند دقيقه يي از اين تماس تلفني نگذشته بود که ماموران پليس وارد ساختمان شدند و واحدي را که صداي فرياد از آن شنيده مي شد، تحت نظر گرفتند. صدا همچنان به گوش مي رسيد. ماموران بعد از اينکه موفق شدند وارد آن خانه شوند، تمامي اتاق ها را بازرسي کرده و دختر جواني را که فرياد مي زد، پيدا کردند. اين دختر که به شدت ترسيده بود و بريده بريده صحبت مي کرد، ادعا کرد چهار پسر جواني که در خانه حضور دارند، مي خواستند به او تعرض کنند.

بعد از دستگيري چهار پسر جوان و انتقال آنها به پليس آگاهي ماموران از شاکي خواستند درباره ماجرا توضيح بدهد. دختر جوان گفت؛ چند ماه قبل صادق يکي از متهمان با من تماس گرفت و گفت شماره من را از گوشي دوستم درآورده است. او ادعا کرد قصد دارد با دوست من ازدواج کند اما از آنجايي که مدتي است با هم اختلاف پيدا کرده اند، دوستم حاضر نيست به عقد او درآيد. صادق از من خواست به او کمک کنم. من هم قبول کردم.

دختر جوان ادامه داد؛ چندين بار صادق را ديدم و با هم صحبت کرديم تا اينکه روز حادثه از من خواست براي گفت وگو در مورد مساله مهمي سر قرار حاضر شوم. من هم قبول کردم. سر قرار که رفتم صادق و يکي از دوستانش در محل بودند. آنها من را سوار ماشين کردند و به خانه يي بردند. من فکر کردم خانواده صادق در خانه هستند اما همين که وارد منزل شدم سه جوان به اتفاق صادق به من حمله کردند. آنها قصد داشتند به من تعرض کنند.

وي ادامه داد؛ سعي کردم مقاومت کنم اما از دست هر کدام که فرار مي کردم ديگري به من حمله مي کرد. تا جايي که مي توانستم فرياد مي کشيدم و کمک مي خواستم. آنها مرا به اتاقي برده بودند تا مورد آزار قرار دهند که پليس وارد خانه شد و من را نجات داد.

در ادامه صادق مورد بازجويي قرار گرفت. وي گفت؛ مدتي قبل خواهرم کليد خانه اش را به من داد تا براي رفت و آمد مشکلي نداشته باشم. من با خواهرم زندگي مي کردم و به همين خاطر هم کليد خانه را در اختيار داشتم. چند روز قبل از حادثه خواهرم به همراه خانواده اش به مسافرت رفتند. من هم تصميم گرفتم دختر مورد علاقه ام را به خانه بياورم. سعيد يکي از پسران فاميل را هم در جريان قرار دادم. او در خانه بود و قرار شد من و دو دوستم دخترک را به خانه بياورم. ما به او گفته بوديم در خانه ميهماني داريم. به همين خاطر هم قبول کرد بيايد. زماني که او را به منزل آورديم متوجه هدف مان شد به همين خاطر هم با داد و فرياد سعي کرد مقاومت کند. ما مشروب خورده بوديم و حال درستي نداشتيم.

وي گفت؛ دختر را به داخل اتاق برديم. او دست و پا مي زد و اجازه نمي داد نزديکش شويم تا اينکه پليس سر رسيد و ما را بازداشت کرد. ماموران به دستور بازپرس، دختر جوان را به پزشکي قانوني بردند. در معاينه انجام شده آثار کبودي روي بازوي چپ، مچ دست چپ، تورم در ناحيه سر و خراشيدگي پلک چشم چپ ناشي از ضرب و جرح تاييد شد. در حال حاضر چهار پسر جوان بازداشت هستند و تحقيقات از آنها ادامه دارد.

سرهنگ عباسعلي محمديان رئيس پليس آگاهي تهران با اعلام اين خبر گفت؛ متاسفانه برخي از جوانان با ايجاد دوستي هاي خياباني با جنس مخالف، خود را به صورت ناخواسته در شرايطي قرار مي دهند که امکان برخي سوءاستفاده هاي مالي و اخلاقي از آنها را افزايش مي دهد. در حالي که اگر در خصوص چنين ارتباطاتي حساسيت بيشتري از سوي افراد به ويژه دختران جوان وجود داشته باشد، ما شاهد بروز حوادث کمتري از اين دست خواهيم بود.

رئيس پليس آگاهي تهران افزود؛ به والدين توصيه مي شود با نظارت مناسب بر رفتارهاي اجتماعي و خصوصي فرزندان شان ارتباطي دوستانه با آنها ايجاد کنند و در خصوص حضور فرزندان شان در ميهماني ها، به ويژه ميهماني هايي که خود در آن حضور ندارند، اطلاع کافي کسب کنند و با ارائه مشاوره به فرزندان خود در خصوص آسيب هاي اجتماعي حاصل از ارتباطات ناصحيح خياباني، خطرات ناشي از اين گونه سوءرفتارها را به آنها متذکر شوند.اعتماد
 
 
-----------------------
 
 
مرد کامبوجي زنش را با تير و کمان کشت

مردي از اهالي کامبوج، زنش را با تير و کمان کشت.
به گزارش ايسنا، «ون سن» کشاورز مست 41 ساله هنگامي که با امتناع همسرش در پخت غذا براي ميهمانانش مواجه مي شود با تير و کماني که غالباً با آن قورباغه شکار مي کرد به سمت او نشانه رفت و همسرش را کشت.
«ون سن» هم اکنون در بازداشت بسر مي برد و منتظر برگزاري جلسه دادگاه است.
 
 
-------------------
 

قاتل، كت و شلوار مقتول را براي شب دامادي دزديد

پسر جنايتكار كه به‌خاطر تأمين هزينه‌هاي عروسي، با همدستي نامزدش يكي از دوستان خود را به قتل رسانده بود، هنگام فرار كت و شلوار مقتول را هم دزديد تا آن را شب دامادي به تن كند.
 
نيمه شب دوشنبه - 26 مرداد - ساكنان طبقه چهارم يك آپارتمان در محله شهرزيبا با شنيدن صداي درگيري شديد از خانه همسايه، بلافاصله با پليس 110 تماس گرفته و كمك خواستند، اما دقايقي بعد درحالي كه هنوز مأموران پليس به محل نيامده بودند صداها به‌طور مرموزي قطع شد و همسايه‌ها بار ديگر با پليس تماس گرفته و از پايان درگيري عجيب خبر دادند، اما باز هم از پليس خبري نشد تا اين‌كه حدود ساعت 3 بامداد ساكنان آپارتمان با استشمام بوي دود و سوختگي كه فضاي ساختمان را فراگرفته بود، از خانه‌هايشان بيرون آمده و دريافتند خانه فرشيد 48 ساله - همسايه طبقه چهارم - آتش گرفته است.
امدادگران آتش‌نشاني و اورژانس كه خود را به محل حادثه رسانده بودند، پس از اطفاي حريق، ناگهان با جسد سوخته فرشيد در اتاق خواب روبه‌رو شدند.
مأموران كلانتري 133 شهر زيبا در نخستين تحقيقات دريافتند فرشيد با ضربه‌هاي مرگبار به قتل رسيده و بعد جسدش به آتش كشيده شده است.
تيم جنايي به سرپرستي قاضي حسين روشن - بازپرس كشيك ويژه قتل - در نخستين بررسي‌ها دريافتند عاملان جنايت پس از قتل، خودروي پژوي مقتول را همراه تمام مدارك هويتي‌اش سرقت كرده‌اند.
بنابراين، رديابي‌هاي پليسي براي شناسايي و دستگيري عاملان جنايت و توقيف خودروي مسروقه آغاز شد. كارآگاهان اداره دهم پليس آگاهي در تحقيق از همسر سابق مقتول دريافتند زن و شوهر چند سال قبل از هم جدا شده و مادر و دختر با هم زندگي مي‌كردند. فرشيد نيز تنها زندگي مي‌كرد. شواهد نشان مي‌داد مقتول در زمينه خريد و فروش خودرو فعاليت داشته است.
درحالي كه تحقيقات ادامه داشت، چند روز بعد مأموران كلانتري شهرك انديشه خودروي مقتول را با راننده توقيف كردند. بلافاصله بازجويي از پيمان -راننده- آغاز شد، اما او منكر آشنايي با فرشيد شد و گفت: خودرو را بابت طلب، از دوستش محمد - 25 ساله - گرفته و هيچ اطلاعي از سرنوشت مالك خودرو ندارد.
بدين ترتيب كارآگاهان محمد و نامزدش رويا را بازداشت كردند. دختر و پسر جوان كه ابتدا سعي داشتند كارآگاهان را گمراه كنند، وقتي با مدارك محكمه‌پسند روبه‌رو شدند، لب به اعتراف گشوده و جزئيات قتل فرشيد را تشريح كردند. رويا كه بشدت ابراز ناراحتي و پشيماني مي‌كرد، در بازجويي‌ها گفت: من و محمد تصميم به ازدواج داشتيم، اما به دليل مشكلات مالي نمي‌توانستيم زندگي مشتركمان را شروع كنيم، بنابراين تصميم به سرقت گرفتيم. به دليل آشنايي با فرشيد و وضعيت خانوادگي‌اش، مي‌دانستيم كه وضع مالي خوبي دارد. به همين خاطر نقشه سرقت از خانه‌اش را طراحي كرديم.
شب حادثه با محمد به خانه‌اش رفته و پس از مصرف مواد مخدر، محمد در فرصتي مناسب به او حمله كرد و كار به درگيري كشيد. من هم به ناچار به نامزدم كمك كردم تا اين‌كه فرشيد كشته شد. آن شب پس از سرقت وسايل با‌ارزش، مقداري پول، مدارك شخصي و خودرويش، جسدش را به آتش كشيده و فرار كرديم. وضع مالي ما به قدري بد بود كه محمد هنگام خروج از خانه حتي كت و شلوار فرشيد را هم برداشت تا شب عروسي آن را به تن كند، اما باور كنيد از اين ماجرا فقط 100 هزار تومان برايمان ماند! زيرا فردي كه اموال مسروقه را خريد، هيچ پولي به ما نپرداخت. خودروي مقتول را نيز پيمان بابت طلبش گرو برداشت و برد.
محمد نيز با تأييد اعتراف‌هاي نامزدش گفت: «آن شب پس از گفت‌و‌گوي تلفني با فرشيد، براي مصرف «شيشه» به خانه‌اش رفتيم. پس از مصرف مواد به او حمله كرده و قصد داشتيم دست و پايش را ببنديم و اموالش را سرقت كنيم كه داد و فرياد راه انداخت و از همسايه‌ها كمك خواست. من هم به ناچار با قابلمه و ظروف آشپزخانه، ضربه‌هاي محكمي به سر و صورتش كوبيدم تا ساكت شود، اما به دليل مصرف شيشه، حالت عادي نداشتم و آنقدر ضربه زدم كه از حال رفت و نيمه‌جان شد. پس از سرقت نيز جسد را آتش زديم.»
بازپرس روشن پس از شنيدن اظهارات متهمان، هر دو را با قرار بازداشت روانه اداره آگاهي كرد.ايران
 
 
-----------------------------
 
دهکده ای عجیب در ترکیه
 
لطفا از سقف وارد شوید
 
اگر به دهکده ای کوچک در منطقه باستانی «کاپادوکیه» ترکیه رفتید و دیدید خانه ها در ندارد زیاد تعجب نکنید چون ساکنان آن از سقف وارد می شوند.
 
ساکنان دهکده ۱۲ خانواری منطقه تاریخی «کاپادوکیه» ترکیه ۱۰ هزار سال است که از سقف وارد خانه‌های خود می‌شوند.
خانه‌های آن زمان دو اتاق داشت و مردم با نردبام های چوبی از سقف به داخل آنها می‌رفتند.بررسی های دیرینه شناسان نشان می دهد 100 قرن پیش ساکنان «کاپادوکیه» نسبت به مردم اطراف خود زندگی پیشرفته‌تری داشتند به طوری که در هر یک از خانه‌ های آنها سنگ های آسیاب ، اجاق‌ و سبدهای حصیری به چشم می‌خورد.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، این منطقه ، مهد یکی از قدیمی‌ترین تمدنهای جهان است.همچنین قدیمی‌ترین سامانه شهری دنیا در «کاپادوکیه» شکل گرفت.
 
 
-----------------------------
 
انصراف يک زوج از سومين طلاق سال
 
زن و مرد جواني که براي سومين مرتبه طي يک سال گذشته قصد داشتند از يکديگر طلاق بگيرند، وقتي فهميدند پس از آن ديگر نمي توانند با هم ازدواج کنند، از تصميم شان منصرف شدند.
اين زن و شوهر که سميرا و حامد نام دارند صبح ديروز در حالي براي نهايي کردن پرونده طلاق شان به دادگاه خانواده رفته بودند که نمي دانستند اگر زن و شوهري سه مرتبه از هم طلاق بگيرند ديگر نمي توانند به راحتي به عقد يکديگر درآيند. سميرا هنگامي که در برابر قاضي حسن عموزادي رئيس شعبه 268 قرار گرفت، گفت؛ من و شوهرم يک سال است که عقد کرده ايم اما در اين مدت به خاطر اختلافات مان نتوانستيم جشن عروسي بگيريم و حتي در اين مدت دو مرتبه نيز از هم جدا شديم و هم اکنون نيز براي سومين بار قصد داريم از هم طلاق بگيريم. او در مورد زندگي اش گفت؛ من در يک دانشکده کار مي کردم و حامد از دانشجويان آنجا بود. در مدتي که او در آنجا درس مي خواند، با هم آشنا شديم و وقتي حامد به ترم چهارم رسيد، به من پيشنهاد ازدواج داد. من هم به خاطر شناختي که از او داشتم، به خواستگاري اش جواب مثبت دادم و به اين ترتيب به عقد يکديگر درآمديم و قرار شد بعد از پايان تحصيل حامد جشن عروسي بگيريم و به خانه خودمان برويم. اما از چند هفته بعد از عقد اختلافات مان آغاز شد. حامد مدام در دانشگاه به اتاق محل کارم مي آمد و مزاحمم مي شد. با وجود اينکه به او گفته بودم دوست ندارم در محل کار به سراغم بيايد، او به اين کارش ادامه داد تا اينکه اختلاف مان بالا گرفت و تصميم گرفتيم از هم جدا شويم. چند ماه قبل در يکي از شعبه هاي دادگاه خانواده پرونده طلاق توافقي تشکيل داديم و پس از طي کردن مراحل قانوني از هم جدا شديم اما چند روز بعد از اين ماجرا او دوباره به سراغم آمد و قول داد رفتارش را تغيير دهد. من هم هنوز به وي علاقه مند بودم. براي همين دوباره در يک دفترخانه عقد کرديم. چند ماهي از عقد مجددمان گذشته بود که حامد دوباره رفتار گذشته اش را از سر گرفت و مدام به محل کارم مي آمد. وقتي من فهميدم شرايط هيچ تغييري نکرده است، بهترين راه را طلاق ديدم و دوباره با حامد به دادگاه رفتيم و از هم جدا شديم. چند روز پس از دومين طلاق مان تازه بزرگ ترهاي فاميل به اين فکر افتادند که ما را آشتي بدهند. آنها در يک ميهماني ما را غافلگير کردند و من و حامد را مقابل هم قرار دادند. ما هم مجبور شديم با هم آشتي کنيم و براي سومين بار به محضر برويم و از عاقد بخواهيم خطبه عقد را جاري کند. بعد از اين با هم قرار گذاشتيم تا دوباره با هم اختلاف پيدا نکرده ايم، جشن عروسي برگزار کنيم اما چند هفته قبل از اين مراسم بحث بر سر تعداد ميهمان ها به بهانه يي براي جدايي تبديل شد.به اين ترتيب هم اکنون براي سومين مرتبه به دادگاه آمده ايم تا از هم جدا شويم. در اين هنگام قاضي عموزادي به گفت وگو با زوجين پرداخت. قاضي در بين صحبت هايش به اين نکته اشاره کرد که اگر آنها براي سومين بار از هم جدا شوند، براي ازدواج مجدد با يکديگر موانعي خواهند داشت. سميرا و حامد که تا آن لحظه از اين موضوع خبر نداشتند، وقتي ماجرا را فهميدند با هم آشتي کردند و از دادگاه خارج شدند.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۳۰ - ۱۳۸۸/۰۷/۱۳
0
0
زندگي اين زوجي كه سه بار براي طلاق رفته بودن زندگي نمي‌شه. ما اميدواريم خوشبخت بشن ولي نمي‌شن من مطمئنم
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: