کد خبر:۲۵۴۸
تاریخ انتشار: ۱۶ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۴
تعداد بازدید: 3230
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
فوتبال ايراني روي پايه شني
فوتبال ايراني از پايه خراب است. از مرحله استعداديابي گرفته تا پرورش بازيكنان، از تشكيل باشگاه‌ها گرفته تا نحوه مديريت و اداره آنها، از اساسنامه فدراسيون تا انتخاب روساي مختلف آن همه و همه اشكالات بنيادين دارند
با ناكامي تيم‌ملي فوتبال ايران در راهيابي به جام‌جهاني، بار ديگر يكي از زخم‌هاي كهنه فوتبال ايراني سر باز كرد و پس از فروكش كردن هيجانات اوليه و همچنين پشت‌سر گذاشتن فضاي تنش‌آلود انتخاباتي، رسانه ملي فرصت پيدا كرد تا در شبكه‌هاي مختلف از نمايش‌هاي تكراري «بررسي دلايل ناكامي» سري جديدي را ارايه كند.

در نهايت تاسف و تاثر بايد گفت كه چنين برنامه‌هايي در مورد تيم‌ملي درست مثل آن است كه پزشكان يك بيمار مبتلا به سرطان، به جاي ريشه‌يابي بيماري و راهكارهاي مقابله با آن، در مورد ريزش موهاي فرد سرطاني، تشكيل جلسه بدهند و داروي رويش مجدد مو برايش تجويز كنند! فوتبال ايراني از پايه خراب است. از مرحله استعداديابي گرفته تا پرورش بازيكنان، از تشكيل باشگاه‌ها گرفته تا نحوه مديريت و اداره آنها، از مرحله بازاريابي و ماركتينگ گرفته تا پرداخت‌هاي بدون تامين درآمد، از اساسنامه فدراسيون تا انتخاب روساي مختلف آن همه و همه اشكالات بنيادين دارند و فوتبال ايراني از پاي‌بست ويران است، ولي در تلويزيون در مورد نقش ايوان و دلايل ناكامي تيم‌ملي صحبت مي‌شود و هركس به فراخور شناخت خود از اين مقوله اظهارنظر مي‌كند. درست مثل همان‌هايي كه در تاريكي فيل را لمس كردند و بعد در موردش توضيحاتي دادند ولي به محض روشن شدن هوا و ديدن اصل و جسم فيل پي بردند كه چه خبر است؟

دوستي از استعداد و لياقت فوتبال ايراني مي‌گويد، ديگري در مورد انتخاب فلان مربي و بركناري بهمان فرد داد سخن سر مي‌دهد، آن يكي از نحوه انتخاب بازيكنان ايراد مي‌گيرد، نفر بعدي از تداركات تيم شكوه مي‌كند ولي كسي نيست كه بگويد از پايه چه ايرادهايي داريم؟

سخن در اين مورد بسيار است، ولي با توجه به حاكمان فوتبال ايراني و مناسبات رايج در آن مطرح كردن آنها و مطالبه برطرف شدن اشكالات و تغييرات بنيادين، در عمل آب در هاون كوبيدن است. در فوتبالي كه 100 ميليارد گردش پول دارد و در خوش‌بينانه‌ترين حالت حداقل 80 درصد آن از بودجه دولتي تامين مي‌شود، 90 درصد مديران انتصابي هستند و جز روزمرگي به هيچ چيز ديگري نمي‌انديشند، صحبت از تغيير و تحول مفيد و اساسي فقط يك جوك است و ديگر هيچ!
حالا نمايندگان مجلس، سازمان بازرسي يا هر نهاد ديگري هم كه بخواهند در قضيه ناكامي تيم‌ملي ورود كنند، فرقي در صورت مساله ايجاد نمي‌شود. چون فقط ظاهر‌بينان بر اين باور هستند كه راهيابي به جام‌جهاني 2006 يعني موفقيت و عدم راهيابي به جام‌جهاني 2010 يعني ناكامي، چون مشكل ما از پايه است و اگر چند عامل تاثيرگذار و گل‌هاي خودرويي به نام ستاره‌ها دست به دست هم دهند، به جام‌جهاني مي‌رويم و اگر يك پاي قضيه بلنگد به جام‌جهاني نمي‌رويم. نه آن رفتن دليل موفقيت است و نه اين نرفتن فاجعه، بلكه فاجعه آنجاست كه ما هنوز به اين ظواهر توجه داريم و به اين فكر نمي‌كنيم كه سنگ بناي فوتبال‌مان را روي غير‌اصولي‌ترين پايه ممكن يعني مخلوط شن و نمك بنا نهاده‌ايم و با اندكي رخنه رطوبت به پايه، كل بناي فوتبال‌مان فرو مي‌ريزد.

يك لحظه چشم روي هم بگذاريم و تصور كنيم راهي جام‌جهاني مي‌شديم. آيا غير از اين است كه چند ميليارد تومان توسط فيفا به ما پاداش داده مي‌شد و آن هم براي بدهي‌هاي فدراسيوني كه هنوز درآمدزايي بلد نيست، خرج مي‌شد و ديگر هيچ! مثلا اگر به جام‌جهاني مي‌رفتيم، فوتبال باشگاهي ما ناگهان از صفر به 100 مي‌رسيد و هر چهار نماينده حذف شده‌مان، راهي يك‌چهارم نهايي ليگ قهرمانان آسيا مي‌شدند؟ اگر به جام‌جهاني مي‌رفتيم، معجزه مي‌شد و همه زمين‌هاي تپه ماهوري ليگ‌مان به يكباره مخملي مي‌شدند؟ اگر به جام‌جهاني مي‌رفتيم سالانه 500 بازيكن كلاس‌بالا از مدارس فوتبال پولكي ما به بدنه اين فوتبال تزريق مي‌شد؟ اگر آن گل دقيقه 81 پارك‌جي‌سونگ درون دروازه ما نمي‌رفت و راهي جام‌جهاني مي‌شديم، ناگهان همه ساختار فوتبال ما عوض مي‌شد، باشگاه‌ها خصوصي مي‌شدند، قانون كپي‌رايت ورزشي مي‌آمد، همه باشگاه‌ها صاحب زمين اختصاصي تمرين و مسابقه مي‌شدند و...؟ نه اصلا از اين خبرها نيست. به صورت كاملا اتفاقي و در سايه سير حوادث و جرقه‌ها راهي جام‌جهاني مي‌شويم و اگر مجموعه اتفاقات به نفع ما نبود، به جام‌جهاني نمي‌رويم. جام‌جهاني ويترين فوتبال دنياست و فوتبال بنجل و باسمه‌اي ما حتي در صورت حضور در اين ويترين هم هيچ مرغوبيتي ندارد، بلكه به جاي مراحل علمي توليد اين جنس مي‌خواهيم با سمبل‌كاري و باري به هر جهت فوتبال ملي داشته باشيم. حاصلش هم همين مي‌شود كه مي‌بينيم!نويسنده: آرش رستم‌نمدي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: