کد خبر:۱۳۸۸
تاریخ انتشار: ۱۴ آذر ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۹
تعداد بازدید: 2241
print نسخه چاپی
send ارسال به دوستان
saveذخیره
نقشه‌زوج ‌جوان براي اخاذي از مديرعامل
زن و شوهري كه با طراحي نقشه ازدواج دروغين براي مديرعامل يك شركت بازرگاني، وي را به آپارتماني در يكي از محله‌هاي غرب تهران كشانده و پس از فيلمبرداري مخفيانه ...
ماجراي اخاذي سياه اين زوج وقتي برملا شد كه آنها با هم اختلاف پيدا كردند و مرد خانواده از همسرش به اتهام ايجاد مزاحمت در محل كارش به شعبه پنجم بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب ناحيه 2 تهران مراجعه و از وي شكايت كرد.اين مرد در تشريح ماجرا به بازپرس پورمقدس گفت: چندي قبل من و همسرم به دنبال اختلاف‌هاي خانوادگي از يكديگر جدا شديم و من در يك شركت بازرگاني به عنوان تحصيلدار شروع به كار كردم تا اين‌كه از چند روز قبل همسر سابقم فرزانه به عناوين مختلف به محل كارم مي‌آيد و با داد و فرياد و فحاشي برايم مزاحمت ايجاد مي‌كند و با اين‌كه چندين مرتبه از وي خواستم ديگر به محل كار من نيايد، اما بي‌فايده بوده است.
حضور زن سابق در دادسرا راز اخاذي سياه را فاش كرد

به دنبال اين شكايت، فرزانه همسر سابق شاكي براي ادامه تحقيقات به شعبه پنجم بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب ناحيه 2 تهران احضار شد و مورد تحقيق قرار گرفت.

اين زن وقتي پي برد كه همسر سابقش از وي به اتهام مزاحمت‌ها شكايت كرده است، گفته‌هاي وي را انكار كرد و راز اخاذي سياه خود و همسرش را فاش كرد.

وي به بازپرس پورمقدس گفت: سال 80 با شوهرم فرشيد كه چند سال قبل از همسرش جدا شده بود، آشنا شدم و ازدواج كردم؛ اما پس از ازدواج پي بردم كه شوهرم عقيم است، اما به خاطر علاقه‌اي كه به وي داشتم، به زندگي با او ادامه دادم تا اين‌كه شوهرم از محل كارش در يك شركت بازرگاني اخراج شد و به خاطر بيكاري وي، با هم اختلاف پيدا كرديم، وي افزود: چندي قبل شوهرم تصميم به انتقام از مديرعامل شركت گرفت و از من خواست در نقشه‌اي كه براي وي طراحي كرده، او را همراهي كنم.

اين زن ادامه داد: طبق نقشه فرشيد، من مي‌بايست از وي جدا مي‌شدم و پس از فريب مرد مديرعامل با او ازدواج مي‌كردم تا از وي اخاذي كنيم و از اين راه هزينه درمان ناباروري وي تامين شود كه به خاطر علاقه به شوهرم، حرف هايش را پذيرفتم و با او همكاري كردم. طبق نقشه از پيش تعيين‌شده، از شوهرم جدا شدم و به بهانه يافتن كار به دفتر شركت و نزد مديرعامل رفتم و پس از چند مرحله مراجعه به آن شركت، مديرعامل را فريب دادم و با وي به طور موقت ازدواج كردم و هرازگاهي او را به منزلي كه شوهرم در غرب تهران برايم اجاره كرده بود، دعوت مي‌كردم.

به دنبال اين رفت و آمدها، شوهرم دوربين مداربسته را در منزل اجاره‌اي نصب و اقدام به تهيه فيلم از مديرعامل شركت كرد تا به اين ترتيب، مبالغ كلاني را از وي اخاذي كنيم، اما شوهرم در آخرين مرحله نقشه خود اشتباه كرد و با نشان دادن فيلم‌هاي ثبت شده در دوربين به يكي از همكاران سابقش،‌ لو رفت و در عملي كردن اخاذي‌مان ناكام مانديم و من نيز مديرعامل شركت را ترك كردم و ناپديد شدم.

اعتراف به عملي كردن نقشه سياه

به دنبال اظهارات اين متهم، پرونده به پليس آگاهي تهران ارسال شد و تحقيقات در اين ارتباط ادامه پيدا كرد تا عاقبت شوهر وي راز اخاذي سياه را با همدستي همسرش فاش كرد و گفت: پس از اخراج شدن از شركت به انگيزه انتقامجويي از مديرعامل ، نقشه اخاذي از وي را طراحي و آن را عملي كردم، اما چند روز قبل از اين‌كه بتوانم پولي به دست بياورم، لو رفتم و من و همسرم فرار كرديم.

پس از مدتي همسرم از من خواست بار ديگر با او ازدواج كنم، اما از ترس اين‌كه وي من را به پليس معرفي كند، او را با گفته‌هاي دروغين فريب دادم كه مشاجره و اختلاف‌هايمان بالا گرفت و براي اين‌كه او را مجبور به سكوت كنم، به دروغ از او شكايت كردم.

به دنبال اظهارات متهمان، ماموران مديرعامل شركت را شناسايي كردند و به تحقيق از او پرداختند كه معلوم شد وي از اين دو متهم شكايت كرده است و آنها تحت تعقيب پليس بوده‌اند.

بنابراين گزارش، براي متهمان قرار قانوني صادر شد و تحقيقات تكميلي در اين باره ادامه دارد.منبع:جام جم


------------------------


انتقام خونين خانوادگى

زن جنايتكار كه با همدستى پدرش، دسيسه قتل همسرش را اجرا كرده بوده، با تلاش پليس آگاهى شناسايى و دستگير شد.

سحرگاه ۱۴ آبان، مأموران پليس «رضوانشهر» از وقوع تصادف مرگبار در جاده «پره سر» قرار گرفتند. آنها پس از حضور در محل حادثه با پيكر خونين مردى در كنار موتوسيكلتش روبه رو شدند. آنها در نخستين بررسى ها وقتى پى بردند. موتوسيكلت مرد جوان سالم است به موضوع مشكوك شدند. به همين خاطر گروهى از مأموران بررسى صحنه جرم پليس آگاهى همراه دادستان اين شهر در محل حادثه حاضر شدند.
آنها پس از بررسى هاى مقدماتى براى كشف سرنخ هايى از ماجرا به جست وجوى محل پرداختند تا اينكه يك تكه سنگ خونين يافتند.

از سوى ديگر با شناسايى هويت «شاهين» روند رسيدگى به پرونده وارد مرحله تازه اى شد. كارآگاهان در نخستين گام به تحقيق از «معصومه» - همسر شاهين - پرداختند. او اظهار داشت: همسرم شامگاه ۱۳ آبان براى ملاقات يكى از دوستانش از خانه خارج شد، اما بازنگشت، به دليل اين كه او برخى شب ها نزد دوستانش مى ماند، به موضوع مشكوك نشدم تا اين كه روز بعد متوجه شدم، شاهين در يك سانحه رانندگى جان سپرده است.
مأموران در تحقيقات محلى دريافتند آرش و همسرش بشدت با هم اختلاف داشته و اغلب اوقات كارشان به كتك كارى مى كشيد.

با كشف اين موضوع، معصومه به اداره آگاهى احضار و تحت بازجويى قرار گرفت، او كه هيچ راهى براى فرار از افشاى حقيقت نداشت ناچار لب به اعتراف گشود و جزئيات قتل همسرش را فاش كرد.
زن جوان به كارآگاهان گفت: «همسرم مرد بداخلاقى بود و هميشه اذيتم مى كرد. او با زن هاى غريبه نيز ارتباط داشت. وقتى به اين نوع زندگى و رفتارهايش اعتراض مى كردم بشدت كتكم مى زد تا اين كه موضوع را با پدرم در ميان گذاشته و نقشه قتل همسرم را طراحى كرديم. بنابراين شب حادثه زمانى كه شاهين در خواب بود با سنگ چند ضربه به سرش كوبيدم كه كشته شد. سپس با همدستى پدرم و يكى از دوستانش جسد را به جاده «پره سر» برده و طورى صحنه سازى كرديم كه انگار او در تصادف جان باخته است.»با اعتراف هاى معصومه كارآگاهان دو همدست ديگر او را نيز دستگير كردند.


------------------------


مهريه دردسرساز ۱۱۴ ميليونى براى مرد خلبان

خلبانى كه در پى شكايت همسرش براى پرداخت مهريه ۱۱۴ ميليون تومانى ممنوع الخروج شده بود، با حكم دادگاه راهى خارج از كشور شد.

منوچهر - خلبان ۴۳ ساله - وقتى براى خروج از كشور و انجام مأموريت، مداركش را به مسئولان گذرنامه فرودگاه تحويل داد، در كمال ناباورى دريافت كه به دليل شكايت همسرش ممنوع الخروج شده است. بنابراين پس از مراجعه به يكى از واحدهاى سازمان اسناد رسمى و بررسى هاى لازم، پى برد با شكايت همسرش «هنگامه» كه خواستار دريافت مهريه ۵۷۰ سكه طلا - معادل ۱۱۴ ميليون تومان - شده بود ممنوع الخروج است. مرد خشمگين سپس با تسليم دادخواستى به مسئولان گفت: 11 سال پيش با همسرم كه كارمند يك شركت خصوصى بود، در يك ميهمانى آشنا و به او علاقه مند شدم. مدتى بعد نيز از هنگامه به طور رسمى خواستگارى كردم.

او نيز ضمن پذيرفتن موقعيت و مسائل شغلى ام با مهريه ۵۷۰ سكه طلا سر سفره عقد نشست و با هم ازدواج كرديم. اوايل زندگى خوبى داشتيم و خودمان را بسيار خوشبخت مى ديديم. اما با گذشت دو سال، بهانه گيرى هاى هنگامه شروع شد. او مى گفت، از زندگى خسته شده و نمى تواند شرايط و دورى مرا تحمل كند. اما براى او بارها توضيح دادم كه شرايط شغلى ام اين گونه است و چاره اى جز اين ندارم. ضمن اين كه يك خلبان به دليل حساسيت ويژه شغلى، بايد آرامش فكرى داشته باشد و بدون هيچگونه دغدغه اى هواپيما را هدايت كند.

اما هنگامه دائم پافشارى و اصرار مى كرد كه شغلم را تغيير دهم يا كمتر به مسافرت بروم. مرد خلبان ادامه داد: پس از چند سال زندگى پراسترس در حالى كه صاحب دو فرزند دختر و پسر شده بوديم و فكر مى كردم همسرم به شرايط كارى من عادت كرده، در كمال تأسف در حالى كه بچه ها بزرگتر شده بودند، بار ديگر ناسازگارى هاى همسرم شروع شد.

او مى گفت در غياب من نمى تواند به تنهايى از بچه ها نگهدارى كند و مسئوليت زندگى را به دوش بكشد.
وقتى رفتارها و درخواست هاى غيرمنطقى همسرم را مى ديدم، ناچار براى حفظ كانون خانواده سعى مى كردم با مهر و محبت به او از زحماتش تشكر كنم. اما او بدون توجه به اين همه محبت جنجال خانوادگى به پا كرد. بعد هم در بين دوستان، آشنايان و همكاران شايعه كرد كه مشكلات اخلاقى دارم. به همين خاطر دائم به خارج از كشور سفر مى كنم. با شنيدن اين شايعه در حالى كه بشدت ناراحت و عصبى شده بودم و از هنگامه توضيح خواستم اما او هيچ پاسخ منطقى نداشت.

چند روزى از اين ماجرا گذشته بود تا اين كه ديروز هنگام سفر به اروپا، متوجه شدم ممنوع الخروج هستم. در حالى كه من براى انجام مأموريت هايم بايد از كشور خارج شوم. در غير اين صورت اخراج خواهم شد.
مسئولان مربوطه پس از بررسى اسناد، مدارك و تعهدى كه هنگامه موقع ازدواج به همسرش داده بود، با ابلاغ دستور قضايى به خلبان اعلام كردند: با وجود ممنوع الخروج بودن از سوى همسرتان به خاطر حساسيت و اهميت شغلى، مى توانيد براى مأموريتى كه در پيش داريد از كشور خارج شويد. اما در عين حال بايد در مدت معين، با همسرتان توافق كنيد مهريه او را به شكل مطلوب بپردازيد. در غير اين صورت تصميم هاى قضايى و قانونى لازم اتخاذ خواهد شد. منبع:ايران


------------------


كشف سرنخ جنايت ۱۰ ساله از اعماق چاه

راز قتل مرد جوان كه با دسيسه همسر خيانتكارش از پا درآمده بود پس از ۱۰ سال فاش شد.

اوايل آبان امسال مأموران پليس آگاهى شهرستان سنندج از كشف اسكلت انسانى در يك چاه متروكه اى باخبر شدند. بلافاصله گروهى از مأموران با حضور در آن منطقه متوجه شدند. اهالى هنگام لايروبى چاه در عمق ۱۶ مترى، ناگهان با اسكلت فردى روبه رو شدند. مأموران در بررسى محل موفق به كشف بقاياى لباس ها و لوازم همراه قربانى شدند كه نشان مى داد او مرد بوده است. در ادامه تحقيقات اسكلت مرد ناشناس براى شناسايى و علت و زمان مرگ وى به پزشكى قانونى منتقل شد. كارشناسان پس از انجام آزمايش هاى تخصصى بر روى استخوان هاى كشف شده اعلام كردند: اين مرد حدود ۱۰ سال قبل به قتل رسيده است. با اعلام اين گزارش تحقيقات ويژه جنايى بر روى پرونده هاى گمشدگان سال هاى گذشته متمركز شد تا اين كه آنها در رديابى هاى ويژه پليسى دريافتند، سال ۷۷ زنى با مراجعه به اداره آگاهى از ناپديد شدن همسر عراقى اش كه عظيم نام داشت خبر داده بود. با توجه به اين كه داخل چاه لباس و لوازم مخصوص چوپانان همان منطقه كشف شده بود، مأموران احتمال دادند اسكلت كشف شده متعلق به عظيم كه از چوپانان آن منطقه بوده است.

از سوى ديگر در تحقيقات محلى مشخص شد، مقتول آن سال ها گوسفندانش را همراه مردى به نام سعيد به چرا مى برد. با كشف اين سرنخ گروهى از كارآگاهان پليس براى يافتن سعيد تحقيقات خود را آغاز كردند و پس از يك هفته او را در شهرستان بيجار شناسايى و دستگير كردند. وى پس از انتقال به اداره آگاهى منكر قتل دوستش شد و گفت: از روزى كه «عظيم» گوسفندانش را به تنهايى به چرا برده بود ديگر خبرى از او ندارم و همه تصور مى كردند وى به عراق سفر كرده است.

مأموران كه متوجه تناقض گويى هاى متهم شده بودند به بررسى هاى خود ادامه دادند تا اينكه چوپان جنايتكار لب به اعتراف گشود و جزئيات قتل را فاش كرد.

او درباره انگيزه اش گفت: مدتى قبل از اجراى توطئه شيطانى ام، در جريان رفت و آمد به خانه دوستم عظيم، به همسرش علاقه مند شدم و با او رابطه پنهانى داشتم. وقتى متوجه شديم عظيم از رابطه ما اطلاع پيدا كرده است، چاره اى جز قتل او نديديم. بنابراين طبق نقشه، فرناز ـ همسر مقتول ـ ابتدا او را با قرص هاى خواب آور بى هوش كرد سپس من با حضور در خانه اش او را خفه كردم و با سنگ ضربه اى به سرش كوبيدم. پس از اين جنايت جسد عظيم را به بيرون شهر برده و در چاهى انداختيم. با اعتراف هاى متهم، مأموران آخرين نشانى محل زندگى فرناز را شناسايى و او را نيز دستگير كردند.

همسر مقتول پس از انتقال به اداره آگاهى در حالى كه از افشاى راز ۱۰ ساله خود شوكه شده بود، اظهارات همدستش را تأييد كرد. متهمان پس از بازسازى صحنه قتل با قرار قانونى تا زمان محاكمه روانه زندان شدند.منبع:ايران


----------------------


افشاي راز جنايت اسكاتلندي بعد از 17 سال


جنايتكار اسكاتلندي كه 17 سال قبل بعد از قتل يك دختر دانش‌آموز، به انگلستان گريخته بود، پس از ارتكاب دومين جنايت در گلاسكوي انگليس به دام افتاد.

با اعترافات اين مرد راز 17 ساله جنايت در اسكاتلند گشوده شد.روز گذشته قضات دادگاه دوندي اسكاتلند، پيترتوبين 62 ساله را به اتهام جنايتي كه وي 17 سال قبل مرتكب شده بود به 30 سال حبس محكوم كردند.

در اين جنايت خونين كه در سال 1991 در فالكريك اسكاتلند رخ داده بود، پيتر توبين بعد از ربودن دختر 15‌ساله‌اي به نام ويكي هاميلتون او را به خانه خود برد و بعد از ‌آزار و اذيت به قتل رساند.

مرد جنايتكار، بعد از قتل اين دختر، جسد او را در باغ پشت خانه‌اش مخفي كرد و با صحنه‌سازي‌ بسيار ماهرانه‌اي كيف مدرسه اين دختر را در نزديكي ايستگاه راه آهن شهر قرار داد و وانمود كرد كه اين دختر نوجوان از خانه فرار كرده است.

با ناپديد شدن اين دختر، يكي از بزرگ‌ترين و پرهزينه‌ترين عمليات‌هاي جست‌وجوي پليسي آغاز شد اما از آنجا كه هيچ اثري از دختر ناپديد شده برجاي نمانده بود اين تحقيقات با بن بست مواجه شد.

راز جنايتي كه فاش شد

فوريه 2006، در حالي كه 15 سال از ماجراي ناپديد شدن دختر نوجوان گذشته بود، پليس در جريان پيدا شدن جسد زني جوان به‌نام آنجليكا كلوك در كليساي گلاسكوي انگليس قرار گرفت.

با آغاز تحقيقات پليسي براي كشف راز اين جنايت، ماموران بررسي‌هاي گسترده براي شناسايي قاتل ناشناس را در دستور كار خود قرار دادند و مدتي بعد مشخص شد كه اين زن جوان توسط يك مهاجر اسكاتلندي به نام پيترتوبين به قتل رسيده است.

با دستگيري اين مرد تحقيقات از وي آغاز شد و او سرانجام به ارتكاب اين جنايت اعتراف كرد.
در حالي كه بازجويي‌هاي پليسي از اين مرد ادامه داشت وي به قتل دختر نوجواني در سال 1991در اسكاتلند اعتراف كرد و گفت كه سال‌ها قبل هنگامي كه در اسكاتلند زندگي مي‌كرده است دختر نوجواني به نام ويكي هاميلتون را به قتل رسانده است، با گزارش اين موضوع به پليس اسكاتلند، مشخص شد كه اين ادعاي وي صحت دارد و به اين ترتيب راز يكي از پيچيده‌ترين ماجراهاي پليسي اسكاتلند گشوده شد.

باگذشت يكسال از اعتراف مرد ميانسال به قتل دختر جوان، قضات دادگاه عالي دوندي روز گذشته مرد جنايتكار را بعد از محاكمه به 30 سال حبس محكوم كردند.

قاضي لرد امسيل – رئيس دادگاه- روز گذشته در آخرين جلسه دادگاه خطاب به مرد جنايتكار گفت: ربودن يك دختر دانش‌آموز، آزار و اذيت وي و سپس قتل او وحشيانه‌ترين و غيرانساني‌ترين جنايتي است كه ممكن است يك انسان دست به ارتكاب آن بزند.

بعد از صدور اين حكم، خانواده دختر 15 ساله كه در همه اين سال‌ها در جست‌وجوي سرنخي از سرنوشت دخترشان بودند به خبرنگاران گفتند: امروز عدالت برقرار شد، ما خوشحال هستيم كه كابوس 17 ساله ما سرانجام به پايان رسيد، ما ديگر از رسيدن اين روز نااميد شده بوديم.منبع: همشهري


----------------------

قتل استاد نقاشي، آخرين طرح دختر جوان بود

دختر جوان وقتي فهميد استاد نقاشي‌اش مقدار زيادي پول و طلا در خانه‌اش دارد نقشه شومي طرح كرد.

او با همدستي همكلاسي قديمي‌اش و همسر وي، قدم به خانه مرد بيگناه گذاشت و بعد از به قتل رساندن وي، همه اموالش را به سرقت برد.

شامگاه 14 آبان ماه، وقتي ماجراي قتل يك استاد نقاشي در منزلش در غرب تهران به بازپرس جنايي تهران گزارش شد، وي همراه گروهي از كارآگاهان اداره 10 آگاهي پايتخت(مبارزه با قتل) عازم محل جنايت شدند.

ماموران بعد از ورود به اين خانه با جسد بي‌جان مرد ميانسالي مواجه شدند كه بررسي‌ها نشان مي‌داد بر اثر خفگي به قتل رسيده است.

دست‌ها و دهان اين مرد با نخ و چسب بسته شده بود و عاملان جنايت بعد از به قتل رساندن اين مرد طلا و جواهراتي را كه در خانه وي بود به همراه چند ميليون تومان چك‌پول به سرقت برده بودند.

از آنجا كه همسر اين مرد نخستين كسي بود كه ماجرا را به پليس اطلاع داده بود، ماموران به تحقيق از وي پرداختند.

زن ميانسال در جريان تحقيقات به كارآگاهان پليس گفت: چند ساعت قبل براي انجام كاري از خانه خارج شدم اما وقتي برگشتم، هر چه همسرم را صدا زدم، جوابي نشنيدم. با ديدن اوضاع به هم ريخته خانه، ترس وجودم را فراگرفت و بعد از ورود به يكي از اتاق‌ها با جسد بي‌جان همسرم كه روي زمين افتاده بود مواجه شدم.

بعد از اظهارات اين زن، جسد مقتول به پزشكي قانوني انتقال يافت و تحقيقات پليسي براي كشف راز اين جنايت خاموش آغاز شد.

بررسي‌هاي اوليه حاكي از آن بود كه مقتول استاد نقاشي بسيار خوشنام و ماهري بود و به همين خاطر افراد زيادي به‌عنوان شاگرد به خانه او رفت‌وآمد مي‌كردند.

اين در حالي بود كه بازجويي از همسايه‌ها نشان مي‌داد لحظاتي قبل از جنايت، چند زن و مرد وارد خانه او شده‌ بودند و احتمالا جنايت از سوي يكي از آنها صورت گرفته است.

با اين سرنخ، شناسايي افرادي كه در زمان جنايت وارد خانه مرد نقاش شده بودند در دستور كار پليس قرار گرفت. اين تحقيقات گروه تحقيق پليس را به دختر جواني رساند كه از مدتي قبل به‌عنوان شاگرد به گالري نقاشي مقتول رفت و آمد داشت.

وقتي مشخص شد اين زن آخرين كسي بود كه وارد خانه مرد نقاش شده بود، ماموران او را دستگير و به اداره پليس منتقل كردند.

من بيگناهم

زن جوان كه وانمود مي‌كرد از مرگ استاد نقاشي‌اش بي‌خبر است در بازجويي‌ها ادعا كرد: مدت‌هاست كه در نزديكي مرد نقاش زندگي مي‌كنيم و به همين خاطر او را كاملا مي‌شناسيم.

به خاطر همين شناخت بود كه براي يادگيري نقاشي به خانه‌اش مي‌رفتم و روز حادثه نيز قصد داشتم براي آموزش به منزل او بروم اما در تماس تلفني‌اي كه با مقتول داشتم، وي مدعي شد مهمان دارد و من نيز از رفتن به خانه‌اش منصرف شدم.

اظهارات دختر جوان در حالي بيان مي‌شد كه كارآگاهان در ادامه تحقيقات دريافتند وي برخلاف ادعايش، در روز قتل در نزديكي خانه مقتول ديده شده است. به اين ترتيب بازجويي از دختر جوان از سر گرفته شد و او كه چاره‌اي جز بيان حقيقت نداشت به قتل مرد نقاش اعتراف كرد.

وسوسه سرقت

متهم روز گذشته وقتي مقابل قاضي شاملو، بازپرس شعبه اول دادسراي جنايي تهران قرار گرفت، گفت: از وقتي به خانه مقتول رفت‌وآمد داشتم، مي‌دانستم كه او پول و طلاي زيادي در خانه‌اش نگهداري مي‌كند.

از همان زمان بود كه وسوسه سرقت مثل خوره به جانم افتاد.وي ادامه داد: مدتي بعد نقشه سرقت را با يكي از دوستان قديمي‌ام كه مد‌ت‌ها قبل همكلاسي بوديم مطرح كردم.

وقتي او از نقشه‌ام باخبر شد، شوهرش را هم در جريان آن قرار داد و به اين ترتيب قرار شد 3 نفري نقشه سرقت از مرد نقاش را عملي كنيم. روز حادثه طبق نقشه‌اي كه طرح كرده بوديم، ابتدا من به بهانه آموزش نقاشي وارد خانه مقتول شدم.

وقتي مطمئن شدم او تنهاست و همسرش در خانه نيست، بدون اينكه متوجه شود در ورودي را باز كردم و همسر دوستم وارد خانه شد.

او با يك كلت قلابي شروع به تهديد استاد نقاشي كرد و بعد از آن با كمك يكديگر، دست و پا و دهان او را با نخ و چسب بستيم. سپس او را به اتاق خواب برديم و بعد از سرقت طلاها، چك‌پول‌ها و يك تابلوي باارزش قصد فرار داشتيم كه ناگهان فكري به ذهنم رسيد.

از آنجا كه مقتول مرا به خوبي مي‌شناخت و احتمال داشت بعد از فرار ما، ماجرا را به پليس اطلاع دهد، تصميم گرفتيم او را به قتل برسانيم و بعد از ارتكاب جنايت از محل فرار كنيم.

تحقيقات ادامه دارد

سرهنگ كارآگاه سعيد ليراوي- معاون جنايي پليس آگاهي تهران - روز گذشته با اعلام اين خبر گفت: بعد از اعترافات دختر جوان، به دستور بازپرس پرونده گروهي از ماموران عازم مخفيگاه 2متهم ديگر شدند و آنها را در اطراف كرج دستگير كردند.

با كشف اموال مسروقه از متهمان آنها نيز به اداره آگاهي انتقال يافتند و در بازجويي‌ها به شركت در سرقت‌ مرگبار اعتراف كردند. به اين ترتيب براي تمامي متهمان قرار بازداشت صادر شد و تحقيقات تكميلي درخصوص اين پرونده ادامه دارد.منبع:همشهري
Bookmark and Share
نظرات بینندگان:
نام:
ایمیل:
* نظر: