کد خبر:۱۵۱۸
تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۸
تعداد بازدید: 5379
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
سوداگري كتاب‌هاي‌ خاك‌خورده
چرخه‌ اي كاذب به نام«شبكه توزيع زيرزميني كتاب»
متاسفانه ايجاد چرخه‌ كاذب«شبكه توزيع زيرزميني كتاب» و فروش كتاب هاي كمياب، به مشكلات شبكه پخش كتاب و عدم...
وقتي به دست آوردن كتاب قدري سخت مي‌شود، يعني جست‌وجو در كتابفروشي‌ها براي تهيه كتاب مورد نظر به نتيجه نمي‌رسد، بهترين راه براي پيدا كردن چنين كتاب كميابي چيست؟ جست‌وجو در سايت‌هاي اينترنتي ناشران؟ مراجعه به كتابفروشي‌هاي كنار خيابان و دستفروشان؟ سفارش دادن به آناني كه در بازار كتاب سرشناسند؟ يا...

موضوع، درباره يافتن يك كتاب كمك درسي نيست، بلكه همان‌گونه كه عنوان كتاب كمياب به كتاب‌هايي اطلاق مي‌شود كه تقريبا در بازار كتاب وجود ندارند يا مدت‌هاست از نوبت چاپ آخر آن‌ها گذشته است؛حرف از پيدا كردن كتاب‌هايي است كه مشتريان خاص خود را دارند و بعضا خيلي هم برايشان فرق نمي‌كند كه از چه راهي آن‌را تهيه كنند. اتفاقا مشكل از همين جا شروع مي‌شود، يعني راهي كه قرار است يك كتاب كمياب تهيه شود.

بد نيست هر يك از ما به اين پرسش پاسخ دهيم كه وقتي به يك كتاب كمياب نياز پيدا مي‌كنيم و آن را در كتابفروشي‌ها نمي‌يابيم، اولين –و نه ضرورتا بهترين- راهي كه به نظرمان مي‌رسد، چيست؟

بگو چه كتابي مي‌خواهي، رديفش كنم!
در خيابان انقلاب و مقابل دانشگاه تهران، در ميان انبوه عابران و خريداران كتاب، كسي فرياد مي‌زند:« كتاب‌هاي قديمي و كمياب،كتاب‌هاي سفارشي....»
مي‌پرسم: چه كتاب‌هايي داريد؟
مي گويد:«هركتابي كه بخواهيد»
- واقعا همه نوع كتاب قديمي و كمياب را داريد؟
وراندازم مي‌كند و مي گويد:« گيرم كه داريم، كه چي؟ بگو چه كتابي مي‌خواهي، برايت رديفش كنم؟»
- ببخشيد، كتاب‌هاي كمياب را چه طوري پيدا مي‌كنيد؟
چشم‌هايش را قدري تنگ مي‌كند و پك عميقي به سيگارش مي‌زند:«كتاب مي‌خواهي يا مفتشي؟»
- يك جورهايي اهل كتابم.
با بي تفاوت جوابم را نمي‌دهد.
قدري اين پا و آن پا مي‌كنم.
- نگفتيد كتاب ها را از كجا پيدا مي‌كنيد؟
-«از كجا ندارد. پيدا مي‌كنيم ديگر! برو آقاجان اين كاره نيستي...»

سرزمين كتاب‌هاي خاك‌خورده
از پله‌هاي زيرزميني كه كتابفروشي است، پايين مي‌روم.بوي كتابهاي خاك خورده با كاغذهاي كاهي مشامم را پرمي‌كند. مي‌پرسم:كتاب‌هاي كمياب داريد؟
از پشت انبوه كتاب‌ها سرك مي‌كشد و مي گويد:
-«داريم. سينوهه را مي‌خواهي؟»
- اين كه كمياب نيست! همه مغازه‌هاي انقلاب دارند.
نيشخندي مي زند و مي گويد:« سينوهه ما دو جلدي است، آن هم بدون سانسور!»
هنوز حرفي نزده بودم كه دوباره گفت: «بوف‌كور مي‌خواني؟ شوهر آهو خانم را چطور؟ »
- اين كتاب‌ها را چه طوري پيدا مي‌كنيد؟
-«امر ديگري باشد درخدمتيم؟!»
- فقط مي‌خواهم بدانم چطور مي‌شود يك كتاب كمياب را پيدا كرد، همين!
-«هر وقت خواستي بيا پيش خودم؛ همين!»

هر قيميت بشود، مي‌خريم و هر قيمت كه بخرند، مي‌فروشم
چند متر جلوتر از پاساژ، بساطي از كتاب روي پارچه‌اي رنگ و رو رفته و كهنه، سنگ فرش پياده‌رو راگرفته و مردي حدود 50 ساله كنار بساط و روي صندلي فرسوده لميده است.
مي‌ گويم،كتاب‌هايتان جفت وجور است؟
مي گويد:«هرچي كه مردم بخواهند، مي‌آورم.»
- پس مردم سفارش مي‌دهند و شما هم تهيه مي‌كنيد؟!
- «هم آره و هم نه. چون بعضي وقت‌ها كتاب‌ها را از بين كتابخانه‌هاي شخصي مردم جدا مي‌كنم.»
- مگر كتابخانه‌هاي شخصي را هم مي‌خريد؟ چه‌طور روي كتابخانه‌‌هاي مردم قيمت مي‌گذاريد؟
-«بستگي به كتاب‌هايشان دارد كه جديد باشند يا قديمي، چاپ اول باشند يا نه.»
- شما كه يك كتاب جديد هم در بساط تان نداريد؟
- «براي اين كه اينجا فقط كتاب‌هاي قديمي و كمياب را آورده‌ام.»
- اين كتاب ها را چند مي‌خريد و چند مي‌فروشيد؟
-« هر قيميت بشود، مي‌خريم و هر قيمت كه بخرند، مي‌فروشم.
-معلوم است، از همه قشر هم مشتري داريد؟
-«بله،همه جور مشتري داريم.»
- اگر كتاب كمياب بخواهم برايم پيدا مي‌كني؟
- «اصلا كارم همين است».

كمك درسي كه ديگر كمياب نيست!
روي ديوار آگهي زده اند: «كتاب‌ياب! تهيه هر نوع كتاب كمياب در اسرع وقت»
شماره نوشته شده روي آگهي را يادداشت مي‌كنم و تماس مي‌گيرم؛«چه كتاب‌هاي كميابي داريد؟»
-«هر نوع كه شما بخواهيد؛ تاريخ، فلسفي، شعر، ادبيات، عرفاني. فقط كمك درسي نداريم.»
- چقدر بد! اتفاقا من كتاب كمك درسي مي‌خواستم.
-«كمك درسي كه ديگر كمياب نيست!»
- چرا نيست، آقا؟ مگر كتاب كمياب چه كتابي است كه كمك درسي كتاب كمياب محسوب نمي‌شود؟
-«كتاب كمياب، كتابي است كه در بازار به سختي پيدا مي‌شود يا اصلا گير نمي‌آيد. تازه، برخي كتاب‌ها هم هستند كه ديگر چاپ نمي‌شوند. بعضي از كتاب‌ها هم كه در چاپ جديد سانسور شده‌اند، جزو كتاب‌هاي كمياب قرار مي‌گيرند. حالا شما چه كتابي مي‌خواهيد؟»
-كتابي كه چاپ نمي‌شود، پس شما چطور پيدا مي‌كنيد؟
-«مي‌دانيد، برخي آدم‌ها دوست دارند اولين چاپ يك كتاب را بخوانند. مثلا همين كتاب سينوهه كه ترجمه اول آن از ذبيح‌الله منصوري است و ترجمه بعدي براي فرد ديگري است. برخي دوست دارند ترجمه منصوري را بخوانند و بعضي هم فكر مي‌كنند حتما نسخه دو جلدي آن، مطالبي دارد كه نسخه تك جلدي و حجيم آن ندارد!»
- حالا شما چطور اين كتاب‌ها را پيدا مي‌كنيد؟
-«انگار شما هم مي‌خواهيد اين كاره بشويد! فكر كنيد از مردم مي‌خريم.»
- اتفاقا من كتاب‌هاي زيادي براي فروش دارم. چطور مي‌خريد؟
- «يك سوم تا يك چهارم قيمت روز كتاب دست دوم را به شما مي‌دهيم.»
- قيمت روز كتاب دست دوم را چه كسي تعيين مي‌كند؟
- «خود ما!»

مشتريان بي‌اطلاع و توهم كتاب كمياب
متاسفانه ايجاد چرخه‌ كاذب«شبكه توزيع زيرزميني كتاب» و فروش كتاب هاي كمياب، به مشكلات شبكه پخش كتاب و عدم بهره‌وري از روش‌هاي نوين توزيع و فروش كتاب در كشورمان ارتباط دارد.

اگر پخش و فروش كتاب در كشور اصلاح و به ذائقه مردم هم بيشتر توجه شود، آن وقت دست برخي دلالان براي گرفتن ماهي‌هاي چاق و چله از اين آب گل‌آلود باز نخواهد بود.
زيرا بسياري از كتاب‌هايي كه به نام كتاب‌هاي كمياب به مشتريان بي اطلاع فروخته مي‌شوند، اصلا كمياب نيستند و با قدري جست و جو دركتابفروشي هاپيدا مي شوند.يا فروش كتاب‌هايي كه چاپ‌هاي نخستين آن‌ها -با عنوان بدون سانسور!- هيچ‌فرقي با دوره هاي جديد انتشارشان ندارند و فقط نوع كاغذ و استفاده از ابزار هاي جديد فني باعث كمترشدن حجم مجلدهاي جديد شده است، كلاه گشادي است كه بر سر مشتري مي‌رود.

چقدر خوب است كتابفروشي‌هاي معتبر و ناشران، شرايطي را فراهم كنند تا مردم به سهولت و با ساده‌ترين و سالم‌ترين روش به كتاب‌هاي مورد نياز دست يابند و اسير وسوسه‌ها و بازارگرمي هاي كاذب نشوند.گزارشگر:سعيد سعيدی-ايبنا
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: