کد خبر:۲۹۳۲
تاریخ انتشار: ۰۴ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۰
تعداد بازدید: 3601
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دنياي حادثه
فقر ، انگيزه جوان معتاد براي قتل عام خانوادگي
پسر معتادي که تصميم داشت يک کشتار خانوادگي انجام بدهد بعد از دستگيري ادعا کرد به خاطر فقر ناشي از طلاق والدينش چنين نقشه يي را طراحي کرده بود.
متهم با چاقو به سه عضو خانواده اش حمله کرد اما دو نفر از مرگ نجات يافتند

پسر معتادي که تصميم داشت يک کشتار خانوادگي انجام بدهد بعد از دستگيري ادعا کرد به خاطر فقر ناشي از طلاق والدينش چنين نقشه يي را طراحي کرده بود. اين حادثه شامگاه 29 شهريورماه در اصفهان به وقوع پيوست و متهم که جواني 24 ساله به نام موسي است طي بازجويي هايي که در اين چند روز صورت گرفت از وضعيت اسفبار زندگي خود و خانواده اش سخن گفت و توضيح داد چگونه مثلث طلاق، فقر و اعتياد، او را به سمت جنايت سوق داد.

وقوع حادثه

نخستين ساعات يکشنبه هفته گذشته ماموران کلانتري 20 اصفهان خبري تکان دهنده را دريافت کردند. پسري جوان در خانه اش خون به پا کرده بود و مي خواست از مهلکه فرار کند. ماموران بلافاصله به سمت محل حادثه به راه افتادند و درست زماني به خانه مورد نظر رسيدند که متهم 24 ساله سوار بر موتورسيکلت خود شده بود و قصد داشت به مکان نامعلومي بگريزد. موسي همان جا بازداشت شد و ماموران بعد از ورود به خانه ابتدا در حياط جنازه دختر جواني را پيدا کردند که بعدها معلوم شد فتانه نام داشت و 27 ساله بود. پس از آن داخل منزل تصوير پيکرهاي نيمه جان و غرق در خون مادر 40 ساله به نام فاطمه و دختر ديگر خانواده در برابر ديدگان کارآگاهان هويدا شد و مصدومان به سرعت به بيمارستان انتقال يافتند. تصميم جنون آميز موسي براي کشتار خانوادگي و مرگ خواهر جوان او باعث شد پرونده يي جنايي روي ميز بازپرس شاه محمدي رئيس شعبه پنجم دادسراي جنايي اصفهان گشوده شود. اين مقام قضايي سعي کرد با بازجويي هاي دقيق از پسر جوان نيت واقعي وي را از اين نقشه جنايتکارانه برملا کند.

اعتراف

«سال هاي پيش پدر و مادرم طلاق گرفتند و اين جدايي آغاز بدبختي من و خانواده ام بود.» اين نخستين جمله يي بود که موسي به زبان آورد و پس از آن به تشريح داستان زندگي اش پرداخت. وي گفت؛ «از زمان جدايي والدينم، من و سه خواهر و مادرم زندگي سختي را سپري مي کرديم. من حدود 10 سال پيش به مواد مخدر روي آوردم و 16 سال بيشتر نداشتم که براي اولين بار هرويين مصرف کردم. از آن به بعد هميشه در جمع افراد معتاد بودم و زندگي ام نابود شده بود. از طرفي نبود پدر و فقر شديد مالي باعث شده بود براي کسب درآمد و تامين هزينه مواد مخدر به هر کاري دست بزنم. مدتي به شغل ورق کاري مشغول شدم و حقوقم را صرف خود و خانواده ام مي کردم. اما با بيشتر شدن وابستگي ام به مواد مخدر زندگي مان فلاکت بارتر شد. کم کم به کراک آلود شدم. دندان هايم را از دست دادم و چهره ام به هم ريخت. ديگر نمي توانستم اين شرايط را تحمل کنم. شيشه و کراک بلايي سرم آورده بود که قابل جبران نبود. ديگر هيچ چيزي برايم اهميت نداشت و فقط به فکر تهيه مواد بودم. هر بار که کراک مي کشيدم افکار خوب و بد سراغم مي آمد و در نهايت اين افکار منفي بود که به من پيروز مي شد و زندگي را بي معني تشخيص مي دادم. بارها پيش خودم فکر کردم فقر شديد احتمالاً همان بلايي را که سر من آورده، سر خواهران و مادرم هم مي آورد براي همين تصميم گرفتم آنها را بکشم.» متهم به قتل ادامه داد؛ «يکي از خواهرانم قبلاً ازدواج کرده و طلاق گرفته بود. دلم براي او و بقيه اعضاي خانواده مي سوخت و مصرف مواد مخدر هم به توهمات من دامن مي زد تا اينکه بالاخره شب عيد فطر تصميم گرفتم نقشه ام را عملي کنم. اول اعتماد خواهرم فتانه را جلب کردم و نيمه شب به بهانه گفت وگو او را به آشپزخانه کشاندم و بعد از کمي صحبت کردن با چاقويي که در جيبم داشتم ضربه يي به او زدم. در اين هنگام مادر و خواهرم از خواب بيدار شدند و به سمتم آمدند تا چاقو را از دستم بگيرند ولي آنها را با چاقوي دومي که داشتم، زدم و دوباره سراغ فتانه رفتم تا او را راحت کنم. به اين ترتيب جان خواهرم را گرفتم و مي خواستم فرار کنم که دستگير شدم.» به گزارش پايگاه اطلاع رساني عبرت موسي اکنون در بازداشت به سر مي برد و تحقيقات از وي ادامه دارد. در همين حال سيدضياء الدين فائق آسيب شناس اجتماعي در تحليل اين جنايت گفت؛ اعتياد، طلاق و فقر را بايد به عنوان سه پديده خطرناک و بلاي اجتماعي جدي گرفت چون در وقوع تمامي جنايت ها ردپاي يکي از اين سه عامل را مي توان به وضوح مشاهده کرد.

در حقيقت طلاق و فاصله گرفتن در خانواده هاي پرجمعيت موجب بروز بحران هايي مي شود که همه از آن آگاه هستند. فرزندان پسر ديگر قادر به الگوبرداري از پدرشان به عنوان والد نيستند و نبود سرپرست خانواده موجب مي شود ساير اعضا نيز بلاتکليف به حيات خود ادامه دهند. البته اين مساله مطلق نيست و ما با خانواده هايي روبه رو مي شويم که به رغم وقوع طلاق و ترک منزل توسط يکي از والدين، پدر يا مادر در دو نقش حاضر مي شوند و سرپرستي خانواده را بر عهده مي گيرند و موفق هم مي شوند و بسيار ديده شده که در خانواده هاي داراي سابقه طلاق افراد موفق هم رشد و نمو داشته اند و نمي توان ادعا کرد صرف طلاق عامل تمام مشکلات است. وي افزود؛ طلاق يک مسکن نيست بلکه يک راه حل قطعي براي کساني است که ديگر قادر به تحمل همديگر نيستند و نمي توانند در کنار هم صلح و سازش داشته باشند و بررسي ها نيز نشان مي دهد فرزندان در خانواده هاي آشفته و درگير بيشتر آسيب مي بينند تا خانواده هاي گرفتار طلاق و همين بر اهميت دقت خانواده ها به اين مقوله مي افزايد. در واقع اگر هيچ راه حلي براي حل تنازعات في مابين زن و شوهر وجود نداشته باشد، جدايي قبل از بچه دار شدن بهترين کار است و اگر پاي فرزندي در ميان باشد و اختلافات شديد باشد، پيشگيري از بارداري مجدد بهترين کار است. اما گاهي امکان سازش وجود ندارد و تمام راهکارهاي موجود به يک نتيجه منتهي مي شود، در اينجا است که بايد طلاق را تجويز کرد. فائق ادامه داد؛ طلاق زماني مخاطره آميز مي شود که به دليل رعايت نکردن استانداردهاي لازم جمعيت خانواده رو به افزايش مي گذارد و مثلاً مادر 40 ساله صاحب چهار فرزند مي شود و مسووليت آنها را نيز بر عهده مي گيرد و به دليل شرايط خاص حاکم در جامعه امکان تجديد زندگي و ازدواج را نيز از دست مي دهد و سپس فقر را نيز بايد تحمل کند و با آن کنار بيايد. وقتي طلاق و فقر همراه شدند، به جد مي توان گفت بيماري هاي ديگر اجتماعي نيز سراغ چنين خانواده يي مي آيد، دخترها نمي توانند به موقع ازدواج کنند و امکان دارد منحرف شوند و پسرها نيز بايد بار مسووليت تمام اعضاي خانواده را به دوش بکشند که در خانواده هاي سطح پايين و سنتي اين مساله به يک نوع ايجاد اعتقادات کاذب در پسران نوجوان و جوان منجر مي شود، به گونه يي که آنها باور مي کنند که نسبت به اعضاي ديگر خانواده مسوول هستند. حالا اگر در کنار طلاق و فقر همنشيني هاي نادرست رخ دهد و اعتياد نيز خود را در مجاورت چنين شرايطي تحميل کند ما با وضعيتي غيرقابل قبول روبه رو مي شويم. اعتياد مادر تمام جرائم است و بسياري از تخلفات خرد و کلان با آن در ارتباط است و شخص معتاد براي تامين خود دست به همه کاري مي زند و ديري نخواهد پاييد که با افزايش ميزان مصرف و همجواري يک نفر معتاد در خانواده، ديگران نيز احتمالاً گرفتار مواد افيوني مي شوند. اين آسيب شناس خاطرنشان مي کند؛ در اين پرونده متهم در جمله يي مي گويد؛ وقتي کسي در شهر ما مي ميرد عده زيادي جمع مي شوند و گريه مي کنند و مي خواهند به نوعي همدردي کنند اما در جامعه ما خانواده و بسياري از افراد روزي هزار بار مي ميرند و فرياد مي کنند اما کسي حاضر نيست به دادشان برسد. اين روايت بسيار گويا است و مسوولان کشور بايد فکري به حال فقر و نداري مردم بکنند. خانواده فقير چه بايد بکند و نيازهايش را چگونه بايد تامين کند؟ من فکر مي کنم اگر کسي دنبال حل مشکلات مردم است بايد اول بگويد براي گراني و تورم سرسام آور چه برنامه يي دارد چرا که اگر اين مساله مرتفع نشود هزاران طرح امنيت اجتماعي نيز قادر نيست امنيت را به اجتماع بازگرداند.منبع: عبرت

----------------------------


خودسوزي زن جوان به خاطر مزاحمت هاي خواستگار سابق

مزاحمت هاي خواستگار سابق يک زن متاهل باعث شد زن جوان که آبروي خود را در خطر مي ديد تصميم به خودکشي بگيرد. او خودسوزي کرد اما با تلاش پزشکان جان به در برد و حقيقت ماجرا را افشا کرد.

نخستين ساعات صبح 28 مردادماه ماموران کلانتري 25 اصفهان به همراه امدادگران سازمان آتش نشاني به سمت خانه يي به راه افتادند که گزارش شده بود يک زن جوان در آنجا آتش گرفته است. پس از اطفاي حريق زن 30 ساله که روشنک نام دارد به بيمارستان منتقل شد. شدت سوختگي او به حدي بود که پزشکان اميد زيادي به بهبودي اش نداشتند با اين حال تلاش خود را آغاز کردند. از سويي ماموران نيروي انتظامي براي پي بردن به چگونگي وقوع حادثه بار ديگر به خانه روشنک رفتند و به بازرسي از آنجا پرداختند. کشف يک پيت بنزين بر عمدي بودن اين حريق دلالت داشت. وقتي شوهر اين زن تحت بازجويي قرار گرفت مدعي شد روشنک خودسوزي کرده است. او گفت؛ من خواب بودم و با صداي جيغ و فرياد همسرم بيدار شدم و دوان دوان خودم را به حياط رساندم و وقتي آن صحنه را ديدم سعي کردم آتش را خاموش کنم. همسايه ها هم با پليس و آتش نشاني تماس گرفتند. اين مرد در ادامه توضيح داد؛ اخيراً با همسرم اختلاف پيدا کرده بودم.

نجات از مرگ

چندي بعد روشنک که تا آستانه مرگ پيش رفته بود بهبودي نسبي پيدا کرد و قدرت تکلمش را بازيافت به همين خاطر ماموران سراغ او رفتند تا جزييات حادثه را از زبان خودش بشنوند. زن 30 ساله ماجرا را اين طور شرح داد؛ من يک سال است که ازدواج کرده ام. هر چند از زندگي ام راضي هستم و شوهرم را دوست دارم اما در اين مدت آرامش و آسايش نداشتم. قبل از اينکه به عقد حميد در بيايم پسري به نام کاظم به خواستگاري ام آمد. او مي گفت مرا خيلي دوست دارد و زندگي بدون من برايش بي معني است. به رغم ابراز عشق و علاقه کاظم به من، ازدواج ما سر نگرفت چون او شغل مناسبي نداشت و خانواده ام معتقد بودند کاظم نمي تواند مرا خوشبخت کند و مرد زندگي نيست. با وجود اينکه چند بار به آن خواستگار جواب رد داديم اما همچنان بر خواسته اش پافشاري مي کرد تا اينکه حميد به خواستگاري ام آمد و با او ازدواج کردم. زن جوان ادامه داد؛ «از وقتي ازدواج کردم مزاحمت هاي کاظم شروع شد. او مرتب با تلفن همراهم تماس مي گرفت و تهديدم مي کرد. هر چه از وي مي خواستم دست از اين کارهايش بردارد اعتنايي نمي کرد و مي گفت وقتي آرام مي گيرد که زندگي ام را از بين ببرد. من چون شوهرم را دوست داشتم، نمي خواستم از ماجرا باخبر شود. احساس مي کردم اگر حميد موضوع را بفهمد خوشبختي مان نابود مي شود و با شوهرم دچار مشکل مي شويم. تهديدها و مزاحمت هاي کاظم آنقدر مرا آشفته کرده بود که به قرص هاي آرام بخش پناه برده بودم.» روشنک در حالي که مي گريست درباره وقايع شب پيش از حادثه گفت؛ «چند بار در حضور حميد، کاظم با من تماس گرفته و باعث سوءظن شوهرم شده بود. آن شب باز هم موبايلم زنگ زد. حميد گوشي را برداشت و بدون اينکه حرف بزند به صحبت هاي شخصي که آن سوي خط بود، گوش داد. باز هم کاظم تماس گرفته بود و همان حرف هاي قبلي اش را تکرار مي کرد. شوهرم بعد از اتمام مکالمه در حالي که از شدت خشم برافروخته شده بود تمام پيامک هايم را کنترل کرد و بعد داد و فرياد به راه انداخت. هر چه توضيح دادم من با کاظم رابطه يي ندارم، او توجهي نکرد و کار را به خانواده ام کشاند. اين موضوع خيلي برايم سنگين بود. من از خانواده يي آبرومند هستم و نمي توانستم در برابر چنين تهمت هايي دوام بياورم براي همين همان شب تصميم به خودکشي گرفتم و صبح روز بعد وقتي حميد خواب بود در حياط خانه خودم را به آتش کشيدم.» بعد از اظهارات اين زن خواستگار سمج بازداشت شد و به مزاحمت و تهديد روشنک اعتراف کرد اما با اعلام رضايت زن جوان و شوهرش آزاد شد.اعتماد


---------------------------


تقاضاي طلاق پس از ناكامي در ترك اعتياد

زن جوان كه طلاهايش را فروخت تا شوهرش در مركز ترك اعتياد درمان شود وقتي سه روز پس از بهبودي بار ديگر او را در حال استعمال مواد مخدر ديد تقاضاي طلاق كرد.

به‌ گزارش خبرنگار ما، زن 27 ساله‌اي با ارائه دادخواست طلاق به شعبه 235 دادگاه خانواده تهران تقاضاي صدور گواهي عدم امكان سازش را كرد و گفت: وقتي 13 سال داشتم، مرا به زور به عقد پسري درآوردند كه 12 سال از خودم بزرگتر بود. زندگي مشتركمان بدون هيچ شناختي شروع شد و از گذشته شوهرم نيز چيزي نمي‌دانستم.فقط برايم پوشيدن لباس عروس و خريد جهيزيه جذاب بود و نمي‌دانستم گرفتار چه مشكلاتي خواهم شد. «رضا» در مغازه خواروبارفروشي پدرش كار مي‌كرد و از درآمدش راضي بود، اما تنبلي او هميشه موجب مشاجره پدر و پسر بود. همسرم چند بار بطور پنهاني مبالغي از دخل مغازه پدرش برداشته بود و اين امر باعث شد تا متوجه اعتياد همسرم بشوم. پدر شوهرم براي ترك اعتياد پسرش او را در اتاقي حبس كرد و از من خواست به خاطر آينده زندگي مان به التماس‌هايش توجهي نكنم. بدين ترتيب با گذشت 10 روز و اطمينان از سلامت جسمي همسرم، بار ديگر زندگي‌مان روال عادي يافت و با تولد پسرمان احساس خوشبختي داشتيم. اما بار ديگر متوجه رفتارهاي مشكوك شوهرم شدم و فهميدم به مواد مخدر روي آورده است. وقتي موضوع را با وي در ميان گذاشتم، او فضاي خانه را متشنج و نا‌آرام كرد و منكر شد. حتي مرا تهديد به جدايي كرد و سعي داشت با دلايل واهي خودش را تبرئه كند. از سوي ديگر پدر شوهرم به خاطر بيماري قلبي در شرايط بدي به سر مي‌برد و نمي‌توانستم او را با خبر كنم. فكر مي‌كردم صبر و شكيبايي داروي بيماري همسرم است و با تولد فرزند دوم نيز احساس مسئوليت بيشتري مي‌كند. اما اوضاع «رضا» روز‌به روز بدتر از گذشته شد، بطوري كه پدر شوهرم بار ديگر براي نجات وي تلاش كرد و او را به منطقه اي خوش‌آب و هوا و دور افتاده فرستاد. اميدوار بوديم اين آخرين بار براي ترك اعتياد وي باشد. در حالي كه هر روز با شك و ترديد رفتارهاي همسرم را زير نظر داشتم، خبر مرگ پدر شوهرم را شنيدم. مي‌دانستم بعد از اين پشت و پناهي ندارم و بايد به تنهايي مراقب همسر و فرزندانم باشم. اميدوار بودم همسرم نيز متوجه اوضاع زندگي و مسئوليت‌هايش باشد و شرايط را درك كند. اما وقتي او را هنگام استعمال مواد مخدر ديدم، با ناراحتي به همراه فرزندانم خانه را ترك كرديم و به حالت قهر به خانه پدرم رفتيم. چند ماه بعد با وساطت اطرافيان قرار شد همسرم را در يك كمپ ترك اعتياد بستري كنيم و براي تأمين هزينه‌ اقامت و درمان وي همه طلاهايم را فروختم. حدود دو ماه شوهرم در آن مركز بود و زندگي سخت و فقيرانه‌اي در كنار دو فرزند كوچكم داشتم. «رضا» وقتي به خانه برگشت، تعهد داد كه ديگر زندگي سالمي داشته باشد و از هرگونه مواد مخدر دوري كند، اما تعهد او تنها سه روز اعتبار داشت و فهميدم تلاشمان براي نجات وي فايده‌اي ندارد. بنابراين تصميم به جدايي گرفتم چون اعتياد وي به زندگي خانوادگي مان آسيب جدي وارد كرده بود. ديگر انگيزه‌اي براي ادامه زندگي نداشتم، در نتيجه با قبول سرپرستي فرزندانم تقاضاي طلاق دادم.قاضي دادگاه خانواده پس از شنيدن اظهارات زن، دستور داد تا شوهر براي دفاع از خود در دادگاه حاضر شود. اما وي با وجود دريافت چندين احضاريه در جلسه رسيدگي حاضر نشد و مددكار دادگاه نيز براي روشن شدن علت غيبت مرد مأموريت يافت تا به خانه او مراجعه كند. مددكار پس از تحقيق از همسايگان، به در خانه مرد مراجعه كرد و او را با سر و وضعي آشفته و ژوليده ديد. وضعيت زندگي او حاكي از آن بود كه اعتياد شديدي به مواد مخدر دارد و بخاطر بي توجهي به اطرافش در دادگاه نيز حاضر نمي‌شود.بنابراين قاضي دادگاه با دريافت گزارش مددكاري، حكم طلاق زن جوان را صادر كرد و به او اجازه داد با بخشيدن 50 هزار تومان از مهريه 2 ميليون توماني اش حكم طلاق را اجرا كند و سرپرستي فرزندان صغيرش را نيز بپذيرد. با اعتراض شوهر به رأي دادگاه، هيئت قضايي شعبه 47 دادگاه تجديدنظر استان تهران- محمدحسن زرگري و عارفه مدني- اين حكم را تأييد كردند.ايران


------------------------------

زن سوخته قبل از مرگ شوهرش را قاتل خواند

زني که در پي آتش سوزي جان باخته است، قبل از مرگ ادعا کرد شوهرش او را به آتش کشيده است.

هر چند شوهر اين زن ارتکاب قتل را نمي پذيرد اما مقتول قبل از مرگش در بازجويي ها عنوان کرده بود شوهرش او را به آتش کشيده و همين امر باعث شده مرد جوان در مظان اتهام قرار بگيرد.

ماموران پليس شيراز زماني در جريان اين آتش سوزي قرار گرفتند که امدادگران آتش نشاني خبر دادند بر اثر انفجار گاز و حريق در يک خانه زني به شدت مجروح شده و به بيمارستان انتقال يافته است.

زماني که پليس در بيمارستان حاضر شد اين زن که نرگس نام داشت، در وضعيتي نبود که بتواند صحبت کند. پزشکان نرگس به پليس اعلام کردند اين زن دچار سوختگي بالاي 80 درصد شده است و به احتمال زياد او جان خود را از دست خواهد داد. فرداي روز حادثه ماموران يک بار ديگر بر بالين نرگس حاضر شدند تا شايد بتوانند چند جمله يي با او صحبت کنند. اين زن در حالي که به سختي حرف مي زد، گفت؛ من و شوهرم با هم اختلافاتي داشتيم و به همين خاطر فکر مي کنم شوهرم اين آتش را به پا کرده است.

وي گفت؛ شب حادثه در رختخواب بودم که بوي گاز احساس کردم. بلند شدم و به سمت آشپزخانه رفتم. هيچ چيز غيرعادي نبود. به همين خاطر به رختخوابم برگشتم و پتو را هم روي خودم کشيدم. شوهرم هنوز به رختخواب نيامده بود. در خواب و بيداري بودم که متوجه شدم شلنگ گاز زير پتوي من است و بوي شديدي هم به مشام مي رسد. شلنگ را گرفتم و خواستم بلند شوم که يکباره انفجار اتفاق افتاد و آنچنان فرياد زدم که دخترم بيدار شد و به اتاق من آمد. لحظاتي بعد بيهوش شدم و ديگر متوجه چيزي نشدم. اين زن بار ديگر تکرار کرد شوهرش مرتکب اين کار شده است.

ساعاتي بعد از اين گفت وگو، نرگس در بيمارستان جان باخت و تحقيقات پليسي وارد مرحله تازه يي شد. ماموران شوهر نرگس را دستگير کردند و او را مورد بازجويي قرار دادند. اين مرد مدعي شد گفته هاي همسرش صحت ندارد و او هيچ نقشي در اين آتش سوزي نداشته است.

وي گفت؛ من با همسرم مشکلي نداشتم که بخواهم او را به قتل برسانم. آنچه اتفاق افتاده، يک حادثه است و همسرم از روي توهمات خود چنين ادعايي کرده است.

با اين حال گفته هاي اين مرد مورد تاييد قرار نگرفت چرا که ماموران آتش نشاني هم اعلام کردند آتش سوزي عمدي بوده است. بنابراين شوهر نرگس از سوي دادسرا مجرم شناخته شد و کيفرخواست عليه وي به اتهام قتل عمد صادر شد.

زماني که پرونده به شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس رفت، شوهر نرگس پاي ميز محاکمه قرار گرفت. وي گفت؛ من اتهام قتل را قبول ندارم چرا که دليلي براي اين کار نداشتم و آنچه به نقل از همسرم مي گويند، اصلاً صحيح نيست.

هيات قضات شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس براي بررسي دوباره پرونده جلسه دادگاه را تجديد کردند و به زودي جلسه دوم محاکمه اين مرد برگزار خواهد شد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: