کد خبر:۱۹۹۸
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۵
تعداد بازدید: 2746
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
مرور نامزدهاي ايراني تيم ملي و اثبات يک حقيقت تلخ؛ دستهاي کاملاً خالي
به احتمال فراوان مجبور خواهيم شد چشم روي کاستي هاي بي شمار يکي از همين آقايان ببنديم و تيم ملي مان را با «عزمي ملي» به دستش بسپاريم. با وجود اين و جدا از سرنوشت نهايي ايران در مقدماتي جام جهاني،...
1) آغاز سال جديد خورشيدي براي مردم فوتبال دوست ايران ارمغان مبارکي در دل نداشت؛ چه اينکه پذيرفتن شکست در برابر عربستان، تيم ملي کشورمان را در آستانه حذف فاجعه بار از مسابقات مقدماتي جام جهاني 2010 قرار داده و صدور حکم اخراج علي دايي، به خودي خود گواه عمق اين مصيبت است، اما اينک، چالشي جدي فراروي فوتبال ايران قرار گرفته؛ آزموني دشوار که البته مسؤولان اين رشته ورزشي در سالهاي اخير بارها آن را تجربه کرده اند: انتخاب سرمربي جديد تيم ملي!

2) اکنون در شرايطي متوليان فدراسيون فوتبال در صدد گزينش جايگزين علي دايي هستند که اين امر خطير، در نوبت اخير با شرايط منحصر به فردي رو به رو شده است. در واقع به واسطه تنگي وقت و سختي شرايط و نيز لزوم همگني روحي و رواني کادر فني با بازيکنان و حتي هواداران فوتبال در ايران، مانور روي استخدام سرمربيان خارجي چندان عقلاني به نظر نمي رسد و از همين رو، مديران فوتبال کشورمان به درستي انتخاب سرمربي ايراني را براي اين مقطع نشانه رفته اند. با اين تفاسير، غوطه خوردن در ميان سرمربيان بومي مورد نظر براي هدايت تيم ملي، بيش از هر زمان ديگري ما را روياروي يک مصيبت بزرگ در حوزه فوتبال ايران قرار مي دهد و آن هم چيزي نيست مگر فقر وحشتناک در حوزه مربيان ايراني توانا.

3) دوباره به نامهاي نامزدهاي مطرح براي سپردن سکان هدايت تيم ملي نگاه کنيد؛ در ميان آقاياني که نامشان مطرح شده، به کدام يک مي توان «اطميناني نسبي» داشت؟ به روايت روشن تر، بيرون آمدن چه نامي از قوطي فدراسيون فوتبال مي تواند مايه قوت قلب مردم و دلگرمي هواداران فوتبال شود. مگر اين امير قلعه نويي، همان مردي نيست که پس از حذف تيم ملي از جام ملتهاي آسيا 2007 ، آماج شديدترين انتقادها قرار گرفت و «بحق» بابت ناتواني اش در اداره فني تيم ملي، پاي ميز محاکمه افکار عمومي رفت؟ مگر او هماني نيست که بخشي از طنزآميزترين تعويض هاي يک سال گذشته فوتبال ايران را انجام داد و تيمش را در تورنمنت هاي مختلف با ناکامي مواجه کرد؟ مگر اين اميرخان، همان آقايي نيست که همچنان در يک «سوييچ سيستم» ساده از دفاع مثلثي به دفاع خطي وامانده و حاصل يک نيمه تجربه چنين اتفاقي، دريافت سه گل از تيم مهرکام پارس در يک بازي تدارکاتي مي شود؟!

پس چگونه مي توان يکي مثل او يا محمد مايلي کهن را که غير از چند پيروزي پياپي در سايپا، طي ده سال اخير کوچکترين موفقيتي را در کارنامه اش نداشته، به مسلخ پيونگ يانگ و سئول فرستاد؟ تازه حاجي مايلي با حذف نارنجي پوشان کرجي در جام حذفي و در برابر يک تيم دسته اولي، به همگان ثابت کرد معجزه اي برايش رخ نداده و چه بسا آن چند برد متوالي اوايل نيم فصل دوم، محصول اتفاقات فوتبال و شوک روحي و رواني بوده است!

4 ) مرور باقي گزينه ها نيز حاصلي بيشتر از آنچه گفته شد، به همراه ندارد. کدام عقل سليم مي تواند مرگ و زندگي تيم ملي را به يکي مثل قطبي بسپارد که بعد از کناره گيري از پرسپوليس، حتي از تيمهاي دسته پنجم امارات نيز «يک خط» پيشنهاد کسب نکرده است؟ مگر نه اين است که حتي افشين پيرواني نيز در دوران سرمربيگري اش در پرسپوليس پر ستاره، بيلاني بهتر از امپراتور به جا گذاشته است؟ پس چرا بايد دوباره به او اطمينان کنيم؟ غلام پيرواني و مجيد جلالي هم بدون حتي يک تجربه درست و حسابي بين المللي، همان حکايت ديگران را دارند.

5) چاره اي نيست. به احتمال فراوان مجبور خواهيم شد چشم روي کاستي هاي بي شمار يکي از همين آقايان ببنديم و تيم ملي مان را با «عزمي ملي» به دستش بسپاريم. با وجود اين و جدا از سرنوشت نهايي ايران در مقدماتي جام جهاني، اتفاقات اخير باز هم نشانمان داد که تا چه حد از نظر ظرفيت مربيگري در تنگنا هستيم و حتي در اين سالها يک چهره معتبر نيز تربيت نکرده ايم. در اين زمينه، ناکامي نسبي سه نماينده ايران در آسيا با مربيان بومي نيز تا حدودي گواه اين قضيه است.تهيه كننده:رسول بهروش
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: