کد خبر:۲۷۴۱
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۰
تعداد بازدید: 3757
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
آشنايي در چت‌روم و سپس تهديد به قتل
پسر 20 ساله عاشق دختر 30 ساله
پسر 20 ساله‌اي كه پس از ارتباط اينترنتي متوجه شده بود 10 سال از دختر مورد علاقه‌اش كوچك‌تر است و نمي‌تواند با او ازدواج كند و به همين دليل دختر مورد علاقه‌اش را به مرگ ...
آشنايي در چت‌روم و سپس تهديد به قتل و اسيدپاشي

پسر 20 ساله‌اي كه پس از ارتباط اينترنتي متوجه شده بود 10 سال از دختر مورد علاقه‌اش كوچك‌تر است و نمي‌تواند با او ازدواج كند و به همين دليل دختر مورد علاقه‌اش را به مرگ و اسيدپاشي تهديد كرده بود، در يكي از محله‌هاي تهران دستگير شد.
به گزارش جام‌جم»، هفته گذشته دختر جواني به شعبه 14 بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب ناحيه 2 تهران رفت و از مرد مزاحمي شكايت كرد.

شاكي در اظهاراتش به بازپرس جعفري‌نسب گفت: چند سال قبل براي يافتن كاري مناسب به تهران آمدم و پس از جستجوي فراوان به عنوان كارمند در يك شركت خصوصي استخدام شدم. 5 ماه قبل از طريق ارتباط اينترنتي با مردي آشنا شدم كه خود را مهندسي پولدار معرفي كرد و پس از 2 ماه با ابراز علاقه، خواستار ازدواج با من شد. به همين منظور با او قرار ملاقات گذاشتم.

پسر 20 ساله عاشق دختر 30 ساله

شاكي ادامه داد: به كافي‌شاپ محل ملاقاتمان رفتم و منتظر وي شدم؛ اما خبري از او نشد. هنگام رفتن دوست اينترنتي‌ام با تلفن همراهم تماس گرفت و گفت ساعت‌هاست در طبقه دوم كافي‌شاپ انتظار مرا مي‌كشد. وقتي به طبقه دوم كافي‌شاپ رفتم متوجه شدم، جز جواني 20 ساله فرد ديگري آنجا حضور ندارد. وقتي مطمئن شدم مرد مهندس همان جوان است، عصباني شدم و پس از مشاجره با وي، كافي‌شاپ را ترك كردم.

براي چند روز تلفن همراهم را خاموش كردم و به شركت نرفتم. پس از اين مدت، وقتي به محل كارم رفتم، مهندس قلابي راهم را سد و مرا تهديد كرد اگر با او ازدواج نكنم مرا به قتل مي‌رساند يا با اسيد چهره‌ام را مي‌سوزاند.

مرد مزاحم بارها مرا با چاقو در خيابان تهديد به مرگ كرده و مدام تلفني برايم ايجاد مزاحمت مي‌كند.

پس از شكايت اين دختر جوان، پرونده‌اي تشكيل و ماموران اداره اطلاعات و امنيت تهران با اطلاعاتي كه از شاكي درخصوص مرد مزاحم به دست آوردند، جستجو براي يافتن وي را آغاز كردند، تا اين‌كه 2 شب قبل مخفيگاه وي را در يكي از محله‌هاي تهران شناسايي و او را دستگير كردند. متهم دستگيرشده با اعتراف به تهديد به قتل و اسيدپاشي با صدور قرار قانوني از سوي بازپرس جعفري‌نسب روانه زندان شد.


----------------------------------


درخواست طلاق به خاطر عشق زياد

زني با مراجعه به دادگاه خانواده ادعا کرد به خاطر عشق به شوهرش ديگر نمي خواهد با او زندگي کند و چاره يي به جز طلاق ندارد.

اين زن 25 ساله که سپيده نام دارد با بيان اينکه با همسرش توافق کرده از همديگر بدون هيچ مشکلي جدا شوند در تشريح ماجراي زندگي اش گفت؛ 10 سال پيش در يک مغازه لباس فروشي با ناصر آشنا شدم. او در اين مدت بارها قرار شد به خواستگاري ام بيايد، اما هر بار به بهانه هاي مختلف مرا راضي مي کرد فعلاً به ارتباط دوستي مان ادامه دهيم تا اينکه بالاخره دو سال پيش تصميم گرفت به خواستگاري ام بيايد و در نهايت با رضايت خانواده ام مراسم جشن نامزديمان برپا شد اما بر سر موضوعي جزيي نامزديمان به هم خورد و ما همچنان به دوستي مان ادامه داديم تا اينکه شش ماه پيش سرانجام با مهريه هزار سکه تمام بهار آزادي به عقد هم درآمديم و زندگي مشترک مان را آغاز کرديم. اين زن ادامه داد؛ در اين شش ماه متوجه شدم من و ناصر نمي توانيم با هم زير يک سقف زندگي کنيم و هر شب زماني که به منزل مي رسيم اختلاف هايمان شروع مي شود و من نمي خواهم زندگي تلخم بيشتر از اين ادامه پيدا کند. علاقه شديدي به همسرم دارم و نمي خواهم اين عشق خراب شود. به هيچ وجه هم قصد ندارم با گرفتن مهريه ناصر را آزار بدهم، به همين دليل تصميم گرفتيم با يکديگر توافق کنيم و از هم جدا شويم.


-----------------------------------


متهم در دادگاه چگونگي ارتکاب قتل ها را شرح داد

دو پسر جوان قرباني انتقام گيري شيشه يي 



جواني که براي تنبيه دو پسر جوان که تصور مي کرد به خواهرش تعرض کرده اند اقدام به قتل کرده بود، روز گذشته در جلسه محاکمه نحوه ارتکاب قتل ها را توضيح داد.
 
روز گذشته مجتبي در دادگاه پشت تريبون قرار گرفت و گفت زماني که فهميد دو مقتول به خواهرش تعرض کرده اند تصميم گرفت آنها را تنبيه کند. او همچنين توضيح داد زمان جنايت تحت تاثير ماده مخدر شيشه بوده است. اين مرد در پايان جلسه دادگاه توسط هيات قضات به دوبار قصاص محکوم شد. در ابتداي جلسه محاکمه محمد شادابي نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و گفت؛ اول مهرماه سال گذشته مجتبي به اداره آگاهي مراجعه و اعتراف کرد دو نفر به نام هاي پوريا و مهدي را به قتل رسانده است. ماموران متوجه شدند مجتبي در مورد دو جسدي صحبت مي کند که شب قبل در بيابان هاي اطراف پاکدشت آن را پيدا کرده اند. گوش راست دو مقتول بريده شده بود و ضربات وارده بر بدن آنها نشان مي داد آنها قرباني يک انتقام گيري خونين شده اند. بازجويي ها از مجتبي فاش کرد او همدستي داشته و با کمک وي مرتکب اين قتل ها شده است. شادابي اعلام کرد؛ به عنوان نماينده دادستان تهران تقاضاي صدور حکم قانوني را براي هر دو متهم دارم. در ادامه اولياي دم هر دو مقتول در جايگاه حاضر شدند و تقاضاي قصاص مجتبي را مطرح کردند. مادر پوريا گفت؛ مژگان خواهر مجتبي چندين بار به خانه من آمده و سراغ پسرم را گرفته بود. او به من مي گفت پوريا را دوست دارد اما زماني که من از پسرم پرسيدم براي چه با اين دختر ازدواج نمي کند، جواب داد چون مژگان با دوستان وي هم رابطه داشته است. از پسرم خواستم به اين رابطه پايان دهد و چندين بار هم به مژگان گفتم ديگر سراغ پوريا نيايد. اما او همچنان دست از سر پسر من بر نمي داشت، تا اينکه مدتي بعد ديگر مژگان را نديدم و چند روزي نگذشته بود که پسرم به دست برادر مژگان به قتل رسيد و من حالا تقاضاي قصاص متهم را دارم.

مي خواستم درس عبرت بدهم

در ادامه مجتبي در جايگاه حاضر شد. او گفت؛ اتهام هر دو فقره قتل را قبول دارم اما نمي خواستم آنها را بکشم و فقط هدفم اين بود که گوش شان را ببرم تا همه اهالي بدانند آنها کاري کرده اند که باعث شده گوش شان را از دست بدهند.

اين جوان از روزهاي اولي که متوجه ماجرا شده بود، گفت و ادامه داد؛ من به مواد مخدر اعتياد داشتم و کراک مي کشيدم. 20 روز بود که مواد را ترک کرده بودم و سربازي ام هم تمام شده بود. مي خواستم زندگي سالمي داشته باشم، تا اينکه يک روز مادرم به من گفت در اين مدت که من سرباز بودم پوريا چه بلايي سر خواهرم آورده است. او به من گفت پوريا ابتدا گفته مژگان را دوست دارد و بعد او را رها کرده است. مژگان خيلي از من مي ترسيد. او هيچ وقت با من حرف نمي زد. يک روز وارد خانه شد و زماني که پرسيدم کجا بوده است به من گفت پوريا و دو جوان ديگر که مهدي و محمود نام دارند او را مورد تعرض قرار داده اند. از آن موقع کينه يي عميق به دل گرفتم. پوريا رفتارهاي بدي با خواهرم کرده و حتي مژگان را هم به مواد آلوده کرده و چندين بار با هم شيشه مصرف کرده بودند. من خودم به مواد اعتياد داشتم و مي دانستم چقدر اعتياد بد است و همين موضوع بود که مرا بيشتر ناراحت مي کرد. وي ادامه داد؛ چندين بار با پوريا صحبت کرده و گفته بودم اگر قصد ازدواج با خواهرم را ندارد دست از سر او بردارد. پوريا مي گفت مژگان را خيلي دوست دارد اما حالا موقعيت ازدواج ندارد و به زودي اين کار را مي کند. اما زماني که فهميدم خواهرم را مورد آزار جنسي قرار داده است، مطمئن شدم دروغ مي گويد. روز حادثه سراغ پوريا رفتم. او را دعوت کردم به خانه ما بيايد تا با هم مواد مصرف کنيم. در راه پوريا مقداري حشيش خريد. سپس دوستم فيروز هم آمد و من از او خواستم مهدي را هم به خانه ما دعوت کند. زماني که مهدي وارد منزل ما شد و پوريا را ديد به من گفت مي دانم براي چه ما را به اينجا آورده يي، من در تعرض به خواهرت نقشي نداشتم و به آنها گفتم اين کار را نکنيد. آن کس که به خواهر تو تعرض کرده برادرم محمود است. من حرفش را قبول کردم چون مژگان هم گفته بود مهدي به او تعرض نکرده است. سومين نفر هم وارد خانه ما شد. او هم مهدي نام داشت و همان کسي بود که به خواهرم تعرض کرده بود. به هر حال وارد اتاق شديم. مهدي پايپ درآورد و با هم شيشه مصرف کرديم. در حالت عادي نبوديم. من به پوريا گفتم چرا اين کار را با خواهرم کردي. حرفي براي گفتن نداشت. او گفت قصدي نداشته و مي خواهد با مژگان ازدواج کند. من از مهدي و پوريا اعترافنامه گرفتم که خواهرم را مورد آزار قرار داده اند. مي خواستم اين اعترافنامه را در دادگاه استفاده کنم و اگر از من شکايت کردند و گفتند گوش شان را بريده ام، بتوانم آن را به دادگاه ارائه دهم. بعد دوباره مواد مصرف کرديم. متهم ادامه داد؛ اصلاً حالت عادي نداشتم. مادر و خواهرم بيرون بودند و من در اتاق به اتفاق ديگران داشتم مواد مصرف مي کردم. تصميم گرفتم دست و پاي مهدي را ببندم و نقشه ام را اجرا کنم. مهدي را به اتفاق فيروز پشت موتور نشانديم. وي هيچ مقاومتي در برابر من نمي کرد. او را به بيابان هاي پاکدشت برديم و در آنجا من چند ضربه چاقو به او زدم و بعد گوشش را بريدم. زماني که بي حال روي زمين افتاد اصلاً فکر نمي کردم او را کشته ام. تصورم اين بود که بر اثر مصرف مواد بي حال شده است. مجتبي در مورد دومين قتل گفت؛ دست هاي پوريا را هم بستم. او هم در اثر مصرف مواد هيچ مقاومتي نمي کرد. زماني که داشتم وي را بيرون مي بردم مژگان از راه رسيد و به من گفت با پوريا کاري نداشته باش. به حرف او اهميتي ندادم و با کمک فيروز او را هم سوار موتور کردم و به بيابان بردم و چند ضربه به او زدم و گوش او را هم بريدم. متهم اضافه کرد؛ من اصلاً نمي دانستم چه مي کنم چون تا هفت صبح مواد مصرف مي کردم، يادم نمي آيد دقيقاً چه اتفاقي افتاد. فقط مي دانم گوش ها را به خانه بردم و به خواهرم نشان دادم. بعد آنها را داخل يک کيسه گذاشتم و به جوي آب انداختم. صبح که شد و به حالت عادي برگشتم به اداره آگاهي رفتم و خودم را تسليم ماموران کردم.

من عاشق پوريا بودم

قاضي عزيز محمدي سپس از مژگان خواست در جايگاه قرار گيرد و در مورد رابطه اش با پوريا توضيح دهد. اين دختر 19ساله گفت؛ يک سال و نيم قبل از اين ماجرا بود که من با پوريا آشنا شدم. من عاشق پوريا بودم و او هم خودش اين ماجرا را مي دانست. چندين بار هم من را به خانه شان برده بود تا مادرش مرا ببيند و در مورد ازدواج با مادرش صحبت کند. پوريا هر کاري مي خواست برايش انجام مي دادم اما بعد از مدتي گفت ديگر نمي خواهد با من ارتباط داشته باشد و مادرش با اين ازدواج مخالفت کرده است. حتي مادرم هم با او و خانواده اش صحبت کرد و از آنها خواست تکليف مرا روشن کنند اما آنها توجهي نکردند. دختر جوان افزود؛ رابطه ما قطع شده بود. چهار ماه از اين ماجرا مي گذشت که يک روز پوريا دوباره به من زنگ زد و خواست دوباره همديگر را ببينيم. من قبول نکردم. پوريا گفت مي خواهد در برابر خانواده اش از من خواستگاري کند. او آدرس خانه يي را به من داد و گفت آنجا منزل مادربزرگش است. دوباره اين عشق درون من شعله ور شد. به خواسته پوريا عمل کردم چون همچنان دوستش داشتم. به خانه يي که گفته بود رفتم. پوريا مرا به داخل دعوت کرد. با اين تصور که مادر و مادر بزرگش در آنجا هستند وارد شدم و ديدم به جز پوريا دو جوان ديگر که از دوستان وي هستند در آن خانه حضور دارند. من خيلي ناراحت شدم. به پوريا اعتراض کردم اما فايده يي نداشت. آنها به من تعرض کردند. پوريا مرا گول زده و به خانه دوستش کشانده بود تا به اتفاق آنها مرا مورد آزار قرار دهد. ساعت دو نيمه شب بود که من را رها کردند. زماني که به خانه رسيدم برادرم با چاقو من را دنبال کرد و گفت بايد بگويي تا به حال کجا بودي. من از مجتبي مي ترسيدم به همين خاطر هم نمي توانستم برايش توضيح دهم ماجرا چيست. موضوع را به مادرم گفتم. او هم بعداً واقعه را براي برادرم تعريف کرد. دختر جوان ادامه داد؛ برادرم مرا صدا زد و در مورد آن شب پرسيد. من هم همه چيز را برايش توضيح دادم. نمي دانستم تصميم برادرم چيست. فقط به او گفتم چه اتفاقي افتاده است و او هم جواب داد همه چيز را درست مي کند. روز حادثه در خانه دوستم بودم که برادرم با من تماس گرفت و گفت به خانه بيا. وقتي رسيدم ديدم پوريا و مهدي دو نفر از کساني که به من تعرض کرده بودند، آنجا هستند. برادرم دستان پوريا را بسته و او را در اتاق من زنداني کرده بود. برادرم دو بار رفت و آمد و در آخرين بار که مي خواست پوريا را ببرد من از او خواستم اين کار را نکند اما قبول نکرد و او را هم با خودش برد و فرداي آن روز من فهميدم آنها کشته شده اند. اين دختر در مورد ادعايش گفت؛ يک هفته بعد از اين حادثه بود که من را به پزشکي قانوني فرستادند. به همين دليل هم هيچ آثاري از تعرض ديده نشد. وي ادامه داد؛ من تا لحظه آخر پوريا را دوست داشتم و عاشقش بودم حتي زماني که از من مي خواست مواد بکشم اين کار را مي کردم و با او شيشه مصرف مي کردم اما پوريا من را در اختيار دوستانش قرار داد.

گول مادر مجتبي را خوردم

سپس نوبت به فيروز متهم رديف دوم رسيد. او اتهام معاونت در قتل را رد کرد و گفت؛ من نمي دانستم تصميم مجتبي چيست. من گول مادرش را خوردم. زماني که من به خانه مجتبي رفتم پوريا و مهدي هم در خانه آنها بودند. مادر مجتبي با صداي بلند و داد و فرياد خطاب به آن دو نفر گفت چرا به دختر من تعرض کرديد، شما بايد خجالت بکشيد و مجازات شويد. حرف هاي اين زن تاثير زيادي روي من و مجتبي گذاشت. حالا هم از کرده خودم به شدت پشيمان هستم و تقاضاي بخشش دارم. من به مجتبي کمک کردم چون سال ها بود با هم دوست بوديم و مواد مي کشيدم اما نمي دانستم او قصد قتل دارد. در پايان جلسه دادگاه هيات قضات وارد شور شدند و مجتبي را به جرم دو فقره قتل به قصاص و همدستش فيروز را به 15 سال حبس و پنج سال تبعيد محکوم کردند. منبع:اعتماد


---------------------------


متهم هنگامي كه قصدورود به گيت فرودگاه را داشت دستگير شد

توهّم قرص روانگردان و ازدواج با هنرپيشه آمريكايي

جوان معتاد كه پس از مصرف قرص‌‌هاي روانگردان دچار توهم شده بود ، هنگامي كه قصد ورود به گيت فرودگاه را داشت ، دستگير شد و گفت كه قصد سفر به خارج و ازدواج با يك هنرپيشه را دارد.
به گزارش جام‌جم، بامداد 24 مرداد امسال، ماموران اداره آگاهي و مواد مخدر فرودگاه مهرآباد تهران به راننده يك دستگاه خودروي پرايد كه با سرعت بالايي در حال حركت در محوطه فرودگاه بود، مشكوك شدند و پس از متوقف كردن خودرو، راننده جوان آن را دستگير و به مركز پليس منتقل كردند و در بازرسي بدني از وي، مقاديري مواد مخدر و حشيش و قرص روانگردان كشف و ضبط كردند.

مرد جوان به نام كاوه در بازجويي‌هاي پليسي گفت: مرا اشتباه دستگير كرده‌ايد. اجازه دهيد هرچه سريع‌تر خود را به گيت ورودي پرواز برسانم تا بتوانم با دختر مورد علاقه‌ام كه يك هنرپيشه آمريكايي به نام آنجلينا جولي است، ازدواج كنم!

به دنبال اين اظهارات، ماموران نسبت به رفتار وي مشكوك شدند و با احتمال اين كه مرد جوان دچار توهم ناشي از مصرف قرص روانگردان شده و خودروي وي دزدي است، به استعلام از اداره راهنمايي و رانندگي پرداختند كه معلوم شد، خودرو يك هفته قبل در غرب تهران به سرقت رفته است.

با به دست آمدن اين اطلاعات، مالك خودرو به مركز پليس فرودگاه مهرآباد تهران احضار شد و در مواجهه با كاوه متهم قرار گرفت و گفت: مرد جوان فرزند اوست و اصلا گمان نمي‌كرد كه وي خودرويش را به سرقت برده باشد.

پدر راز مرد معتاد را فاش كرد

ماموران به تحقيق از مرد شاكي پرداختند كه وي در اظهاراتش به پليس گفت: پسرم كاوه اعتياد داشت و علاوه بر مصرف حشيش، قرص‌هاي روانگردان هم استفاده مي‌كرد.

وي افزود: پسرم هفته گذشته پس از مصرف مواد مخدر و قرص روانگردان با من مشاجره كرد و با ادعاي اين كه هنرپيشه مورد علاقه‌اش در فرودگاه انتظار او را مي‌كشد، خانه را ترك كرد و هنگام عصر وقتي براي خريد از خانه بيرون رفتم، متوجه سرقت خودرو شدم و وقوع سرقت را به اداره پليس گزارش كردم.

اعتراف متهم

به دنبال اظهارات شاكي، كاوه متهم مورد بازجويي قرار گرفت و در اظهاراتش به پليس گفت: هر بار كه قرص‌هاي روانگردان را مصرف مي‌كردم، دچار توهم مي‌شدم و تصوير هنرپيشه زن خارجي را كه مورد علاقه‌ام بود، به خاطر مي‌آوردم كه به خواستگاري من پاسخ مثبت داده است.

روز حادثه هم پس از مصرف مواد و قرص‌هاي روانگردان، صداي دختر هنرپيشه را شنيدم كه از من مي‌خواست، براي ملاقات وي به آمريكا سفر و با او زندگي كنم.

به اين ترتيب، خودروي پدرم را به سرقت بردم و به سمت فرودگاه رفتم، اما ماموران مانع سفر من شدند و دستگير شدم.

بنا بر اين گزارش، با ثبت اين اظهارات، بازپرس شعبه يكم دادسراي عمومي و انقلاب فرودگاه مهرآباد تهران، متهم كاوه را با قرار قانوني روانه زندان كرد تا تحقيقات تكميلي از وي صورت گيرد.
 
--------------------------------
 
 

نوعروسي كه مخفيانه درس مي‌خواند

تازه‌داماد كه تصور مي‌كرد همسرش در خيابان‌ها دستفروشي مي‌كند، در دادگاه به اشتباهش پي‌برد.
مدتي قبل مرد 30 ساله‌اي با مراجعه به دادگاه خانواده تهران و ارائه دادخواستي، خواستار صدور حكم منع اشتغال همسرش شد و گفت: دو سال قبل همسرم «عطيه» را با مهريه 300 سكه طلا به عقد خود درآوردم. او تا پايان مقطع راهنمايي درس خوانده بود و به‌خاطر اخلاق خوب و چهره زيبايش برايم اهميتي نداشت كه تحصيلكرده نيست. پس از ازدواج، زندگي خوب و آرامي داشتيم تا اين‌كه 3 ماه قبل متوجه رفت‌و‌آمدهاي پنهاني همسرم شدم. وقتي هم به خانه بر‌مي‌گشت، بسيار خسته و مضطرب بود. از آنجا كه به نجابت و پاكدامني همسرم اطمينان دارم، تصور مي‌كنم او در خيابان دستفروشي مي‌كند. چند باري هم كه تعقيبش كرده‌ام، متوجه شدم به خانه چند نفز از همسايگان رفت‌و‌آمد دارد. بنابراين مطمئنم با مراجعه به خانه همسايگان، به آنها كالاهايي مي‌فروشد. با توجه به اين‌كه تاكنون جواب قانع‌كننده‌اي هم به من نداده، از دادگاه تقاضاي منع اشتغال وي را دارم.
قاضي دادگاه نيز پس از دريافت اين شكايت، دستور احضار زن را صادر كرد. نوعروس پس از شنيدن ادعاهاي شوهرش درحالي كه شوكه بود، گفت: سال‌ها قبل مادرم بر اثر سكته مغزي فلج و زمينگير شد، به‌طوري كه قادر به اداره زندگي‌اش نبود. به همين خاطر به‌ناچار ترك تحصيل كردم تا زندگي خانواده شش نفري‌ام را حفظ كنم. البته حسرت ادامه تحصيل و دوستي با همكلاسي‌هايم بزرگترين دغدغه دوران نوجواني‌ام بود، اما چاره‌اي جز خانه‌نشيني نداشتم، تا اين‌كه «منصور» به خواستگاري‌ام آمد و با اصرار مادرم ناچار به ازدواج شدم. مادرم نمي‌خواست آينده‌ام تباه شود، چرا كه آرزوي ديدن مرا در لباس عروسي داشت. وقتي راهي خانه بخت شدم، براي زندگي‌ام برنامه‌ريزي كردم تا آينده‌اي بهتر و موفق‌تر داشته باشم، اما همسرم موافق طرح‌ها و برنامه‌هايم نبود. بنابراين به‌طور پنهاني در يك مدرسه شبانه ثبت‌نام كردم تا پس از 6 سال دوري از محيط مدرسه، بار ديگر ادامه تحصيل دهم. گاهي اوقات نيز براي رفع اشكال درس‌هايم به خانه چند نفر از همكلاسي‌هايم مي‌رفتم تا از آنها كمك بگيرم. در اين چند ماه نيز فقط سرگرم تحصيل بودم، ضمن اين‌كه همه كارهاي خانه را نيز به‌درستي انجام مي‌دادم. حالا هم حاضرم با ارائه گواهي تحصيلي از مدرسه، ادعايم را ثابت كنم. قاضي پرونده دستور داد مددكار اجتماعي دادگاه خانواده درباره اظهارات زن جوان تحقيق كند. اظهارات نوعروس تأييد شد.
سپس قاضي دادگاه شكايت شوهر را باطل دانست و ادعاي او را نپذيرفت. با اين حال پرونده با اعتراض شوهر به رأي دادگاه به شعبه 47 دادگاه تجديد‌نظر استان تهران ارجاع شد و هيأت قضايي دادگاه - محمدحسن زرگري و عارفه مدني- پس از رسيدگي، حكم دادگاه خانواده را تأييد كردند.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: