کد خبر:۲۳۱۹
تاریخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۸:۴۲
تعداد بازدید: 2747
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
آموزش عالي و انتظار از دولت و رئيس جمهور بعدي
چنانچه کسي بخواهد براي تحصيل در دوره دکترا به خارج برود اصولاً بايد با هزينه خودش برود و آن هم چه از لحاظ مقررات داخلي و خارجي بايد از هفت خوان گذر کند. دانشگاه هاي ما به دانشجويان خودش رقابت با همطرازان خودشان را در دانشگاه هاي ديگر نمي آموزد؛...
هم در دانشگاه و هم در باشگاه، جوانان و نوجوانان را آموزش مي دهند و مي پرورانند. يکي به پرورش روح توجه دارد، ديگري به پرورش جسم. در هر دو آموزگاراني هستند که استاد ناميده مي شوند. در هر دو درس مي دهند و امتحان مي گيرند و دست آخر گواهينامه يي مي دهند. هر دو با استقبال علاقه مندان خاص خود مواجه هستند. اما روش کار اين دو مکان با هم يکسان نيست و امکانات شان فرق مي کند.

در دانشگاه بعد از انقلاب اسلامي اصولاً از استادان خارجي در داخل کشور استفاده نشده است. علل و انگيزه هايي از جمله جلوگيري از گسترش فرهنگ خارجي، خودکفايي در عرصه علمي و اتکا به محققان ايراني و... مانع از تدريس استادان خارجي در دانشگاه ها شده است. از لحاظ قانوني چنين کاري هيچ منعي ندارد که اجازه آن هم داده شده است. به استناد قسمت ذيل ماده 18 قانون الحاق موادي به قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت مصوب 27/11/1380 که در تاريخ 15/8/1384 به تصويب رسيده است؛

«دانشگاه ها و موسسات آموزش عالي و پژوهشي مجازند از متخصصان ايراني خارج از کشور و متخصصان خارجي براي رفع نيازهاي آموزشي و پژوهشي دعوت به عمل آورند و پرداخت هاي ارزي و ريالي مرتبط را با تصويب هيات امنا از محل اعتبارات دانشگاه يا موسسه آموزش عالي و پژوهشي ذي ربط انجام دهند.»

شايد به نظر بعضي از دانشجويان يا غيردانشجويان طرح اين نکته مضحک باشد که مگر در دانشگاه هم مي توان از استادان خارجي استفاده کرد؟، به چه زباني و چگونه تدريس کنند؟ چگونه بروند و بيايند و در کجا اسکان پيدا کنند و زندگي کنند؟ و پرسش هاي ديگري از اين دست. اما در معتبرترين و مشهورترين دانشگاه هاي جهان هم صرفاً به اعضاي ثابت دانشگاه اکتفا نمي کنند و در هر فرصتي مي کوشند صاحب نظران را از دانشگاه هاي ديگر به دانشگاه خود دعوت کنند و بياورند و از محضرشان استفاده کنند. اما از سوي ديگر در باشگاه داشتن مربي و سرمربي خارجي نه تنها مذموم و ممنوع نيست که کاري است مرسوم. متاسفانه با تاسيس دوره هاي دکترا اعزام دانشجويان به خارج منتفي شده است و فقط براي مدت کوتاهي دانشجويان اين دوره مي توانند از فرصت مطالعاتي استفاده کنند که بنابر مشکلاتي تمام دانشجويان اين دوره نمي توانند از اين فرصت ها استفاده کنند. چنانچه کسي بخواهد براي تحصيل در دوره دکترا به خارج برود اصولاً بايد با هزينه خودش برود و آن هم چه از لحاظ مقررات داخلي و خارجي بايد از هفت خوان گذر کند. دانشجويان دوره ليسانس و فوق ليسانس و حتي فارغ التحصيلان اين دوره ها امکان سفر به کشورهاي ديگر براي مطالعات حتي به سوريه را هم ندارند. برعکس ورزشکاران مي توانند به گوشه و کنار جهان بروند و چند ماهي بسته به اهميت مسابقات در اردو باشند.

دانشگاه تفاوتي ديگر با باشگاه دارد. در دانشگاه هاي ما غروري کاذب گريبان دانشجويان را مي گيرد که چون داراي رتبه يک رقمي شده است يا در دانشگاه هاي مشهور پذيرفته شده است؛ به قله علم و دانش دست يافته است و ديگر هيچ نيازي به تحقيق و تحصيل ندارد و اصولاً متاسفانه گمان نمي کند يا اين نياز و ضرورت در وجودش نهادينه نشده است که بايد سر از کار دانشگاه هاي ديگر و دانشجويان آنجا درآورد و از اتفاقاتي که در جامعه علمي رشته يي که در آن تحصيل کرده است، خبردار شود. غايت آمال هر دانشجوي واردشده به دانشگاه هاي ما «دکتر» شدن است، بعد هم وارد شدن به زندگي حرفه يي و بازار کار و افتادن در چرخه زندگي روزمره. در بهترين وضعيت عضويت در هيات علمي يکي از دانشگاه هاي موجود يا در شرف تاسيس و نوپا و متاسفانه آنچه استادان به اين استاد جوان تازه از گرد راه رسيده آموخته بودند به دانشجويان جديد گفتن؛ چه بشود که کنفرانسي، کنگره يي برگزار شود و مساله يي روز در آن طرح شود و نيم ساعتي در پشت ميز خطابه فرصتي در اختيار استادي جوان گذاشته شود که آن هم با گفتن مقدمه و کليات و نشان دادن جايگاه مساله در سلسله مراتب آن علم و اهميت موضوع و تشکر کردن از برگزارکنندگان آن کنفراس تمام مي شود.

دانشگاه هاي ما به دانشجويان خودش رقابت با همطرازان خودشان را در دانشگاه هاي ديگر نمي آموزد؛ برخلاف باشگاه ها که جوهر کارشان بر رقابت و زحمت کشيدن بنا نهاده شده است. آنجا محلي براي تن پروري و آسودگي خاطر نيست که حتماً قهرمان ملي يا المپيک شود به صرف آمدن به باشگاه. اصولاً پيراهن تيم ملي بر تن آن کس نمي رود که زحمتي نکشيده است. اگر هم کسي با سفارش به ميدان رقابت برود بعد از يکي دو شکست بايد با پيراهن تيم ملي و شکوه و جلالش خداحافظي کند. شب مسابقه نمي توان با ديدن نوار ويدئويي مبارزات حريف بر او غلبه کرد اگر در طول سال زحمتي کشيده نشده باشد. ورزشکار واقعي مي آموزد که عرصه بزرگ تري به نام المپيک هست و اگر جوهر قهرمان شدن را در خودش ببيند مي کوشد به آنجا برود. براي رسيدن به آنجا بايد کوشيد و رقباي خود را شناخت. اما دانشگاه ها انگار کارشان همانند موسسات آموزش رانندگي، برگزاري کلاس هايي است که هر پنج يا 10 سال يک بار آنچه در آن آموزش مي دهند با يکديگر فرقي نمي کند و دست آخر گواهينامه صادر مي شود.

برپايي نمايشگاه بين المللي کتاب صرف نظر از مشکلات آن، حب و بغض ها، موانع و محدوديت هاي برگزاري آن و سياست هاي درست يا نادرست گردانندگان و شرکت کنندگان فرصتي است که به هر دانشجو با کمترين هزينه نشان مي دهد که در بخش محدودي از دنيا چه مي گذرد. چه متاسفانه از تمام دنيا ناشران تمام و کمال در اين نمايشگاه شرکت نمي کنند.

انتظار داريم رئيس جمهور محترم بعدي در عرصه فرهنگ و آموزش عالي گام هاي موثري در شکوفايي نظام آموزش و پرورش بردارند و صرفاً به اينکه براي توليد کتاب مشکلات موجود برطرف خواهد شد، بسنده نکنند. اين دو شرط لازم کار دانشگاه است اما شرط کافي نيست.

نظام آموزشي که به دانشجويان و فارغ التحصيلان خودش انگيزه يي براي رقابت با خارجيان نمي دهد و آنها را وادار به رقابت نمي کند در آينده لطمات زيادي به کشور خواهد زد چون در آينده اين دانش آموختگان بايد اداره امور کشور را در دست گيرند و خدمت کنند. در هر حوزه يي که آنها قرار بگيرند بايد بدانند همطرازان آنها در کشورهاي ديگر چه کرده اند و چه مي کنند و چرا چنان کرده اند تا در حفظ و اداره اين مرز و بوم توانايي حريفان خود را بشناسند و بتوانند هماوردي براي آنها باشند و از آنها سرتر. نويسنده:محمد کاکاوند-اعتماد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: