کد خبر:۲۰۵۶
تاریخ انتشار: ۲۴ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۸
تعداد بازدید: 5310
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
ماجراي دستگيري دكتر قلابي كه سقط جنين مي كرد!
پس از انجام بازجويي هاي تكميلي و تخصصي مشخص شد اين مرد ٦٠ ساله كه خود را به عنوان دكتر «س» معرفي مي كرد، داراي مدرك تحصيلي ديپلم است
يكي از افسران تجسس كلانتري قاسم آباد مشهد، در حالي كه نوشته اي در دست داشت دوان دوان از پله هاي طبقه دوم كلانتري خود را به اتاق فرمانده رساند و گفت: جناب سرهنگ الان اطلاع دادند كه مردي در منزل خود به طور غيرقانوني اقدام به سقط جنين مي كند! او در حالي كه نفس نفس مي زد افزود: شهروند تماس گيرنده گفت زني كه منشي مطب دكتر... مي باشد واسطه مشتريان و مردي است كه با عنوان دكتر «س» اقدام به سقط جنين مي كند. ستوان نادري افزود: منشي مطب در قبال دريافت مبالغي مشتريان را به آن مرد معرفي مي كند و تماس گيرنده مي گويد من شنيده ام كه تاكنون ٢ نفر نيز به خاطر سقط جنين غيرقانوني جان خود را از دست داده اند.

سرهنگ بهروز رنجبر- فرمانده كلانتري قاسم آباد- با شنيدن اطلاعات مردمي بلافاصله دستور تحقيق سريع درباره اظهارات تماس گيرنده با پليس را صادر كرد. وي از ماموران خواست تا شماره تلفن مطب دكتري را كه ادعا شده بود منشي آن واسطه بين مشتريان و مرد خلافكار است از مخابرات بگيرند. لحظاتي بعد شماره تلفن بر روي ميز فرمانده قرار گرفت. سرهنگ رنجبر بلافاصله با شماره مذكور تماس گرفت. زني از آن سوي خط پاسخ داد: مطب دكتر... بفرماييد!

" سلام خانم! من دچار يك مشكل جدي شده ام. شنيده ام شما مي توانيد مشكل مرا حل كنيد.

- مشكلتان چيست؟

" يكي از بستگانمان ناخواسته باردار شده و اين موضوع باعث بروز مشكلات جدي روحي و رواني براي خانواده آن ها شده است. اگر مي توانيد مرا راهنمايي كنيد كه چه بكنم. باور كنيد زندگي براي اين خانواده تلخ شده است!

- من مي توانم شما را به فردي معرفي كنم كه در كار سقط جنين است اما هزينه آن كمي سنگين است.

- پول هر چه بخواهد مي دهيم، اما فقط مي خواستم اين موضوع پنهان بماند آيا اين فرد آدم مورد اعتمادي است؟

- خيالتان راحت باشد، شما ساعت ٤ بعدازظهر به آدرس... تشريف بياوريد تا شما را به دكتر «س» معرفي كنم.

" فقط يك سوال ديگر! آيا او تخصص انجام اين كار را دارد؟

- بله آقاي دكتر اولين بارش نيست كه اين كار را انجام مي دهد!

" متشكرم، پس سر ساعت مزاحمتان مي شويم.

وقتي فرمانده كلانتري يقين حاصل كرد كه در حوزه استحفاظي او چنين عمل غيرقانوني انجام مي گيرد و فردي با جان انسان ها بازي مي كند بلافاصله اكيپي از كارآگاهان زن و مرد را مامور رسيدگي سريع به اين پرونده كرد. ماموران انتظامي نيز در اولين اقدام ماجرا را براي قاضي اكبرزاده تشريح كردند و دستورات قضايي براي دستگيري و بازرسي منزلي كه گفته مي شد سقط جنين در آن انجام مي شود توسط مقام قضايي صادر شد. ٢ تن از ماموران زن در زمان مقرر نزد منشي مطب رفتند و موضوع تماس تلفني براي حل مشكل را به او يادآور شدند.

منشي مطب كه زني حدود ٤٢ ساله بود گفت: فقط يك نفر مي خواهد جنين خود را سقط كند؟ يكي از ماموران گفت: نه! ٢ نفر هستند اما يكي از آن ها به دليل اين كه حال خوبي ندارد نمي تواند تا منزل دكتر... بيايد؛ شما بايد لطفي بكنيد كه دكتر به منزل ما بيايد و در آن جا اين عمل را انجام بدهد. منشي گفت: اشكالي ندارد، او مي آيد اما براي هر بيمار قبل از انجام عمل ١٥٠ هزار تومان و بعد از انجام عمل سقط نيز ١٥٠ هزار تومان ديگر مي گيرد كه هر دو نفر آن ها ٦٠٠ هزار تومان مي شود از اين مبلغ ١٠٠ هزار تومان حق الزحمه من است. مامور ديگر پليس گفت: حالا اگر امكان دارد از ما كمتر بگيريد چون نمي خواهيم كسي از اين ماجرا مطلع شود و به خاطر همين، تهيه اين مبلغ براي ما كمي سخت است. منشي گفت: حالا كه ٢ نفر هستيد من ٥٠ هزار تومان از حق الزحمه خودم را نمي گيرم يعني براي معرفي هر ٢ نفر ٥٠ هزار تومان مي گيرم. با توافق بر سر قيمت، ماموران پليس به همراه منشي مطب به طرف منزل فردي كه ادعا مي شد دكتر است به راه افتادند. آن مرد كه حدود ٦٠ ساله به نظر مي رسيد و گويا از قبل در جريان موضوع قرار گرفته بود كيف دستي خود را كه داخل آن آمپول هاي سقط جنين و ديگر لوازمش بود برداشت و به همراه آن ها به راه افتاد. از سوي ديگر فرمانده كلانتري به همراه ٢ تن ديگر از ماموران انتظامي در محلي كه قرار بود آن مرد به آن جا بيايد به انتظار نشسته بودند. وقتي ماموران انتظامي به همراه مرد ٦٠ ساله به بولوار شهيد فلاحي و محل قرار در ايستگاه سوم توقف اتوبوس هاي شركت اتوبوسراني رسيدند سرهنگ رنجبر دستور دستگيري مرد را صادر كرد. مرد ٦٠ ساله كه غافلگير شده و رنگ از چهره اش پريده بود در كمال ناباوري فقط مي گفت اشتباه گرفته ايد! من كاري نكرده ام. اما وقتي فهميد ٢ زن همراه او ماموران پليس هستند ديگر جمله اي براي گفتن نداشت و بدين ترتيب او با توجه به دستور قضايي براي بازرسي به منزل خود واقع در بولوار شهيد فلاحي هدايت شد. ماموران انتظامي منزل اين مرد را در حضور وي مورد بازرسي قرار دادند. در بازرسي از يخچال داخل زيرزمين منزل تعداد زيادي آمپول هاي نيروزا، روان گردان و سقط جنين به همراه انواع قرص هاي مسكن كشف و صورت جلسه شد. ٢ متهم مذكور به دستور فرمانده كلانتري براي انجام بازجويي و تحقيقات بيشتر به كلانتري هدايت شدند. پس از انجام بازجويي هاي تكميلي و تخصصي مشخص شد اين مرد ٦٠ ساله كه خود را به عنوان دكتر «س» معرفي مي كرد، داراي مدرك تحصيلي ديپلم است و بازنشسته اداره بهزيستي مشهد مي باشد.

منشي مطب نيز كه از اين دستگيري هنوز در شوك به سر مي برد به ماموران گفت: من قبلا ٢ تن از بستگان نزديكم را براي سقط جنين نزد اين مرد برده ام. وي درباره چگونگي آشنايي خود با دكتر قلابي گفت: يكي از مشتريان مطب كه براي امور درماني خود مراجعه مي كرد يك روز به من گفت فردي را مي شناسد كه در كار سقط جنين است و اگر كسي را به او معرفي كنم مي توانم مبلغ زيادي به عنوان حق الزحمه دريافت كنم و بدين ترتيب من با اين مرد آشنا شدم و ٢ تن از بستگانم را به او معرفي كردم. وي افزود: حدود ٥ سال قبل همسرم بر اثر تصادف فوت كرد و من كه پول نداشتم به اين كار روي آوردم.

مرد ٦٠ ساله نيز در ادامه بازجويي ها وقتي با اظهارات منشي مطب مواجه شد انجام عمل سقط جنين را قبول كرد و گفت: من داراي ٢ سابقه كيفري به خاطر سقط جنين هستم. وي در گفت و گو با خراسان نيز گفت: وقتي بار اول به اتهام سقط جنين دستگير شدم پس از آزادي به ترك اعتياد روي آوردم اما وقتي فهميدم اين موضوع نيز لو رفته است دوباره اقدام به سقط جنين كردم؛ اما من دكتر نيستم.

گزارش خراسان حاكي است: با انجام تحقيقات مقدماتي در اين باره، تلاش پليس براي يافتن مداركي درباره ادعاي فرد تماس گيرنده با پليس كه مدعي شده بود من شنيده ام كه ٢ نفر نيز در جريان سقط جنين جان خود را از دست داده اند آغاز شده؛ اما متهم دستگير شده در بازجويي ها اين موضوع را انكار كرده است.تهيه كننده:سید خلیل سجاد پور- روزنامه خراسان


----------------------------


کلاه گيس، عروس را به دادگاه کشاند

تازه دامادي که چند روز پس از عروسي متوجه شده بود همسرش طاس است با مراجعه به دادگاه خانواده خواستار جدايي از او شد.به گزارش خبرنگار ما اين مرد که سياوش نام دارد و يک سال قبل دختر مورد علاقه اش به نام نازنين را به عقد خود درآورده بود در طول اين مدت تصور مي کرد همسرش مو دارد ولي چند روز بعد از برپايي جشن عروسي اش با ديدن يک کلاه گيس در خانه پي برد زنش او را فريب داده و طاس است.

سياوش پس از فهميدن اين موضوع صبح ديروز به دادگاه خانواده رفت تا زن فريبکارش را طلاق دهد. وي به قاضي رسيدگي کننده به اين پرونده گفت؛ يک سال قبل به پيشنهاد يکي از دوستان مادرم به خواستگاري نازنين رفتم. ظاهر زيباي او از يک سو و تعريف و تمجيدهاي مادرم از سوي ديگر باعث شد به او دلبسته شوم، به همين علت پس از چند ماه او را به عقد خود درآوردم. در طول اين يک سال من و نازنين مدام با هم در تماس بوديم و حداقل هفته يي يک بار همديگر را مي ديديم. حتي چندين مرتبه هم مسافرت رفتيم و من جز خوبي چيزي از همسرم نديدم. بالاخره زمينه هاي برگزاري جشن عروسي مان فراهم شد و هفته گذشته مراسم باشکوهي برگزار کرديم و از فرداي آن به خانه خودمان رفتيم.

از آن روز به بعد متوجه تغيير رفتار نازنين شدم. او کمي مضطرب به نظر مي رسيد اما در اين باره حرفي نمي زد. چندين بار هم در اين باره با او صحبت کردم اما وي گفت چيز مهمي نيست و فقط دلتنگ خانواده اش شده است. اين حالت همسرم ادامه داشت تا اينکه يک روز که زودتر از هميشه به خانه برگشتم صحنه عجيبي را ديدم. همسرم داخل حمام بود و يک گلاه گيس روي ميز آشپزخانه قرار داشت. چند دقيقه منتظر شدم تا نازنين بيرون آمد آنگاه ناباورانه ديدم او طاس است. او که از ديدن من شوکه شده بود شروع به گريه و زاري کرد اما گريه هايش برايم هيچ ارزشي نداشت. او يک سال با يک کلاه گيس من را فريب داده و با زندگي ام بازي کرده بود. پس از آن به خانه پدرزنم رفتم و ماجرا را برايش تعريف کردم. او که از اين ماجرا شرمنده شده بود، گفت نازنين به خاطر ابتلا به يک بيماري پوستي مدتي است موهاي سرش ريخته است. من که از اين ماجرا به شدت عصباني شده بودم با خانواده ام مشورت کردم و با وجود اينکه بيش از يک هفته از آغاز زندگي مشترک مان نمي گذرد، تصميم گرفتم نازنين را طلاق بدهم.در پي اظهارات اين مرد رئيس دادگاه رسيدگي به اين پرونده را به جلسه ديگري موکول کرد تا با حضور نازنين اين ماجرا بررسي شود. منبع:اعتماد


------------------------


به چه گناهي کشته شد


بهمن کشاورز

هرچند التهاب انتخابات و اخبار انرژي هسته يي و اين سوال مقدر که بالاخره «او» با ماست يا بر ما، بر همه چيز سايه افکنده است و هرچند خبر تازگي ندارد و باز هم داستان آدمکشي- از نوع کم و بيش مجازش، يعني فرزندکشي- است، اما حواشي موضوع و روش ارتکاب قتل و ويژگي هاي مقتوله چنان تکان دهنده و ترسناک و غم انگيز است که نمي توان به سادگي از آن گذشت.

آنچه در دهم امرداد سال 1387 در چاه خانه يي در نازي آباد گذشت ماجراي فيلم هاي ترسناک و رعشه آور هاليوودي را تداعي مي کند؛ پدر دهان دخترش را با چسب مي بندد، گالن نفت را از زيرزمين مي آورد و آرام آرام روي سر دختر مي ريزد. دختر هيچ اعتراضي نمي کند. پدر دختر را داخل حمام مي برد. کبريتي از جيبش درمي آورد و دختر را که حالا سراپا غرق نفت است آتش مي زند. دختر نه براي اعتراض که بر مبناي غريزه و از سر درد جيغ مي کشد و فرياد مي زند. همسايه ها به در خانه هجوم مي آورند اما پدر در را به رويشان باز نمي کند. شايد در حمام را به روي دختر بسته و منتظر پايان کار است. با دخالت پليس و دادسرا، گويا مساله خودسوزي مطرح اما با توجه به شواهد و ادله منتفي مي شود. پدر اقرار مي کند و محاکمه مي شود. اولياي دم - که لابد شوهر سابق مقتوله به ولايت از فرزندان مشترک و مادر مقتوله هستند- رضايت مي دهند. دومي «نان خور» قاتل و احتمالاً در معرض اين اتهام است که دخترش را خوب تربيت نکرده اما علت رضايت دادن اولي، آن هم از جانب فرزندان صغير قابل تامل است. پدر (قاتل) که با قرار وثيقه آزاد بوده به 10 سال حبس محکوم مي شود.

فرزندکشي متاسفانه جرمي متداول و به هر بهانه و علتي که باشد مردود و محکوم است. اما در قتل سميه نکاتي وجود دارد که بر شگفتي قضيه مي افزايد. ظاهراً قاتل مسلمان است و ناچار بايد قواعد و ضوابط شرعي را- که قوانين ما هم جز آن نيست- قبول داشته باشد. در عين حال در اين ماجرا به نکاتي برخورد مي کنيم که تلاش در دگرگون کردن ساختار فکري و الگوي رفتاري موجود در جامعه را شديداً و به عنوان امري فوري و مبرم ايجاب مي کند.

1- آن گونه که در خبر آمده «... سميه يک زن مطلقه بوده و بارها به دليل ظن پدر و برادرانش به ارتباط وي با افراد مختلف از سوي آنها مورد ضرب و جرح قرار گرفته است...» «... متهم در مقابل اين پرسش قاضي که آيا خودت ديده بودي سميه با مردي ارتباط داشته باشد، گفت؛ فهميده بودم که سميه قصد دارد به عقد مرد 56ساله يي دربيايد...» اولاً پدر و برادران سميه از خداوند متعال پيشي گرفته به ظن «ارتباط وي با افراد مختلف» او را بارها مورد ضرب و جرح قرار داده اند، شديدترين نوع ارتباط نامشروع «زنا» است و مجازات آن «حد» و «حق الله» است. اين «حد» در مورد زن بي شوهر و مرد بي زن تازيانه است اما شرط تحقق اين «حد» اثبات زنا است که عملاً جز با اقرار متهم ممکن نيست، زيرا اثبات زنا با شهادت شهود به لحاظ تعليق به محال ميسور نيست (اين موضوع، بحثي مستقل را مي طلبد) و صاحب حق- يعني خداوند- مقرر داشته با کوچک ترين شبهه حد ساقط شود. به عبارت ديگر «ظن» نمي تواند موجب اجراي حد شود. اما گويا بندگان خدا بيش از خود صاحب حق در اين مورد تعصب دارند، ثانياً قاتل که به اقرار خود فقط احتمال مي داده دخترش با افرادي رابطه داشته باشد، رابطه را در حد اعلاي آن انگاشته و مجازات آن را هم از «تازيانه» به «اعدام» آن هم از طريق سوزاندن- که در زمره مجازات هاي شرعي نيست- تشديد و اساساً اجرا کرده است. به عبارت ديگر فردي را که اگر مرتکب زنا و اتهامش اثبات مي شد تازيانه مي خورد، کشته و چون اين مقتول فرزندش بوده، فقط محکوم به حبس شده است.

ثالثاً قاتل نه تنها به انحراف اخلاقي مقتوله- در حد زنا- يقين نداشته بلکه فهميده بوده «سميه قصد دارد به عقد مردي 56ساله دربيايد.» به اين ترتيب اتهام سميه نه ارتکاب «زنا» يا داشتن رابطه نامشروع، بلکه قصد ازدواج با مردي 56ساله بوده است. آيا اين چيزي جز حرام انگاشتن حلال خداوند است؟،

2- قاتل گفته است؛ «... دخترم از زماني که در پي اختلاف با همسرش از وي جدا شد و سرپرستي دو فرزند خود را به شوهرش داد، رفتارش عوض شد. حتي بارها متوجه اختلال حواس او شدم و به همين خاطر مراقبش بودم. او رفت و آمدهاي مشکوکي داشت و به نظر مي رسيد با افرادي ارتباط دارد...» اولاً مشخص است مقتوله با جدايي از شوهرش به لحاظ عدم استقلال مالي - که مشکل بسياري از خانم هاست - از ناچاري در منزل پدرش اقامت کرده، حال آنکه بانويي 28 ساله بوده است. ثانياً واضح است که طلاق و جدايي از فرزندان او را دچار مشکلات عصبي و رواني کرده، به نحوي که پدرش «متوجه اختلال حواس» او شده است. در اينجا باز هم بنده خدا از خداوند پيشي گرفته است، به موجب «حديث رفع» که قدمتي 1400 ساله دارد، به فرموده رسول خدا(ص) فردي که دچار اختلال حواس يا به تعبير ديگران «مجنون» است، «مرفوع القلم» و معاف از مجازات محسوب مي شود حتي اگر واقعاً مرتکب جرم شده و جرمش ثابت شده باشد.
در اين ماجرا قاتل فردي را کشته که خود به «اختلال حواس» او عقيده داشته است، آن هم به لحاظ «ظن» و قصد ازدواج، ثالثاً بدون ترديد «رفت و آمدهاي مشکوک» مقتوله در خانه پدرش نبوده، زيرا فرهنگ ما چنين رويدادي را نمي پذيرد. با توجه به اظهارات بعدي قاتل، او «بيرون رفتن» مقتوله را از خانه حمل بر «عدم صحت» و «مشکوک» تلقي مي کرده است. حاصل اينکه وقتي زني از شوهرش جدا و از ناچاري در منزل پدر - يعني تنها پناهگاهش - ساکن شد، حق ندارد از خانه خارج شود زيرا اين خروج ممکن است به «رفت و آمد مشکوک» تعبير و به آتش زدنش منجر شود،


3- قاتل همچنين گفته است؛ «... تا اينکه تصميم گرفتم او را با طناب در خانه ببندم که نتواند بيرون برود... به همسرم گفتم مراقب باشد سميه فرار نکند اما سميه باز هم از خانه فرار کرد. وقتي دوباره به خانه برگشت... الخ»

عجبا، در کشوري که قانون و پليس و دادسرا و دادگاه دارد، پدري تصميم مي گيرد دختر بيوه و 28 ساله اش را «با طناب ببندد که نتواند بيرون برود...» اين يعني توقيف غيرقانوني با خشن ترين شکل آن. چون طرح «بستن با طناب» هنوز اجرا نشده بوده و دختر به رغم ماموريت يافتن مادرش به عنوان زندانبان، از خانه بيرون رفته، عملش به «فرار» تعبير و با آتش زدن مجازات مي شود، واقعاً به کجا داريم مي رويم؟ چه موجوداتي هستيم و چه اسمي بر خودمان مي گذاريم؟اگر همه نعمات و آسايش هاي روزگار نصيب ملت ما شود تا زماني که ساختار فکري و ذهني و الگوي رفتاري اين گونه در جامعه ما وجود دارد موجبي براي بر خود باليدن وجود نخواهد داشت.منبع:اعتماد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: