کد خبر:۲۲۵۹
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۶:۵۲
تعداد بازدید: 2912
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
به مناسبت روز جهاني موزه و ميراث فرهنگي
بيچاره موزه زبان بسته
قدم در تالار موزه مي گذاري و به يکي از سفال هاي پشت ويترين نگاه مي کني. روي شناسه اثر نوشته شده؛ «ظرف پايه دار با بدنه زاويه دار منقوش، هزاره چهارم پيش از ميلاد» اما هيچ کس به تو نمي گويد آن نقش ها را چگونه ...
قدم در تالار موزه مي گذاري و به يکي از سفال هاي پشت ويترين نگاه مي کني. روي شناسه اثر نوشته شده؛ «ظرف پايه دار با بدنه زاويه دار منقوش، هزاره چهارم پيش از ميلاد، ايغربلاغ (تهران)» اما هيچ کس به تو نمي گويد آن نقش ها را چگونه بايد خواند؟ هيچ کس نمي گويد خطوط مايل روي ظرف نشانه زمين کشاورزي است يا مثلث هايي که درون شان شطرنجي است، کوه را به تصوير مي کشند و همين طور آن خطوط موج دار يا شاخ و دم حيوانات که بيش از حد بزرگ شده اند، هر يک براي خود معنا و پيامي دارند.

پس بايد ظرف سفالين را در همان صورت خاک گرفته و نيمه شکسته اش ببيني و نمي تواني آن را به مثابه يک داستان بخواني.

وارد خانه يي تاريخي مي شوي. بروشوري به دستت مي دهند که درونش نوشته شده؛ اين خانه در سال فلان، در زمان فلان پادشاه، به وسيله فلان تاجر يا ملاک ساخته شد.

باز هم نمي گويند چرا اين خانه و همه خانه هاي تاريخي ايران، رو به درون خويش دارند؟ چرا همگي به بيروني و اندروني تقسيم مي شوند؟ چرا تعداد درها و پنجره ها هميشه فرد است؟ چرا شيشه ها رنگي است؟ چرا درها کوتاه است؟ چرا دالان هشتي پيچ و خم دارد؟ اصلاً در خانه هايي که گاه هشتاد اتاق دارند، چه کساني و چگونه زندگي مي کرده اند؟

اينها را هيچ کس به تو نمي گويد و بايد به همان زيبايي ظاهري بسنده کني. چون يکي دو خانه را ببيني، مابقي تکرار همان هاست. در آنها نيز در و ديوار روزه سکوت گرفته اند... به هر باغ تاريخي که مي روي، مي گويند طبق الگوي چهارباغ ايراني طراحي شده، اما نمي گويند نسبت اين چهارگوشه با آن چهار جهان مزدايي چيست؟

اين ديوار و آن کاسه سفالين و آن قالي ابريشمي، هر کدام براي خود زباني دارند و داستاني و پيامي. اما به زبان خاص خود سخن مي گويند؛ زباني که من و تو از آن بي اطلاعيم. بايد کسي بيايد و نقش مترجم را بازي کند وگرنه خاموش و زبان بسته باقي مي مانند.

آن يک نفر کيست؟ همان راهنماي موزه که در آيين نامه هاي اداري به هزار و يک صفت آراسته است، اما در عمل از بد حادثه به اينجا رسيده و ممکن است به جاي باستان شناسي و تاريخ و هنر و موزه داري، فارغ التحصيل مهندسي پليمر يا رياضيات پايه باشد.

مي تواني از کنار همه اينها بگذري و عطاي ديدن موزه را به لقايش ببخشي. در اين صورت به جرگه انبوه مردماني مي پيوندي که به قول اولياي امور، فرهنگ موزه رفتن و ديدن آثار تاريخي را ندارند.

اين اولياي امور چه کساني هستند؟ همان مدير محترم موزه که سابقاً رئيس ستاد حوادث غيرمترقبه بوده، يا نماينده سابق مجلس که براي بار دوم راي نياورده و به هر حال بايد شغل آبرومندي داشته باشد يا خانم و آقايي که در عوض ده ها تخصص نداشته، تعهد از سر و رويشان مي بارد.و بيچاره موزه زبان بسته...
نويسنده:حميدرضا حسيني-روزنامه اعتماد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: