کد خبر:۲۹۱۶
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۴
تعداد بازدید: 3183
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
پسر جواني در پي يک سوءظن دختر مورد علاقه اش را كشت
پسر جواني که در پي يک سوءظن دختر مورد علاقه اش را خفه کرده بود در جلسه محاکمه روزهاي تلخ و شيريني را که با مقتول گذرانده بود مرور کرد.
پسر جواني که در پي يک سوءظن دختر مورد علاقه اش را خفه کرده بود در جلسه محاکمه روزهاي تلخ و شيريني را که با مقتول گذرانده بود مرور کرد.

علي جوان 25ساله در حالي که اتهام قتل را پذيرفت ادعا کرد سپيده دختر مورد علاقه اش با شخص ديگري رابطه داشت.

در ابتداي جلسه محاکمه اين متهم آرش سيفي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و گفت؛ علي 12 تيرماه سال گذشته دختر نوجواني به نام سپيده را خفه کرد و پس از انداختن جسدش در يک جوي آب متواري شد. متهم مدعي است سپيده را دوست داشته و به خاطر اين علاقه مرتکب قتل شده است. وي ادعاهاي کذبي نيز مطرح کرده است که از نظر دادسرا هيچ کدام از اين اظهارات صحت ندارد و من به عنوان نماينده دادسراي تهران تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.

در ادامه مادر سپيده در جايگاه حاضر شد و براي قاتل فرزندش تقاضاي قصاص کرد. وي گفت؛ موضوع آشنايي تنها دخترم سپيده با علي به چهار سال قبل برمي گردد. در آن زمان ما در سفري به شمال با علي آشنا شديم. البته بعدها من اين موضوع را فهميدم. زماني که از شمال برگشتم علي و خواهرش به خانه ما آمدند. خواهر علي ادعا کرد دوست سپيده است اما من همه دوستان دخترم را مي شناختم و مي دانستم سپيده چنين دوستي ندارد. به هر حال من از آن دختر خواستم ديگر سراغ سپيده نيايد و همه چيز تمام شود. اما علي آنقدر اصرار و تهديد کرد تا سپيده حرفش را پذيرفت. علي مي گفت سپيده را بسيار دوست دارد و مي خواهد با او ازدواج کند. حتي يک بار هم با خانواده اش به خواستگاري آمد اما از آنجايي که مادرش بسيار بدرفتاري کرد من به خواستگار گفتم نمي توانم تنها دخترم را به پسري بدهم که مادرش راضي به اين ازدواج نيست. با اين حال چون علي خواستگار دخترم بود در رفت و آمد چندان براي آنها سخت نمي گرفتم و به شوهرم هم توصيه مي کردم زياد سختگيري نکند.

وي ادامه داد؛ آنها با هم زياد بيرون مي رفتند تا اينکه اين اواخر علي مرا تهديد کرد و گفت اگر سپيده را به عقدش در نياوريم او را مي کشد. سپيده خيلي مي ترسيد به همين خاطر هم از جواني به نام محمد خواسته بود آنها را هر کجا که مي روند تعقيب کند. البته سپيده به من گفته بود محمد برادر دوستش است و از او کمک گرفته است. من هم اجازه دادم او اين کار را بکند.

پدر سپيده نيز گفت؛ اگر روز حادثه محمد دخترم را تعقيب نمي کرد او زنده مي ماند و من علاوه بر علي او را هم مقصر مي دانم. سپس محمد به عنوان شاهد در جايگاه حاضر شد. وي بعد از اينکه قسم خورد که واقعيت را بگويد، ادامه داد؛ چند هفته يي بود که با سپيده آشنا شده بودم. پسر جواني او را به من معرفي کرد و گفت حالا که يک شرکت توريستي تاسيس کرده يي او مي تواند براي تو کار کند و تو مي تواني با او دوست هم بشوي. بعد از چند روز سپيده با من قرار گذاشت و ما همديگر را ديديم. او گفت چون دانش آموز است فقط مي تواند تابستان کار کند. حتي ادعا کرد سابقه کار هم دارد و در يک کارگاه مبل سازي مدتي کار کرده است. بعد از آن من و سپيده در تماس بوديم. يک روز با من تماس گرفت و گفت پسري به نام علي خواستگار اوست و مرتب برايش مزاحمت ايجاد مي کند. از من خواست آنها را تعقيب کنم و طوري رفتار کنم که علي تصور کند من نامزد سپيده هستم تا دست از سر سپيده بردارد. من هم قبول کردم. روز حادثه آنها را تعقيب مي کردم. چهار ساعت در خيابان هاي تهران چرخيدند. در اين مدت سپيده با پيامک من را باخبر مي کرد و مي گفت چه اتفاقي افتاده و کجا مي روند. من هم دنبال شان مي رفتم. تا اينکه در يک فرعي سمت لويزان آنها را گم کردم. در اين مدت چندين بار برايم پيامک فرستاد و اطلاع داد کجا هستند. زماني که به آنها رسيدم متوجه شدم علي پارچه يي را به سمت صورت سپيده برد و من در آن زمان فهميدم پسر جوان بلايي به سر آن دختر آورده است. با ماشين به سمت آنها رفتم اما علي گاز داد و رفت. من سعي کردم تعقيبش کنم اما فرار کرد. از طريق نشانه هايي که سپيده داده بود خانه علي را پيدا کردم. به سراغ برادرش رفتم و به او گفتم کاري براي علي بکن چون او خودش را در دردسر انداخته است.

اين مرد ادامه داد؛ برادر علي با او تماس گرفت ولي متوجه نشديم دقيقاً کجاست. به خانه مادر سپيده رفتيم و از آنجا به اداره آگاهي مراجعه کرديم و بعد هم علي بازداشت شد و سپس جسد سپيده را پيدا کرد.

محمد گفت؛ من قبول دارم اشتباه کرده ام و نبايد با سپيده ارتباط برقرار مي کردم اما اصلاً نمي خواستم اين اتفاق بيفتد و من در جريان رابطه او با علي نبودم.

سپس علي در جايگاه حاضر شد. او اتهامش را قبول کرد و گفت؛ من نمي خواستم سپيده را بکشم. واقعاً عاشق او بودم و هر چه مي خواست برايش تهيه مي کردم. من مي خواستم با سپيده ازدواج کنم. زماني که در شمال با هم آشنا شديم شماره تماسش را به من داد اما من آن را گم کردم به همين خاطر هم با خواهرم به آدرسي که داده بود، رفتيم. فرداي آن روز سپيده به ديدنم آمد. او از اينکه به خانه شان رفتم ناراحت شده بود اما برايش توضيح دادم شماره را گم کرده بودم و بعد هم رابطه دوستي ما آغاز شد. سپيده بيشتر با دخترخاله اش پيش من مي آمد. بعد از مدتي تصميم گرفتم به خواستگاري اش بروم اما به خاطر نوع پوشش سپيده مادرم با اين ازدواج مخالفت کرد. البته بعد از آن من به خاطر سپيده با مادرم درگير شدم و حتي دستش را هم زخمي کردم. اين حرف ها را فقط به اين دليل مي زنم که مي خواهم عشقم را به سپيده نشان بدهم. بعد از اين ماجرا براي سپيده يک موبايل خريدم تا بتوانم با او راحت تر ارتباط برقرار کنم. بعد از مدتي قبض تلفن سپيده آنقدر زياد مي آمد که قادر به پرداخت آن نبودم. چند بار پرينت تلفن او را گرفتم و متوجه شدم او به شماره يي بارها و بارها زنگ زده است و حتي با آن شماره بيشتر از من تماس گرفته. وقتي در مورد آن شماره پرسيدم به من گفت پسري به دوستش علاقه دارد و آنها با هم اختلاف پيدا کرده اند و او سعي دارد آنها را آشتي دهد. بار دوم هم اين مساله تکرار شد تا اينکه من از دخترخاله سپيده کمک خواستم. سپيده جلوي دخترخاله اش قول داد ديگر با آن پسر رابطه نداشته باشد و همه چيز تمام شد. بعد از من خواست تلفن را به نام دخترخاله اش بکنم چون دوست ندارد پرينت هايش را چک کنم.

متهم در ادامه گفت؛ من هرچه داشتم و نداشتم به پاي سپيده ريختم. تمام لباس هايش را من مي خريدم و هرچه طلا مي خواست برايش تهيه مي کردم. حتي زماني که مي خواست وسايل اتاقش را عوض کند من برايش خريد مي کردم چون دوستش داشتم. تا اينکه با عمويش آشنا شدم. او به من گفت سپيده پيش از من يک تجربه بد داشته و نمي خواهد آن تجربه دوباره تکرار شود. من هم به او توضيح دادم ما مي خواهيم با هم ازدواج کنيم. هر بار که بيرون مي رفتيم و خريد مي کرديم يکي از اقوام سپيده با ما بود. تا اينکه پيش از عيد به من گفت دو ميليون تومان پول نياز دارد. من ماشينم را فروختم و پول را به حساب مادرش ريختم و با مابقي پول براي سپيده لباس و طلا خريدم و مبلغي هم به او عيدي دادم. رابطه ما ادامه داشت تا اينکه روز حادثه من و سپيده با هم قرار گذاشتيم.

متهم ادامه داد؛ سپيده به من گفت نمي تواند بيايد و ما با هم جر و بحث کرديم و بالاخره آمد. ما در شهر پرسه مي زديم. اين تنها زماني بود که من و سپيده تنها مي شديم و مي توانستيم با هم حرف بزنيم اما اين بار پيامک هاي سپيده آغاز شد. نمي توانستم تحمل کنم. از او خواستم به اس ام اس بازي پايان دهد. در همين حين متوجه شدم ماشيني ما را تعقيب مي کند. ديگر مطمئن شدم کار سپيده است. آن ماشين را گم کردم. به سمت لويزان رفتيم. باز هم بر سر پيامک هايي که سپيده مي فرستاد درگير شديم. من و سپيده هر دو چند قرص خورديم. آنقدر عصبي بوديم که نمي دانستيم چه کنيم. من از ماشين پياده شدم تا صورتم را بشويم. وقتي برگشتم ديدم سپيده با تلفن حرف مي زند. تا من را ديد قطع کرد و همين باعث درگيري ما شد. من ضربه يي به سينه او زدم و او هم مرا زد و دستم را گاز گرفت. دستم را روي گلويش گذاشتم. اصلاً در حال خودم نبودم. خوابم برد و وقتي بيدار شدم او مرده بود. بعد به سمت بيمارستاني رفتم و او را جلوي بيمارستان رها کردم و به خانه برگشتم.

متهم در آخرين دفاعيات خود گفت؛ من عاشق سپيده بودم و با توجه به اينکه مبل ساز بودم درآمد خوبي داشتم و هر چه داشتم پاي سپيده مي ريختم. من نمي خواستم او را بکشم. بعد از پايان جلسه محاکمه هيات قضات براي صدور راي دادگاه وارد شور شد.اعتماد


-------------------------------


این زن 4بار تا پای دار رفت

عقربه‌هاي ساعت 10 صبح چهارشنبه ـ 16 مرداد 81 ـ را نشان مي‌داد كه ناگهان فريادهاي زن 36ساله‌اي به نام سحر در يكي از محله‌هاي شرق تهران پيچيد. او در حالي كه بشدت اشك مي‌ريخت فرياد مي‌زد: «من يك نفر را در حياط خانه‌ام با چاقو زدم.» اهالي محل كه با شنيدن اين جملات سراسيمه خود را به خانه سحر رسانده بودند با پيكر غرق در خون مرد ناشناسي روبه رو شدند كه در حال جان دادن بود. دقايقي بعد با حضور امدادرسانان بر بالين مرد مجروح، تلاش براي نجات مرد مجروح آغاز شد. اما نفس‌هاي او كه به دليل شدت خونريزي به شماره افتاده بود لحظاتي بعد براي هميشه قطع شد. مأموران كلانتري 144 جواديه تهرانپارس كه با اطلاع از مرگ مشكوك مرد مجروح بلافاصله خود را به محل حادثه رسانده بودند در حياط خانه قديمي، جسد مرد جواني را ديدند كه با پيكر خون‌آلود، طاق‌باز روي زمين افتاده بود. گوشه ديگر حياط هم زن جوان با دستان خون‌آلود نشسته بود و بر بداقبالي‌اش اشك مي‌ريخت. مأموران ابتدا احتمال دادند زن جوان، شوهرش را كشته است. اما از گفته‌هاي همسايه‌ها كه با چهره‌اي غم‌زده شاهد ماجرا بودند دريافتند كه آن مرد غريبه است و هيچ نسبتي با ساكنان خانواده ندارد. مأموران كه با پرونده يك جنايت روبه رو بودند بلافاصله موضوع را به قاضي كشيك ويژه قتل دادسراي جنايي تهران اطلاع دادند. محمد سلطان همتيار نيز همراه گروهي از كارآگاهان جنايي پليس آگاهي تهران در محل حادثه حضور يافته و در بررسي جسد، آثار يك ضربه عميق كارد را در سينه مرد ناشناس ديدند. آنها همچنين هنگام بازرسي لباس‌هاي مقتول دفترچه تلفن كوچكي پيدا كردند كه نام مرد 35‌ساله‌اي به نام كيوان در صفحه نخست آن ديده مي‌شد و در صفحه ديگر، شماره خانه سحر نوشته شده بود.
سحر ـ زن صاحبخانه ـ در حالي كه از شدت ترس شوكه شده و بشدت مي‌لرزيد با صدايي بغض‌آلود گفت: من مزاحم تلفني‌ام را كشتم. اين مرد از چندي قبل با تماس‌هاي تلفني‌اش زندگي من و شوهرم را سياه كرده بود. او نام من و شوهرم را به خوبي مي‌دانست و از من تقاضاي شيطاني داشت. چند شب قبل هم در حالي كه ميهمان داشتم مقابل خانه آمد و زنگ زد. وقتي در را به رويش باز كردم دوباره تقاضايش را تكرار كرد. همان موقع متوجه شدم او همان مزاحم تلفني است. من كه با ديدنش بشدت ترسيده بودم بعد از رفتن ميهمانان، موضوع را با شوهرم فرامرز در ميان گذاشتم. چرا كه شوهرم را بشدت دوست دارم و نمي‌خواستم زندگي‌ام به خاطر اين مرد ناشناس از هم بپاشد. بدين ترتيب فرامرز از من خواست اگر آن مرد باز هم مزاحم شد هر كاري از دستم برمي‌آيد انجام دهم تا شرافتم لكه‌دار نشود. من هم چاقوي شوهرم را برداشتم و آن را همواره با خود حمل مي‌كردم تا اين كه امروز صبح خواهرم كه نزديكي خانه ما زندگي مي‌كند تلفن كرد و از من خواست دختر 9 ساله‌ام را به خانه‌اش بفرستم تا چند ساعتي از فرزند كوچكش نگهداري كند. بدين ترتيب من و دختر 2 ساله‌ام در خانه تنها بوديم و مشغول پاك كردن سبزي، كه ناگهان زنگ در خانه به صدا درآمد. وقتي در را باز كردم مرد غريبه را دوباره مقابل خود ديدم. همين كه خواستم در را ببندم او پايش را مقابل در گذاشت و به زور وارد خانه شد و دستم را كشيد و سعي داشت با چشماني از حدقه بيرون زده، نقشه شيطاني‌اش را اجرا كند كه با تلاش زياد خودم را از دست او نجات دادم. وقتي به راه پله‌ها رسيدم نمي‌دانستم چه كنم. بنابراين با داد و فرياد خواستم از خانه‌ام بيرون برود اما به حرف‌هايم اعتنايي نداشت و به من نزديكتر شد. ديگر فرصتي براي كمك خواستن نبود. با كاردي كه در دست داشتم ضربه‌اي به او زدم كه نقش زمين شد. من كه با ديدن اين صحنه بشدت ترسيده بودم بلافاصله با اورژانس، شوهر و خواهرم تماس گرفته و از آنها كمك خواستم.» شوهر سحر كه با عجله خود را به خانه رسانده بود در تحقيقات پليسي گفت: «11 سال است با «سحر» ازدواج كرده‌ام و زندگي خوب و آرامي داشتيم. من به پاكي او ايمان دارم و به شجاعتش افتخار مي‌كنم. وقتي از زبان همسرم چيزهايي درباره مزاحم تلفني و تهديدهايش شنيدم بلافاصله به اداره مخابرات رفتم و از آنها خواستم مزاحم را رديابي كنند. حال آن كه نمي‌دانم آن مرد كيست و چگونه از همه زندگي ما خبر داشت. اين در حالي بود كه همسايگان سحر نيز پاكدامني‌اش را تأييد كرده و او را زن نجيب و وفاداري خواندند. پس از بررسي‌هاي مقدماتي جسد به پزشك قانوني منتقل شد و سحر هم به اتهام قتل با صدور قرار بازداشت موقت به اداره آگاهي انتقال يافت. اين در حالي بود كه مأموران با بررسي مداركي كه از لباس‌هاي مقتول كشف كرده بودند خانواده‌ او را شناسايي كردند. همسر مقتول وقتي خبر قتل شوهرش را شنيد در حالي كه شوكه بود همراه آنها به اداره آگاهي رفت و به مأموران گفت: «14 سال قبل با كيوان ازدواج كردم و فرزندي هم نداريم با وجود اين كه پدر و مادر شوهرم در شهرستان زندگي مي‌كنند نمي‌گذارم خون او پايمال شود. او مرد باغيرتي بود و آزارش به هيچ كس نمي رسيد. از آن جا كه شوهر قاتل همكار همسرم بود احتمال مي‌دهم او را هنگامي كه براي دريافت طلبش رفته بود از پا درآورده‌اند. فكر مي‌كنم انگيزه جنايت هم اختلاف مالي بوده نه مسائل ناموسي!» چند روز بعد در حالي كه بررسي‌هاي قضايي و پليسي در اين باره ادامه داشت شوهر متهم با مراجعه به افسر پرونده از حادثه تلخي پرده برداشت كه رسيدگي به پرونده را وارد مرحله تازه‌اي كرد. او گفت: «با پيگيري‌هايي كه انجام دادم فهميدم 8 سال قبل زماني كه برادرزنم در يك روستا، دوره سربازي‌اش را مي‌گذراند به دختري علاقه‌مند شده و تصميم داشته با او ازدواج كند كه موفق نشد. آن دختر هم كسي نيست جز خواهر مقتول. پس اين مرد براي انتقام‌جويي مزاحم همسرم مي‌شد.» با افشاي اين راز و تكميل تحقيقات، متهم پرونده به اتهام قتل عمد در شعبه 1608 وقت دادگاه جنايي تهران به رياست قاضي محمد سلطان همتيار محاكمه شد. در ابتداي جلسه دادگاه پدر مقتول براي عامل قتل پسرش قصاص خواست. اين در حالي بود كه وكيل مدافع اولياي دم نيز شوهر سحر را معاون قتل مي‌دانست. بعد هم سحر در جايگاه متهمان حضور يافت و به دفاع از خود پرداخت. وكيل او نيز گفت: مقتول مي‌خواست انتقام زندگي خواهرش را از موكلم بگيرد. بنابراين دفاع موكلم مشروع بوده و بايد تبرئه شود. رئيس دادگاه در پايان با توجه به مدارك موجود و براساس شكايات اولياي دم و تقاضايشان، سحر را به يك بار قصاص نفس و شوهرش را به اتهام معاونت در قتل به پنج سال زندان محكوم كرد. اما حكم با اعتراض وكيل مدافع به شعبه 40 ديوان عالي كشور فرستاده شد. قضات دادگاه عالي نيز پس از بررسي‌هاي تخصصي‌تر پرونده را براي رفع نقص و ابهام‌ها به شعبه دادگاه جنايي بازگرداندند. بدين ترتيب رسيدگي به ماجرا از سر گرفته شد و متهم نيز يك بار ديگر پاي ميز محاكمه رفت. اين بار همسايه‌هاي متهم با حضور در دادگاه شهادت دادند كه صداي سحر را از داخل حياط خانه شنيدند كه به فردي ناسزا مي‌گفت. در عين حال متهم براي چندمين بار سوگند خورد و گفت: قصد آدمكشي نداشته و از شدت ترس، براي دفاع از خود دست به كارد برده است. با اين وجود قاضي پرونده همان حكم قبلي را براي متهم پرونده صادر كرد. اما با اعتراض دوباره وكيل مدافع متهمان، اين حكم بار ديگر نقض و در شعبه 1156 دادگاه عمومي و جزايي تهران تحت رسيدگي قرار گرفت. رئيس شعبه هم پس از محاكمه دوباره متهمان دفاع سحر را مشروع ندانست و در رأي خود او را به اشد مجازات ـ قصاص ـ محكوم كرد. اين درحالي بود كه حكم صادره با اعتراض مجدد وكيل مدافع متهم به شعبه 40 ديوان عالي كشور رفت. قضات اين شعبه، پس از بررسي مدارك موجود با استناد به هشت دليل متهم و همسرش را بي‌گناه شناختند.
بنابراين حكم صادره با استناد ماده 265 قانون آئين دادرسي دادگاه‌هاي عمومي و انقلاب در امور كيفري نقض و رسيدگي به پرونده به شعبه ديگر دادگاه عمومي تهران محول شد.
رئيس شعبه 1147 دادگاه عمومي تهران نيز پس از برگزاري محاكمه و شنيدن اظهارات شاكي و متهمان خواستار بازسازي صحنه درگيري در ساختمان قديمي شد. سحر در جريان بازسازي صحنه به 2 نكته جديد اشاره كرد و گفت: «وقتي مقتول را در اجراي نقشه شومش جدي ديدم ناسزا گفتم. اما او امان نداد و مرا تا پله‌ها تعقيب كرد كه ناچار او را با كارد زدم.» با اين وجود قاضي پرونده متهم را براي چهارمين بار به قصاص نفس محكوم كرد. اين بار پرونده در پي اعتراض وكلاي مدافع و تأكيد آنان بر دفاع مشروع متهم، اصراري تلقي و به هيأت عمومي ديوان عالي كشور سپرده شد، سرانجام رئيس شعبه 35 ديوان عالي كشور ـ با تأييد رأي شعبه 40 ديوان عالي كشور مبني بر برائت متهم اعلام كرد: اين زن كه همسايگان، پاكدامني و صداقت رفتارش را تأييد مي‌كنند، در دفاع از خود مرتكب قتل شده و اعتراف صريح به قتل نيز دارد. شوهر او را نيز به صرف تعصب و غيرتش نمي‌توان متهم به معاونت در آدم‌كشي كرد. زن جوان در آشپزخانه سرگرم خرد كردن سبزي بوده كه مرد غريبه‌اي به زور وارد خانه‌اش شده و شكي نيست كه از خود دفاع كرده است. بدين ترتيب با تأييد اين حكم نامه آزادي متهمان به اجراي احكام دادسراي ناحيه 16 ـ بعثت فرستاده شد. سرانجام سحر و همسرش فرامرز بعد از 7 سال رسيدگي پرماجرا به پرونده، وقتي نامه آزادي‌شان را در دست گرفتند از شدت خوشحالي به گريه افتادند. ايران


-----------------------------

قاتل «بی نظیر» محکوم شد

مردی میانسال که دخترش را با شلیک گلوله از پا درآورد در دادگاه کیفری استان تهران به زندان محکوم شد.

افسر نگهبان کلانتری 134 شهرک قدس (غرب) روز 10 اسفند 1387 مرگ دلخراش دختر 16 ساله ای به نام «بی نظیر» را با دادسرای امور جنایی پایتخت در میان گذاشت.سپس بازپرس کشیک و افسران دایره 10 اداره آگاهی مرکز به نقطه مورد نظر رفتند و با دیدن جنازه «بی نظیر» رسیدگی به ماجرا را در دستور کار خود قرار دادند.
شواهد نشان می داد این دختر پیش از آنکه با شلیک گلوله کشته شود با پدرش درگیر شده و از خانه گریخته بود.با افشای این موضوع «غلامعباس» 50 ساله به اتهام فرزندکشی دستگیر شد و با دیدن مدرک های دادگاه پسند به جنایت اعتراف کرد.بدین ترتیب کیفرخواست در دادسرای جنایی تهران صادر و به شعبه 113 دادگاه کیفری استان فرستاده شد.در محاکمه ای که به ریاست قاضی «محمدسلطان همتیار» و با حضور چهار مستشار برگزار شد ابتدا نماینده دادستان ، کیفر خواست را خواند.
«ا..یار شکاری» اعلام کرد : مدرک های موجود نشان می دهد «بی نظیر» از خانه پدرش خارج شده و به قصد دیدن پسر مورد علاقه‌اش به سمت کرج حرکت کرده بود. در بین راه راننده آژانس از موضوع با خبر شد و پس از هماهنگی با عموی «بی نظیر» این دختر را به او تحویل داد. در نتیجه «بی‌نظیر» به خانه برگردانده و ازسوی پدرش مواخذه ‌شد.سرانجام پدر عصبانی به ادعای خودش برای شستن لکه ننگ ، با سلاح شکاری به دخترش شلیک کرد.بعدها مادر مقتوله رضایت داد و مجرم با قرار وثیقه آزاد شد.
نماینده دادستان ادامه داد : مطابق ماده 220 قانون مجازات اسلامی ، پدر یا جد پدری در صورت کشتن فرزند از مجازات مرگ (قصاص نفس) معاف است اما چون جنایت «غلامعباس» منجر به اخلال در نظم جامعه شده بود بر اساس ماده 612 قانون از جنبه عمومی جرم برایش تقاضای مجازات دارم.
سپس مجرم در جایگاه ویژه قرار گرفت و گفت : دخترم با رفتارش آبرویمان را برده بود. قراربود با پسرخاله‌اش ازدواج کند اما عاشق پسری شد که 15 سال از خانواده اش دور بود.
«غلامعباس» اضافه کرد : وقتی شنیدم دخترم برای دیدن پسر مورد علاقه‌اش به کرج رفته، با کمک پسرم و همسرم او را پیدا کردم و به خانه بازگرداندم. سرکشی‌های دخترم مرا کلافه کرده بود و از این ‌که به تذکراتم توجهی نمی‌کرد به شدت عصبانی بودم.بارها او را تهدید کرده بودم و آن روز تصمیم گرفتم حرف هایم را عملی کنم. «بی‌نظیر» کوچک ترین عضو خانواده بود و او را از همه بیش تر دوست داشتم اما ابراز علاقه‌اش به پسری که تمامی طایفه‌اش جیب‌بر و کف‌زن بودند قابل تحمل نبود و با اسلحه شکاری به سوی او شلیک کردم.فامیل ما مرگ دخترم را پاک شدن لکه ننگ می داند و از دادگاه تقاضای آزادی دارم.
وکیل مدافع متهم نیز اظهار داشت : «غلامعباس» پس از کشتن عزیزترین فرزندش دچار افسردگی شدید و گوشه‌نشینی شده ‌است.این مرد ، روزهای متمادی در یک اتاق در سکوت به فکر فرو می‌رود و با کسی همصحبت نمی‌شود.خانه‌اش هم به زندانی تبدیل شده که باید مکافات خود را در فضایی آمیخته به خاطرات فرزندش تحمل کند. بنابراین تقاضای صدور حکم آزادی موکلم را دارم.گزارش ایسکانیوز می افزاید،
در پایان رسیدگی به این پرونده ، قاضی «محمدسلطان همتیار» و چهار مستشار- محمدی کشکولی، سری ، واعظی و مرادی - وارد شور شدند و به اتفاق آرا ، مجرم را به سه سال زندان محکوم کردند.رای تال 20 روز پس از ابلاغ ، قابل تجدیدنظرخواهی است.ايسكانيوز


--------------------------

مهرداد در يک قدمي چوبه دار قرار گرفت

مرد جنايتکار که با هدف افشا نشدن رابطه شيطاني اش، دختر جواني را به قتل رسانده بود با تأييد حکم اعدامش از سوي قضات ديوان عالي کشور در يک قدمي مرگ قرار گرفت.

ساعت 20/50 دقيقه 11 مرداد 1383 مردي در تماس با مأموران پليس راز جنايت هولناکي را فاش کرد. او به مأموران گفت: امروز زماني که به خانه مادرزنم رفتم با جسد مادر و خواهر زنم رو به رو شدم که به قتل رسيده بودند.
پس از اين تماس گروهي از کارآگاهان پليس جنايي شهرستان دورود همراه بازپرس ويژه قتل در محل جنايت حاضر شدند. تيم تحقيق پس از ورود به محل جنايت با جسد خديجه رو به رو شدند که در داخل پذيرايي افتاده بود. عامل جنايت پس از بستن دست و پاي زن ميانسال او را خفه کرده و بر روي جسد پتويي انداخته بود.
جسد فريبا دختر خديجه نيز در حمام رها شده بود.
نبود آثار ورود به زور بر روي در نشان مي داد قاتل با قربانيان خود آشنا بوده و به راحتي وارد خانه شده است.
باز بودن در گاوصندوق و به هم ريختگي خانه نيز احتمال قتل با انگيزه سرقت را در بررسيهاي نخستين در ذهن کارآگاهان مطرح کرد. پس از تحقيقات در محل جنايت جسد مادر و دختر براي شناسايي علت مرگ به پزشکي قانوني منتقل شد.کارآگاهان براي به دست آوردن ردي از عامل يا عاملان احتمالي جنايت به بررسي تماسهاي تلفن خانه پرداخته و متوجه شدند روز حادثه چند بار از شماره تلفن همراهي با آنجا تماس گرفته شده است.
در ادامه صاحب تلفن همراه به اداره آگاهي احضار شد که او در بازجوييها با اظهار بي اطلاعي از ماجرا اظهار داشت: تلفن همراهم مدتي است در اختيار يکي از دوستانم به نام مهرداد است.
با دستگيري مهرداد او به مأموران گفت: حدود سه ماه قبل همسر و دخترم را به خانه پدر زنم در کرج برده و به دورود بازگشتم. يک روز که حوصله ام سر رفته بود چند شماره را به صورت تصادفي گرفتم که در يکي از تماسها تلفن را دختر جواني جواب داد. به او گفتم از اين شماره با من تماس گرفته شده بود که دختر جوان اظهار بي اطلاعي کرد. چند روز بعد دوباره با آن شماره تماس گرفتم که همان دختر جواب داد. با او شروع به صحبت کردم که از آنجا دوستي ما شروع شد. تا زمان بازگشت همسرم چند بار در خانه ما با هم قرار گذاشتيم. اما با آمدن همسرم ديگر نتوانستيم هم را ببينيم. يک روز او تماس گرفت و مرا به خانه شان دعوت کرد که من آنجا رفتم از ترس سر رسيدن مادرش سريع به خانه ام بازگشتم.
روز حادثه او خواست به خانه شان بروم. در حياط نشسته بوديم که ناگهان مادرش وارد شد.
زن بيچاره با ديدن من در خانه شان غش کرد و روي زمين افتاد. خيلي ترسيده بودم. از فريبا خواستم تاکسي تلفني خبر کند تا مادرش را به بيمارستان برسانيم. اما او از داخل خانه پارچه اي آورد و مادرش را خفه کرد. اصلاً باورم نمي شد که او اين کار را کرده باشد.
فريبا سپس من را به داخل خانه کشاند و گفت: الان بايد قول بدهي همسرت را طلاق بدهي و با من ازدواج کني. اگر اين قول را ندهي با سرو صدا همسايه ها را به اينجا مي کشانم و مي گويم تو او را کشته اي.
مخالفت کردم که او به داد و فرياد پرداخت. خيلي عصباني بودم. دستمالي که در دستش بود را جلوي دهانش گرفتم که باعث خفگي اش شد.
بعد جسدش را به حمام بردم و پتويي بر روي جسد خديجه انداختم. مي دانستم که با رديابي تماس، ارتباط من با آن خانه فاش مي شود. به همين دليل طلاهاي خديجه و چند وسيله تزييني خانه را سرقت کردم تا مسير تحقيقات مأموران منحرف شود.
پس از بازسازي صحنه جنايت از سوي متهم، محاکمه اش در شعبه 102 دادگاه جزايي شهرستان دورود برگزار شد که قاضي دادگاه، مهرداد را به اتهام قتل فريبا و شرکت در قتل خديجه و سرقت به قصاص در ملا عام و سه سال حبس محکوم کرد. با اعتراض متهم به حکم، پرونده براي رسيدگي به ديوان عالي کشور فرستاده شد که قضات شعبه 32 ديوان عالي کشور حکم مجازات مهرداد را تأييد کردند.

--------------------------------
 

مرد هوسباز به دادگاه فرا خوانده شد

زني که به علت عدم دريافت نفقه از شوهرش شکايت کرده بود، در دادگاه او را به هوسراني و ارتباط با زنان خياباني متهم کرد.
شاهدان اين زن نيز پس از قسم خوردن به قرآن کريم، اظهارات او را تأييد کردند و مدعي شدند که شوهر اين زن از 4 سال پيش تاکنون به او نفقه نداده است.
شوهر اين زن پس از شهادت شاهدان به قاضي گفت: تمام اظهارات شاهدان دروغ محض است و من در اين مدت هيچ کوتاهي در پرداخت نفقه به همسرم نکرده ام.
مرد با بيان اينکه همسرم هيچ احترامي در زندگي براي من قايل نيست، افزود: بسياري از شبها، دير وقت به خانه مي آيد و وقتي از او مي پرسم کجا بودي به من مي گويد به تو ربطي ندارد. در عوض با برخي از مردهاي فاميل رفتار بهتري نسبت به من دارد.
وي خطاب به قاضي گفت: اگر شغلش را رها کند، تمام خواسته هاي او را برآورده و نوکري او را مي کنم.
زن ميانسال که کارمند آموزش و پرورش است نيز در پاسخ به ادعاهاي همسرش گفت: من از 17 سال پيش کارمند رسمي آموزش و پرورش هستم و تا 11 سال، حقوق من در اختيار شوهرم بود و از 4 سال پيش که ديگر حقوقم را به او ندادم، او هم نفقه من را قطع کرد.
وي افزود: بارها مشاهده کردم که در غياب من دختران فراري را به خانه آورده، به جاي اينکه به فکر من و فرزندانش باشد، در حال خريد براي دختران و زنان خياباني است.
در پايان جلسه و با توجه به اينکه مرد مدعي شد، اظهارات زن و شاهدانش درباره عدم پرداخت نفقه دروغ بوده است، قاضي دستور داد مرد در جلسه بعدي دادگاه شاهدان خود را براي اثبات اظهاراتش به دادگاه معرفي کند.ايونا


-------------------------


طلاق توافقي پايان 9 سال درگيري و اختلاف زوج جوان

زوج جواني كه از 9 سال قبل با هم اختلاف داشتند بالاخره با حضور در دادگاه خانواده به صورت توافقي از هم جدا شدند.

اين زوج كه پسر خاله و دختر خاله بودند، تاكنون با وساطت مكرر اقوام به زندگي خود ادامه دادند ولي امروز با مراجعه به مجتمع قضائي خانواده از هم جدا شدند.
با توجه به اظهارات موجود در پرونده اين زوج كه در شعبه 268 مجتمع قضائي خانواده مورد پيگيري قرار گرفت، اين زوج از 9 سال قبل با هم اختلاف شديد داشتند و بارها به دليل شكايت از هم به كلانتري رفته‌اند.
طبق موارد موجود در پرونده، در يك مورد شوهر به خاطر ضرب‌وشتم همسرش به زندان افتاده كه با وساطت بزرگان فاميل، همسرش رضايت داده تا به زندگي مشترك بازگردد.
اما اين پايان ماجرا نبوده و بار ديگر تعدادي از بستگان زن،‌ با ربودن شوهر او، وي را به شدت مورد ضرب‌وشتم قرار دادند و او را تهديد كردند كه ديگر همسرش را اذيت نكند.
با پيدا شدن مرد و شكايت از اقوام همسرش، اين‌بار نوبت بستگان زن بود كه به دليل ربودن مرد، به زندان بروند اما اين‌بار هم با وساطت بزرگان فاميل، مرد از شكايت خود منصرف و به زندگي با همسرش برمي‌گردد.
بعد از گذشته سال‌ها از زندگي اين زوج، اختلاف آنها فروكش نكرد و بارها كار آنها به درگيري كشيده شد كه در نهايت زن تصميم گرفت مهريه 513 سكه‌اي خود را به اجرا بگذارد.
زن جوان در مرحله اول 200 سكه از مهريه خود را به اجرا گذاشت ولي بعد از دريافت 86 سكه از شوهرش باقيمانده 200 سكه را بخشيد و از دريافت آن منصرف شد.
اين زن با ادامه درگيري‌ اختلاف با شوهرش اين بار 313 سكه باقيمانده ار مهريه‌اش را مطالبه كرد و ديگر به فكر بخشيدن مهريه خود نبود و تصميم گرفت تا آخرين سكه را مطالبه كند.
در نهايت مطالبه مهريه نيز، روي آرامش را به زندگي اين زوج نشان نداد و تمام تلاش بزرگان فاميل براي راضي كردن اين زوج لجباز براي ادامه زندگي مشترك و همجنين سرپرستي مشترك فرزند 7 ساله‌شان نتيجه نداد و روز گذشته به همراه دائي خود به عنوان داور به شعبه 268 مجتمع قضائي خانواده آمدند و قاضي عموزادي در نهايت پس از شنيدن اظهارات دو طرف حكم طلاق را صادر كرد.فارس
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: