کد خبر:۲۶۵۱
تاریخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۵
تعداد بازدید: 2780
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
دفاع مشروع، انگيزه متهم براي ارتکاب قتل
بنا به محتويات پرونده که به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شده مردي که مدعي است افرادي قصد داشتند به دخترش تعرض کنند به ارتکاب قتل متهم شده است.
بنا به محتويات پرونده که به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران ارجاع شده مردي که مدعي است افرادي قصد داشتند به دخترش تعرض کنند به ارتکاب قتل متهم شده است.

اين مرد که فرج نام دارد زماني که دستگير شد، توضيح داد مردي را که به زور وارد خانه اش شده بود به قتل رساند.

اولين برگ از اين پرونده پنج سال پيش با تلفن يکي از همسايه هاي فرج و زماني تنظيم شد که اين مرد به پليس خبر داد جواني با شليک گلوله به قتل رسيده است. هنگامي که ماموران در محل حاضر شدند جسد غرق در خون مردي را پيدا کردند که در اولين پله از يک آپارتمان روي زمين افتاده بود. جسد به دستور بازپرس دادسراي رباط کريم به پزشکي قانوني انتقال يافت و تحقيقات در اين خصوص آغاز شد. فردي که از اين جنايت خبر داده بود، ادعا کرد مقتول ميرزا نام دارد و همان اطراف زندگي مي کرده است. ماموران با راهنمايي وي خانواده قرباني را پيدا کردند و با تاييد هويت وي پليس براي پيدا کردن عامل قتل دست به کار شد. جنايت در خانه فرج اتفاق افتاده بود و همسايه ها به پليس گفتند دقايقي بعد از اينکه صداي شليک گلوله ها شنيده شد فرج و خانواده اش فرار کردند. اما اين تمام گفته هاي شاهدان نبود. يکي از آنها توضيح داد قبل از فرج و خانواده اش دو مرد سوار يک وانت پيکان سفيد رنگ شدند و از آنجا گريختند. ماموران با رديابي هاي صورت گرفته مخفيگاه فرج را پيدا و او را در حالي که قصد داشت به همراه خانواده اش بار ديگر فرار کند، دستگير کردند. مرد 39 ساله در بازجويي ها مدعي شد مقتول قصد تعرض به دخترش را داشته است. وي گفت؛ چند سالي مي شد که به همراه خانواده ام از لرستان به تهران آمده بوديم و در منطقه رباط کريم زندگي مي کرديم. من با گوسفند چراني زندگي ام را مي گذراندم. خانه يي اجاره کرده بودم و خانواده ام هم آنجا بودند. مدتي قبل از حادثه همسرم به من گفته بود مردي به نام ميرزا مزاحم دخترمان زهرا مي شود. من اهميت چنداني ندادم و فقط به همسرم گفتم بيشتر مراقب زهرا باشد و اجازه ندهد او تنها به جايي برود يا تنها در خانه بماند، تا اينکه شب حادثه حدود ساعت 11 از سر کار به خانه برگشتم. از مقابل در خانه صداي داد و فرياد همسر و جيغ دخترم را شنيدم. به سرعت وارد خانه شدم و ديدم ميرزا دست دخترم را گرفته و او را به سمت هال مي کشاند و همسرم هم فرياد مي زند. من با ميرزا درگير شدم.

متهم ادامه داد؛ ميرزا به سمت من چاقويي پرتاب کرد که به پهلويم اصابت کرد. خون زيادي جاري شد و ميرزا فکر مي کرد با اين کارش ديگر نمي توانم جلوي او را بگيرم و مي تواند دخترم را با خودش ببرد. اسلحه يي در کمد داشتم، آن را برداشتم و به سمت ميرزا حمله و گلوله يي شليک کردم. دو نفري که همراه ميرزا بودند با شنيدن صداي گلوله گريختند اما من همچنان با ميرزا درگير بودم. در راه پله دعواي ما اوج گرفت و هر دو به سمت پايين رفتيم. در اين ميان تير ديگري شليک کردم که البته نمي دانم به کجا برخورد کرد. زماني که ميرزا بي حال روي زمين افتاد، من او را رها کردم و بعد به اتفاق خانواده ام به خانه يکي از دوستانم پناه بردم. قصد داشتم به سمت شهرمان حرکت کنم که توسط پليس دستگير شدم. بعد از فرج همسرش بود که بازجويي شد. او نيز ادعاي شوهرش را تاييد کرد و گفت؛ چند ماهي مي شد که ميرزا مزاحم زهرا مي شد. او چندين بار سراغ من آمد و گفت مي خواهد با زهرا رابطه داشته باشد. چون شوهرم اعتياد داشت ميرزا فکر مي کرد مي تواند هر کاري با دخترم بکند. من مي دانستم ميرزا ازدواج کرده و همسر دارد. به همين خاطر با او برخورد شديدي کردم و گفتم اجازه نمي دهم به دخترم نزديک شود. ميرزا دست بردار نبود، به همين خاطر هم موضوع را به شوهرم گفتم. تا اينکه شب حادثه زنگ در خانه به صدا درآمد. ما همه خواب بوديم. از پشت آيفون پرسيدم کيست و وقتي جواب داد، متوجه شدم ميرزا آمده است. از من خواست در را باز کنم. توجهي نکردم. تهديد کرد از پشت بام وارد خانه مي شود و از آنجايي که دو نفر ديگر هم همراه او بودند من ترسيدم. او گفت اگر در را باز نکنم به خانه مي آيد و دخترم را مي برد. به ناچار در را گشودم.

اين زن ادامه داد؛ ميرزا وارد خانه شد و به اتاق رفت و دست زهرا را کشيد. زهرا مقاومت مي کرد اما او توجهي نداشت و دخترم را به سمت هال مي کشيد. من فريادزنان التماس مي کردم و از او مي خواستم کاري به کار دخترم نداشته باشد اما توجهي نداشت. هر بار که مي خواستم به سمت او بروم دو مردي که همراه ميرزا بودند جلوي من را مي گرفتند. در اين هنگام شوهرم وارد خانه شد. ميرزا به طرفش حمله کرد و فرج براي اينکه بتواند زهرا و خودش را نجات دهد با اسلحه به سمت او شليک کرد. بررسي صحنه جرم و گفته هاي شاهدان و متهم پرونده براي بازپرس ثابت کرد فرج واقعيت را گفته و قرار منع تعقيب از اتهام قتل عمد براي او صادر شد. اما اولياي دم ميرزا به اين قرار اعتراض کردند. آنها مدعي شدند فرج براي اينکه به ميرزا بدهکار بوده او را به خانه کشانده و به قتل رسانده است. بنابراين پرونده به دادگاه عمومي فرستاده شد و دادگاه راي به نفع اولياي دم صادر کرد و فرج را متهم به قتل عمد دانست. با اين حال فرج در دفاعيات خود گفت؛ من هيچ اختلافي با ميرزا نداشتم. او بود که با دو نفر ديگر وارد خانه من شد. هرچند آنها را از قبل نمي شناسم، اگر دوباره ببينم شان مي توانم شناسايي کنم.

به رغم ادعاي اين مرد کيفرخواست عليه وي صادر و پرونده به دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. قاضي عزيزمحمدي بعد از بررسي پرونده آن را به دادسرا بازگرداند تا در مورد دو مردي که سوار وانت بودند، تحقيق شود. ماموران يک بار ديگر بررسي ها را آغاز کردند. آنها موفق به شناسايي وانت پيکان شدند اما مرد ادعاي فرج و شاهدان را تاييد نکرد. با توجه به برطرف شدن ايراد وارده، اين بار پرونده در اختيار قاضي عزيزمحمدي قرار گرفت و فرج به زودي با توجه به کيفرخواست صادره محاکمه خواهد شد.اعتماد


------------------------------


مادر سنگدل آمريکايي مغز نوزادش را خورد

مقامات پليس ايالت تگزاس در آمريکا خبر دادند: يک زن جوان پس از بريدن سر نوزاد سه هفته اي خود، مغز وي را سرخ کرد و خورد.
 
رئيس پليس ايالت تگزاس در مصاحبه اي با خبرگزاري آسوشيتدپرس، يادآور شد: اين زن که «اوتي سانچز» نام دارد و 33 ساله است. در «سن آن تونيو» زندگي مي کند و به اتهام کشتن، مثله کردن و خوردن قسمتهايي از بدن نوزاد سه هفته اي خود توسط پليس ايالتي دستگير شد.
«گلوريا سانچز»- عمه اين زن- در گفتگو با رسانه هاي محلي ايالت «تگزاس»، عنوان کرد: هنگام وقوع اين حادثه، کودکان پنج و هفت ساله اين زن در خانه بودند و حادثه را به پليس خبر دادند.
در گزارش کارشناسان پزشکي قانوني ايالتي تگزاس آمده است: اين نوزاد پسر که سه هفته از عمرش مي گذشته، به وسيله چاقو و اره، مثله شده و پس از آن مادرش قسمتهايي از بدن وي را نظير مغز سرخ کرده و خورده است.
رسانه هاي دولتي آمريکا اقدام اين مادر را يک عمل شيطاني خوانده و از مقامات قضايي آمريکا خواستند تا اين مادر شيطان صفت را به سزاي عمل خود برسانند.
گفته مي شود، اين زن 33 ساله هم اکنون در مرکز روان پزشکي منطقه «سن آن تونيو» در ايالت تگزاس بستري است، زيرا احتمال مي رود، اين زن دچار بيماريهاي شديد روحي و رواني بوده و نشانه هايي از شيزوفرني در وي ديده شده است.


-------------------------

مرد آمريكايي در پنجاه و هشتمين سالروز ازدواج خود همسرش را كشت

مردي پس از 57 سال زندگي مشترك، در سالروز ازدواجش همسر و نوه 12 ساله‌اش را كشت.

به گزارش فارس، جرج دابي اهل جرجياي آمريكا در حياط پشتي خانه به همسرش شليك كرده بود و قبل از اينكه جان خود را نيز بگيرد نوه 12 ساله خود را نيز كشته بود. حادثه زماني رخ داد كه دو نفر از فرزندان اين زوج و 4 نوه آنها براي شام روز يكشنبه و سالروز ازدواج آنها به خانه پدر خود رفته بودند. پسر اين زوج پس از شنيدن صداي گلوله به سرعت به حياط مي‌رود و با جسد والدين و پسرش ژاكوب روبرو مي‌شود.
به نوشته آسوشيتدپرس انگيزه اين كار هنوز معلوم نيست اما يكي از همسايگان كه دوست اين زوج نيز بوده است مي‌گويد كه سلامت همسر 82 ساله اين مرد روز به روز رو به كاهش بوده و جرج 87 ساله از او مراقبت مي‌كرده است.
پسر همسايه آنها كه 42 سال است در كنار يكديگر زندگي مي‌كنند مي‌گويد پس از شنيدن صداي گلوله به سرعت به خانه آنها رفته است و آلن پسر اين زوج را ديده است كه جسد پسرش را در آغوش گرفته و به او گفته است: صبر كن كمك در راه است.
اسلحه اين مرد يك كلت رولور كاليبر 45 بوده است.
اين زوج غير از فرزندان خود چند كودك ديگر را نيز تحت سرپرستي گرفته بودند.


--------------------------------

دو هوو با هم درخواست طلاق دادند

دو هوو به خاطر آنکه شوهرشان به بيماري پارکينسون مبتلا شده به دادگاه خانواده رفتند و با ارائه دادخواست طلاق اعلام کردند حاضر نيستند با او زندگي کنند.به گزارش اعتماد،اين دو زن که نسترن - 35ساله- و ستاره- 55ساله- نام دارند در جريان رسيدگي به پرونده شان که در شعبه 268 مجتمع قضايي خانواده ونک انجام شد در حالي که کنار صادق شوهر 63ساله شان نشسته بودند در اظهاراتي جداگانه به قاضي گفتند چون صادق بيمار است، نگهداري از او برايشان دشوار است و به همين دليل نمي توانند با او زندگي کنند. ستاره که همسر اول صادق است در اين باره گفت؛ 15ساله بودم که صادق به خواستگاري ام آمد. آن زمان من متوجه هيچ چيز نبودم و پدرم برايم تصميم گرفت و مرا مجبور به زندگي با صادق کرد. با وجود اين موضوع زندگي آرام و خوبي داشتيم و بعد از چند سال صاحب فرزند شديم. من صادق را دوست داشتم. او هم به من و بچه هايش علاقه مند بود. سال ها گذشت و در حالي که ما صاحب چند عروس و داماد و دو نوه بوديم، شوهرم يک روز به خانه آمد و گفت تصميم گرفته با يک زن جوان ازدواج کند. اين زن جوان که بعدها فهميدم نسترن است در ازدواج اولش شکست خورده و با همسرم در پارک آشنا شده بود. پس از شنيدن اين حرف ها نمي دانستم بايد چه عکس العملي از خودم نشان دهم.چون چاره يي جز پذيرفتن اين موضوع نداشتم، حاضر شدم به زندگي در سايه يک هووي جوان تن دهم. ستاره ادامه داد؛ به رغم آنچه فکر مي کردم نسترن زن خوبي بود و ما هيچ مشکلي با هم پيدا نکرديم تا اينکه چند ماه قبل شوهرم بيمار و به تدريج وضعيتش وخيم شد. وقتي ماجرا را پيگيري کرديم، فهميديم او به پارکينسون مبتلا شده است و تا آخر عمر بايد روي صندلي چرخدار بنشيند. چون من هم در شرايطي نيستم که بتوانم از شوهر بيمارم پرستاري کنم تصميم گرفتم ازدواج دوم صادق و آوردن هوو برايم را با جدايي از او جبران کنم.پس از اين زن هوويش نيز ضمن اعلام خواسته اش براي جدايي از صادق گفت؛ من 28 سال با صادق اختلاف سني دارم و از سويي بيماري او به حدي است که قابل درمان نيست. من هم با اين وضعيت نمي توانم با او زندگي کنم و ترجيح مي دهم از او جدا شوم. در ادامه رسيدگي به اين پرونده صادق که دست و پايش مي لرزيد و به سختي در دادگاه حاضر شده بود خطاب به قاضي گفت؛ دو همسرم فقط در روزهايي که من سالم بودم من را دوست داشتند. همسر اولم 40 سال با من زندگي کرد اما حالا وقتي بيمار شده ام مي خواهد از من جدا شود. همسر دومم نيز آن زماني را که تازه از شوهر اولش جدا شده بود، فراموش کرده است. آن موقع براي اينکه سرپناهي داشته باشد او را به عقد خودم درآوردم اما او حالا مزدم را با اين کارش پرداخت مي کند.پس از اظهارات طرفين قاضي پرونده را براي ادامه مراحل قانوني به واحد داوري ارجاع داد.
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: