کد خبر:۱۵۳۰
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۸۷ - ۱۶:۴۰
تعداد بازدید: 2531
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
گفتگو با يك متهم به آدم ربايي
مردي كه او را به اتهام آدم‌ربايي به دادسرا آورده‌اند، يك جوان عاشق‌پيشه و بي‌تجربه و سركش نيست كه عشق جواني عقل و هوش ...
مردي كه او را به اتهام آدم‌ربايي به دادسرا آورده‌اند، يك جوان عاشق‌پيشه و بي‌تجربه و سركش نيست كه عشق جواني عقل و هوش از او گرفته باشد، او مردي 55 ساله است كه عشق پيري دگرگونش كرده و خاطرخواهي دختركي 20 ساله او را به دادسرا كشانده است. فيروز متهم است به مدت 2 هفته سونا دختر مورد علاقه‌اش را ربوده و در خانه خودش نگهداري كرده است. گفتگوي ما با او را بخوانيد.

چه مدتي است كه زنداني شده‌اي و چرا؟

حدود يك‌ماه است پليس مرا بازداشت كرده، من متهم هستم دختر مورد علاقه‌ام را دزديده و مدتي با او زندگي كرده‌ام.

چرا آدم‌ربايي كردي، فردي كه عاشق‌ است براي رسيدن به عشقش دست به خشونت نمي‌زند؟

من مرتكب هيچ خشونتي نشدم و سونا را هم ندزديده‌ام، سونا خودش با من تماس گرفت و گفت از خانه فرار كرده است، من به سراغش رفتم كه جانش را نجات دهم و اين‌كه گفته مي‌شود او را دزديده‌ام دروغ است.

مگر چه اتفاقي براي سونا افتاده بود كه تو بايد جان او را نجات مي‌دادي؟

سونا خودكشي كرده و اين مساله را فقط به من خبر داده بود، به همين خاطر هم من براي نجاتش به جايي كه گفته بود رفتم و او را به خانه خودم منتقل كردم كه مراقبش باشم. وقتي خوب شد، او را تحويل خانواده‌اش دادم.

در مورد خودكشي سونا بيشتر توضيح بده، چرا او خودكشي كرد؟

يك روز سونا با من تماس گرفت و گفت از خانه فرار كرده و قصد دارد براي هميشه با زندگي خداحافظي كند. متوجه شدم سونا به ترمينال غرب رفته، بلافاصله خودم را به آنجا رساندم و متوجه شدم كه او رگ دستش را زده است. سونا را به بيمارستان رساندم و وقتي زخمش را پانسمان كردند، او را به خانه آوردم تا خوب شد. من عاشق او بودم و نمي‌توانستم اجازه دهم، اتفاقي برايش بيفتد.

اگر واقعا عاشق سونا بودي چرا به خواستگاري‌اش نرفتي؟

من چندين و چند بار به خواستگاري سونا رفتم، از آنجايي كه تقريبا با پدرش هم‌سن بودم و فكر مي‌كردم خوب حرف همديگر را مي‌فهميم به طور خصوصي چندين بار با هم صحبت كرديم، اما نتوانستيم به توافق برسيم، پدر سونا مي‌گفت كه من سنم نسبت به دخترش بالاست و نمي‌خواهد كه آينده دخترش را خراب كند، من هر چه براي او توضيح مي‌دادم اشتباه مي‌كند و آنچه من مي‌گويم، ماجراي يك عشق واقعي است قبول نمي‌كرد.

وقتي متوجه شدي، پدر سونا به اين ازدواج رضايت نمي‌دهد، پس چرا به رابطه‌ات با سونا ادامه دادي؟

رابطه ما كاملا دوطرفه بود. من و سونا هر دو عاشق بوديم. او هم مرا بسيار دوست داشت و به پدرش مي‌گفت اگر اين عشق را خراب كند و بين ما جدايي بيندازد او را نخواهد بخشيد و كاري مي‌كند كه پدرش به خاطر اين مخالفت‌ها پشيمان شود و من فكر مي‌كنم اين خودكشي به همين دليل بوده است.

با توجه به اين كه تو 35 سال از سونا بزرگ‌تر هستي، مخالفت پدر سونا طبيعي به نظر مي‌رسد. چرا خودت را به جاي پدر سونا نگذاشتي تا بتواني بهتر تصميم بگيري؟

من فكر مي‌كنم، عشق پير و جوان نمي‌شناسد، پدر سونا هم هيچ وقت خودش را جاي من نگذاشت تا بفهمد عاشق هستم و تفاوت سني نتوانسته بين ما جدايي بيندازد، از طرفي كسي كه بر ازدواج و ادامه رابطه اصرار داشت، سونا بود. البته نه اين كه من او را دوست نداشته باشم. اتفاقا او بهترين كسي بود كه مي‌توانستم زندگي‌ام را با او ادامه دهم، اما بيشتر از من سونا بر ازدواج تاكيد داشت.

سونا اولين دختري است كه تصميم به ازدواج با او گرفتي، آيا پيش از اين ازدواج نكرده بودي؟

سال‌ها پيش كه خيلي جوان بودم با زني ازدواج كردم، اما زندگي ما يك سال بيشتر دوام نياورد و ما سرانجام از هم جدا شديم. بعد از آن تنها زندگي مي‌كردم، فكر مي‌كردم تا آخر هم مي‌توانم ادامه دهم، اما چند سالي است كه احساس مي‌كنم، اشتباه كردم و بايد در همان سال‌ها ازدواج مي‌كردم.

با سونا چطور آشنا شدي؟

من ابتدا با خواهر سونا در يك ميهماني آشنا شدم. ما دوستان مشترك زيادي داشتيم و چندين بار در ميهماني‌ها همديگر را ديديم. بعد از چند جلسه با سونا آشنا شدم، چند بار به اتفاق خواهرش به خانه ما آمد و در اين ديدارها و ميهماني‌ها احساس كردم كه عاشق شدم و سرانجام رابطه ما به صورت خصوصي آغاز شد.

چه مدتي از اين رابطه گذشت كه متوجه شدي، سونا فرد مناسبي براي ازدواج است؟

حدود 6 ماه بود كه رابطه ما آغاز شده بود، من يك روز به او گفتم عاشقش شدم و سونا هم اين جمله را تكرار كرد و سرانجام ما فهميديم كه عاشق همديگر شديم و مي‌توانيم با هم ازدواج كنيم.

حالا كه به اتهام آدم‌ربايي دستگير شدي، قصد داري چه كني؟

آدم‌ربايي براي من يك اتهام است و من آن را قبول ندارم، چون سونا را به زور نياوردم. من قصد نجات دادنش را داشتم، اما اگر سونا به من بگويد برو حتما اين كار را مي‌كنم، چون ادامه اين رابطه به اين دختر آسيب مي‌رساند.گزارشگر:
داوود ابوالحسني


------------------------


من همسر مي‌خواستم، نه مادر

20 سال زندگي مشترك زوجي كه عاشقانه به هم رسيدند و بي‌توجه به مخالفت‌ خانواده‌هايشان زندگي مشترك را آغاز كردند، چرا به پايان رسيد؟ اين اولين سوالي بود كه در پرونده طلاق رضا و منيژه مطرح شد. پرونده اين‌ زن و شوهر حكايت از آن دارد كه پشت سياهي طلاق، زندگي شاد و خوشحالي وجود داشته است و اين‌كه چه چيز باعث اين جدايي شده تنها نقطه مبهم پرونده طلاق آنهاست. پرونده طلاق اين زوج در شعبه 268 نزد قاضي حسن عموزادي در حال رسيدگي است.


مطابق اوراق پرونده شما 20 سال به صورت مشترك با هم زندگي كرده‌ايد، پس چرا حالا قصد داريد از هم جدا شويد؟

من و منيژه زندگيمان را خيلي عاشقانه شروع كرديم. زماني كه ما تصميم به ازدواج گرفتيم همه مخالفت كردند و حتي خانواده‌ام مرا طرد كردند، اما من آنقدر عاشق بودم كه بي‌مهري خانواده‌ام را تحمل كردم و با سختي فراوان زندگي مشتركم با منيژه را آغاز كردم.

چرا خانواده‌ات با ازدواج شما مخالف بودند مگر منيژه چه مشكلي داشت؟

منيژه دختر بسيار خوبي بود و در آن زمان تنها دختري بود كه مي‌توانست مرا خوشبخت كند، اما خانواده‌ام به خاطر اين‌كه منيژه 11 سال از من بزرگ‌تر بود با اين ازدواج مخالفت مي‌كردند وقتي مرا از خانه طرد كردند. پدرم مي‌گفت اين زندگي آخر و عاقبت خوبي ندارد و به بن‌بست مي‌رسد. اما من اصرار كردم و هزينه‌هاي آن را هم پرداختم.

چرا زني كه 11 سال از تو بزرگ‌تر بود براي ازدواج انتخاب كردي؟

زماني كه عاشق منيژه شدم 19 سال بيشتر نداشتم. او نه تنها زن زيبايي بود بلكه رفتار و شخصيت فوق‌العاده‌اي داشت و من كه هميشه دلم مي‌خواست با زني مثل منيژه زندگي كنم، به او پيشنهاد ازدواج دادم و منيژه هم پذيرفت.

خانواده منيژه با توجه به اين مشكل مخالفتي با اين ازدواج نداشتند؟

آنها هم معتقد بودند ما در زندگيمان به بن‌بست مي‌رسيم، اما منيژه هم براي اين‌كه به هم برسيم خيلي پافشاري كرد و سرانجام ما به هم رسيديم. خانواده منيژه براي اين‌كه من بعد از مدتي پشيمان نشوم اصرار كردند كه 300 سكه طلا به عنوان مهريه براي منيژه در نظر بگيرم و من هم قبول كردم. مي‌خواستم با اين كارم نشان دهم عاشق منيژه هستم.

در طول مدتي كه با هم زندگي مي‌كرديد، مشكلي نداشتيد؟

ما خيلي خوب با هم زندگي مي‌كرديم، هيچ مشكلي نداشتيم و با تولد اولين فرزندمان زندگي‌مان شيرين‌تر‌ و همه چيز بر وفق مراد شد.

تولد فرزندتان باعث نشد خانواده‌ها در رفتار با شما تغيير رفتار دهند؟

وقتي پسرم به دنيا آمد پدرم خيلي خوشحال بود، براي اين‌كه نوه‌اش به سختي نيفتد و مشكلي برايش پيش نيايد به من گفت كه مي‌توانم در طبقه دوم خانه‌اش ساكن شوم. اين‌كه در خانه پدرم باشم، برايم امتياز بزرگي بود، ندادن اجاره خانه مي‌توانست هزينه‌هاي ما را تا حدود زيادي كم كند، وقتي به خانه پدرم رفتم مادرم در نگهداري از بچه به منيژه كمك مي‌كرد و هر دوي ما مي‌توانستيم كار كنيم و وضع‌ مالي‌مان خيلي بهتر شد.

خانواده منيژه هم رفتارشان تغيير كرد. آنها هم به ما كمك مي‌كردند و در واقع هر دو خانواده به اين نتيجه رسيده بودند كه زندگي ما خيلي خوب است و فاصله سني نتوانسته مشكلي  برايمان به وجود آورد.

چه چيز باعث اختلاف بين شما شد و كار را به جايي رساند كه تصميم به جدايي گرفتيد؟

ما حتي پس از به دنيا آمدن فرزند دوم‌مان هم زندگي خوبي داشتيم. منيژه خيلي پرانرژي و مهربان به فكر من و بچه‌ها بود و با صبوري تمام زندگي را اداره مي‌كرد. همه چيز خيلي خوب پيش مي‌رفت تا 3 سال پيش كه همه چيز تغيير كرد.

مشكل منيژه با تو چه بود؟

ما خيلي با هم مشكل داشتيم منيژه مثل سابق نبود، او مرتب از سروصدا گله مي‌كرد و هر بار كه مي‌خواستم حرفي بزنم به من بي‌توجهي مي‌كرد. بچه‌ها هم نمي‌توانستند بي‌حوصلگي مادرشان را تحمل كنند. منيژه بيمار بود و احتياج به مراقبت داشت. من از او مراقبت مي‌كردم اما منيژه راضي نمي‌شد و به من مي‌گفت كه از او فاصله بگيرم.

بيماري همسرت چه بود و چرا از تو ناراحت بود؟

همسرم آرتروز مفاصل داشت و بيماري‌اش او را كم‌حوصله‌ كرده بود، منيژه مرا مقصر بيماري‌اش مي‌دانست و مي‌گفت: كه بي‌توجهي‌هاي من و بي‌پولي‌ام در اين مدت باعث شده كه او دچار اين بيماري شود. در صورتي كه من هيچ نقشي در بيماري منيژه نداشتم.چون من هم كار مي‌كردم و مثل منيژه تلاش مي‌كردم زندگي‌مان روبه بهبود باشد.

هر بار كه سعي مي‌كردم با منيژه صحبت كنم و برايش توضيح دهم اشتباه مي‌كند، بي‌توجه از كنارم مي‌گذشت و مي‌گفت كه تو بي‌تجربه هستي و نبايد در مورد مسايل مهم صحبت كني.

تصميم‌گيري‌هاي زندگي‌تان با چه كسي بود؟

بيشتر منيژه در مورد مسايل مهم تصميم مي‌گرفت . او به من مي‌گفت كه چون سنش از من بيشتر است بهتر مي‌تواند تصميم بگيرد. من هم حرفش را مي‌پذيرفتم. زماني كه سنم بيشتر شد و اطرافيانم را ديدم كه چطور همسران‌شان با آنها رفتار مي‌كنند، كم‌كم تحملم تمام شد و نتوانستم رفتار همسرم را تحمل كنم.

بچه‌ها بيشتر از شما حرف شنوي داشتند يا مادرشان؟

بچه‌ها بيشتر از منيژه حرف شنوي داشتند و او را فردي كه در خانه تصميم‌گيرنده است مي‌شناختند. آنها براي اجازه گرفتن يا مشورت كردن هيچ‌وقت پيش من نمي‌آمدند. منيژه طوري در خانه رفتار كرده بود كه بچه‌ها هيچ ارزشي براي من قايل نبودند و حتي بعضي وقت‌‌ها به من بي‌احترامي هم مي‌كردند. در آن صورت باز هم منيژه بود كه از من دفاع مي‌كرد و من خودم اگر هم اعتراض مي‌كردم فايده‌اي نداشت.

چه زماني متوجه شدي كه ديگر نمي‌تواني با همسرت زندگي كني؟

اين اواخر همسرم حتي با من بيرون نمي‌رفت و آنقدر بي‌توجهي مي‌كرد كه من احساس كردم او ديگر مرا دوست ندارد. من نمي‌توانم اين رفتار را تحمل كنم و مي‌خواهم با كسي زندگي كنم كه مرا دوست داشته باشد و به من توجه كند.

بچه‌هايت در اين‌باره چه نظري دارند؟

دخترم اصلا راضي به اين جدايي نيست و او بشدت نگران آينده خانواده است بارها از من خواسته مشكل را طور ديگري حل كنم، اما پسرم تا به حال هيچ حرفي درخصوص اين مساله با من نزده است. منيژه هم مشكلي ندارد، او مي‌گويد اگر من مهريه‌اش را بپردازم، حاضر است جدا شود و هيچ مخالفتي ندارد.

با توجه به اين كه متقاضي طلاق تو هستي‌، آيا حاضري مهريه را به طور كامل بپردازي؟

بله حاضرم اين كار را بكنم، من خيلي سخت توانستم سرمايه براي خودم جمع كنم و آينده‌اي بسازم، اما چون از اين زندگي كه دارم به شدت عذاب مي‌كشم، حاضرم مهريه‌ را بدهم و خودم را خلاص كنم.

آيا در مورد بچه‌ها هم تصميمي گرفته‌ايد؟

هر دو نفر آنها بزرگ شده‌اند و مي‌توانند در مورد اين كه با چه كسي زندگي كنند تصميم بگيرند. من هيچ اجباري ندارم آنها را از مادرشان جدا كنم، چون به هر حال ديد آنها نسبت به منيژه متفاوت است و آنها منيژه را مادرانه دوست دارند.

با توجه به اين كه مي‌گويي خانواده‌ات در ابتدا با ازدواج شما مخالفت كرده‌اند، حالا مخالفتي با اين جدايي ندارند؟

زماني كه من و منيژه با هم ازدواج كرديم من فقط 19سال داشتم، اما حالا 39 ساله هستم و 2 فرزند بزرگ دارم و مي‌توانم براي خودم تصميم بگيرم. با توجه به شرايط سني و موقعيتي كه دارم، آنها به خود اجازه نمي‌دهند برايم تصميم بگيرند، اما مخالفت خود را با اين جدايي اعلام كردند.

آقاي قاضي، منيژه عشق دوران جواني من بود و من او را هنوز هم دوست دارم، ما خاطرات زيادي با هم داريم و از همه اينها مهم‌تر، 2 فرزند داريم كه قطعا از جدايي ما خوشحال نيستند اما من در شرايطي هستم كه ديگر نمي‌توانم اين زندگي را تحمل كنم.گزارشگر:مريم عفتي

نظر كارشناس

پرونده طلاقي كه پيش رو داريم، از جمله پرونده‌هايي است كه به خاطر ازدواج‌هاي نامتعارف به وجود مي‌آيد. 11 سال فاصله سني يك زوج بسيار زياد و غيرمتعارف است و شرايط زماني بدتر مي‌شود كه زن از شوهرش بزرگتر باشد.

اين كه روان‌شناسان به طور مكرر تاكيد مي‌كنند كه هنگام ازدواج بايد دختر بين 3 تا 5 سال از پسر كوچكتر باشد، بي‌دليل نيست . دختران به لحاظ جسمي و فكري زودتر از پسران به بلوغ مي‌رسند و همين مساله باعث مي‌شود آنها در يك دوره خاص با تيزبيني بيشتري بتوانند تصميم بگيرند و در صورتي كه فاصله سني بين آنها رعايت نشود، زن از شوهر به لحاظ عقلي برتر خواهد بود و اين مساله مشكلات روحي فراواني را براي مرد به وجود مي‌آورد، چون شخصيت خود را در خانواده لگدمال شده احساس مي‌كند.

ضمن اين كه فرزندان به دليل جو مادر سالارانه‌اي كه در خانه وجود دارد، پدر را به عنوان يك بزرگتر نمي‌پذيرند و او را مانند يك برادر بزرگتر در نظر مي‌گيرند.

البته اين تنها مشكل به وجود آمده نيست، با بالا رفتن سن، باز هم تغييرات فيزيكي كه در زنان و مردان به وجود مي‌آيد مشكلات زيادي را براي آنها در بر خواهد داشت و متاسفانه درصدبالايي از جدايي‌ها در سنين بالا به خاطر همين تغييرات فيزيكي است كه در زنان و مردان سن بالا به وجود مي‌آيد و اين مشكلات در زوج‌هايي است كه مرد يا زن از همسرش بسيار بزرگتر است‌ بيشتر ديده مي‌شود.

از لابه‌لاي صحبت‌هاي اين مرد مشخص است كه با توجه به سني كه دارد، همچنان احساس جواني مي‌كند و همچنان با نشاط است اما همسرش به سني رسيده كه احتياج به آرامش و آسايش دارد و ديگر نمي‌تواند پا به پاي همسرش شاد باشد. ضمن اين كه نبايد فراموش كرد اين مرد زير قدرت مادرانه و تفكر قوي همسرش آسيب ديده است و حالا كه خود را در برابر فرزندانش بسيار ضعيف مي‌بيند احساس ضعف كرده و براي پايان دادن به اين احساس تنها راه را جدايي مي‌يابد.

عمل به توصيه مشاوران ازدواج و عقلاني تصميم گرفتن در مورد ازدواج كه مهم‌ترين تصميم در زندگي هر فرد است، بهترين راه براي داشتن يك زندگي موفق است.كارشناس:عاطفه كشاورزي
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: