کد خبر:۲۷۱۸
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۱
تعداد بازدید: 3258
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
نقدي بر سريالهاي داخلي: عقب راندن انديشه
سريال هاي داخلي نتوانسته اند سطح انتظار مخاطبان خود را بالا ببرند و متاسفانه تا آنجا اين انتظار را عقب نگه داشته اند که سريال جومونگ مي شود پرمخاطب ترين سريال سيما،
وقتي عده يي نويسنده و کارگردان و به قول معروف «اهل فن» در نقد سريال هاي داخلي سخن به ميان مي آورند، سازندگان سريال و مديران و مسوولاني که فيلمنامه و کارگرداني آن را تاييد کرده اند با نوعي تمسخر و سخنان طعنه آميز پاسخ مي دهند که «البته شما که با مردم فرق داريد، شما نخبگان و خواص هستيد که در بضاعت ما نيست سريالي در حد و اندازه هاي سليقه و انديشه شما بسازيم، ما براي همين عوام سريال مي سازيم و بيشتر از آن هم توان نداريم،»

پاسخي اينچنين در واقع به ريشخند گرفتن نظر همان اهل فن است. اگر هم نه در قالب تمسخر و ريشخند که به شکل جدي به اين اهل فن پاسخ داده شود، خواهند گفت؛ «اين نويسندگان و منتقدان سريال ها چنان مغرور و خودخواه هستند که هيچ سريالي آنها را راضي نمي کند.» در ادامه همين ادعا مي گويند؛ «مهم راضي کردن بخش اعظم جامعه است که سريال ها توانسته اند از عهده چنين مهمي برآيند و تعداد فراوان بينندگان هم گواه همين امر است.»

با توجه به اين دو سه نکته، سازندگان سريال ها و مجوزدهندگان به آنها اولاً پرمخاطب بودن سريال ها را دليلي بر مثبت قلمداد کردن عملکرد خود مي دانند و ثانياً منتقدان و اهل فن را خودخواه تر از آن مي دانند که بتوان آنها را با سريالي راضي کرد. با اين همه درباره اين نگاه و استدلال هاي آن مي توان به چند موضوع اشاره کرد.

1- بارها ديده شده است عده يي از سازندگان سريال ها و مديراني که آن را تاييد کرده اند، پرمخاطب بودن را دليلي بر موفقيت سريال برمي شمارند. شک نبايد داشت که برخي سريال هاي داخلي (و نه همه آنها) بينندگان بسياري دارند. اين را هم بايد پذيرفت که يکي از دلايل موفقيت يک سريال، تعداد بينندگان و مخاطبان آن است. اما آيا تعداد فراوان بيننده مي تواند به تنهايي نشان موفقيت و به اصطلاح «خوب بودن» يک سريال داخلي باشد. همين سازندگان سريال هاي پرمخاطب و مسوولان تاييدکننده آن، وقتي از کتاب هاي پرمخاطب سخن به ميان مي آيد، آنها را کتاب هاي عامه پسند مي نامند که آثار مخربي بر مخاطب برجاي مي گذارد. حال چگونه مي شود که همين افراد دليل موفقيت تصميم و برنامه خود را صرفاً تعداد مخاطب معرفي مي کنند؟ چگونه است که در مورد کتاب، وقتي خواننده فراوان سراغ آن مي رود، با استدلالي چون عامه پسند به نفي آن مي پردازند اما در مورد سريال ها آن را نقطه قوت به شمار مي آورند.

البته راقم اين سطور معتقد است جامعه همان قدر که به کتاب ها، سريال ها و فيلم هاي جدي نياز دارد به کتاب و سريال عامه پسند هم محتاج است که بايد هم به آن پاسخ گفت. در واقع هيچ اشکالي ندارد که کتاب عامه پسند يا سريال عامه پسند در جامعه عرضه شود اما نکته مهم اينجاست که همين کتاب يا سريال هم بايد از حداقل ويژگي هاي داستاني و هنري برخوردار باشد. بنابراين برخلاف آنهايي که وقتي سخن از يک سريال به ميان مي آيد مخاطبان فراوان آن را دال بر موفقيت آن مي دانند اما در مورد کتاب مخاطبان فراوان را نشانه عامه پسند بودن (که صفتي منفي از سوي ايشان است) قلمداد مي کنند، بايد گفت عامه پسند بودن به خودي خود نه خوب است نه بد. آنچه باعث مي شود يک سريال داخلي را مثبت يا منفي ارزيابي کنيم درونمايه آن و توجهش به عناصر ادبي و هنري است.

در مورد سريال هاي داخلي بايد گفت با وجودي که برخي از آنها مورد توجه فراواني قرار مي گيرند و به عبارتي عامه پسند هستند اما متاسفانه از نگاه محتوايي و شکلي با مشکلات فراواني مواجهند. مهم ترين مشکل اين سريال ها آن است که در طرح موضوع خود پيرو و دنباله رو مخاطب هستند نه جلوتر از او. به عبارت ديگر نويسنده، فيلمنامه نويس و نيز کارگردان تابعي هستند که مخاطب به آنها حکم مي کند چه بنويسند و چگونه کارگرداني کنند. سازندگان سريال هاي داخلي بسيار کم اتفاق مي افتد که ساخته خود را چند گام جلوتر از مخاطب قرار دهند و مخاطب را وادار کنند ذهن و احساس خود را کمي به حرکت درآورد تا با سريال همگام شود. بحث بر سر آن نيست که سريال هايي ديرفهم و ديرياب ساخته شود که عامه مردم از فهم آن قاصر باشند بلکه سخن اين است که سريال، مخاطب خود را با مسائلي کمي پيچيده تر از آنچه هست روبه رو کند. داستان بسياري از اين سريال ها انديشه مخاطب را به حرکت وانمي دارد؛ نه تنها وانمي دارد که گاه به عقب مي راند. در واقع سازندگان سريال قبل از هر عملي به دنبال آن هستند که ببينند سليقه مخاطبان عام چيست و آنگاه مطابق با همان سليقه و بدون آنکه تلاشي براي تغيير آن کنند، سريال خود را مي سازند. باز هم شايد نياز به توضيح باشد که توجه به سليقه براي ساخت يک سريال امري ضروري است اما اين توجه بايد تا کجا باشد؟ آيا بايد تابع محض سليقه نشد تا مخاطب بيشتري به دست آورد يا اينکه با در نظر گرفتن سليقه ها به گونه يي پيش رفت که پس از تماشاي سريال، انتظار مخاطب براي ديدن سريال بعدي يک گام به پيش رفته باشد؟ متاسفانه اکثر سريال هايي که ساخته مي شود سليقه، ذائقه، فکر و احساس مخاطب را نه تنها سر سوزني جلو نمي برد که به عقب هم مي راند. باز هم لازم به توضيح است که در اينجا مراد آن نيست که وجه سرگرم کنندگي سريال را ناديده بگيريم و بر آن باشيم که يک سريال بايد حتماً مملو از پيام هاي گوناگون و تعهدزا باشد. يک سريال قطعاً بايد سرگرم کننده هم باشد و چه بسا هدف اصلي هم سرگرم کردن مخاطب باشد که صدالبته به هيچ روي نبايد آن را مردود و نامقبول شمرد. اما سخن اينجاست که سريال چه با هدف سرگرم کردن ساخته شود و چه با اهداف آموزشي، فرهنگي، اجتماعي و... بايد خواننده را گامي به جلو براند نه آنکه تابع محض مخاطب بوده و حتي او را به عقب ببرد. شايد سوال شود چگونه مي توان به اين نتيجه رسيد که تاکنون غالب سريال ها تابع مخاطبان بوده و باعث تغيير نگاه و سليقه آنها نشده اند؟ جواب در سريال هاي پرمخاطب داخلي و خارجي که هم اينک نمايش داده مي شوند، نهفته است. اگر در اين سال ها سريال ها منجر به تغيير ديدگاه و انتظار مخاطب شده بودند، ديگر سريالي چون جومونگ چنين مخاطبان گسترده يي پيدا نمي کرد؛ سريالي که حتي از نظر مخاطبان عام نيز گاه چنان بي منطق و باورناپذير است که باعث خنده مي شود. اينکه جومونگ بارها و بارها و به راحتي مي تواند دشمن خود، تسو را بکشد اما بر اثر اتفاقات و ماجراهايي مضحک اين فرصت را از دست مي دهد، باعث مي شود پيرزن 70ساله هم بگويد؛ «اينها براي کش دادن چقدر الکي فيلم مي سازند.» در واقع اگر محور اصلي سريال خصومت و جنگ همين دو شخصيت است، اين محور چنان احمقانه پيش مي رود که داد مخاطب عام را هم درمي آورد. با اين اوصاف همين سريال مي شود سريال پربيننده. چرا؟ چون سريال هاي داخلي نتوانسته اند سطح انتظار مخاطبان خود را بالا ببرند و متاسفانه تا آنجا اين انتظار را عقب نگه داشته اند که سريال جومونگ مي شود پرمخاطب ترين سريال سيما،

2- موضوع اول چنان بحث را در خود گرفت که به موضوع دوم فقط در حد اشاره مي توان پرداخت. سازندگان و مديران سيما گاه منتقداني را که سريال ها را غيرهنري و به عبارتي ضدهنري مي نامند، مغرور و خودخواهاني مي خوانند که پز روشنفکري مي دهند. به نظر آنها براي اين افراد مغرور و به اصطلاح روشنفکر هيچ سريالي نمي توان ساخت که راضي شان کند. در جواب بايد گفت چطور همين افراد مغرور و روشنفکر را کلي فيلم داخلي و خارجي مي تواند مجاب کند ولي سريال تلويزيوني نمي تواند؟ مگر کم ديده ايم فيلم هاي داخلي را که همين منتقدان و «به اصطلاح روشنفکران» آن را پسنديده اند و در مدح آن سخن گفته اند. حال چگونه است که وقتي پاي سريال داخلي و تلويزيوني پيش کشيده مي شود، مي گويند اينها را هيچ سريال و فيلمي نمي تواند راضي کند، گاه نيز استدلال مي کنند چون تلويزيون براي عامه مردم است لذا بايد هدف آن باشد که به اين طيف پرداخت و نه به اقليتي به نام اهل فن. به نظر آنها همين برنامه هاي ميزگرد و گفت وگو و نشست هايي که در شبکه چهار پخش مي شود و نيز فيلم هاي شبکه يک يا چهار کافي است. بايد پرسيد آيا واقعاً برنامه ها و فيلم هايي که حتي داخلي آنها با کلي حذف و بريدگي مواجه مي شود براي اهل فن راضي کننده است،

3- سخن ديگر به چرايي اين موضوع يعني سريال هاي داخلي نامقبول اشاره کوتاه مي کند.

در واقع پرسش اين است که چرا بسياري از سريال هاي داخلي به چنين وضعي گرفتار مي شوند. شايد مهم ترين پاسخ در کلمه «انحصار» نهفته باشد. اگر تلويزيون از انحصار عده يي و گروهي خاص بيرون بيايد طبيعتاً بخش بزرگي از مشکلات حل مي شود. اگر شبکه هاي خصوصي و غيردولتي راه اندازي شود و اگر اين شبکه ها هميشه در برابر منتقدان خود را ملزم به پاسخ دادن ببيند، بعد خواهيم ديد سريال هايي با مخاطبان فراوان و در عين حال کاملاً هنري و آراسته به عناصر موفق داستاني ساخته خواهند شد. طبيعي است در اين حالت نيز سرگرم کردن مخاطب يکي از اهداف مهم تهيه کنندگان خواهد بود اما تجربه ثابت کرده است رقابت شبکه ها و نيز تلاش آنها براي جلب نظر منتقدان باعث مي شود سريال ها هم عامه پسند باشند و هم برخوردار از ويژگي هاي يک سريال خوب. در عين حال همان منتقدان مغرور و خودخواه هم حتي اگر شده براي لذت بردن از وجوه هنري چنين سريال هايي پاي آنها خواهند نشست. مگر سريال «هزاردستان» که زنده ياد علي حاتمي آن را ساخت، چنين نبود؟ سريالي که هم حرف براي گفتن داشت و هم مخاطبان زيادي را پاي خود نشاند و هم سطح انتظار بيننده را بالا برد.

4- از سريال هاي کم مخاطب و بي مخاطب حتي نزد عامه هم سخن نمي گوييم چرا که تکليف شان معلوم است. فقط مي ماند اينکه چرا چنين سريال هايي مي توانند مجوز نمايش بگيرند؟ باز هم بايد به همان انحصار اشاره کرد و بس.نويسنده: محمدهاشم اکبرياني
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: