کد خبر:۲۷۴۴
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۲
تعداد بازدید: 3353
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
فرهنگ نوکري مردم
آن مامور دولت که در کهريزک مردم را زير مشت و لگد مي گيرد يا شکنجه روا مي دارد، تصور مي کند ارباب مردم است و چون مردم اشتباه کرده اند، بايد تنبيه شوند. اگر پاره يي از مسوولان خود را برتر از مردم مي دانند...
باد جمهوري تقريباً در دوران ناصرالدين شاه به ايران وزيد. گرچه اين باد در روزهاي پاياني سلطنت مظفرالدين شاه کار خود را کرد و ايران صاحب مشروطيت و در نتيجه مجلس نمايندگان شد تا جمهوريت دربسته نظام سلطاني در ايران رشد کند، ولي مبتداي نگاه جمهوريت طلبي ايرانيان را مي توان در اعمال و رفتار اميرکبير صدراعظم نابغه ناصرالدين شاه ديد.

امير براي مردم ارزش بسيار قائل بود و دولتيان را نوکر مردم مي دانست و از زمان امير بود که خوردن نان نوکري در ايران افتخارآميز شد. بلندپايگان حکومتي هميشه خود را نوکر مردم معرفي مي کردند تا آنجا که نوکر مفهومي شبيه کارمند امروزي داشت. اين تغييرات واژه يي، تغييراتي معنايي نيز به دنبال داشت. کارگزار حکومتي وقتي خود را نوکر مردم مي ناميد، پس بايد مردم را ارباب مي دانست و در برآوردن خواسته هاي او فروگذار نمي کرد و همچون نوکري در خدمت او مي بود و بنابراين دولت بايد دچار تغييرات اساسي مي شد و پرونده حاکم و حکومت براي هميشه روي ايرانيان بسته مي شد.

ولي بعد از تشکيل مجلس شوراي ملي سيستم حاکم به گونه يي شد که دوباره مردم محکوم شدند و کارگزاران حکومت حاکم و مشروطيت نتوانست در فرهنگ ارباب و رعيتي خللي وارد آورد. ولي در همين حال سرعت رشد دولت هاي مدرن در جهان تا به آنجا رسيد که در قرن بيستم صحبت از مردم به عنوان رعايا خجالت آور بود. به همين سبب در کلام و تبليغات مردم ارباب بودند و دولت نوکر ولي در عمل مردم رعيت بودند و دولت ارباب، يا مردم محکوم بودند و دولت حاکم. متاسفانه اين نگاه در چارچوب دولت رسوخ يافته بود و کارمندان دولت که عار مي دانستند خود را نوکر مردم بدانند، عملاً براي مردم تصميم مي گرفتند.

اگر به دولت هاي بعد از سال 1300 هجري شمسي معادل با 1900 ميلادي که جنگ هاي جهاني اول و دوم را در پي داشت بيندازيم که در تشکيلات حکومتي ايران بعد از حکومت مرکزي که در تهران بود ايالات يا استان ها را داشتيم که در آنها والي يا استاندار قدرت فائقه داشت و در هر استان چند فرماندار براي شهرهاي بزرگ و زير نظر هر فرمانداري چند بخشداري و... به تمشيت امور اشتغال داشتند. در هر شهر فرماندار، رئيس دادگستري، رئيس شهرباني، رئيس ژاندارمري و ادارات مختلف براي مردم تصميم مي گرفتند. فرماندار به اضافه روساي ادارات حاکم بودند و مردم بايد به دستورات آنان گردن مي نهادند. مردم ظاهراً از طريق نمايندگان شان در مجلس شوراي ملي بايد تصميم مي گرفتند و بر سرنوشت خود حاکم مي شدند ولي نظام حکومتي کار خود را مي کرد و مردم از مرتبت رعيتي قدمي بيشتر نمي توانستند بردارند و در حقيقت فرهنگ حاکم اجازه نمي داد که حکومت را نوکر مردم دانست.

انقلاب اسلامي سال 57 و تکيه بنيانگذار جمهوري اسلامي بر نقش کارساز مردم از جمله مقاطعي بود که مردم را به حقوق خود در حکومت بسيار آگاه کرد. مردم دانستند که تصميم گيرنده اند و جمهوريت نظام بر شانه هاي آنان شکل مي گيرد. بسياري از مصلحان اجتماعي تلاش کردند که اين خواست امام خميني(ره) را که مجلس در راس امور است و کارگزاران حکومتي خدمتگزار مردم، در جامعه پياده کنند و فرهنگي را که از گذشته هاي دور باعث شده بود بسياري از مردم تصور کنند رعيتي بيش نيستند، و بسياري از مسوولان خود را ارباب مردم مي دانستند از پندار جامعه بزدايند.

ولي گفتني است که حاکم شدن فرهنگ در جامعه نياز به زمان طولاني دارد. نگارنده به ياد مي آورد چندي پيش در همين روزنامه در پي انتقادي از يک بيمارستان، خانم پزشک مسوول آن بيمارستان با ادبياتي آمرانه پاسخي شديداللحن به روزنامه داده بود که خود من يادداشتي بر پاسخ او نوشتم و يادآور شدم که «خانم دکتر شما کارمند دولتيد و نوکر مردم» و خانم دکتر از اينکه او را نوکر مردم خوانده بوديم، چنان برآشفت که نامه يي سراپا فحاشي و توهين نوشت و ما را تهديد به شکايت کرد که چرا مرتبت او را به نوکري پايين آورده ايم.

او تصور مي کرد در بيمارستاني که به کار اشتغال دارد، او ارباب مردم است و همه بايد گوش به فرمان او باشند. قصه اين خانم دکتر، قصه بسياري از مديران ما است که به هيچ وجه خود را در کسوت نوکري مردم نمي بينند و تفکر اربابي دارند. تفکر اربابي باعث مي شود هر کارمندي در هر جايگاهي انتظار داشته باشد مردم در برابرش سر خم کنند و مجيزش را بگويند. اگر جلوي اين تفکر اربابي گرفته نشود، جامعه تا آنجا به پيش مي رود که کارمندان دولت هر کاري براي مردم انجام دهند، آن را ناشي از الطاف کريمانه خود خواهند دانست و در واقع منت بر سر مردم مي گذارند. به خاطر همين تفکر انحرافي است که مي بينيم فجايعي نظير آنچه در بازداشتگاه کهريزک شاهد بوديم به وجود مي آيد و مانند زخمي سر باز مي کند، آن مامور دولت که در کهريزک مردم را زير مشت و لگد مي گيرد يا شکنجه روا مي دارد، تصور مي کند ارباب مردم است و چون مردم اشتباه کرده اند، بايد تنبيه شوند.

نگارنده معتقد است که مشکلات موجود جامعه، به ويژه آنچه را در دوران انتخابات و پس از آن شاهد بوده ايم بايد از زاويه فرهنگ مردم ديد. اگر کارگزاران حکومت در مواردي بر مردم فشار وارد مي آورند، اگر پاره يي از مسوولان خود را برتر از مردم مي دانند و معتقدند مردم بايد بدون چون و چرا فرمانبر آنان باشند، ناشي از فرهنگي است که از گذشته هاي دور بر جامعه ما حاکم بوده است و تلاش مصلحان اجتماعي و حتي به طور مشخص اصلاح طلبان بايد بر زدودن اين فرهنگ استوار شود. تا جايي که مردم و کارمندان دولت اين موضوع را ملکه ذهن خود داشته باشند که قانون اساسي کشور آنجا که به تعريف قواي مختلف پرداخته است، قوه مقننه را براي تنظيم قوانين مختلف کشور تدارک ديده است و قوه مجريه را براي اجراي اين قوانين و چنين ساختاري تکليف مردم و حکومت را به طور کامل روشن کرده است چراکه در سايه يک مجلس قوي و برخاسته از متن کشور مردم به همان مرتبت اربابي خود مي رسند و به وسيله نمايندگان شان با تهيه قوانين مختلف دولت را مجبور به خدمت در جهت خواست خود مي کنند.

البته در سايه همين شرايط نيز نياز به زمان براي پذيرش کامل حقوق مردم توسط کارگزاران حکومتي وجود دارد تا جايي که اين کارگزاران به پديده نوکر مردم بودن افتخار کنند و به طور کامل به قانون که نوشته مردم است، تن دردهند. سخن آخر اينکه اگر قانون گرايي ملکه ذهن همگان شود بسياري از مشکلاتي که امروز شاهد آن هستيم از جامعه رخت بر خواهد بست و چون کسي را ياراي ايستادگي در برابر قانون نخواهد بود، قانون بر تمامي شئون زندگي ما غالب خواهد شد و جامعه راه نيکبختي خواهد پيمود. نويسنده:بهروز بهزادي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: