کد خبر:۲۶۸۳
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۱
تعداد بازدید: 2668
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
بعضي ها داغشو دوست دارن
در اين روزها در ميان نزاع ها و کشمکش ها از نوع باهوده و بيهوده اجتماعي، فرهنگي، سياسي، در شصت هفتاد روز گذشته به خوبي مي توان به شناسايي موقعيت اجتماعي نشست که گويي بعضي ها داغش را دوست دارند...
در اين روزها در ميان نزاع ها و کشمکش ها از نوع باهوده و بيهوده اجتماعي، فرهنگي، سياسي، در شصت هفتاد روز گذشته به خوبي مي توان به شناسايي موقعيت اجتماعي نشست که گويي بعضي ها داغش را دوست دارند، نان داغ، کباب داغ، چاي داغ، روزنامه داغ، خبر داغ، اعتراف داغ ،که استفاده بيش از حد اين سه رسته آخر همواره با مسموميت همراه بوده و هست. در 10 ، 20 سال گذشته نمونه هايي از اخبار زنجيره يي، که داغ مي کردند يا اعترافاتي که صدا و سيما با چراغ، زيرش روشن نشسته بود خوراک چسبان ذائقه خلق الله ايران زمين بود. مثلاً يک روز آقايي چراغ به دست با اعترافاتي، داغي را بر دل برخي مي گذاشت، آن هم زنجيره يي، با اين حال بعد از سپري شدن داغ تر از اينها هم هنوز بعضي ها داغش را به ساعت 30/20 پخش مي کنند.

در اين روزها و چندي پيش بعد از انتخابات امريکا «Change» وارد ادبيات سياسي دنيا شد. اي کاش همان طور که حقوق مولفان و مصنفان براي هنرمندان در دنياي ممکن ها صدق مي کند، چنين قانون مشابهي براي سياستمداران ثبت مي شد که کسي حق استفاده از شعار ديگران را ندارد.

در تازه ترين رشته سوگنامه هاي سياسي عده يي براي برون رفت از موقعيت اضطراري درست مثل سقوط هواپيماي توپولف مدعي تغيير شده اند در تمام مدت پرواز، حين تلاش براي تغيير، از تهران تا استانبول را با شعار «توپولف اين بار نيفت» تا باز کردن کمربند ايمني پرواز ادامه دادند. اين در حالي بود که سال ها پيش کانت فيلسوف گوشه نشين آلماني که در تمهيداتش انقلابي کپرنيکي صورت داد، همچنان در زندگي روزمره اش در ايجاد تغييرات گسترده ناموفق بود. او يک بار نوشت؛«هر تغييري مرا بيمناک مي کند حتي اگر بزرگ ترين نويدها را براي بهبود شرايط من به همراه داشته باشد.»

در جمهوري دموکراتيک آلمان سابق يک کارگر آلماني در سيبري کاري پيدا مي کند. او که مي داند سانسورچي ها همه نامه ها را مي خوانند به دوستانش مي گويد؛ «بياييد يک رمز تعيين کنيم. اگر نامه يي که از طرف من دريافت مي کنيد با مرکب آبي معمولي نوشته شده باشد بدانيد که هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد سراپا دروغ است.» يک ماه بعد دوستانش اولين نامه را دريافت مي کنند که در آن با مرکب آبي نوشته شده است؛ «اينجا همه چيز عالي است. مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان هاي بزرگ و گرم و نرم، سينما ها فيلم هاي غربي نمايش مي دهند و تا بخواهي دختران زيباي مشتاق دوستي. تنها چيزي که نمي توان پيدا کرد، مرکب قرمز است.» در ساختار ظريف اين لطيفه کارگر آلماني در رساندن پيامش با استفاده از ارجاع به رمز در درون پيام موفق به رمزگشايي از نامه خود مي شود. اين روزها گويي چيزي که يافت نمي شود مرکب قرمز است.نويسنده: حميد جعفري
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: