کد خبر:۱۸۶۹
تاریخ انتشار: ۱۸ اسفند ۱۳۸۷ - ۱۳:۰۷
تعداد بازدید: 3818
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
داستان پردازي يوزارسيف تا چه حد قرآني و تا چه حد هنري است؟
يک داستان مي تواند همه تخيل نويسنده باشد، يا تخيلي- علمي، يا مخلوطي از واقعيت و تخيل، يا همه واقعيت مثل صفحه حوادث روزنامه،...
يک داستان مي تواند همه تخيل نويسنده باشد، يا تخيلي- علمي، يا مخلوطي از واقعيت و تخيل، يا همه واقعيت مثل صفحه حوادث روزنامه، يا همه حقيقت که اين جز کلام خدا نمي تواند باشد. خداوند هم داستان مي گويد و داستان يوسف را مي فرمايد که «احسن القصص» است. قصص با کسره حرف ق مي شود جمع قصه ولي با فتحه حرف ق مي تواند مصدر باشد به معني قصه سرايي. به اين ترتيب «احسن القصص» هم گفته شده بهترين قصه ها و هم گفته شده بهترين قصه گويي.

وقتي داستاني قرآني به يک مجموعه تلويزيوني يا توليد سينمايي تبديل مي شود، بديهي است غير از آنچه در قرآن آمده، به آن افزوده مي شود. هر قدر هم گفته شود آيات و روايات و تاريخ و تفسير مطالعه شده، همين که نويسنده مجاز شد غير از قرآن را در کار بياورد، راه ورود هرگونه تخيلات و تفکرات و باورهاي شخصي و افسانه پردازي هم باز مي شود. چون سخن از داستان قرآني است، تعابير ديگري هم به کار مي آيند مانند تحريف و اسرائيليات و دروغ بستن به قرآن و... اسم اين اضافه شده ها مهم نيست مهم عمل است که مجاز است.

دليل بسنده نشدن به قرآن هم بديهي است و از همه مهم تر اينکه قرآن موجز است و آنجا کليات، رئوس و محور داستان ها آمده نه پرداخت به تفصيل. هر نقدي هم مبني بر اينکه اين نکات قرآني نيست با پاسخي روبه رو خواهد شد.

شاخص هاي يک اثر داستاني قرآني

اثري که خط و ربط داستاني خودش را از قرآن گرفته، هر قدر که باقي محورها و گفته ها و پرداخت ها با قرآن فاصله داشته باشد، آن اثر از قرآني بودن دور خواهد شد. از جمله مواردي که مي توانند براي تعيين ميزان تعهد اثر با قرآن تعيين شوند عبارتند از؛

- ميزان شناخت و تعهد نسبت به قرآن

- همخواني آنچه به کار اضافه مي شود با تعاليم اسلامي

- پرهيز از اضافه شدن آنچه تحريف آيات قرآن را در خود دارند

- بسط نگرش قرآني در اثر

- (از مهم ترين شاخص ها) حفظ قصد و غرضي که آن داستان قرآني در خود دارد.

- (از آن هم مهم تر) غرض سوره که داستان در آن جا گرفته.

اين موارد مي توانند نشان دهند اثر تا چه ميزان به کار مذهبي يا قرآني نزديک تر يا دورتر است. با سنجيدن ميزان بهره گرفتن از غيرقرآن درصد دخل و تصرفات نويسنده در کار سنجيده مي شود. هر نويسنده به دنبال سوژه و داستان قوي براي کار است. در يک اثر قرآني ميزان و تعهد خالق اثر به آموزه هاي قرآن در کار است نه فقط بهره گرفتن از قرآن براي يک توليد.

مثالي جهت سنجيدن مجموعه نمايشي به نام يوزارسيف با شاخص هاي ذکر شده ارائه مي شود. در صحنه يي که يوسف از فرمانرواي مصر مي خواهد يکتاپرستي را اعلام رسمي کند، فرمانروا به سرداري که از جنگ برگشته فرمان مي دهد همان طور که مرزها را از دشمن پاک کرده، شهرها را هم از مشرکين پاک کند. سردار مي رود و يوسف هم که شنونده اين فرمان است، نظري در اين ارتباط ندارد. اضافه مي شود که اين سردار خود در مقابل آيين يکتاپرستي است. با توجه به اين نکته که يکتاپرستي با دل ها کار دارد و هويت انسان است، آيا مي توان کار دل و هويت را به سرنيزه سپرد؟ سوال اين است آيا ايمان به خداي يکتا و يکتاپرستي با زور و سرنيزه در ميان جوامع به خصوص آنجا که وجود گرامي پيامبر هم حضور دارد، گسترش يافته؟ اين همان اتهامي نيست که امروز دشمن به اسلام و مسلمين و در واقع به آيين يکتاپرستي مي زند؟

درست در صحنه قبل از صحنه يي که ذکر آن رفت، اين سردار از کشتارهايي که در مرزها انجام داده، مي گويد که نشان از خشونت او دارد به گونه يي که فرمانرواي يکتاپرست صلح طلب را ياراي شنيدن آن نيست. به علاوه که اصلاً وظيفه او مسلح بودن و اعمال زور و سرنيزه است و او جنگ و تسلط با سرنيزه را نمايندگي مي کند.

جالب تر اينکه همين فرمانده در قسمت بعد برنامه در راه بستن در بتخانه و اشاعه يکتاپرستي بدون ايمان داشتن به آن شمشير مي زند. سوال ديگري در همين ارتباط مطرح است و آن اينکه يوزارسيف به عنوان پيامبر براي آگاه کردن مردم به يکتاپرستي و نه افراد خاص چه کرده که وقت اعلام عمومي رسيده است؟ سوال اصلي اين است که چگونه است اشاعه يکتاپرستي به فردي که نماد جنگ و اعمال قدرت به زور سرنيزه است، سپرده مي شود؟ آيا اين نگرش در راستاي نگرش قرآني است يا در مقابل آن؟ اينجاست که تعيين مي شود يک اثر قرآني است يا غيرقرآني.

مثال ديگر اينکه درباره نگرش برادران نسبت به يوسف در قرآن آمده آنها پيش خود گفتند پدر يوسف و برادرش را از ما بيشتر دوست مي دارد. در آيات قرآن مشخص نکرده اين نوع نگاه برادران به يوسف ريشه در کردار و گفتار مادران آنها داشته، بلکه ذکر شده در نظر برادران عمل و محبت يعقوب است که گران آمده، بدون ذکر اينکه آيا اين برداشت صحيح است يا غلط. حال آنکه در چند قسمت اول مجموعه نمايشي در شکل هاي مختلف تکيه بر اين است که حسادت برادران ريشه در گفتار و کردار و حسادت مادران اين پسران دارد.

اينکه آيا رواياتي بر اين اساس باشد يا نباشد مهم نيست، مهم اين است که در نگاه قرآن زنان دروازه گناه مردان نيستند و کار پليد مردان ريشه در فساد زنان ندارد، بلکه اين نگاه تورات تحريف شده به زن است. شايد بر اساس تورات بتوان اين تفکر را القا کرد که زنان عامل اين گناه پسران يعقوب باشند ولي بر اساس نگاه قرآني دليلي بر اين کار نيست. اينجا نگاه، خواست و انتخاب نويسنده و کارگردان اثر است که اين گونه اثر را پرداخت کرده و اين پرداخت ربطي به قرآن ندارد.

نه تنها در اين داستان بلکه نگرش قرآن بر اين است که انسان (هر انسان و همه) مسوول اعمال خود است. کسي بار گناه ديگري را بر دوش نمي کشد و گناه هر انسان باري بر گردن خود اوست. اين نگاه متفاوت است با نگرشي که در تورات و در انجيل آمده و بار گناه مرد را از همان گناه آغازين به گردن زن انداخته است. يک اثر تلويزيوني جمهوري اسلامي ايران و بالاخص وقتي به اسم اثر قرآني معرفي مي شود، قرار است نگرش قرآن را در جامعه بسط دهد نه نگرش تورات و انجيل را. به طور خاص اين نکته نگرش به زن جاي تامل دارد چرا که مباحث مربوط به زنان موضوع روز جهاني است. حرف اصلي ما کرامت انساني به زن در نگاه قرآن و اسلام است و ما موظف هستيم اين نگرش قرآن به زن را به گوش جهان برسانيم.

سريال «يوسف پيامبر» توسط کشورهاي پاکستان و افغانستان (در حال پخش)، و ترکيه (درحال دوبله) خريداري شده و با تاجيکستان هم در مرحله خريد است. شبکه هاي بين المللي ايران الکوثر (دوبله عربي) و جام جم (زيرنويس انگليسي) نيز اقدام به پخش مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر کرده اند و به گفته سازمان صدا و سيما اين سريال در 60 کشور جهان بيننده دارد. آيا جاي تامل از اين منظر را ندارد؟ آيا نقش و جايگاه زن و بررسي و تحليل و انطباق اين نگاه با قرآن جاي دقت و مداقه نداشته است؟

مدير گروه معارف شبکه يک سيما اظهار مي کند؛ «بسياري از ايرادها پيش از توليد به سازندگان گفته شده که متاسفانه در حال حاضر با پخش پنج قسمت چند ايراد اساسي وجود دارد که رفع نشده است. در حال حاضر پنج قسمت پخش شده که از ضعف هاي عمده آن مي توان زنان حضرت يعقوب را مثال زد که نبايد اين گونه نشان داده مي شد و مرکز پژوهش ها هم اين مساله را تذکر داده بود. به فضاي حسادت فرزندان حضرت يعقوب هم نقد داشتيم اما توجه نشد و در قسمتي ديديم آن حضرت، يوسف را بيشتر نوازش مي کند تا دو فرزند ديگرش را. خواب حضرت، يعقوب هم نشان داده شد که ايشان در خواب گرگ هايي را مي بيند که در پي کودکي هستند اما اين خواب سنديت ندارد.» (سايت بازتاب)

به بخش هايي از نامه ديگري از استاد انصاريان از مرکز علمي و تحقيقاتي دارالعرفان الشيعي اشاره مي شود؛ «پايان آيه 24 سوره يوسف، که حضرت حق يوسف را از گروه مخلصين (به فتح لام) يعني انساني که از هر جهت دور از دسترس شياطين و وسواس خناسان است، معرفي فرموده لازم دانستم... تذکراتي داشته باشم. ضمن تاسف و تاثر فراوان... بر اساس عقيده شيعه که مستقيماً از قرآن و روايات گرفته شده همه انبيا و امامان از خطا و اشتباه مصون هستند. تکرار اين دو کلمه، يعني خطا و اشتباه که در اين فيلم دائماً حضرت يوسف به خود نسبت مي داد خلاف صريح قرآن انجام گرفته... متاسفانه نزديک به چند دقيقه سريال نشان مي داد که يوسف که در قسمت گذشته او را به مبعوث شدن به پيامبري نشان داد به خاطر اينکه به ساقي شاه گفت؛ «به شاه بگو فردي بيگناه در زندان است و در مقام آزادي او باشد» با گريه و زاري چند بار اعلام به خطا و اشتباه و گناه کرد و دامن نبوت را آلوده به گناه و خطا نشان داد اين معنا با جمله آخر آيه 24 سوره يوسف ابداً مطابقت ندارد.

ثانياً نشان مي داد جبرئيل به يوسف نازل شد و گفت؛ «اکنون که مشکل خود را به غير گفتي اراده خدا بر اين تعلق گرفت که به جاي يک سال زندان هفت سال ديگر در زندان بماني.» آيا در اين زمينه جريمه جرم بر فرض اينکه جرم باشد، مناسب با جرم است و اين بخش از فيلم حضرت حق را ظالم و غيرعادل معرفي نکرده است؟، و بايد به اين نکته توجه داشت که موضوع هفت سال در کتاب هايي که نقل شده به دلايل مختلف از اعتبار ساقط است. و اين نقل ضعيف است.

ثالثاً انسان اجتماعي آفريده شده و همه نسبت به امور زندگي نياز به يکديگر دارند. آيا به زنداني آزاد شده اگر انسان مشکل خود را بگويد اين جرم است؟ چه دليلي در حوزه عقل و شرع بر جرم بودن اين کار وجود دارد، اما مساله ترک اولي در انبيا که يوسف در اين مقام بر اساس دقت علمي مرتکب آن نيز نشده است، غير از گناه و معصيت است. مجدداً تاکيد مي کنم که انبيا داراي مقام عصمت و از خطا و اشتباه طبق قرآن مصون هستند.» (سايت خبري تابناک)

سخن از مطالبي است که نه فقط در داستان بلکه در قرآن نيست و در اثري که به اسم قرآن است آورده شده. در ارتباط با همين داستان يوسف و ارتباط آن با تورات کافي است نگاهي مقايسه يي به آورده هاي تورات انجام گيرد. البته بديهي است داستان قرآن و داستان در توراتي که تحريف نشده بوده، يکي بوده اند چرا که هر دو از منباي وحي صادر شده بوده اند. نکته بر سر تحريفات است که در قرآن وارد نشده ولي کتاب ديگر آسماني گرفتار تحريف و تفکرات و باورهاي بشر است و نمي توان آنها را به نام وحي باور کرد. وقتي کتاب خدا گرفتار تحريف شد ديگر هيچ بخش آن به عنوان کلام حق قابل اعتماد نيست.

در يک اثر قرآني ضرورت بر اين است که؛

- آنچه در قرآن آمده در اثر حفظ شود.

- تحريفات کتب ديگر به کار وارد نشود .

- غرض آن داستان در قرآن و غرض سوره يي که داستان در آن است، در اثر حفظ شود.

بديهي است اگر مطرح شود که اين کار آغشته و آلوده به اسرائيليات است البته که کارگردان محترم با تکيه بر دو دليل اين سخن را رد کنند. اول اينکه روايات و تفاسير هم مطالعه شده اند و دوم اينکه داستان قرآن موجز است و کار بايد گسترش داده شود. اما نکته اين است که در ساختن داستان قرآني، اصل قرآن است و آنچه اضافه مي شود نبايد با نگاه قرآن در تعارض باشد.

انسان ها در هر جامعه يي که رشد کنند اين رشد در يک فرهنگ بوده است که تفکرات و باورها و نگرش ها و کنش هاي آنان را شکل خواهد داد. آموزش ها، توان تحليل و بازسازي هويت خود با شاخص هايي که به خواست خود انتخاب کنند، آنها را متفاوت خواهد کرد. اگر باورها، نگرش ها و عملکرد توسط خود با شاخص هاي قرآني بازنگري و بازتوليد نشود عملاً اين کار غيرممکن مي نمايد. هر نگرش، گويش، کنش، توليد و بازتوليد و هر عمل انسان ارتباط با همان ريشه يي دارد که در آن رشد کرده يا خود را رشد داده حتي نتايجي که از يک تحقيق حتي علمي به دست مي آيد، چرا که نگرش ها و خواست هاي شخصي توليدکننده اثر بر گزينش ها و در نتيجه بر نتيجه گيري تاثير خود را مي گذارد.

يوسف در تورات

در سفر پيدايش، يوسف يازدهمين پسر يعقوب و نخستين پسر او از راحيل بود و در زماني که يعقوب به لابان خدمت مي کرد، زاده شد. او شرارت هاي پسران بلهه و زلفه را به پدرش مي گفت، که باعث نفرت برادرانش از او شد. محبوبيت يوسف نزد يعقوب بيشتر از ديگر برادرانش بود، و به همين سبب يعقوب قباي رنگارنگي براي يوسف ساخت. برادران وي براي چوپاني گله رفتند و يعقوب نيز يوسف را به دنبال آنها فرستاد. برادرانش توطئه يي چيده و او را در چاه انداختند. پس يوسف را به بيست پاره نقره به کاروان اسماعيليان فروختند و يوسف به بردگي مصريان گرفتار شد.

فوطيفار وزير فرعون او را خريد و خانه و ثروت خود را به او سپرد. زن فوطيفار از يوسف خواست با وي هم بستر شود، اما يوسف از او فرار کرد. زن فوطيفار به دروغ به شوهر خود گفت که يوسف قصد هم بستري با او را داشته و فوطيفار تصميم به قتل يوسف گرفت. با ميانجيگري زن فوطيفار، يوسف از مرگ رهايي يافت و به زندان افتاد.

در زندان، يوسف خواب ساقي و نانواي فرعون را تعبير کرد. ساقي فرعون پس از آزادي، به فرعون درباره قدرت تعبير خواب يوسف گفت و فرعون فوطيفار را به دنبال يوسف فرستاد. يوسف خواب فرعون را به هفت سال خشکسالي مصر تعبير کرد، و به فرعون پيشنهاد داد در مصر هفت سال گندم ذخيره کنند. يوسف مورد توجه فرعون قرار گرفت و به مقام وزارت رسيد.

او با اسنات دختر فوتي فارع کاهن اون ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام هاي منسي و افرايم شد. برادران يوسف براي گرفتن ذخيره گندم به مصر آمدند، و يوسف آنها را شناخت و آزمايش کرد. وقتي يعقوب نيز با پسرانش به مصر آمد، برادران از يوسف طلب بخشش کردند و او نيز آنان را بخشيد.

يعقوب از ميان همه 12 سبط بني اسرائيل تنها براي فرزندان يوسف و به خصوص افرايم برکت طلبيد و در واقع افرايم را جانشين پدرانش ابراهيم و اسحاق و اسرائيل (يعقوب) قرار داد.

در تورات سفر پيدايش داستان يعقوب در مصر را حکايت مي کند. او در لحظات آخر فرزندان خود را برکت مي دهد، اسرائيليان او را حنوط مي کنند و سپس او را در مکفيلخ در سرزمين کنعان به خاک مي سپارند. يوسف خود نيز هنگام مرگ به برادران خويش گفت؛ من مي ميرم و يقيناً از شما تفقد خواهد نمود و شما را از اين سرزمين به زميني که براي ابراهيم و اسحاق و يعقوب قسم خورده است، خواهد برد. يوسف در 110سالگي درگذشت، او را حنوط کردند و در زمين مصر در تابوت گذاشتند. و اين پايان سفر پيدايش است. (ويکي پديا دانشنامه آزاد يوسف پيامبر)

داستان قرآني نبايد ضعيف گفته شود

در يک اثر قرآني محتوا و منابع و اطلاعاتي که در آن آمده از يک طرف جاي بحث و نقد و تحليل دارد، و قوت و ضعف هنري اثر از طرف ديگر. به بيان ديگر اثر قرآني نمي تواند و در واقع بايد گفت نبايد ضعيف باشد به خصوص درباره داستاني که قرآن آن را به عنوان «احسن القصص» برمي شمرد. به علاوه نکته يي که در بالا ذکر آن رفت موضوع بعدي مجموعه تلويزيوني يوسف پيامبر قوت يا ضعف هنري آن است.

به عنوان مثال چند قسمت اول کار به شدت از لحاظ داستاني ضعيف است و قصه هنوز شروع نشده. در چند قسمت اول کار فاقد داستان و شخصيت اصلي داستاني است. بيننده بايد به دنبال چه باشد؟ يوسف به عنوان شخص اول با کدام مولفه هاي داستاني با يک داستان به عنوان کل گره خورده است؟ تعدد و تکثر آدم ها که حتي به لحاظ داستان پردازي شخصيت هم به حساب نمي آيند بدون وجود خط اصلي داستاني و وجود شخصيت محوري و بسياري از پارامترهاي ديگر همه نشان از ضعف داستان پردازي دارند.

در داستان پردازي محور اصلي خط اصلي داستان است و همه حوادث و آدم ها و کارهايشان با خط اصلي داستان ارتباط منطقي و داستاني پيدا مي کند. اگر قبل از اينکه داستان شروع شود اين آدم ها و صحنه ها مطرح شوند مخاطب دليلي براي دنبال کردن داستان ندارد چرا که هنوز داستاني شروع نشده. با توجه به اين نکته کليه قسمت هاي اول که هنوز داستان يوسف شروع نشده همه اعمالي بدون ربط به خط اصلي داستان هستند که تا چندين قسمت همچنان در پي هم مي آيند بدون اينکه مخاطب بتواند ارتباط داستاني بين آنها پيدا کند. همه کارهايي که در اين قسمت ها آمده و کارگردان روي آنها آنقدر تمرکز داشته که چندين قسمت را صرف آنها کرده همه کارهاي پراکنده يي به حساب مي آيند که به عنوان جزئياتي مي توانسته اند در خدمت خط اصلي داستاني باشند که هنوز آغاز نشده از همين رو غيرموجه هستند. همين نکته دليل سردرگمي مخاطب در اين قسمت ها و نداشتن کشش لازم است.

يک اثر سينمايي يا مجموعه تلويزيوني مي تواند از ابعاد و زواياي مختلف فني کار مثل فيلمنامه و صحنه و بازي و انتخاب بازيگر و گريم و کارگرداني و مونتاژ و ريتم و... مورد بررسي قرار بگيرد. در بحث پرداخت داستان خود اصل داستان پردازي اثر هم لازم است مورد توجه قرار گيرد. داستان يوسف با فراز و فرودهاي داستاني و پرداخت شخصيت قوي که از قرآن گرفته شده خود بهترين داستان و بهترين روش داستانگويي است. اما متاسفانه آنچه جداي از قرآن است و به داستان اضافه شده هم در خط داستان، هم در پرداخت داستان، هم در شخصيت سازي و هم در گفت وگوها به شدت ضعيف است که اين امر شايسته يک اثر قرآني نيست.

يک داستان چه وقت از قوت برخوردار است

به عبارت ديگر چرا يک مخاطب يک داستان را دنبال مي کند؟ به طور کلي اصولي را مي توان برشمرد که موجب قوت يک اثر است.

- رابطه علت و معلولي که هر حادثه به دنبال اتفاق ديگري واقع مي شود. در واقع حوادث هستند که مخاطب را با خود مي آورند.

- عمق شخصيت و لايه هاي دروني شخصيت هاي داستان است که مخاطب را با خود همراه مي کند. به تصوير کشيدن تفکرات، درونيات، انگيزه ها و عملکردهاي شخصيت قوت يا ضعف شخصيت را به نمايش مي گذارند.

- جداي از اينکه داستان در شکل اول يا دوم يا مخلوطي از هر دو شکل باشد پرداخت اثر است که با شاخص هايي قوت يا ضعف آن مشخص مي شود. حوادث و گفت وگوها هستند که داستان را به پيش مي برند. پس پرداخت حوادث و گفت وگوها نقش تعيين کننده يي در قوت يا ضعف اثر دارد.

در مجموعه نمايشي يوسف پيامبر گذشته از موضوع عدم هماهنگي گذر زمان در چهره آدم هاي داستان که توجه همگان را جلب مي کند، شخصيت پردازي و گفت وگوها به شدت ضعيف هستند به گونه يي که نه عنصر زمان به عنوان يک سريال تاريخي و نه شخصيت و داستان قرآني در آنها لحاظ نشده. شدت ضعف گفت وگوها جايي براي ذکر نمونه باقي نمي گذارند. کافي است يک صحنه ديده و نشان داده شود که ديالوگ ها تا چه حد ضعيفند.

همين طور است شخصيت ها. به عنوان نمونه شخصيت يعقوب اين داستان چگونه پيامبري (العياذ بالله) است؟ چه نقشي در هدايت مردم دارد؟ اين مردم که هستند؟ او در خانه و بيرون از خانه چه مي کند و چه نمي کند؟ بيننده او را در زندگي شخصي، مردم قبيله، و از همه مهم تر پيامبري کردن و هدايت چگونه مي بيند؟ عظمت و پيامبري يعقوب کجا و چگونه نشان داده شده، با چند تا خانه و چند تا پسر و چند تا نوه و چند تا گوسفند و يک شخصيت عصباني ناراضي؟ داستان، داستان يوسف است ولي همان جا که به يعقوب گره مي خورد بيننده از يعقوب چه تصوير و چه تصوري مي گيرد؟

شخصيت زليخا در داستان

در داستاني که در قرآن آمده زليخا از يک جا وارد داستان مي شود و در يک جا هم خارج مي شود. زليخا از آنجا که يوسف بعد از خريده شدن توسط يک کاروان به خانه عزيز مصر راه مي يابد به داستان وارد مي شود. آنجا عزيز مصر به همسرش مي گويد «جايگاه او را نيکو دار باشد که به ما نفع رساند يا او را به فرزندي بگيريم». (سوره يوسف، آيه 21) در داستان قرآن زليخا يک جا هم از داستان خارج مي شود و آنجا وقتي است که براي تاويل خواب در پي يوسف که در زندان است، مي روند و يوسف مي خواهد شرح حال ماوقع زناني که دست هاي خود را بريدند پرسيده شود و آنجا است که زن عزيز مصر(زليخا) مي گويد؛ «الان حق نمودار شد و اين من بودم که با نفس او مراوده خواستم.» (سوره يوسف، آيه 51)

داستان يوسف به لحاظ داستاني يک داستان شخصيت محور است، در عين حال که از حوادث پراوجي هم برخوردار است. بديهي است موضوعات و آدم هاي فرعي و حتي باقي شخصيت ها همه در داستان بيايند و بروند ولي اين آدم ها در پرداخت داستان تا جايي مفيد هستند که در نشان دادن آن شخصيت اصلي به کار مي آيند و به خط اصلي داستان ارتباط دارند مثلاً شخصيت يعقوب به خط اصلي داستان ارتباط دارد و در پايان و ادامه داستان به شخصيت اصلي آن گونه که در قرآن آمده گره مي خورد پس بايد در پرداخت داستان حفظ شود. همين جا لازم است ذکر شود بر اساس قرآن يوسف در خواب خورشيد و ماه و يازده ستاره را مي بيند که بر او سجده کرده اند. معلوم نيست چرا در داستان يوزارسيف مادر يوسف مي ميرد؟

در داستان يوزارسيف زليخا از بعد از ماجراي زندان و حتي بعد از مرگ عزيز مصر همچنان در داستان مي ماند. سوال اين است که اين حفظ بر چه اساس است؟ روشن است که کارگردان مي خواهد اين دو شخصيت را به هم برساند. اين کار چرا بايد انجام بگيرد؟ همين که قرآن اين کار را نکرده جداي از اينکه وصل شدن اين دو نفر در نهايت راست باشد يا جعل، حداقل مي توان نتيجه گرفت که ضرورتي هم بر اين کار نبوده. پس بهتر اين بوده است همين که قرآن اين کار را نکرده اگر مي خواهد يک اثر به قرآن وفادار بماند اين کار را نکند. توجه داده مي شود به نکته يي که در آغاز نوشتار گفته شد و آن اينکه نويسنده به دليل پرداخت اثر مجبور است تخيلات خود را هم وارد کند ولي سوال همين جا است که تا چه حد و چرا؟ به بيان ديگر آيا حفظ کردن زليخا در داستان کار را قوي تر کرده و مي کند يا ضعيف تر؟

زليخا در داستان از بعد از بيرون آمدن يوسف از زندان و رفع اتهام از او ديگر نقشي در داستان و ارتباطي داستاني با شخصيت اصلي داستان ندارد. به همين دليل روشن است که صحنه هاي او که بعد از اين بيايد از کنش داستاني بي بهره باشد. به اين معني که نه حوادثي قرار است در پي هم اتفاق بيفتد و نه صحنه هاي او درگير موضوعي باشد که با گره داستاني ارتباط داشته باشد چون ارتباطي در کار نيست. اين صحنه ها نه تنها کار را قوي تر نکرده بلکه کاملاً باعث افت داستان است و در نتيجه خستگي بيننده و واپس زدگي او را در پي دارد.

باقي ماندن زليخا از بعد از آنکه ارتباط داستاني اش با يوسف تمام شده نه باعث قوت کار که رسماً باعث ضعف و افت کار است. عدم ارتباط داستاني اين شخصيت با شخصيت و خط اصلي داستان باعث شده اين صحنه هاي زليخا تبديل شود به واگويه هاي او با خودش و ارتباطات جزيي با ديگراني که هيچ ارتباطي با خط اصلي داستان که داستان يوسف است، ندارد. در واقع خرده داستان هايي توسط خود نويسنده مثل کوري و پيري و زدن دزد به قصر و خواستن و نخواستن خدمتکار و به زمين خوردن در کوچه و... باعث شده داستان يوسف به آنها که مي رسد درجا زده و با زليخا هم داستاني به جلو نرود چرا که اساساً موضوعي براي دنبال کردن نيست.

همه اينها براي چيست؟ روشن است که کارگردان مي خواهد اين دو را به هم برساند. کارگردان در حال و هواي ذهنيت و باورها و خواسته هاي خود از يک سو و تبديل کردن ادامه داستان يوسف به يک داستان عشقي که براي جذب بيننده خوب است در پايان ظاهراً يک زليخاي جوان و زيبا و يک ازدواج با يوسف براي او مي خواهد. جداي از اينکه در قرآن داستان يوسف فراتر از يک داستان عشقي است و فقط يک فراز از آن ماجراي ميل زليخا به او و عبوديت محض يوسف و فرار يوسف از درافتادن و تن دادن به اين ميل و پناه بردن او به خدا است داستان قرآن زليخا را کنار مي گذارد چون غرض داستان يوسف داستان بندگي است نه داستاني عشقي.

جوان و زيبا کردن زليخا در پايان حرفي را به داستان قرآن مي افزايد که در قصه قرآن نيامده چون هدف و موضوع آن نيست. اين کار علاوه بر دستکاري داستان قرآن نه تنها قوتي به کار نداده که به لحاظ هنري هم ضعف و ضربه را به کار وارد کرده. اين کوري و پيري و ناتواني و ناله و ناليدن تا چند قسمت بايد ادامه پيدا کند تا آنچه کارگردان مي خواهد، بشود؟ جداي از تعارض نگاه اين سريال به زن با نگرش قرآن، سخن از صدمه يي است که اين کش دادن ها از باقي ماندن زليخا در داستان به اثر وارد آورده.نويسنده: توران ولی مراد-اعتماد
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: