کد خبر:۱۷۰۷
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۹:۲۲
تعداد بازدید: 3095
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
حادثه اي كه دنيا را تكان داد
خون آشام لندن
او با لقب‌هايي چون «قاتل وان اسيدي» يا «خون‌آشام لندن» شهرت داشت و مجموعا 6 نفر را به قتل رساند و اجساد قربانيانش را در ظرف بزرگي كه محتوي اسيد گوگرد بود حل كرد
«جان جورج‌هاي» يك جنايتكار انگليسي بود كه در سال‌هاي دهه 40 ميلادي دست به يك سري قتل‌هاي سريالي زد. او همچنين با لقب‌هايي چون «قاتل وان اسيدي» يا «خون‌آشام لندن» شهرت داشت و مجموعا 6 نفر را به قتل رساند و اجساد قربانيانش را در ظرف بزرگي كه محتوي اسيدگوگرد بود حل كرد و از بين برد. انگيزه عمده‌اش در اين جنايات طمع و رسيدن به پول بود.

پيشينه زندگي جنايتكار

والدين جان‌ هاي كه عضو «انجمن اخوت» بودند در تربيت فرزندشان بسيار سختگير بودند. جان به واسطه استعدادي كه از خود نشان داد از دبيرستاني واقع در ويكفيلد بورس تحصيلي دريافت كرد. او همچنين موفق شد بورسي ديگر از كليساي جامع شهر ويكفيلد به‌عنوان خواننده سرودهاي كليسايي دريافت كند.

بعدها جان به عنوان فروشنده مشغول به كار شد. او بياني شيوا داشت و بسيار جذاب لباس مي‌پوشيد. در سال 1934 با دختري به نام بئاتريس‌ هامر ازدواج كرد، اما هنگامي كه در ماه نوامبر همان سال جان‌ هاي به جرم كلاهبرداري دستگير شد همسرش از او طلاق گرفت. در سال‌هاي بعد نيز جان ‌هاي با خلافكاري‌هاي گوناگون زندگي‌اش را گذراند. در سال 1936 نزد تاجري به نام و.د. مك‌سوان به عنوان منشي و راننده مشغول به كار شد. يك سال بعد باز به جرم كلاهبرداري به4‌سال زندان محكوم شد. با شروع جنگ جهاني دوم بسياري از زندانياني كه جرمي غير از قتل داشتند موقتا آزاد شدند. بدين ترتيب جان‌ هاي نيز در سال 1940 آزاد شد. اما او پس از رهايي از زندان دوباره كلاهبرداري‌هاي كوچكش را از سر گرفت. با درآمدهايي كه از اين راه به دست آورد حتي قادر شد در سال 1943 در هتل آنسلوكورت لندن كه هتلي مجلل بود اقامت دائمي داشته باشد.

قتل‌ها

در سال 1944 جان ‌هاي اتاق كار كوچكي در زيرزمين ساختماني واقع در منطقه كنزينگتون لندن اجاره كرد. او در آنجا ظاهرا روي ابداعاتش مشغول به كار بود. در 9 سپتامبر 1944 وي دونالد مك‌سوان‌ را كه پسر صاحبكار سابقش بود، به اتاق كارش كشاند و او را در آنجا به قتل رساند. جان‌ هاي قبلا مقدمات قتل را به خوبي فراهم كرده بود.

بعد از اين كه با ضرباتي قرباني‌اش را بيهوش كرد جسمش را در واني كه در آن اسيدگوگرد ريخته بود حل كرد و از بين برد. بعد اسيدگوگرد را در آب فاضلاب زيرزمين ريخت. او ته‌مانده جسد قرباني‌اش را كه در اسيد حل نشده بود در حياط پشت ساختمان پخش كرد. پس از آ‌ن دارايي‌هاي دونالد مك‌سوان را با اسناد جعلي تصاحب كرد.

والدين دونالد مك‌سوان پس از مدتي از ناپديد شدن ناگهاني پسرشان نگران شدند. جان‌ هاي به آنها گفت كه پسرشان خود را پنهان كرده تا از خدمت سربازي بگريزد و بدين ترتيب آنها آرام شدند. آقا و خانم مك‌سوان حرف جان‌ هاي را كاملا باور كردند و حتي دعوت او را به اتاق كارش پذيرفتند. در آنجا جان‌ هاي در سال1945 آن دو را نيز به همان روشي كه پسرشان را به قتل رسانده بود به قتل رساند و از بين برد. بعد با جعل دستخط آنها نامه‌هايي را خطاب به كارمندان، بستگان و دوستان خانواده مك‌سوآن نوشت. در اين نامه‌ها آمده بود، آنها به كشور دوري كوچ كرده و كليه امور مالي و تجاري‌شان را به جان‌ هاي محول كرده‌اند. بدين طريق جان ‌هاي تمام دارايي‌هاي اين خانواده را كه ثروت قابل توجهي مي‌شد، تصاحب كرد، اما مدتي بعد همه آن را در بازي قمار باخت.

از همين رو جان‌ هاي باز به پول احتياج پيدا كرد و يك زوج بازنشسته و متمول، دكتر آرچيبالد و روزالي هندرسون قربانيان بعدي‌اش را يافت. خانواده هندرسون در آگوست سال 1947 خانه‌اي را در «لدبروك گراو» براي فروش گذاشته بودند. جان ‌هاي مذاكراتي را با آنها براي خريد خانه آغاز كرد و سرانجام به دروغ به آنها گفت كه چون يكي از معاملات تجاري‌اش بتازگي با عدم موفقيت همراه بوده قادر به خريد فوري خانه نمي‌باشد. ميان جان‌ هاي و هندرسون‌ها رابطه‌اي دوستانه شكل گرفت. بنابر اين او موفق شد در 12 فوريه 1948 دكتر آرچيبالد هندرسون را نيز به اتاق كارش بكشاند. در آ‌نجا جان‌ هاي ابتدا قرباني‌اش را با شليك گلوله‌اي به سرش به قتل رساند و سپس جسد او را نيز در واني كه با اسيدگوگرد پر كرده بود حل كرد و از بين برد. سپس نزد روزالي هندرسون رفت و به او گفت كه شوهرش حال خوشي ندارد و از او خواسته كه روزالي را پيشش ببرد. روزالي هندرسون همراه جان‌ هاي به اتاق كارش رفت و به همان شكل جانش را از دست داد. در اين قتل‌ها نيز او مقامات مسوول، بستگان و دوستان هندرسون‌ها را با اطلاعات جعلي فريب مي‌دهد و صاحب ثروت قابل توجه اين زوج مي‌شود. او اين بار نيز اين ثروت را در بازي قمار مي‌بازد.

در سال 1948 جان‌ هاي بسيار مقروض است و به دنبال قرباني جديدي مي‌گردد. او اين قرباني را در رستوران هتل آنسلوكورت كه در آن اقامت دارد مي‌يابد. او در آنجا هنگام صرف غذا به كرات بيوه بازنشسته و متمولي به نام هنريتا دوراند دكان را ملاقات مي‌كند. اين خانم 69 ساله گمان مي‌كند جان‌ هاي تاجر است. خانم سالخورده ايده‌اي دارد. وي قصد دارد ناخن‌هاي مصنوعي توليد كند و از جان‌ هاي كه به تصورش فروشنده‌اي موفق است مي‌خواهد بازاريابي و تبليغ محصولش را به عهده بگيرد. جان‌ هاي به او پيشنهاد مي‌دهد به اتاق كارش بيايد تا با هم بيشتر راجع به اين ايده گفتگو كنند و بدين ترتيب در 18 فوريه 1949 او را به آنجا مي‌كشاند. مثل قتل‌هاي سابقش جان‌ هاي از پشت سر گلوله‌اي به مغز قرباني‌اش شليك مي‌كند و سپس جسدش را در وان اسيد حل مي‌كند. بعدها او در اعترافاتش مي‌گويد كه كارش آنقدر سخت بوده و طول كشيده كه مجبور شد به خودش استراحت كوتاهي بدهد تا غذايي بخورد.

كشف جنايتكار پليد

اين آخرين جنايت پول چندان زيادي نصيب جان‌ هاي نكرد. او تنها توانست با اين پول چند مورد از بدهي‌هايش را تسويه كند. به همين دليل مدام مترصد يافتن قرباني‌هاي جديد بود. علاوه بر اين واقعيت كه ناپديد شدن هنريتا دوراند دكان با محل اقامتش در هتل آنسلوكورت ارتباط تنگاتنگي دارد باعث نگراني‌اش مي‌شد. براي اين كه كسي از او درباره هنريتا دوراند دكان سوال نكند خودش پيش‌دستي كرد و سراغ دوستش كنستانس لين، كه او نيز زن بازنشسته‌اي بود كه در همان هتل اقامت داشت، رفت و از او درباره هنريتا جويا شد. كنستانس لين به او پاسخ داد كه شكي ندارد هنريتا با او به اتاق كارش رفته بود. جان‌ هاي كه انتظار چنين چيزي را نداشت منكر آن مي‌شود. صبح روز بعد جان‌ هاي دوباره از كنستانس لين درباره دوستش مي‌پرسد. لين به او مي‌گويد كه هنريتا هنوز پيدا نشده و به همين دليل او قصد دارد به اداره پليس برود و خبر ناپديد شدن دوستش را به آنها بدهد. جان‌ هاي به كنستانس لين مي‌گويد كه وي نيز مايل است همراهش به اداره پليس برود تا از آنها بخواهد براي پيدا كردن زن گمشده اقدامي بكنند.

در اداره پليس نظر يكي از ماموران به جان‌ هاي جلب شد و اطلاعاتي را كه راجع به او وجود داشت بررسي كرد. سوءسابقه‌ جان‌ هاي پليس را نسبت به او مظنون كرد و سبب شد در تاريخ‌28 فوريه 1949 از او بازجويي كنند. جان‌ هاي در ابتدا هرگونه ارتباطش را با ناپديد شدن خانم هنريتا دوراند دكان انكار كرد. پليس اتاق كار و اتاقش را در هتل تفتيش كرد. آنها در اتاق كارش بقاياي رعب‌انگيز هنريتا دوراند دكان را كه براي تشخيص هويت ‌آن زن كفايت مي‌كرد پيدا كردند. علاوه بر چند كيلو گوشت و چربي انساني كه در پشت ساختمان به طور پراكنده دفن شده بود پليس استخوان پايي را كه تا حدودي متلاشي شده بود كشف كرد.

در بررسي‌ها مشخص شد كه آن استخوان يافت شده متعلق به يك شخص مونث بوده است. علاوه بر اين دستكش هنريتا دوراند ‌ دكان پيدا شد و نيز دندان‌هاي مصنوعي و سنگ‌هاي كيسه صفرايش كه اسيد نتوانسته بود آنها را در خود كاملا حل كند.

جان‌ هاي آدم چندان محتاط و دقيقي نبود. او در اتاق كار و اتاق هتلش آثار جرم واضحي به جا گذاشته بود. پليس همچنين دفتر يادداشت‌هاي روزانه‌اش را نيز يافت كه در آن خيلي كوتاه به قتل‌هايش اشاره كرده بود. علاوه بر اين در اتاق كارش تعدادي از وسايل خانواده مك‌سوان را نيز پيدا كرد.

محاكمه و مجازات

هنگامي كه جان‌ هاي با كشف‌هاي پي‌درپي پليس مواجه شد به قتل هنريتا دوراند ‌ دكان و حل كردن جسدش در وان اسيدي اعتراف كرد. البته وي بر اين عقيده بود كه چنانچه جسدي وجود نداشته باشد پليس نخواهد نتوانست قتلي را در مورد او به اثبات برساند. ظاهرا جان‌ هاي با تفسير تحت‌الفظي قانون دچار اشتباه شده بود.

او متهم به قتل هنريتا دوراند ‌ دكان شد و در 18 جولاي 1949 در مقابل دادگاه قرار گرفت. قاضي دادگاه، تراورز هامفري و دادستان، سرهنري شاوكراس نام داشتند. وكيل تسخيري او نيز مردي بود به نام ديويد مكسول. جان ‌هاي تلاش مي‌كرد خودش را بيمار رواني بنماياند، تا به جاي رفتن به زندان او را به بيمارستان رواني منتقل كنند، يعني جايي كه فرار از آنجا برايش بسيار آسان‌تر بود. در شرح و تفصيل‌هاي دقيق و طولاني‌اش در دادگاه اظهار كرد كه عاشق خون است و مدعي شد از هر كدام از قرباني‌هايش، پيش از آن كه جسدهايشان را به اسيد بسپارد، يك ليوان خون نوشيده است. به علاوه مثل بيماران رواني حرف مي‌زد و رفتار مي‌كرد. گزارش پزشكي قانوني اگرچه در جان‌ هاي بيماري رواني را تاييد كرد، با اين وجود دادگاه به اين نتيجه رسيد كه جان‌ هاي از نادرستي اعمالش آگاه بوده و بدين ترتيب از نظر قانوني داراي عقل سالم و كافي بوده است. جان‌ هاي به دليل ارتكاب به قتل به مرگ محكوم شد.

هنگامي كه او در زندان منتظر اعدام بود، خاطرات وحشتناكي را به رشته تحرير درآورد و در اين خاطرات مدعي شد كه تربيت سختگيرانه و متعصبانه والدينش سبب شده بود كه وي به اين گونه اعمال سوق داده شود. با اين همه تصور مي‌شود كه جان‌ هاي با نوشتن اين خاطرات همواره سعي داشته خودش را بيمار رواني جا بزند تا او را به بيمارستان رواني منتقل كنند.

سرانجام در 10 آگوست 1949 جان‌ هاي در زندان واندزوورس واقع در جنوب لندن به دار مجازات آويخته شد.

حاشيه

به دليل علاقه بيش از حد انگليسي‌ها به اين گونه مسائل روزنامه‌هاي آنجا از اين قضيه نهايت سود را بردند و به ركوردهاي تازه‌اي در تيراژ دست يافتند. در گزارشات فراوان و اغلب غيركارشناسانه اين روزنامه‌ها به جان‌ هاي لقب «خون‌آشام لندن» و «قاتل وان اسيدي» دادند.

جان ‌هاي را اغلب با قاتل سريالي فرانسوي، مارسل پتيو مقايسه مي‌كنند. علاوه بر اين، بعيد نيست كه جان‌ هاي درباره جنايات جورج سارت سارياني، كه در سال 1925 يعني حدود دو دهه پيش از او به همين شيوه اجساد قربانيانش را از بين مي‌برد، شنيده يا خوانده بود.ترجمه از منابع مختلف- فرهاد محمدي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: