برخورد هیجانی با کودک‌فروشی
رکوردشکنی ظریف و کری از 1919 و ناشنیده ها
ایران و 1+5 بر سر «راه‌حل‌ها» به تفاهم رسیدند
«وایبر» و «واتس آپ» چقدر امنیت دارند؟
فریب تبلیغات چاقی و لاغری در ماهواره ها را نخورید
شیوع بیماری‌های قلبی در افراد زير 40 سال رو به افزایش است
وقتی کتاب کارت ویزیت می‌شود!
قصد داعش برای حذف برخی از آیات قرآن!
داعش دانشگاه موصل را تفکیک جنسیتی کرد
پول شرکت اپل از پارو بالا می‌رود
کد خبر:۲۶۵۴
تاریخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۷:۴۵
تعداد بازدید: 4466
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
جوادي‌ براي ‌محيط زيست‌ مادري ‌نكرد
بررسي عملكرد سازمان حفاظت از محيط زيست
«درياچه بختگان خشك شد»، «درياچه پريشان مرد» و ...اينها حوادثي تروريستي نيست بلكه مهم‌ترين تيترهاي خبرگزاري‌هاي كشور در ماه‌هاي اخير است كه بي‌پرده مي‌گويد؛ مردم و مسوولان ايراني يك گوشه نشسته‌اند و دست روي دست گذاشته‌اند تا طبيعت‌شان با مرگ تدريجي از بين برود
براي كساني كه دوست دارند نشان دهند زنان در سيستم مديريت كشور ما جايگاهي والا دارند ‌ كه قطعا دارند و قانع كردن منتقداني كه مي‌گويند چرا زنان هيچ وقت در كابينه دولت حضور شايسته‌اي ندارند، سازمان حفاظت محيط زيست گويي جاي مناسبي است كه طي چندين ساله اخير، سرنوشت محيط زيست كشور را به دست زنان سپرده است.

خانم فاطمه جوادي از جمله معاونان رئيس‌جمهور طي 4 سال گذشته بود كه زياد خود را ملزم به پاسخگويي به پرسش‌هاي خبرنگاران نمي‌دانست. او در واقع هر جا دوست داشت، حرف مي‌زد و هر جا صلاح نمي‌ديد خود را ملزم به پاسخگويي هم نمي‌دانست. درباره وضعيت محيط‌ زيست كشورمان هم كه بايد گفت: «آنچه البته به جايي نرسد فرياد است ....» اين گزارش نگاهي به عملكرد فاطمه جوادي در دوران رياستش بر سازمان حفاظت از محيط زيست دارد.

«درياچه بختگان خشك شد»، «شكار حيات وحش پارك ملي گلستان را تهديد مي‌كند»، «درياچه پريشان مرد»، «خليج گرگان در معرض آلودگي شديد»، «ماهيان خاوياري در معرض انقراض»، «ماهيان درياچه گهر تلف شدند»، «خطر در كمين نسل وحوش پارك گلستان»، «تهديد آب آشاميدني مازندران با نيترات» و...

اينها حوادثي تروريستي نيست كه در آنها گروهي قصد دشمني و خرابكاري در كشورمان را داشته باشند بلكه مهم‌ترين تيترهاي خبرگزاري‌هاي كشور در ماه‌هاي اخير است كه بي‌پرده مي‌گويد؛ مردم و مسوولان ايراني يك گوشه نشسته‌اند و دست روي دست گذاشته‌اند تا طبيعت‌شان با مرگ تدريجي از بين برود.

4 سال است كه رئيس سازمان محيط زيست كشورمان بي‌آن كه برنامه‌اي قوي براي حفظ گنجينه‌هاي طبيعي كشورمان داشته باشد، تنها نظاره‌گر اتفاقاتي است كه هر روز در گوشه و كنار بخشي از پيكره طبيعي كشور را از ميان مي‌برد و هر روز ايران را به لحاظ داشته‌هاي طبيعي‌اش فقيرتر مي‌كند. البته كمي بي‌انصافي است اگر بي‌توجهي به محيط زيست را تنها محدود به اين چند‌سال و رئيس جديد آن بدانيم، چرا كه نديدن طبيعت در ايران و راحت گذشتن از كنار تخريب آن خصلتي است كه همه مسوولان در سال‌هاي متمادي به آن مبتلا بوده‌اند.

ولي انگار در اين 4 سال سازمان محيط زيست عقبگرد بيشتري نسبت به گذشته داشته است تا آنجا كه بسياري از دوستداران محيط زيست و فعالان اين عرصه به جرات مي‌گويند در اين مدت هيچ عملكرد قابل دفاعي از اين سازمان نديده‌اند تا به كمك آن كاستي‌هاي موجود را توجيه كنند. حسين عبيري از فعالان محيط زيست كسي است كه اين نظر را دارد. او در گفتگو با روزنامه جام‌جم تاكيد مي‌كند كه در 4 سال گذشته نه تنها عملكرد قابل دفاعي از اين سازمان مشاهده نشده بلكه وضع به گونه‌اي بوده كه نمي‌توان گفت وضعيت بهتر از گذشته شده است.

او براي گفته‌هايش شاهد مثال‌هايي نيز مي‌آورد و به تخريب گسترده كوهستان‌ها به بهانه جاده‌سازي، تعبيه لوله‌هاي گاز در مناطق حفاظت شده، تاسيس واحدهاي پتروشيمي در شمال كشور و خشك شدن بيشتر تالاب‌ها و آتش زدن آنها كه منجر به از بين رفتن حيات بستر تالاب‌ها شده است، اشاره مي‌كند و اين‌ها را تنها بخشي از خرابي‌هاي زيست محيطي در اين چند سال مي‌داند.

البته اندكي تامل در وضع موجود نشان مي‌دهد كه اوضاع زيست محيطي در ايران بسيار غمبار است به طوري كه هر كس كه دستي در طبيعت برده نه در جهت حفاظت از آن بلكه در جهت تخريب آن گام برداشته است. تيرماه همين امسال بود كه در خبري گفته شد سلامت آب‌هاي زيرزميني استان گيلان به دليل نبود شبكه فاضلاب صنعتي در معرض تهديد انواع آلودگي‌ها قرار دارد به طوري كه انواع و اقسام فاضلاب‌هاي شهري، صنعتي، بيمارستاني و كشاورزي وارد اين آب‌ها مي‌شود و در نهايت به خورد مردم مي‌رود.

واقعيت اين است كه در استان گيلان همانند بسياري ديگر از نقاط كشور، هنوز از روش چاه براي دفن فاضلاب‌ها استفاده مي‌‌كنند در حالي كه اين روش اگرچه سال‌ها جوابگوي مشكل فاضلاب‌هاي شهري و روستايي بوده، اما امروزه با توجه به افزايش جمعيت و توسعه سريع مناطق مسكوني در كنار افزايش مصرف آب و نوع آلودگي‌هاي موجود در فاضلاب‌ها موجب بروز اشكالات و نارسايي‌هايي شده كه روزبه‌روز نيز در حال گسترش است.

اكنون اين خبر وقتي مهم‌تر مي‌شود كه اين بار نيز خبرگزاري‌ها از ورود فاضلاب كارخانه نمك مراغه به درياچه اروميه سخن به ميان مي‌آورند تا نشان دهند كه نبود سازمان محيط زيستي قدرتمند به عنوان ناظري كه همه متخلفان از او بيمناك باشند، سبب مي‌شود تا كارخانه‌اي كه املاح يون و كلر از خود خارج مي‌كند بدون ترس تصميم بگيرد تا پساب‌هاي صنعتي خود را با حجمي بالاي 20 مترمكعب در ثانيه وارد يكي از مهم‌ترين زيستگاه‌هاي حيات وحش و يكي از مهم‌ترين گنجينه‌هاي طبيعي كشور كند تا سناريوي نابودي ريزموجودات و حيات زيستي دريايي اين درياچه (اروميه)‌ نيز نوشته شود.

اما به غير از داستان هميشه تكرار ورود فاضلاب‌ها به منابع آب‌هاي زيرزميني و درياچه‌ها، شايد خشك شدن درياچه‌ها و تالاب‌هاي كشور يكي از غم‌انگيزترين اتفاقاتي باشد كه در اين چند سال با قوت بيشتري رخ داده است. 22 تير امسال بود كه درياچه بختگان پس از 3 سال دست و پنجه نرم كردن با مرگ سرانجام خشكيد.

اين همان اتفاقي است كه براي درياچه پريشان نيز رخ داد و در سايه سنگين سكوت مسوولان، هفتمين تالاب بين‌المللي جهان نيز خشك شد به طوري كه امروز وضع به درجه‌اي از بحران رسيده كه ديگر مساله حيات لاك‌پشت‌ها و پرندگان و ماهي‌ها در ميان نيست بلكه اين جان انسان‌هاست كه به خطر افتاده است. البته هر چند كاهش بارندگي در اين وضع بي‌تاثير نبوده، ولي برداشت بي‌رويه از آب چاه‌هاي تغذيه‌كننده اين درياچه و نبود مديريت منابع آبي سبب اصلي خشك شدن آن بوده و حالا كشاورزي اين منطقه و در نهايت بقاي انسان‌هاي ساكن در آن با تهديد جدي روبه‌رو شده است.

اين اتفاقات سرنوشت تالاب بين‌المللي يادگارلو نيز بوده است. اين تالاب در حوزه اكولوژيك پارك ملي درياچه اروميه قرار دارد و از دهه 70 به بعد به دليل خشكسالي و حفر زهكش توسط وزارت نيرو كاملا خشك شده است.

اما اين پايان ماجرا نيست چون تيرماه همين امسال بود كه نسبت به كاهش حاصلخيزي خاك استان گلستان نيز هشدار داده شد و اعلام شد كه شكار حيات وحش، پارك ملي گلستان را نيز تهديد مي‌كند. اين بار ديگر ماجرا بر سر از دست رفتن جان حيوانات است كه بي‌آن كه گناهي مرتكب شده باشند تنها به خاطر بي تدبيري مديران و خلافكاري متخلفان محكوم به مرگ مي‌شوند.

پارك گلستان فضاي خوبي براي حيات جانوران دارد اما به لحاظ افزايش شكارهاي غيرمجاز و تراكم سلاح‌هاي گرم، بويژه زندگي قوچ‌ها و ميش‌ها با خطر جدي روبه‌رو شده است. بد نيست گفته شود، جمعيت قوچ‌ها و ميش‌ها سال 58 و 59، 6000 راس بوده كه در سال‌هاي پس از آن اين دو نژاد مورد حمله قرار گرفته‌اند و به جاي وجود دستكم 12 هزار قوچ و ميش در پارك ملي كوير، هم‌اكنون تنها 2000 راس در آن زندگي مي‌كنند.

در واقع، مرگ حيوانات از آن اتفاقاتي است كه دل دوستداران طبيعت را خيلي به درد مي‌آورد چرا كه آنها بدون آن كه تهديدي براي كسي باشند تنها به خاطر اين‌ كه براي دفاع از خود كاري از دستشان برنمي‌آيد ناخواسته قرباني اشتباهات و بي‌تدبيري انسان‌ها مي‌شوند، درست همان اتفاقي كه براي يك قلاده پلنگ نادر و در معرض انقراض در ايذه استان خوزستان افتاد.

اين ناآگاهي‌ها در استان لرستان نيز موجب مرگ دسته‌جمعي ماهيان زردپري شد كه عده‌اي ابتدا خشكسالي و فراهم نبودن شرايط تخم‌ريزي را علت مرگ آنها مي‌دانستند، ولي گذر زمان و انجام آزمايش‌ها نشان داد كه آنها به بيماري مرگباري مبتلا بوده‌اند.

البته اگر قرار باشد اتفاقات رخ داده در حوزه محيط زيست آن هم تنها در سال 88 بازخواني شود، فهرست بلند بالايي از ناكارآمدي‌ها رديف مي‌شود كه فقط موجب آزار محيط‌دوستان را فراهم مي‌كند اما واقعيت اين است كه سكوت يا تعلل سازمان حفاظت محيط زيست در مقابل تخريب‌هاي گسترده طبيعت و حيات وحش، تلخ‌ترين بخش حوادث پيش آمده است.

تعجب‌برانگيز است كه چرا وقتي گفته مي‌شود مثلا شكار غيرمجاز، حيات وحش كرمان را تهديد مي‌كند يا افزايش نيترات در چاه‌هاي آب آشاميدني مازندران به حدي خطرناك رسيده يا وقتي مي‌شنويم فاضلاب‌هاي 7 روستا به جان درياچه زريوار افتاده‌اند يا آشغال‌ها 50 هكتار از زمين‌هاي برازجان را از بين برده‌اند، مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست سكوت مي‌كنند و در آرامش و بي‌تفاوتي تنها نظاره‌گر اوضاع مي‌شوند؟ سوال اينجاست كه چرا وقتي گفته مي‌شود، خليج گرگان بزرگ‌ترين خليج خزر در معرض آلودگي شديد قرار دارد و سيل فاضلاب‌هاي صنعتي، كشاورزي و انساني مرگ آن را جلو انداخته است و حصبه و بيماري‌هاي عفوني، هپاتيت و بيماري‌هاي پوستي را سوغات شنا در اين منطقه كرده، كسي از مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست با اين روند مقابله كند؟

در سال‌هاي اخير هر يك از نهاد‌هاي دولتي كه برنامه‌اي را به نفع خود تشخيص داده‌اند، بدون در نظر گرفتن مضرات زيست‌محيطي طرح خود را به اجرا درآورده‌انداين سوال هم پيش مي‌آيد كه چرا حتي يك كيلومتر از كنار گذر انزلي كه حيات اين تالاب را به خطر انداخته ارزيابي زيست محيطي نشده و چرا در دولت قبل سازمان‌هاي غيردولتي و فعالان محيط زيست توانستند جلوي احداث آن را بگيرند، ولي در دولت نهم منافع اقتصادي اين طرح آن‌قدر بالا رفت كه مجريان، دستور اجرايي شدن آن را بدون در نظر گرفتن ارزيابي‌هاي زيست محيطي صادر كرده‌اند؟

واقعيت اين است كه در سال‌هاي اخير به طور عموم و در 4 سال اخير به طور اخص هر يك از نهاد‌هاي دولتي كه برنامه‌اي را به نفع خود تشخيص داده‌اند، بدون در نظر گرفتن مضرات زيست‌محيطي، طرح خود را به اجرا درآورده‌اند و سازمان حفاظت محيط زيست نيز براحتي با آن كنار آمده يا اگر كوششي براي توقف آن كرده، آن‌قدر كم‌زور و كم‌برش بوده كه راه به جايي نبرده است.

البته اظهار نظر‌هاي سطحي و گاهي غيركارشناسي رئيس اين سازمان را نيز نمي‌توان از نظر دور داشت به طوري كه در واپسين ميدان عمل اين سازمان يعني زماني كه گرد و غبار كل ايران را فراگرفت اين اقدامات كارشناسي نشده، خود را بخوبي نشان داد.

كارشناسان منتقد عملكرد اين سازمان، معتقدند در تعجب مانده‌اند كه چرا وقتي كه معلوم نيست اين گرد و غبارها دقيقا از كدام كشور آمده، رئيس سازمان فقط وارد مذاكره با كشور عراق مي‌شود و در حالي براي ايجاد فضاي سبز و مالچ‌پاشي در مناطق بياباني اين كشور قرارداد مي‌بندد كه با اين كار تنها به هدررفت منابع كشور كمك مي‌كند؟ آنها اين سوال را مطرح مي‌كنند كه كدام درخت مي‌تواند، جلوي گرد و غباري را كه از ارتفاع 4000 متري البرز گذشته است، بگيرد و اگر مالچ‌پاشي اقدامي موثر است چرا در 45 سال گذشته، سازمان محيط زيست فقط يك درصد از مناطق بياباني كشور را مالچ‌پاشي كرده‌ است؟

البته تلاش براي سرپوش گذاشتن بر ناكارآمدي‌ها و توجيه فعاليت‌هاي انجام شده و دليل‌تراشي براي كارهاي انجام نشده، ساده‌ترين راهي است كه مسوولان اين سازمان مي‌توانند انجام دهند ولي واقعيت اين است كه روراست بودن با مردم و اطلاع‌رساني بموقع درباره اتفاقاتي كه حيات آنان يا محيط‌زيست آنها را تهديد مي‌كند، بهترين روشي است كه مي‌توان به كمك آن آسيب‌ها را به كمترين حد ممكن رساند اما چه خوب مي‌شد اگر مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست توضيح مي‌دادند كه چرا در مقابل انقراض 19 گونه جانوري در پارك ملي گلستان سكوت كرده‌اند و كاري انجام نمي‌دهند و چرا از بين رفتن حيات بستر زاينده‌رود براي آنها اهميتي ندارد و چرا وقتي لوله پوسيده كف رودخانه كشكان مي‌تركد و نفت، همه ماهي‌ها را مي‌كشد و حتي به آب آشاميدني مردم منطقه هم نفوذ مي‌كند، در مهار اين شكستگي آنقدر تعلل مي‌شود كه كاري كه نبايد بشود، مي‌شود. تهيه كننده:مريم خباز
Bookmark and Share
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲
انتشار یافته: ۶
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۱:۳۳ - ۱۳۸۸/۰۵/۲۶
0
0
باتشكر از كارشناسان كه همه چيز را خوب دنبال كرده اند اميد در دوره ئدهم با وجود ريس كارامد مديران لايق و از بدنه سازمان نيروهاي محيط بان را دوباره زنده كرده و حيات به محيط زيست ايران برگردد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۹:۳۲ - ۱۳۸۸/۰۶/۰۱
0
0
تنها نا کارامدی مدیران نیست بلک ه ساخت وپاخت مسوولین خرده پای با شکار کشهای حرفای که تفنگ
های گران قیمت وماشینهای ان چنانی وارتباطاط اداری انها مثلا همکاری با ادار ه محیط زیست اتش بر لبطبیعت قوچ ومیش زده تا جایی که حتی دو شب در کوه وکمر خوابیدنت سبب دیدن یک جانور در شت نمیشود خرید وفروش پرندگ
ان وبازهای وحشی در هزار متری اداره امری عادی است
نگه داشتن حتی هزاران راس گوسفند وگاو برای روستای مجاز
احداث معادن مجاز است
الوده شدن محیط زیست مثلا توسطز معدن طلای اغدره چیزی نیست
چرا که فلان فامیل انجا کار می کند یا ریس اداره مدر ک دیپلم هم نداره با ارزوی روزی که دیدن یک پرنده شکاری توهمی بیش نباشد
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۶:۴۲ - ۱۳۸۸/۰۸/۰۲
0
0
سلام.من یکی از دانشجویان کارشناسی ارشد رشته زمین شناسی زیست محیطی دانشگاه صنعتی شاهرودم. از نوشته های بسیار جامع و به حقتون تشکر میکنم. چیزی که برای من جای سوال داره اینه که بنظر شما این گردوغباری که راجع بهش نوشتید منشاش از کجاست و راه حل مقابله با اون چیه؟
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۴۴ - ۱۳۸۸/۰۸/۱۹
0
0
مرسی
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۲۸ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۰
0
0
من چی میگم شما چی می گی
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۲۷ - ۱۳۸۸/۱۱/۱۳
0
0
با سلام به احترام

بنده احدي از كارشناسان قديمي اداره كل حفاظت محيط زيست بوشهر هستم كه از زمان ورود به سازمان به واسطه علاقه مندي و فعاليتهاي متعدد در دوران مديران گذشته اكثر جلسات و دوره هاي خارج از كشور را شركت مي كردم و براي خود جايگاهي پيدا كرده بودم تا اينكه سرپرست فعلي كه با رابطه و دست به دامن شدن اين و آن به سمت سرپرستي اداره نايل شدن بنده را از سيستم حذف و كارها را به افراد صفر كيلومتر و غير متخصص واگذار ميكنند و خود باعث نارضايتي ارباب رجوع و كلا سيستم شده است. بنده اخيرا با توجه به اقدام جالب سازمان مبني بر نقل و انتقال افرادي كه مايل به خدمت در ستاد را دارند اقدام به پركردن فرم مربوطه كرده تا در صورت موافقت به تهران بروم كه با مخالفت ايشان مواجه شده و واقعآ ديگه نمدانم چكار كنم.
لطفآ در اين زمينه بنده را راهنمايي فرمايئيد.
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: