کد خبر:۲۷۳۳
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۵
تعداد بازدید: 6778
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دختر 32ساله براي پيدا کردن شوهر از دادگاه کمک خواست
دختري که تا 32 سالگي نتوانسته شوهر مورد علاقه اش را انتخاب کند در اقدامي عجيب با در دست داشتن ليستي از مشخصات مرد ايده آ لش به دادگاه خانواده رفت و از قاضي براي پيداکردن شوهر کمک خواست.
دختري که تا 32 سالگي نتوانسته شوهر مورد علاقه اش را انتخاب کند در اقدامي عجيب با در دست داشتن ليستي از مشخصات مرد ايده آ لش به دادگاه خانواده رفت و از قاضي براي پيداکردن شوهر کمک خواست.

اين دختر که بنفشه نام دارد صبح ديروز براي پيگيري درخواستش به شعبه 262 مجتمع قضايي خانواده رفت و هنگامي که قاضي عليرضا صداقتي علت حضورش در دادگاه را پرسيد ماجرا را اين طور تعريف کرد؛ چند سال قبل تصميم گرفتم ازدواج کنم اما مشکلاتي برايم پيش آمد که نتوانستم به خانه بخت بروم. آن زمان چند نفر به خواستگاري ام آمدند اما پدرم به بهانه هاي مختلف مخالفت کرد و گفت آنها افراد مناسبي براي ازدواج نيستند. چند نفر از خواستگارانم که علاقه زيادي به من داشتند پس از مخالفت پدرم از خانواده ما کينه به دل گرفتند و سعي کردند با کارهايشان اقدام پدرم را جبران کنند. بعد از اين ماجرا آن خواستگاران هر جواني را که از من تقاضاي ازدواج مي کرد منصرف مي کردند.

در آخرين مورد وقتي يکي از آنها فهميد يک پزشک قرار است به خواستگاري ام بيايد به مطب او رفت و با ادعايي دروغ وي را منصرف کرد. او به خواستگار تازه ام گفته بود من از نوعي بيماري روحي- رواني رنج مي برم و در صورت ازدواج با من ممکن است دچار مشکل شود. به اين ترتيب او هم با پدرم تماس گرفت و گفت قصد ندارد ازدواج کند. بنفشه پس از پايان درددل هايش در ادامه خواسته عجيبي را مطرح کرد و از قاضي خواست به او کمک کند. او گفت؛ در حال حاضر به طور مشخص مردي براي ازدواج در نظرم نيست اما از دادگاه مي خواهم فرد مناسبي را براي زندگي مشترک به من معرفي کند. اين دختر فقط به اين خواسته بسنده نکرد و علاوه بر آن شروطي را نيز براي انتخاب مرد ايده آلش مطرح کرد. او در اين لحظه برگه يي را از کيفش بيرون آورد که شرايط روي آن نوشته شده بود. او گفت قد شوهرم بايد بين 170 تا 180 سانتيمتر و چهارشانه و زيبا باشد و تا به حال هم ازدواج نکرده باشد. اين دختر ادامه داد؛ چون من در منطقه يک تهران سکونت دارم او هم بايد در همين منطقه يا منطقه دو زندگي کند و علاوه بر آن تا حدودي هم شأن من باشد. من ليسانس معماري دارم و او هم بايد حداقل مدرک کارشناسي داشته باشد. مرد ايده آل من نبايد اهل سيگار و مواد مخدر باشد و بايد قول بدهد بعد از ازدواج حداقل در ماه يک بار من را به مسافرت ببرد.

در حالي که همچنان شرايط بنفشه در مورد همسر دلخواهش ادامه داشت، کارمندان دادگاه که تا پيش از اين چنين موردي را نديده بودند با حيرت به حرف هايش گوش مي دادند. پس از پايان اظهارات اين دختر در شرايطي که براساس قانون اگر شخص درخواست ازدواج داشته باشد بايد فرد مورد نظر را نيز به دادگاه معرفي کند، قاضي صداقتي رسيدگي به اين پرونده را به جلسه ديگري موکول کرد.

رئيس شعبه 262 مجتمع قضايي خانواده درباره اين پرونده به خبرنگار ما گفت؛ معمولاً در دعاوي اينچنيني دختري که پدرش مجهول المکان است، شرايط خاصي دارد يا آنکه پدرش با ازدواج او با شخص مورد نظرش مخالف است به دادگاه مراجعه مي کند و پس از طي مراحل قانوني و انجام تحقيقات در صورتي که فرد مورد نظر صلاحيت هاي لازم را دارا باشد، دادگاه به آنها اجازه ازدواج مي دهد. حال آنکه در اين پرونده خواهان هيچ کس را به عنوان شخص مورد علاقه معرفي نکرده و فقط يکسري شرايط را به دادگاه اعلام کرده است. به رغم اين در جلسه بعدي به اين ماجرا رسيدگي خواهد شد.
 
 
---------------------------
 
 

2 شرط براي نجات نوعروس اعدامي

نوعروسي كه پس از قتل همسرش در آستانه قصاص- اعدام- قرار داشت، با پذيرش دو شرط خانواده مقتول، از مرگ نجات يافت. 
به گزارش محتويات پرونده، 6 سال قبل راضيه- 16 ساله- به اتهام قتل همسرش وهاب در شهرستان «كوار» در استان فارس دستگير و پس از محاكمه در دادگاه كيفري استان فارس به درخواست پدر و مادر مقتول به قصاص- اعدام- محكوم شد. زن جوان در حالي راهي زندان عادل‌آباد شيراز شد كه باردار بود.پس از تأييد حكم قصاص راضيه از سوي قضات ديوان عالي كشور، وي در آستانه اجراي حكم قرار داشت كه مسئولان واحد صلح و سازش و انجمن حمايت از حقوق زنان آسيب‌پذير تلاش براي نجات مادر جوان را آغاز كردند. اين جلسات در حالي برگزار مي‌شد كه نوه خردسال خانواده مقتول نيز در زندان و كنار مادرش زندگي مي‌كرد.
با توجه به شرايطي که راضيه داشت مددکاران زندان تلاش زيادي را براي نجات او از قصاص انجام دادند. آنها بعد از برگزاري چندين جلسه صلح و سازش بالاخره موفق شدند خانواده مقتول را راضي به گذشت کنند. البته پدر و مادر مقتول اعلام کردند تنها در صورتي حاضر به بخشش هستند که عروس شان 20 ميليون تومان به آنها بدهد و به عقد پسر 18 ساله شان درآيد و هيچ حقي هم نسبت به فرزندش نداشته باشد چرا که آنها دوست ندارند نوه کوچک شان درس بخواند و بايد بعد از اينکه به سن بلوغ رسيد ازدواج کند. همچنين راضيه بايد در اتاقي که شوهرش را کشته است با برادر شوهرش زندگي کند تا هر روز در آنجا عذاب بکشد. راضيه که براي بودن کنار فرزندش چاره يي به جز پذيرش اين شروط نداشت آنها را قبول کرد اما اينکه دخترش به مدرسه نرود را نپذيرفت. راضيه که حالا 21 ساله است به مددکارش گفت؛ اگر من سواد داشتم و درس مي خواندم،مي توانستم پيشرفت کنم و اين طور غرق در بدبختي نبودم و مجبور نمي شدم به خواست خانواده ام با مردي ازدواج کنم که دوستش ندارم. اگر من سواد داشتم حالا مجبور نبودم به خانه برادر شوهرم بروم و در اتاقي زندگي کنم که در آنجا همسر اولم را به قتل رساندم و هر روز با ديدن آن اتاق عذاب بکشم. من مجبور هستم در اين آتش بسوزم اما نمي خواهم دخترم مثل من سياه بخت شود. درست است که من به خانه بخت مي روم اما اين برايم سياه بختي است. من مي دانم بعد از اين هم رفتار درستي با من نخواهد شد اما به خاطر اينکه بتوانم در کنار فرزندم باشم همه شروط را قبول مي کنم ولي بايد فرزندم به مدرسه برود. بعد از کش و قوس هاي فراوان بالاخره قضات ناظر زندان توانستند اولياي دم را راضي کنند تا اتاقي به غيراز قتلگاه براي او در نظر بگيرند و بعد هم اجازه دهند اين زن دخترش را به مدرسه بفرستد. سر انجام مراسم عقد در زندان عادل آباد شيراز برگزار شد
دیروز «راضیه» در حالی وارد اتاق قاضی ناظر ندامتگاه شد تا کنار داماد بنشیند که چادر زندان به سر داشت.در این مراسم ، یک عاقد نیز حضور داشت و قاضی ناظر از نگهبانان خواست برای زن جوان ، چادر سپید بیاورند.
پدر شوهر و مادر شوهر «راضیه» شرط گذاشته بودند که هیچ وقت نوه شان به مدرسه نرود و همین مسئله ، اعتراض عروس را به همراه داشت.البته با وساطت داماد ، پدر و مادر او حرفشان را پس گرفتند و
عاقد ، میزان مهریه را پرسید.
پدر داماد گفت : مهریه عروس 100 تومان است.عاقد پرسید : 100 تا تک تومان یا 100 هزار تومان؟
پدر داماد ، جواب داد : 100 هزار تومان.
این مبلغ اما قابل قبول نبود و با رایزنی شاهدان به 35 میلیون ریال افزایش یافت.در آن هنگام ، قاضی ناظر از نگهبانان خواست یک کیک بخرند تا کام عروس و داماد شیرین شود.همین که «راضیه» بله داد ، دعوا بر سر محل زندگی عروس و داماد شروع شد.
مادر شوهر و پدر شوهر می گفتند پسرشان باید با آنان در همان اتاقی که «وهاب» کشته شد زندگی کنند اما عروس ، قبول نمی کرد.این موضوع نیز پس از کلی کشمکش با تلاش قاضی و عاقد ، حل و قرار شد عروس زندان در خانه ای اجاره ای دومین زندگی مشترکش خود را آغاز کند.
«راضیه» در حالی فرزندش را به آغوش گرفته و با چادر سپید به سوی در خروجی زندان می رفت که چشمانش پر از اشک بود و همچنان غمی کهنه بر دلش چنگ می زد.اعتماد-ايران-ايسكا
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
United States
|
۰۹:۲۵ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۱
0
2
در این داستان کور بودن قانون و بن بست های احکام شرعی و فقهی کاملاً مشهود می باشد .
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: