کد خبر:۲۹۲۲
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۸۸ - ۱۶:۲۷
تعداد بازدید: 2718
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
بازنگري در تاريخ ايران باستان
تاريخ سازان منتظر امعان نظر آموزش و پرورش نمي مانند
اينها چيزي نيست که با عدم درج در کتب درسي از ياد برود. تاريخ سياه و سفيد مردمان را با هم مي بيند و توامان در سينه خويش نگاه مي دارد. چه بيدادگري شاهان باشد، چه فرهنگ پروري ايشان.
طبق خبري که ديروز خبرگزاري مهر روي خروجي خود قرار داد، رئيس گروه مطالعات تاريخ وزارت آموزش و پرورش اعلام داشته تاريخ نگاري هاي نظامي و پادشاهان از کتب تاريخ مقاطع راهنمايي و متوسطه حذف مي شوند و اين کتاب ها رويکرد فرهنگي و تمدن پرور به خود مي گيرند.وي نمونه تغييرات را حذف پادشاهان و جنگجوياني نظير چنگيزخان يا سلطان محمد خوارزمشاه و جايگزين کردن آنها با چهره هايي چون خواجه نصيرالدين طوسي، زکرياي رازي و ابوعلي سينا دانسته است. دور از نظر نيست که اگر کسي به اين گفته ايراد بگيرد، بي درنگ به طرفداري از شاهان بيدادگر و مخالفت با چهره هاي تمدن ساز متهم شود. البته آنچه مورد اعتراض است، حذف نام شاهان از کتاب هاي درسي نيست، زيرا چهره هاي تاريخي - خوب يا بد - براي ماندگاري در تاريخ محتاج امعان نظر وزارت آموزش و پرورش نيستند و تاکنون نيز ثبت نام شان در تاريخ، ناشي از درج در کتب درسي نبوده است بلکه آنچه اسباب نگراني مي شود، غلبه رويکردهاي غيرعلمي در آموزش و پرورش است.

همان گونه که فلسفه و علم و هنر جزيي از تاريخ تمدن هستند، ساختارهاي سياسي و اداري و نظامي نيز جزيي از تمدن هر ملتي به شمار مي آيند. فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و سياست مقوله هاي منفک از هم نيستند که بخواهيم بخشي را به سليقه خود کنار بگذاريم و بخش ديگر را به شکل مجرد بررسي کنيم. آن هم در سرزميني مانند ايران که به سبب موقعيت جغرافيايي خود در طول تاريخ محل آمد و شد اقوام و اديان و فرهنگ ها بوده و بسياري از اين آمد و شدها جز در پرتو منازعات سياسي و کشاکش هاي نظامي ميسر نشده است؛ کشاکش هايي که کليت فرهنگ و تمدن ايران را تحت تاثير خويش گرفته است.

به فرض که آمديم و چنگيزخان را به جرم خونخواري از کتب تاريخ حذف کرديم و فقط از چهره هاي علمي و فرهنگي سخن گفتيم، آيا دانش آموز نمي پرسد چرا يکباره فرهنگ ايران در سده هفتم هجري رو به رکود و سستي گذاشت؟ و آيا ناگزير نيستيم در پاسخ او از يورش خانمان سوز مغول سخن بگوييم و پاي چنگيزخان را به ميان بکشيم؟ آيا مي توان از تمدن ايران باستان سخن گفت و يادي از کوروش نکرد؟ آيا اين سلسله ساساني نبود که با تاسيس دانشگاه جندي شاپور چراغ علم در جهان باستان را روشن نگه داشت؟ آيا اين خاندان حکومت گر ساماني نبودند که رستاخيز زبان و ادب فارسي در دوران پس از اسلام را رقم زدند؟ آيا سلجوقيان موسس مدارس نظاميه نبودند که امثال سعدي شيرازي در آن پرورش يافتند؟ آيا بايسنقر ميرزا سومين شاه سلسله تيموري بزرگ ترين خوشنويس زمانه خويش نبود؟ آيا اين صفويه نبودند که از پس قرن ها پيگرد و آزار شيعيان، به تشيع اثني عشري رسميت بخشيدند و به حمايت از بزرگاني چون محقق کرکي، شيخ بهايي و علامه مجلسي برخاستند؟ آيا کمال الدين بهزاد و ميرعماد و عليرضا عباسي در دربار صفويه به خود نباليدند؟ آيا نادرشاه با همه سبعيتي که داشت، دست بيگانگان را از ايران کوتاه نکرد و روس و عثماني را از شمال و غرب ايران نراند؟

اينها چيزي نيست که با عدم درج در کتب درسي از ياد برود. تاريخ سياه و سفيد مردمان را با هم مي بيند و توامان در سينه خويش نگاه مي دارد. چه بيدادگري شاهان باشد، چه فرهنگ پروري ايشان. شايد تنها فايده حذف نام شاهان از کتاب هاي درسي اين است که آيندگان بدانند در مقطعي از تاريخ ايران چه کساني، با چه تفکراتي و با چه سطحي از دانش و خرد، آموزش و پرورش کشور را اداره مي کرده اند. نويسنده:حميدرضا حسيني
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: